به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در شرایطی که خانوادهها با حجم گستردهای از هجمههای فرهنگی مواجه هستند، سخن گفتن از تربیت جنسی بدون توجه به «بنیاد توحیدی» و آرامشی که از ایمان سرچشمه میگیرد، نمیتواند راهگشا باشد. تربیت دینی به معنای «خدایی کردن» انسان نیست، بلکه عرصهای برای خالص کردن مسیر بندگی و صیانت از نسل آینده است.
امروز خانوادهها در محیطی زندگی میکنند که مرزهای فرهنگی بیش از هر زمان دیگری درهم تنیده شده و کودکان و نوجوانان، بهویژه از طریق فضای مجازی، در معرض انواع محرکها، آسیبها و آلودگیهای فرهنگی قرار دارند. در چنین شرایطی، تربیت جنسی دیگر موضوعی انتخابی و فرعی نیست، بلکه ضرورتی جدی برای حفظ سلامت نسل آینده به شمار میرود؛ چراکه غفلت از این عرصه میتواند پیامدهای سنگینی داشته باشد و جریانهای مختلف با تمام توان برای تأثیرگذاری بر غرایز و رفتار جنسی جوانان برنامهریزی میکنند.
بنابر روایت حوزه، حجتالاسلام محسن عباسیولدی در سلسله جلساتی با موضوع تربیت جنسی، نکات عمیق و قابل توجهی را مطرح کردهاند که با هدف بهرهمندی والدین و همه دغدغهمندان حوزه تربیت، تقدیم مخاطبان میشود.
در گام نخست، درباره ماهیت تربیت جنسی سخن گفته شد. تربیت جنسی در حقیقت قرار دادن فرد در مسیری است که بتواند از تواناییهایی که خداوند در وجود او قرار داده، برای هماهنگ کردن غریزه جنسی با هدف آفرینش استفاده کند؛ یعنی این غریزه را مهار، مدیریت و در مسیر صحیح به کار گیرد. نکته اساسی این است که هدف نهایی خلقت انسان، بندگی خداوند است.
پس از آن، درباره اهداف تربیت جنسی بحث شد و دو هدف اساسی مورد توجه قرار گرفت.
هدف نخست آن است که فرد به مرحلهای از رشد برسد که بتواند بدون نیاز دائمی به نظارت بیرونی، از درون خویش خودداری کند و حتی در برابر لذتهای حرام، با هر شکل و عنوانی، مقاومت داشته باشد.
هدف دوم این است که فرد در ابعاد مختلف به اندازهای از رشد و بلوغ برسد که هرگاه نیاز جنسی در او شکل گرفت، بتواند از مسیر مشروع و حلال، یعنی ازدواج، پاسخ مناسبی به این نیاز بدهد.
با این مقدمه، اکنون باید به مسئله اصلی توجه کرد.
وقتی سلیقه شخصی جای قاعده تربیتی مینشیند
یکی از آسیبهای موجود در حوزه تربیت جنسی این است که گاهی برخی دیدگاهها و شیوهها صرفاً بر اساس سلیقههای فردی، به عنوان قواعد قطعی تربیت معرفی میشوند؛ در حالی که الزاماً پشتوانه علمی یا دینی قابل اتکایی ندارند.
در کنار این مسئله، برخی رویکردهای مادیگرایانه غربی نیز بدون آنکه بهدرستی نقد و بررسی شوند، به عنوان اصول پذیرفتهشده تربیتی وارد فضای آموزشی شدهاند.
مشکل زمانی جدیتر میشود که همین الگوها و قواعد برگرفته از تربیت مادی غرب، در برخی کارگاهها، کتابها و جلسات با عنوان «تربیت دینی» عرضه شوند؛ در حالی که اساساً میان آنها و آموزههای دینی نسبت روشنی وجود ندارد.
در فضای فعلی تربیت جنسی نیز میتوان دو رویکرد غالب را مشاهده کرد که بخش قابل توجهی از این حوزه را تحت تأثیر قرار دادهاند.
رویکرد نخست؛ ترسافزایی و ترسفروشی
در این شیوه، با ایجاد ترس و نگرانی در مخاطب، احساس نیاز او به شرکت در دورهها و کارگاهها یا خرید و مطالعه کتابهای مرتبط افزایش پیدا میکند و در نهایت محصول یا خدماتی به او عرضه میشود. متأسفانه نمونههایی از این روش را میتوان در برخی جلسات و کارگاههای تربیت جنسی مشاهده کرد.
رویکرد دوم؛ نگاه سطحی و مکانیکی
رویکرد دیگر، نگاه سطحی و صرفاً مکانیکی به تربیت جنسی است. در این نگاه، به جای آنکه ابعاد روانی، معنوی و درونی موضوع مورد توجه قرار گیرد، مسئله به مجموعهای از دستورالعملها و تکنیکها تقلیل پیدا میکند. نتیجه چنین رویکردی نیز میتواند ایجاد نوعی احساس آسودگی افراطی و غیرواقعی باشد.
غریزه جنسی چیست؟
پس از این مقدمات، به نخستین گام یعنی شناخت ماهیت غریزه جنسی رسیدیم. نکتهای روشن اما مغفولمانده در بسیاری از مباحث تربیت جنسی، شناخت درست همین غریزه است.
غریزه جنسی، اساساً غریزهای مبتنی بر لذت است. همانگونه که انسان برای درک حس چشایی و لذت حاصل از خوردن غذا، نیازمند آموزشهای علمی و مقدماتی نیست، درک لذت جنسی نیز در اصل، امری فطری و غریزی است و از درون انسان سرچشمه میگیرد.
در گام دوم، این پرسش مطرح میشود که مهمترین اهرم برای مهار این لذت درونی چیست؟
آیا نظارت میتواند عامل اصلی کنترل آن باشد؟
پاسخ این است که خیر.
آیا صرفاً آگاهی دادن میتواند لذتی را که منشأ آن در درون انسان است، مدیریت کند؟
باز هم پاسخ، به تنهایی منفی است.
البته این سخن به معنای بیاهمیت بودن نظارت و آگاهی نیست. هر دو ضروریاند و هرکدام جایگاه خاص خود را دارند. حتی لازم است درباره مهارتهای مرتبط با نظارت و آگاهیبخشی با والدین گفتوگو شود. مسئله اینجاست که اگر تصور کنیم همین دو ابزار به تنهایی میتوانند تربیت جنسی را به نتیجه برسانند، دچار نوعی آسودگی کاذب و اتکای نادرست شدهایم.
در چنین شرایطی ممکن است والدین تصور کنند فرزندشان را به خوبی در مسیر تربیت قرار دادهاند، اما پس از مدتی متوجه شوند که نتیجه مورد انتظار حاصل نشده است.
همه محرکها از بیرون نمیآیند
نکته دیگری که باید برای جلوگیری از سوءبرداشت به آن توجه کرد، مسئله عوامل تحریک غریزه جنسی است. وقتی گفته میشود عوامل تحریک صرفاً بیرونی نیستند، به هیچ عنوان به معنای نادیده گرفتن نقش و تأثیر عوامل بیرونی نیست.
مقصود این است که نمیتوان تربیت جنسی را تنها با کنترل محیط بیرونی به سرانجام رساند.
بسیاری از عوامل بیرونی اساساً امکان نظارت دائمی ندارند. افزون بر این، بخشی از محرکها میتوانند از درون ذهن انسان شکل بگیرند؛ برای مثال تصویرسازیهای ذهنی که ممکن است بدون حضور یک عامل بیرونی نیز ایجاد شوند.
ایمان؛ عامل درونی مهارکننده
در گام سوم به این نکته رسیدیم که آنچه میتواند لذت درونی را در معنای واقعی کلمه مدیریت، مهار و در مسیر صحیح هدایت کند، یک عامل درونی به نام ایمان است.
در این مرحله بحث گستردهای درباره جایگاه ایمان مطرح شد، اما فعلاً به همین مقدار بسنده میکنیم؛ چراکه در ادامه بار دیگر ناگزیر به بحث ایمان بازخواهیم گشت.
رکن اساسی تربیت دینی
در گام چهارم قرار است درباره یکی از ارکان مهم تربیت دینی سخن بگوییم. از پدران و مادران و همه کسانی که دغدغه تربیت دارند، میخواهم با دقت و حوصله این بحث را دنبال کنند؛ زیرا موضوعی که مطرح میشود، از مباحث کلیدی و زیربنایی تربیت است.
وقتی از واژه «رکن» استفاده میکنیم، باید به معنای دقیق آن توجه داشته باشیم. در ساختمان، رکن همان چیزی است که به پی و فونداسیون بنا مربوط میشود؛ اگر چنین پایهای وجود نداشته باشد، ساختمان استحکام لازم را ندارد و ممکن است با یک باد یا طوفان فرو بریزد.
در بحث عبادت نیز رکن به چیزی گفته میشود که نبود آن، اساس عمل را دچار مشکل میکند.
بنابراین وقتی گفته میشود این موضوع یک رکن در تربیت دینی است، معنایش این است که بدون توجه به آن، اساساً تربیت دینی در معنای حقیقی شکل نمیگیرد. در سطح جزئیتر نیز اگر در تربیت جنسی از این اصل غفلت کنیم، چیزی به نام «تربیت جنسی دینی» نخواهیم داشت.
ما قرار نیست خدا باشیم
در نگاه دینی، وظیفه پدر، مادر، معلم، روحانی، استاد و هر فرد دیگری که در مسیر تربیت نقش دارد، پیش از هر چیز بندگی خداوند است و بس.
ما حافظ فرزندانمان هستیم، نه حافظ خدا. ما نگهبان آنها هستیم، نه نگهبان خدا. ما هدایتگر فرزندانمان هستیم، نه هدایتگر خدا. ما مربی فرزندانمان هستیم، نه «رب» آنها.
مالک و مدبر حقیقی فرزندان، خداوند است.
این مطالب شعار نیستند و صرفاً برای کلاسهای اخلاق و عرفان نیز مطرح نمیشوند. اگر کسی در جریان تربیت از این حقیقت غفلت کند، در واقع از بخش مهمی از تربیت دینی فاصله گرفته است.
این تعابیر با دقت انتخاب شدهاند. تفکر غیردینی ابتدا انسان را در جایگاه «همهکاره» قرار میدهد؛ گویی قدرت و اختیار کامل در دست اوست و سپس میگوید: حالا تربیت کن. تو هدایتگری، تو حافظی، تو نگهبانی، تو وکیلی و حتی تو رب هستی؛ اگر بخواهی میتوانی فرزندت را درست تربیت کنی و اگر نخواهی، نمیتوانی.
اما دین چنین نگاهی به انسان ندارد.
دین به انسان میگوید: تو بندهای؛ در همه عرصههای زندگی نیز بندهای و وظیفهای جز بندگی نداری. «خدایی کردن» وظیفه تو نیست؛ این کار، کار خداست.
اگر انسان وارد عرصه خدایی کردن شود، نه تنها نمیتواند از عهده آن برآید، بلکه حتی از وظیفه اصلی خود، یعنی بندگی، نیز دور میشود.
تفکر غیردینی انسان را همهکاره معرفی میکند و سپس مسئولیتی را بر دوش او میگذارد که هرچه تلاش کند، قادر به کنترل همه ابعاد آن نیست.
نتیجه چنین وضعیتی چیست؟
ناامیدی.
انسان ابتدا خودش را همهکاره میبیند، با چنین نگاهی وارد تربیت میشود و وقتی در برابر عوامل متعدد و خارج از کنترل خود قرار گرفت، احساس شکست و ناتوانی میکند.
در حالی که قرآن کریم صراحتاً میفرماید:
«…لَا تَیْأَسُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ» (سوره یوسف، آیه ۸۷)
از رحمت خداوند ناامید نشوید؛ زیرا جز قوم کافران، کسی از رحمت خداوند ناامید نمیشود.
وقتی تکنیکها جای توکل را میگیرند
گاهی مجموعهای از مهارتها به والدین آموزش داده میشود و آنقدر درباره آنها سخن گفته میشود که گویی تربیت جنسی و سرنوشت فرزند، کاملاً در اختیار والدین و تکنیکهایی است که در اختیار دارند.
والد وارد فضای تربیت جنسی میشود و با حجم عظیمی از محرکها در فضای حقیقی و مجازی روبهرو میشود؛ عوامل مختلفی که در خلاف جهت مسیری قرار دارند که او میخواهد فرزندش را در آن قرار دهد.
هر عاملی را کنترل میکند، عامل دیگری از جایی دیگر ظاهر میشود. هر محرکی را کنار میزند، محرک دیگری وارد زندگی فرزند میشود. در نهایت خسته و ناامید میشود.
اما دین چنین تصویری از وظیفه والد ارائه نکرده است.
دین میگوید من وظایفی را بر عهده تو به عنوان پدر یا مادر گذاشتهام؛ همان وظایف را انجام بده. اما نتیجه نهایی و تمام پیامدهای امور در اختیار تو نیست. حافظ، نگهبان، هادی و وکیل حقیقی، خداوند است.
قرآن کریم در آیه ۱۰۷ سوره انعام میفرماید:
«وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَکُوا ۖ وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیبًا وَمَا أَنتَ عَلَیْهِم بِوَکِیلٍ»
اگر خدا میخواست، آنان مشرک نمیشدند؛ و ما تو را نگهبان آنان قرار ندادهایم و تو بر آنان وکیل و گمارده نیستی.
پس چه کسی حافظ و نگهبان است؟
قرآن پاسخ میدهد:
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظٌ ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» (سوره یوسف، آیه ۶۴)
خداوند بهترین نگهبان است و او مهربانترین مهربانان است.
همینطور، من هادی نیستم؛ هدایتگر حقیقی خداوند است.
خداوند به پیامبر(ص) میفرماید:
«لَیْسَ عَلَیْکَ هُدَاهُمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ» (سوره بقره، آیه ۲۷۲)
هدایت آنان بر عهده تو نیست، بلکه خداوند هرکس را که بخواهد هدایت میکند.
همچنین در آیه ۵۶ سوره قصص میخوانیم:
«إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ»
تو نمیتوانی هرکس را که دوست داری هدایت کنی؛ بلکه خداوند هرکس را که بخواهد هدایت میکند.
بنابراین، همه این امور در نهایت به خداوند بازمیگردد. خداوند وظایفی را در مسیر تربیت بر عهده پدر و مادر قرار داده است و انسان باید نسبت به انجام همان وظایف دغدغه داشته باشد. وقتی وظیفه خود را انجام داد، دیگر نباید تصور کند که مسئول تمام نتایج و پیامدها نیز هست.
چرا؟
چون همهکاره خداوند است.
او ربوبیت خود را میداند و از عهده آن برمیآید. من برای خدایی کردن آفریده نشدهام؛ برای بندگی آفریده شدهام. بنابراین بندگی میکنم و آرام میگیرم.
آرامش از کجا میآید؟
چرا انسان با این نگاه آرام میشود؟
زیرا به قدرت خداوند ایمان دارد. میداند:
«عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» (سوره بقره، آیه ۲۰)
خداوند بر هر چیزی تواناست.
قدرت او از قدرت همه ابرقدرتها بالاتر است؛ از قدرت فضای مجازی، اینترنت، شبکههای اجتماعی و چهرههای مشهور فاسد داخلی و خارجی بیشتر است.
خدایی که من به او ایمان دارم، خدایی است که قدرتش بر تلگرام، اینستاگرام و فیلمها و محتواهای آسیبزا غلبه دارد. اگر اراده کند انسانی را هدایت کند، هیچکس نمیتواند مانع هدایت او شود.
من به علم خداوند نیز ایمان دارم و میدانم:
«بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» (سوره بقره، آیه ۲۹)
او به همه چیز علم و احاطه دارد.
همچنین به ربوبیت خداوند بر تمام عالم ایمان دارم و میدانم همه موجودات و همه نیروهای آسمان و زمین تحت فرمان او هستند.
قرآن کریم میفرماید:
«وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۗ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا» (سوره فتح، آیه ۷)
تمام لشکریان آسمانها و زمین از آن خداوند هستند.
من میدانم خداوند از پدر و مادر نیز نسبت به انسان مهربانتر است و همین باور است که به من آرامش میدهد.
در یکی از تعقیبات نماز ظهر، در سجده میگوییم:
«أَنْتَ رَبِّی، مِنْ أَبِی وَأُمِّی، وَمِنْ جَمِیعِ الْخَلَائِقِ»
تو پروردگار منی، برتر و مهربانتر از پدر و مادرم و همه مخلوقات.
من چنین خدایی را قبول دارم؛ خدایی که نسبت به انسان از پدر و مادر و تمام خلایق مهربانتر است.
ضرورت نگاه توحیدی در تربیت؛ مهندسی آرامش در بحران
۱. چالش دنیای امروز
امروز میدان تربیت پر شده است از محرکهای گوناگون، جذابیتهای فریبنده، پرتگاههای اخلاقی و ابزارهای مختلف فساد.
در چنین شلوغبازاری، نگاههای غیرتوحیدی به شکست میانجامند؛ زیرا انسان را در جایگاه «همهکاره» قرار میدهند و در نهایت او را در برابر حجم عظیمی از هجمهها تنها میگذارند.
اضطرابی که از احساس این تنهایی ایجاد میشود، توان عمل را از پدر و مادر میگیرد.
۲. چرا توحید یک ضرورت حیاتی در تربیت است؟
اگر نگاه توحیدی نداشته باشیم، در میدان عمل خداوند را آنگونه که قرآن معرفی کرده، باور نکردهایم؛ خدایی که قادر مطلق، عالم مطلق و رب همه عالم است.
توحید ناقص یعنی اینکه در برابر ابرقدرتها، فضای مجازی و حجم گسترده هجمهها ناامید شویم؛ و چنین ناامیدیای در نهایت ما را به شکست میرساند.
۳. اورژانس و یک اصل مهم؛ آرامش پیش از نجات
تصور کنید کودکی دچار حادثه شده است. نخستین چیزی که امدادگران از اطرافیان میخواهند، حفظ آرامش است.
برای شنیدن: تا بتوانیم دستورهای امدادی را دریافت کنیم.
برای فهمیدن: تا راهکارها را درست درک کنیم.
برای عمل کردن: تا بتوانیم اقدامات لازم و کمکهای اولیه را به شکل صحیح انجام دهیم.
فریاد زدن، بیقراری و از دست دادن کنترل، نه تنها کمکی به حل بحران نمیکند، بلکه ممکن است فرصت طلایی نجات را نیز از بین ببرد.
۴. آرامش؛ پیششرط تربیت درست
در تربیت نیز وضعیت دقیقاً به همین شکل است.
هرچه محیط تربیتی پرخطرتر و آسیبزاتر شود، نیاز والدین به آرامش بیشتر خواهد شد.
این آرامش از اتصال به منبع نامحدود الهی حاصل میشود.
والدینی که به دلیل نداشتن این اتصال دچار اضطراب و نگرانی هستند، ممکن است ناخواسته به جای تربیت، دست به تخریب بزنند.
آرامش پدر و مادر میتواند برای فرزند، در میانه دنیایی پرآشوب، به یک سنگر امن تبدیل شود.
آیا برای آرامش راهی جز خدا وجود دارد؟
وقتی پدر و مادری دغدغه تربیت فرزند خود را در چنین محیطی دارد، ممکن است بهطور طبیعی با یک پرسش جدی مواجه شود:
«در برابر این حجم از فشار و تهدید، به چه چیزی میتوانم تکیه کنم تا آرام بمانم و بتوانم بهترین عملکرد را برای فرزندم داشته باشم؟ در حالی که احساس میکنم عوامل مختلف دست به دست هم دادهاند تا فرزندم را از من دور کنند؟»
اگر صادقانه به مسئله نگاه کنیم، جز اتصال به خداوند، تکیهگاهی وجود ندارد که بتواند در برابر این حجم از فشار، ثبات و آرامش پایدار را برای انسان ایجاد کند.
خرید آرامش؛ رویکردی مادی
امروز بسیاری از خانوادهها برای رسیدن به چنین آرامشی به دنبال «خریدن همراهی» هستند.
آنها با پرداخت هزینههای سنگین، گاهی حتی دهها میلیون تومان، با مشاوران مختلف قرارداد میبندند تا در انتخابهای فرزند، بحرانهای خانوادگی، مشکلات همسر یا مسائل روانی، یک همراه و راهنما در کنار خود داشته باشند.
در واقع، بخشی از این هزینهها برای خرید احساس «تنها نبودن» پرداخت میشود.
آنها میخواهند کسی باشد که در شرایط دشوار بتوانند به او مراجعه کنند و احساس کنند در این مسیر تنها نیستند.
اما قرآن کریم پاسخ دیگری برای این نیاز ارائه میکند.
پاسخ قرآن؛ آرامش در یاد خداست
«أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (سوره رعد، آیه ۲۸)
آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام میگیرند.
این آرامش، چیزی نیست که بتوان آن را با پول یا قرارداد خریداری کرد؛ آرامشی است که از یقین به همراهی خداوند حاصل میشود.
وقتی همراهی خداوند، قوانین عادی را کنار میزند
برای درک این همراهی، کافی است به ماجرای غار توجه کنیم.
پیامبر اکرم(ص) و همراه ایشان در جریان تعقیب مشرکان در غاری پناه گرفته بودند. دشمنان تا نزدیکی آنها رسیده بودند و صدای قدمهایشان به گوش میرسید.
در چنین شرایطی، اگر ارتباط و همراهی خداوند وجود نداشت، راه فراری باقی نمیماند.
اما هنگامی که خداوند همراه بود، شرایط به گونهای رقم خورد که قوانین معمول و محاسبات عادی کارایی خود را از دست داد؛ تار عنکبوت و ماجرای پرنده و تخمهای آن، در این روایت به عنوان نشانهای از همین حمایت الهی مطرح میشود.
این همان آرامشی است که ایمان میتواند برای یک پدر و مادر مؤمن ایجاد کند.
او میداند حتی اگر دنیا علیه فرزندش بسیج شود، در صورتی که به خداوند متصل باشد، خداوند میتواند از راههایی که انسان حتی تصورش را نمیکند، او و فرزندش را حفظ کند.
پیامبر اکرم(ص) در آن شرایط دشوار برای همراه خود فرمودند:
«لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»
غمگین مباش، خداوند با ماست.
وقتی خداوند همراه انسان باشد، چرا باید دچار اضطراب و بیقراری شود؟
خود خداوند نیز میفرماید:
«هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ»
هر کجا که باشید، او با شماست.
تغییر شهر و مدرسه، بدون تغییر نگاه
ممکن است پدر و مادری با خود بگوید در شهری که زندگی میکنم، خطر بیشتر است و اگر به شهر دیگری مهاجرت کنم، آرامتر خواهم شد.
یا تصور کند مدرسه فرزندش محیط مناسبی نیست و اگر او را به مدرسهای دینی و خاص منتقل کند، دیگر نگرانی نخواهد داشت.
تغییر شهر یا مدرسه لزوماً اقدام اشتباهی نیست. بحث بر سر چیز دیگری است.
اگر نگاه توحیدی به عالم و تربیت وجود نداشته باشد، مهاجرت یا تغییر مدرسه نیز نمیتواند آرامش پایدار ایجاد کند.
اگر پایه توحید در تربیت محکم نشده باشد، هیچ تغییر محیطی به تنهایی نمیتواند مسئله را حل کند.
این بحث از موضوع تربیت جنسی خارج نیست؛ بلکه دقیقاً در حال توضیح دادن یکی از ارکان اساسی آن است.
اگر این اصل پذیرفته نشود، پذیرش و اجرای بسیاری از مباحث بعدی نیز دشوار خواهد بود.
ما بدون رسیدن به آرامش درونی که از اتکا به خداوند حاصل میشود، نمیتوانیم مسیر تربیت جنسی را با استقامت و آرامش طی کنیم.
اکنون میتوانیم از این بحثهای زیربنایی عبور کنیم و به اصل موضوع برسیم. هنگامی که توحید خود را تقویت و توکل عمیقی پیدا کنیم، دیگر از تعداد دشمنان و حجم هجمهها هراس نخواهیم داشت؛ زیرا یقین داریم خداوند یاریکننده ماست و برای نصرت و هدایت، تنها او کفایت میکند.
«وَکَفَیٰ بِاللَّهِ وَلِیًّا وَکَفَیٰ بِاللَّهِ نَصِیرًا»
خداوند برای ولایت و سرپرستی و همچنین برای یاری و نصرت ما کافی است.
در حقیقت، پناهگاه و یاوری جز او وجود ندارد.
پیش از تربیت فرزند، خودمان را تربیت کنیم
نکته دیگری که باید بر آن تأکید کرد این است که میدان تربیت، پیش از آنکه میدان تربیت فرزند باشد، میدان تربیت خود والدین است.
پدر و مادری که بدون خودسازی و تربیت خویش وارد عرصه تربیت فرزند شوند، نمیتوانند انتظار موفقیت کامل در این مسیر داشته باشند.
در ادامه مباحث روشن خواهد شد که بدون داشتن «تفکر توحیدی»، سخن گفتن از تربیت دینی اساساً بیمعناست.
پدر و مادر گرامی؛ اگر فکر توحیدی ندارید، نباید انتظار داشته باشید که صرفاً با مجموعهای از تکنیکها به تربیت دینی دست پیدا کنید.
فکر توحیدی، زیربنای تربیت دینی و موتور محرک آن است.
برای شنیدن و دانلود این قسمت از جلسه، اینجا کلیک کنید.