به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، جنگ صفین یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین رویاروییهای دوران خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) بود؛ نبردی که در واپسین مراحل خود، با ماجرای برافراشتن قرآنها بر نیزهها وارد مرحلهای متفاوت شد. این اقدام که با پیشنهاد عمروعاص و اجرای معاویه صورت گرفت، در شرایطی انجام شد که سپاه شام توان مقابله با نیروهای امام علی(ع) را از دست داده و شکست آن نزدیک به نظر میرسید.
اما چگونه قرآنهایی که بر نیزهها قرار گرفتند، توانستند روند جنگ را تغییر دهند؟ چرا بخشی از سپاه امام علی(ع) دعوت به حکمیت را پذیرفتند و هشدارهای ایشان درباره نیرنگ دشمن را نادیده گرفتند؟
بنابر روایت حوزه، در همین زمینه، حجتالاسلام والمسلمین محمدرضا جباری، کارشناس و پژوهشگر تاریخ اسلام، به بررسی ابعاد تاریخی ماجرای حکمیت و نقش عمروعاص در تحولات پایانی جنگ صفین پرداخته است.
لیلةالهریر؛ زمانی که سپاه معاویه در آستانه شکست قرار گرفت
پس از حوادث سخت و خونین «لیلةالهریر»، سپاه امیرالمؤمنین(ع) در موقعیتی برتر قرار گرفت و نشانههای شکست در سپاه شام آشکار شد.
امیرالمؤمنین(ع) در صبحگاه آن روز، میان یاران خود سخن گفتند و با اشاره به وضعیت میدان نبرد، آنان را به پایداری و حفظ نیت اولیهشان دعوت کردند. حضرت تأکید داشتند که نباید انگیزه الهی خود را در میانه جنگ فراموش کنند؛ چراکه طرف مقابل با انگیزهای متفاوت وارد میدان شده است.
ایشان همچنین از ادامه نبرد در روز بعد و پایان دادن به کار سپاه معاویه سخن گفتند. انتشار این خبر، نگرانی شدیدی در جبهه شام ایجاد کرد.
بر اساس گزارشهای تاریخی، وقتی معاویه از تصمیم امام علی(ع) برای ادامه نبرد آگاه شد، بهشدت نگران شد و برای یافتن راه چاره، عمروعاص را فراخواند.
اعتراف عمروعاص به برتری سپاه امام علی(ع)
عمروعاص در گفتوگو با معاویه، شرایط میدان جنگ را بهروشنی توصیف کرد. او اعتراف داشت که نیروهای سپاه شام توان مقاومت در برابر مردان علی(ع) را ندارند.
عمروعاص همچنین به تفاوت انگیزههای دو فرمانده اشاره کرد و به معاویه گفت که علی(ع) با انگیزهای الهی و برای آخرت میجنگد، درحالیکه هدف معاویه دستیابی به حکومت و بهرهمندی از دنیاست.
به تعبیر او، معاویه خواهان ماندن و حفظ موقعیت دنیوی خود است، اما امیرالمؤمنین(ع) از مرگ و شهادت هراسی ندارد.
عمروعاص در ادامه، وضعیت روانی مردم عراق و شام را نیز متفاوت دانست. به اعتقاد او، عراقیها نگران بودند که معاویه بر آنان مسلط شود، اما مردم شام چنین نگرانیای درباره حاکمیت شخصیتی مانند علی(ع) نداشتند.
او پس از این تحلیل، راهکاری را مطرح کرد که هدف آن نه شکست نظامی سپاه عراق، بلکه متوقف کردن پیشروی آن از طریق ایجاد اختلاف داخلی بود.
نقشه عمروعاص چه بود؟ قرآنها را بر نیزه کنید!
عمروعاص به معاویه پیشنهاد کرد سپاه شام بهجای ادامه جنگ، طرف مقابل را به پذیرش کتاب خدا و قرار دادن قرآن بهعنوان داور دعوت کند.
منطق این پیشنهاد روشن بود: اگر سپاه امام علی(ع) دعوت را میپذیرفت، پیشروی نظامی متوقف میشد و اگر آن را رد میکرد، زمینه تبلیغاتی برای ایجاد اختلاف میان نیروهای عراق فراهم میشد.
عمروعاص این پیشنهاد را راهی برای تغییر شرایط جنگ میدانست و حتی به معاویه گفت که از مدتها قبل چنین فکری را در ذهن داشته است.
معاویه پیشنهاد او را پذیرفت و دستور داد قرآنها را بر سر نیزهها نصب کنند.
به این ترتیب، در شرایطی که سپاه شام از نظر نظامی در موقعیت دشواری قرار داشت، جنگ وارد مرحلهای تازه شد؛ مرحلهای که در آن از جایگاه اعتقادی قرآن برای تأثیرگذاری بر تصمیم نیروهای مقابل استفاده میشد.
چند قرآن بر نیزه رفت؟ جزئیات یک اقدام تاریخی
بر اساس گزارشهای تاریخی، در میان قرآنهای برافراشتهشده، مصحف بزرگی نیز وجود داشت که در جریان توحید مصاحف در زمان عثمان به شام فرستاده شده بود.
در آن دوره، نسخههایی از قرآن به شهرهای مختلف ارسال شده بود و در برخی گزارشها شمار آنها شش یا هفت نسخه ذکر شده است. یکی از این مصاحف در شام نگهداری میشد و سپاه معاویه نیز از آن در ماجرای صفین استفاده کرد.
در نقل نصر بن مزاحم منقری در کتاب «وقعة صفین»، از صفحه ۴۷۸ به بعد، روایتی از امام باقر(ع) درباره تعداد مصاحف نصبشده بر نیزهها آمده است.
طبق این گزارش، در برابر قلب سپاه امیرالمؤمنین(ع) یکصد مصحف قرار گرفت. در مقابل جناح راست و چپ سپاه نیز در هر طرف دویست مصحف برافراشته شد؛ بنابراین مجموع قرآنهای نصبشده به پانصد نسخه میرسید.
در این گزارش، از سه نفر نیز نام برده شده است که در بخشهای مختلف سپاه شام مأموریت داشتند:
طفیل بن ادهم در برابر قلب سپاه امام علی(ع) ابوشریح جذمی در برابر میمنه سپاه ورقاء بن محمد در برابر میسره سپاه
برافراشتن این تعداد قرآن، علاوه بر جنبه نمادین، تأثیر روانی و تبلیغاتی خاصی داشت. سپاه شام میکوشید با قرار دادن کتاب خدا در برابر دیدگان نیروهای عراقی، احساسات دینی آنان را تحت تأثیر قرار دهد.
دعوت سپاه شام به حکمیت؛ استدلالی که نیروهای عراق را به تردید انداخت
افرادی که قرآنها را بر نیزهها برافراشته بودند، سپاه عراق را به رعایت حرمت دین و پذیرش کتاب خدا بهعنوان داور دعوت کردند.
آنان با طرح موضوعاتی مانند حفظ جان مردم، حمایت از خانوادهها و مقابله با تهدید دشمنان خارجی، از نیروهای عراقی خواستند به جنگ پایان دهند.
در سخنان آنان به خطر حمله رومیان، ترکان و اهل فارس اشاره شده بود و این پرسش مطرح میشد که اگر مردان دو سپاه در این جنگ کشته شوند، چه کسانی از زنان و دختران آنان در برابر دشمنان دفاع خواهند کرد؟
با وجود این دعوتها، در ابتدا واکنش سپاه عراق مطابق انتظار معاویه نبود. برخی از کسانی که قرآنها را بر نیزه کرده بودند، پس از بازگشت گزارش دادند که نیروهای عراقی به پیشنهاد آنان پاسخ مثبت ندادهاند.
با این حال، معاویه از ادامه این روش منصرف نشد و برای تأثیرگذاری بیشتر، تلاش کرد افراد دیگری را نیز وارد میدان گفتوگو کند.
نقش عبدالله بن عمروعاص در تکمیل نقشه معاویه
در ادامه این ماجرا، عبدالله بن عمروعاص، فرزند عمروعاص، نیز به میدان آمد. معاویه از او خواست با نیروهای سپاه عراق گفتوگو کند و آنان را به پذیرش حکمیت ترغیب کند.
عبدالله در فاصله میان دو سپاه حاضر شد و خود را به نیروهای عراقی معرفی کرد. او در سخنانش تلاش کرد موضوع حکمیت را راهی برای پایان دادن به خونریزی و اختلاف معرفی کند.
وی گفت اگر جنگ برای دین بوده، هر دو طرف دیدگاه خود را مطرح کردهاند و حجت برای آنان تمام شده است؛ اما اگر اختلاف بر سر دنیاست، خونریزی به اندازه کافی ادامه یافته و باید به آن پایان داد.
او همچنین تأکید کرد که دعوت به حکمیت قرآن، پیشنهادی است که اگر سپاه عراق پیشتر مطرح میکرد، آنان نیز میپذیرفتند.
عبدالله با این استدلال تلاش داشت پذیرش حکمیت را اقدامی دینی و منطقی جلوه دهد؛ اقدامی که میتوانست به اختلافات پایان دهد و از کشته شدن افراد بیشتری جلوگیری کند.
پاسخ امام علی(ع) به قرآنهای بر نیزه؛ «سخن حق، اما با اراده باطل»
امیرالمؤمنین(ع) با مشاهده تأثیر این اقدام بر بخشی از نیروهای خود، برای روشنگری وارد میدان شدند.
حضرت فرمودند:
«من سزاوارترین فرد برای پاسخ دادن به دعوت کتاب خدا هستم.»
ایشان سپس به نام افرادی اشاره کردند که پشت این دعوت قرار داشتند؛ از جمله معاویه، عمروعاص، ابن ابیمعیط، حبیب بن مسلمه و ابن ابیسرح. امام(ع) تأکید کردند که این افراد را بهخوبی میشناسند و دعوت آنان به قرآن را نباید با قصد واقعی برای عمل به کتاب خدا اشتباه گرفت.
یکی از مهمترین نکات سخنان امام علی(ع)، تفکیک میان درستی یک شعار و نیت کسانی بود که آن را مطرح میکنند.
حضرت تأکید کردند که دعوت به قرآن و قرار دادن کتاب خدا بهعنوان داور، سخن حقی است؛ اما کسانی که این شعار را مطرح کردهاند، قصد باطلی دارند.
این همان نکتهای است که بعدها در قالب عبارتی مشهور از این ماجرا بازتاب یافت:
«کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِهَا الْباطِل»؛ سخن حقی که از آن اراده باطل شده است.
امیرالمؤمنین(ع) از یاران خود خواستند در این لحظه حساس فریب ظاهر اقدام دشمن را نخورند و اندکی دیگر مقاومت کنند تا پیروزی نهایی حاصل شود.
ایشان فرمودند:
«تنها برای یک ساعت، سرها و دستهایتان را به من عاریه دهید تا حق در جایگاه واقعی خود قرار گیرد و بر باطل غلبه کند.»
حضرت همچنین یادآور شدند که خودشان نخستین فردی بودهاند که مردم را به کتاب خدا دعوت کردهاند و هیچگاه با اصل مراجعه به قرآن مخالفتی ندارند؛ مسئله، سوءاستفاده دشمن از نام قرآن برای متوقف کردن جنگ است.
دعای امام علی(ع) درباره نیت واقعی سپاه شام
در ادامه این روشنگری، دعایی نیز از امیرالمؤمنین(ع) در منابع تاریخی نقل شده است.
نصر بن مزاحم منقری در کتاب «وقعة صفین»، به نقل از امام باقر(ع)، این عبارت را آورده است:
«اللهم إنک تعلم أنهم من کتاب یریدون فاحکم بیننا وبینهم، إنک أنت الحکم الحق المبین.»
مضمون دعا چنین است:
خدایا، تو میدانی که این افراد قصد عمل به کتاب تو را ندارند؛ پس خودت میان ما و آنان داوری کن؛ چراکه تو داور حقیقی و آشکار هستی.
این دعا نیز نشان میدهد که اختلاف اصلی امام علی(ع) با سپاه شام بر سر اصل مراجعه به قرآن نبود، بلکه به نیت و هدفی مربوط میشد که پشت این دعوت قرار داشت.
چرا سپاه امام علی(ع) به سه گروه تقسیم شد؟
با وجود هشدارها و روشنگریهای امیرالمؤمنین(ع)، برافراشتن قرآنها بر نیزهها تأثیر خود را بر سپاه عراق گذاشت و اختلاف میان نیروها بهتدریج شدت گرفت.
در این مقطع، سه جریان اصلی در میان یاران امام علی(ع) شکل گرفت:
۱. مخالفان توقف جنگ و طرفداران ادامه نبرد
گروهی معتقد بودند سپاه شام در آستانه شکست قرار دارد و نباید در چنین شرایطی جنگ را متوقف کرد. آنان بر ادامه همان موضع اولیه تأکید داشتند و حاضر نبودند دعوت معاویه را بپذیرند.
مالک اشتر و علی بن حاتم از جمله افرادی بودند که در این جریان قرار داشتند.
۲. موافقان پذیرش حکمیت قرآن
گروه دیگری با مشاهده قرآنهای برافراشتهشده، ادامه جنگ را نادرست میدانستند. استدلال آنان این بود که وقتی طرف مقابل به کتاب خدا دعوت کرده است، باید این دعوت پذیرفته شود.
خستگی نیروها، کشته شدن شمار زیادی از افراد و طولانی شدن نبرد نیز از دلایلی بود که این گروه برای توقف جنگ مطرح میکردند.
۳. افراد مردد و همراهشدگان با جریان غالب
گروه سوم در ابتدا با ادامه نبرد موافق بودند، اما با افزایش فشار موافقان حکمیت، بهتدریج از موضع نخست خود فاصله گرفتند و با جریان غالب همراه شدند.
به این ترتیب، اختلاف داخلی سپاه امام علی(ع) به یکی از مهمترین پیامدهای ماجرای قرآن بر نیزه تبدیل شد؛ اختلافی که در حساسترین لحظات جنگ، توان تصمیمگیری یکپارچه را از سپاه گرفت.
چگونه یک اقدام تبلیغاتی مسیر جنگ صفین را تغییر داد؟
ماجرای قرآن بر نیزه نشان داد که نتیجه یک نبرد تنها به قدرت نظامی و وضعیت میدان جنگ وابسته نیست؛ گاهی یک اقدام روانی و تبلیغاتی میتواند در حساسترین لحظات، معادلات را تغییر دهد.
در حالی که سپاه معاویه از نظر نظامی در شرایط دشواری قرار داشت، پیشنهاد عمروعاص زمینه توقف پیشروی سپاه امام علی(ع) و شکلگیری اختلاف میان نیروهای عراق را فراهم کرد.
هشدارهای امیرالمؤمنین(ع) درباره نیت واقعی دعوتکنندگان نیز نتوانست مانع شکلگیری این چنددستگی شود.
به این ترتیب، ماجرای برافراشتن قرآنها بر نیزهها به نقطه عطفی در جنگ صفین تبدیل شد؛ رخدادی که زمینه ورود دو سپاه به مرحله حکمیت را فراهم کرد و پیامدهای آن در ادامه تاریخ خلافت امیرالمؤمنین(ع) نیز آشکار شد.