اگر عالم همیشه وجود داشته است، پس «حدوث» آن به چه معناست؟ پرسشی که قرنهاست در فلسفه و کلام اسلامی محل بحث است و یک سوی آن، روایاتی قرار دارند که از «پدید آمدن» و «آغاز آفرینش» سخن میگویند و سوی دیگر، دیدگاه فلاسفهای مانند ابنسینا و ملاصدرا که میان «ازلیت زمانی» و «وابستگی وجودی» جهان به خداوند جمع میکنند؛ اختلافی که نشان میدهد مسئله فقط بر سر یک واژه نیست، بلکه به این پرسش بنیادین بازمیگردد که آیا عالم واقعاً آغاز داشته یا از نظر زمانی ازلی و بیآغاز است؟
در خطبه فدکیه، حضرت زهرا(س) از آفرینشی سخن میگویند که نه از سر نیاز خداوند، بلکه برای آشکار شدن حکمت و قدرت او، دعوت انسان به اطاعت و فراهم شدن مسیر هدایت انجام شده است.
خداوند خالق جهان است، جهان را از چه چیزی آفریده است؟ این پرسش را یک زندیق در مناظرهای با امام صادق(ع) مطرح کرد؛ اما پاسخ امام(ع) نهتنها پیشفرض او درباره «ماده اولیه آفرینش» را به چالش کشید، بلکه استدلالی تأملبرانگیز درباره آغاز جهان و نیازمندی مخلوقات به خالق ارائه کرد.
آیه 30 سوره انبیاء نه فقط روایتی از گذشته که نقشهای برای تفکر امروز ماست. این آیه به ما یادآور میشود که جهان هدف دارد، آفرینش تصادفی نیست و انسان نیز بخشی از این هدفمندی است.