مبلغ – سرویس جامعه: پذیرش نقش باورهای دینی در سلامت روان، در برخی نظامهای درمانی به فراتر از بحثهای نظری رسیده است. در بریتانیا، پژوهشگران دانشگاه لیدز روشی برای درمان افسردگی در مراجعان مسلمان طراحی کردهاند که در خدمات سلامت روان به کار گرفته شده و در چند مطالعه ارزیابی شده است. در پاکستان نیز یک کارآزمایی بالینی، این روش را با درمان معمول مقایسه کرده و نتایج امیدوارکنندهای به دست داده است. ترکیه هم یکی از محلهای آزمایش و ارزیابی این رویکرد بوده است.
این تجربهها نشان میدهند که استفاده از منابع اسلامی در رواندرمانی نه صرفاً پیشنهادی نظری، بلکه رویکردی در حال توسعه در پژوهش و ارائه خدمات سلامت روان است. بااینحال، برای ارزیابی دقیق آن باید میان سه سطح تمایز گذاشت: سازگار کردن درمان با فرهنگ و باورهای مراجع، وارد کردن آگاهانه منابع دینی در جلسات رواندرمانی و اثبات اثربخشی بالینی یک روش مشخص. این سه سطح به یک اندازه شواهد ندارند.
بریتانیا؛ از پژوهش دانشگاهی تا ورود به خدمات درمانی
یکی از مستندترین نمونههای استفاده از منابع اسلامی در درمان افسردگی، پروژهای است که با هدایت غزاله میر، پژوهشگر دانشگاه لیدز، توسعه یافته است. این پروژه در پاسخ به مسئلهای مشخص شکل گرفت: بخشی از مراجعان مسلمان در نظام سلامت روان بریتانیا احساس میکردند هویت دینی و باورهایشان در فرایند درمان نادیده گرفته میشود؛ درحالیکه این باورها میتوانستند برای آنان منبعی از معنا، انگیزه و حمایت باشند.
تیم پژوهشی دانشگاه لیدز، بهجای کنار گذاشتن درمانهای متعارف، روشی مبتنی بر «فعالسازی رفتاری» را برای مراجعان مسلمان سازگار کرد. فعالسازی رفتاری یکی از مداخلات روانشناختی مبتنی بر شواهد برای درمان افسردگی است که بر شناسایی و افزایش فعالیتهای معنادار و تقویت ارتباط فرد با محیط زندگی تمرکز دارد. در نسخه سازگارشده با زمینه اسلامی، باورهای دینی و شیوههای مثبت مقابله مذهبی، در صورت تمایل مراجع، میتوانند در این فرایند جای بگیرند.
این روش با عنوان BA-M شناخته میشود؛ مخفف Behavioral Activation for Muslims. در این رویکرد، درمانگر قرار نیست نقش روحانی را بر عهده بگیرد یا برای همه مراجعان نسخهای یکسان از دینداری تجویز کند. نقطه آغاز، درمان روانشناختی شناختهشدهای است که زبان، ارزشها و منابع معنایی مراجع مسلمان را نیز در نظر میگیرد.
مقاله غزاله میر و همکارانش در سال ۲۰۱۹ در نشریه The Cognitive Behavior Therapist توضیح میدهد که این روش از طریق همکاری پژوهشگران دانشگاه لیدز و نهاد خدماتی Touchstone در شهر لیدز توسعه یافت. درمانگران و ناظران بالینی برای اجرای آن آموزش دیدند و هدف برنامه، افزایش دسترسی و مشارکت مراجعان مسلمان در درمان افسردگی بود. این مقاله صرفاً درباره طراحی نظری روش نبود؛ بلکه نحوه ارائه آن در محیط خدمات سلامت روان را نیز شرح میداد.
پروژه دانشگاه لیدز بعدها به آموزش درمانگران و گسترش استفاده از این روش در چند منطقه انگلستان رسید. بر اساس اطلاعات منتشرشده در صفحه رسمی پروژه، برخی خدمات درمانی در شهرهای لیدز، برادفورد، کرکلیز، نیوهام، اولدهام، ردبریج و آکسفورد کارکنان خود را برای ارائه BA-M آموزش دادهاند. این صفحه همچنین از انتشار راهنماهای درمانگر و دفترچههای خودیاری برای مراجعان به زبانهای اردو و عربی خبر میدهد.
اهمیت این تجربه در آن است که سازگاری فرهنگی به توصیهای کلی برای «توجه به باورهای بیمار» محدود نمانده است. یک مداخله مشخص، راهنمای اجرایی، آموزش درمانگران و سازوکار ارزیابی برای آن طراحی شده است. در عین حال، اجرای یک روش در چند مرکز درمانی بهتنهایی به معنای استقرار سراسری آن در نظام سلامت بریتانیا نیست.
پاکستان؛ آزمون بالینی یک روش سازگارشده با اسلام
نمونه مهم دیگر در پاکستان شکل گرفته است؛ کشوری با جمعیت عمدتاً مسلمان که در آن، دسترسی به خدمات تخصصی سلامت روان و هزینه ارائه درمان از مسائل مهم نظام سلامت به شمار میرود.
در سال ۲۰۲۳، سایما داوود، غزاله میر و رابرت وست نتایج یک کارآزمایی بالینی تصادفی را در نشریه World Journal of Psychiatry منتشر کردند. در این پژوهش، بیماران مسلمان مبتلا به افسردگی به دو گروه تقسیم شدند: یک گروه درمان فعالسازی رفتاری سازگارشده با زمینه اسلامی را دریافت کرد و گروه دیگر تحت درمان معمول قرار گرفتند که در این مطالعه، درمان شناختیرفتاری بود.
در گزارش پژوهش، ۱۰۸ بیمار در دو گروه تخصیص داده شدند. تحلیل نتایج نشان داد که پس از تعدیل نمرات اولیه افسردگی، گروه دریافتکننده BA-M در پایان درمان بهبود بیشتری در نمره پرسشنامه افسردگی PHQ-9 داشت. تفاوت تعدیلشده میان دو گروه حدود ۱٫۹۵ امتیاز بود و از نظر آماری معنادار گزارش شد. میانگین تعداد جلسات شرکتشده نیز در گروه BA-M بیشتر بود: ۹ جلسه در برابر ۸٫۲۵ جلسه در گروه درمان معمول.
پژوهشگران تفاوتهایی را در برخی شاخصهای کیفیت زندگی جسمانی، روانشناختی و روابط اجتماعی نیز گزارش کردند. بااینحال، تفسیر نتایج نیازمند احتیاط است: بخشی از برتری مشاهدهشده میتوانست به مشارکت بیشتر بیماران در جلسات مربوط باشد و گروهها در برخی شاخصهای اولیه کاملاً یکسان نبودند. بنابراین، این مطالعه از ظرفیت BA-M حمایت میکند، اما بهتنهایی برای اثبات برتری قطعی آن در همه جمعیتها و شرایط کافی نیست.
این مطالعه از یک جهت برای سیاستگذاری اهمیت دارد: پژوهشگران، درمانی مبتنی بر شواهد را با زمینه فرهنگی و دینی مراجعان سازگار کردهاند و سپس آن را در یک طرح مقایسهای آزمودهاند. این مسیر با فرضیهپردازی صرف درباره فواید معنویت تفاوت دارد؛ زیرا اثر یک مداخله مشخص را با شاخصهای بالینی قابلاندازهگیری بررسی میکند.
ترکیه؛ آزمون امکان اجرای روش در زمینهای متفاوت
ترکیه نیز در مسیر توسعه و ارزیابی BA-M حضور داشته است. در یک مطالعه امکانسنجی، درمانگران برای ارائه این روش آموزش دیدند و اجرای آن با درمان معمول مقایسه شد. شمار شرکتکنندگان این مطالعه محدود بود؛ از ۲۳ بیمار جذبشده، ۱۴ نفر در گروه BA-M و هشت نفر در گروه درمان معمول قرار گرفتند و یک نفر نیز به دلیل نداشتن معیار ورود مرتبط با هویت مسلمان از تحلیل کنار گذاشته شد.
این مطالعه بیش از آنکه بتواند بهتنهایی اثربخشی روش را اثبات کند، برای بررسی امکان اجرای آن و شناسایی موانع عملی اهمیت داشت. محدود بودن نمونه، قدرت آماری آن را کاهش میداد؛ ازاینرو نتایج ترکیه باید در کنار کارآزماییهای بزرگتر تفسیر شود، نه بهعنوان شاهدی مستقل و قطعی.
اهمیت ترکیه در این مجموعه آن است که BA-M صرفاً در محیط اقلیت مسلمان بریتانیا آزموده نشده است. این روش در محیطی با اکثریت مسلمان نیز بررسی شده و در نتیجه امکان مقایسه کاربرد آن در شرایط اجتماعی و نهادی متفاوت فراهم آمده است.
جمعبندی شواهد؛ آیا این روش از درمان معمول مؤثرتر است؟
مهمترین شاهد تازه در این زمینه، تحلیل تجمیعی منتشرشده در ژوئن ۲۰۲۶ در نشریه Cambridge Prisms: Global Mental Health است. این پژوهش نتایج سه مطالعه در بریتانیا، پاکستان و ترکیه را با مجموع ۲۶۶ شرکتکننده بررسی کرد.
در تحلیل تجمیعی، کاهش علائم افسردگی در گروه BA-M بهطور متوسط بیشتر از گروههای درمان معمول بود. تفاوت تعدیلشده نمره افسردگی ۲٫۷۲ امتیاز گزارش شد و فاصله اطمینان ۹۵ درصد آن از ۱٫۵۱ تا ۳٫۹۳ امتیاز کاهش بیشتر حکایت داشت. میزان مشارکت در جلسات نیز در گروه BA-M بالاتر بود. تحلیل کیفی مصاحبه با ۶۶ نفر از بیماران، درمانگران و مدیران خدمات نیز نشان داد که بسیاری از مشارکتکنندگان، توجه به هویت دینی را عاملی مؤثر در انگیزه و مشارکت درمانی میدانستند.
با وجود این نتایج امیدوارکننده، چند محدودیت باید در نظر گرفته شود. تعداد کل شرکتکنندگان هنوز نسبتاً محدود است؛ اندازه نمونه مطالعه ترکیه بسیار کوچک بود؛ و تفاوتهای میان محیطهای درمانی و گروههای مقایسه، تعمیم نتایج را دشوار میکند. همچنین این پژوهش درباره BA-M است، نه تمام روشهایی که با عنوان کلی «رواندرمانی اسلامی» یا «درمان شناختیرفتاری اسلامیمحور» معرفی میشوند. نمیتوان نتایج یک مداخله مشخص را به هر نوع درمان دینمحور تعمیم داد.
گام بعدی؛ از سازگاری فرهنگی تا آزمون مداخلات دینی
در بریتانیا، مسیر پژوهش به روش BA-M محدود نمانده است. در سال ۲۰۲۵، پروتکل یک مطالعه امکانسنجی چندمرکزی برای ارزیابی مداخلهای مبتنی بر ایمان و سازگارشده با فرهنگ در زنان جوان مسلمان مبتلا به خلق پایین یا افسردگی منتشر شد. این طرح با عنوان IM-Adapted، زنان ۱۸ تا ۲۴ ساله را در بیرمنگام و لندن هدف میگیرد و مداخلهای ششهفتهای را با گروه حمایتی آموزش روانی استاندارد مقایسه میکند.
بااینحال، مقاله سال ۲۰۲۵ پروتکل پژوهش است، نه گزارش نتایج نهایی آن. انتشار پروتکل نشان میدهد که موضوع وارد مرحله طراحی و ارزیابی رسمی شده، اما هنوز نمیتوان آن را شاهد اثربخشی درمان دانست.
این تمایز برای ایران نیز مهم است. اگر هدف، توسعه درمانهای یکپارچه دینمحور باشد، نخست باید مشخص شود کدام مداخله، برای کدام گروه از مراجعان، با چه آموزش و نظارتی و در مقایسه با چه درمانی قرار است ارزیابی شود. سنجش دینداری و یافتن رابطه آن با افسردگی، اضطراب یا استرس بهتنهایی پاسخ این پرسشها را نمیدهد. همبستگی میان معنویت و سلامت روان، اثربخشی یک پروتکل درمانی مشخص را اثبات نمیکند.
تجربه بریتانیا، پاکستان و ترکیه الگویی قابلبررسی پیش روی پژوهشگران ایرانی میگذارد: بهجای دوگانهسازی میان روانشناسی علمی و منابع دینی، میتوان درمانهای مبتنی بر شواهد را با باورهای مراجعانی که خود خواهان استفاده از این منابعاند سازگار کرد؛ سپس پیامدهای بالینی، میزان مشارکت، ایمنی و ماندگاری نتایج را سنجید. این رویکرد نه نیازمند کنار گذاشتن رواندرمانی متعارف است و نه مستلزم آنکه همه مراجعان مسلمان به یک شیوه دینی درمان شوند.
نتیجه بررسی این است که استفاده از منابع اسلامی در رواندرمانی، بیرون از ایران هم سابقه عملی و شواهد پژوهشی دارد. مستندترین نمونه بررسیشده در این گزارش، BA-M است که از پژوهش دانشگاهی به آموزش درمانگران و ارائه در برخی خدمات سلامت روان رسیده و در سه کشور ارزیابی شده است. شواهد فعلی برای ادامه پژوهش و اجرای آزمایشیِ تحت نظارت کافی است، اما برای ادعای برتری قطعی همه درمانهای اسلامیمحور یا جایگزینی آنها با درمانهای استاندارد کفایت نمیکند.