به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، چرا دوچرخهسواری، نوشتن یا یادگیری یک درس دشوار که روزی به تمرکز و تلاش زیادی نیاز داشت، بهمرور ساده و حتی لذتبخش میشود؟ پاسخ در توانایی شگفتانگیز مغز برای یادگیری و خودکارسازی مهارتها نهفته است؛ فرایندی که با تمرین و تکرار شکل میگیرد و به ما اجازه میدهد انرژی ذهنی خود را صرف یادگیریهای تازه کنیم.
از دوچرخهسواری تا نوشتن؛ وقتی مغز راهش را پیدا میکند
اولین باری را به یاد بیاورید که سوار دوچرخه شدید. احتمالاً حفظ تعادل، کنترل فرمان و هماهنگی حرکت پاها به تمام توجه شما نیاز داشت. یادگیری نوشتن هم در ابتدا چندان ساده نبود؛ باید شکل حروف را به خاطر میسپردید، به جای نقطهها توجه میکردید و مراقب بودید کلمات را درست روی خط بنویسید.
اما امروز بسیاری از این کارها را بدون فکرکردن به تکتک مراحلشان انجام میدهید. هنگام دوچرخهسواری میتوانید به مسیر پیش رو توجه کنید و هنگام نوشتن، بهجای تمرکز بر شکل حروف، درباره معنا و محتوای جملهها فکر کنید.
چه اتفاقی افتاده است که این فعالیتهای دشوار به مهارتهایی عادی تبدیل شدهاند؟
یکی از پاسخهای اصلی، تمرین و تکرار است. مغز با تجربههای مکرر، شیوه انجام کارها را بهبود میدهد و برخی مراحل را بهتدریج خودکار میکند؛ فرایندی که در علوم شناختی با اصطلاح «خودکارسازی» (Automaticity) شناخته میشود.
تمرین چگونه عملکرد مغز را تغییر میدهد؟
تمرین فقط به معنای تکرار یک فعالیت نیست؛ تکرار هدفمند میتواند به افزایش دقت، بهبود سرعت و کاهش نیاز به توجه آگاهانه کمک کند. این تغییرات را میتوان در سه جنبه مهم بررسی کرد.
۱. افزایش سرعت و دقت در انجام کارها
در نخستین مراحل یادگیری، ممکن است برای انجام یک کار ساده هم به تمرکز زیادی نیاز داشته باشید. اما با تمرین، عملکرد شما بهتدریج روانتر و دقیقتر میشود.
برای مثال، کودکی که تازه خواندن را یاد میگیرد، ممکن است برای تشخیص هر حرف مکث کند و سپس حروف را کنار هم بگذارد. با افزایش تجربه، تشخیص کلمات سریعتر میشود و خواندن جملهها به تلاش کمتری نیاز دارد.
در جریان یادگیری، شبکههای عصبی و ارتباطات میان بخشهای مختلف مغز میتوانند تغییر کنند. این سازگاریها به بهبود عملکرد کمک میکنند؛ هرچند میزان و نوع تغییرات به مهارت، شیوه تمرین و ویژگیهای فرد بستگی دارد.
۲. تبدیل مهارت به عادت
یکی دیگر از نتایج تمرین، کاهش نیاز به کنترل آگاهانه در انجام برخی مراحل یک فعالیت است.
بستن بند کفش، تایپکردن یا نواختن یک قطعه موسیقی آشنا را در نظر بگیرید. شاید در ابتدای یادگیری لازم بود درباره هر حرکت جداگانه فکر کنید، اما پس از تمرین کافی، بسیاری از حرکات با توجه آگاهانه کمتری انجام میشوند.
به این ترتیب، بخشی از فعالیت که زمانی دشوار و نیازمند تمرکز بود، به عملکردی روانتر تبدیل میشود.
البته خودکارشدن به معنای بینیازی کامل از توجه نیست. شرایط تازه، اشتباهها یا موقعیتهای غیرمنتظره ممکن است دوباره به تمرکز آگاهانه نیاز داشته باشند.
۳. کاهش بار شناختی و آزادشدن ظرفیت ذهنی
شاید یکی از مهمترین مزایای خودکارشدن مهارتها این باشد که ذهن میتواند توجه خود را به مسائل دیگری اختصاص دهد.
وقتی برای تشخیص حروف یا انجام محاسبات پایه به تلاش کمتری نیاز دارید، فرصت بیشتری برای درک مفهوم متن، حل مسئله یا فکرکردن به راهحلهای تازه خواهید داشت.
برای نمونه، دانشآموزی که در محاسبات ابتدایی مهارت پیدا کرده است، میتواند بخش بیشتری از توجه خود را صرف فهم یک مسئله ریاضی پیچیده کند. نویسندهای که بدون مکث تایپ میکند نیز میتواند تمرکز بیشتری بر انتخاب واژهها و سازماندهی ایدههایش داشته باشد.
در روانشناسی شناختی، این موضوع با کاهش بار شناختی مرتبط است؛ یعنی بخشی از منابع محدود توجه و حافظه کاری که پیشتر صرف مراحل ابتدایی کار میشد، برای پردازشهای دیگر در دسترس قرار میگیرد.
تمرین و استمرار؛ از مهارتهای روزمره تا فضائل اخلاقی
اهمیت تمرین تنها به یادگیری مهارتهای جسمی و ذهنی محدود نمیشود. در آموزههای اخلاقی و دینی نیز بر تکرار رفتارهای پسندیده و پرورش تدریجی صفات نیک تأکید شده است.
امام علی(ع) در سخنی درباره پرورش صبر میفرماید:
«عَوِّدْ نَفْسَكَ اَلصَّبْرَ عَلَى اَلْمَكْرُوهِ فَنِعْمَ اَلْخُلُقُ اَلتَّصَبُّرُ».
مضمون این سخن آن است که انسان باید خود را به شکیبایی در برابر امور ناخوشایند عادت دهد و صبرورزی را تمرین کند.
همانطور که یادگیری یک مهارت به تکرار و تلاش نیاز دارد، پرورش بسیاری از رفتارهای اخلاقی نیز به تمرین مداوم وابسته است. برای مثال، کنترل خشم، رعایت انصاف، خوشرفتاری و شکیبایی ممکن است در موقعیتهای دشوار به تلاش آگاهانه نیاز داشته باشند؛ اما تکرار این رفتارها میتواند به تقویت عادتهای مطلوب کمک کند.
البته شکلگیری فضائل اخلاقی صرفاً نتیجه تکرار مکانیکی نیست؛ شناخت درست، نیت، انتخاب آگاهانه و توجه به شرایط نیز در این مسیر اهمیت دارند.
چگونه یک کار دشوار را به مهارتی سادهتر تبدیل کنیم؟
اگر یادگیری یک درس، حفظ قرآن یا تمرین یک هنر برایتان دشوار است، لازم نیست از همان ابتدا انتظار عملکردی روان و بینقص داشته باشید. میتوانید با چند راهکار ساده، مسیر یادگیری را مؤثرتر کنید:
– از قدمهای کوچک شروع کنید: بهجای تلاش برای انجام یک فعالیت بزرگ، آن را به بخشهای کوتاه و قابل مدیریت تقسیم کنید.
– تمرین منظم داشته باشید: تمرینهای کوتاه و پیوسته معمولاً از تلاشهای پراکنده و فرساینده مفیدترند.
– به کیفیت توجه کنید: تکرار اشتباهها بهتنهایی تضمینکننده پیشرفت نیست. بازخورد گرفتن و اصلاح خطاها اهمیت دارد.
– برای پیشرفت زمان بگذارید: مهارتها با سرعت یکسانی شکل نمیگیرند و میزان پیشرفت به پیچیدگی کار، تجربه قبلی و شرایط فرد بستگی دارد.
– صبور باشید:دشواری در آغاز یادگیری طبیعی است و لزوماً به معنای ناتوانی شما نیست.
سخن پایانی؛ استمرار، راهی برای آسانترشدن یادگیری
بسیاری از کارهایی که امروز ساده به نظر میرسند، زمانی به تمرکز و تلاش فراوان نیاز داشتهاند. تمرین به مغز فرصت میدهد عملکرد خود را بهبود دهد، برخی مراحل را خودکار کند و ظرفیت بیشتری برای یادگیریهای پیچیدهتر در اختیار ما بگذارد.
این اصل در مهارتهای روزمره و بسیاری از رفتارهای اخلاقی نیز کاربرد دارد: پیشرفت همیشه با یک تغییر بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی مجموعهای از تلاشهای کوچک و پیوسته، بهتدریج تفاوتی چشمگیر ایجاد میکند.
پس اگر در مسیر یادگیری یا پرورش یک عادت خوب با دشواری روبهرو هستید، به خودتان فرصت بدهید. با تمرین هدفمند، اصلاح اشتباهها و استمرار، ممکن است کاری که امروز سخت به نظر میرسد، در آینده آسانتر و طبیعیتر شود.
منبع:فارس