مبلغ – سرویس جامعه: کوچههای آشتیکنان یزد، کاشان و محلههای کهن تهران هنوز نشانههایی از یک هوش اجتماعی و فرهنگی عمیق را در دل خود دارند. اگر در این گذرها قدم بزنید و به لنگههای چوبی درهای قدیمی بنگرید، پیش از هر چیز دو قطعه فلزی توجه را جلب میکند؛ یکی به شکل حلقهای ظریف با صدایی زیر و کشیده و دیگری به شکل استوانهای سنگینتر یا چکشی با صدایی بم و پرطنین. این دو کوبه صرفا یراقآلاتی برای باخبر کردن اهل خانه نبودند؛ آنها یک زبان خاموش برای پاسداری از کرامت انسانی به شمار میرفتند. صدای زیر کوبه نشان میداد بانویی پشت در ایستاده است و زن خانه با آرامش، بدون نیاز به پوشش دستپاچه در را میگشود. صدای بم خبر از حضور مردی غریبه میداد و اهل خانه فرصت مییافتند تا حریم خویش را بیارایند و آماده مواجهه شوند. آن کوبهها نخستین سد دفاعی در برابر اضطراب غافلگیری و تجسس بودند؛ معماری در آن دوران فقط آهن و خشت نبود، بلکه ابزاری برای تجسم بخشیدن به فضیلت حیا بود.
سنت معماری ایرانی، حریمداری را حتی پس از باز شدن لنگه در نیز متوقف نمیکرد. ورود به خانه هرگز به معنای پرتاب شدن به اتاق نشیمن نبود. پشت درگاه، هشتی قرار داشت؛ فضایی هشتضلعی، کمنور و آرام که مهمان در آن درنگ میکرد. پس از هشتی، دالانهای پیچدرپیچ قرار داشتند که با شکستن زاویه دید مستقیم، مانع از افتادن چشم نامحرم به اندرونی میشدند. خانه در این الگو به دو ساحت جداگانه بخشبندی میشد: بیرونی برای مراودات عمومی و کاری، و اندرونی برای خلوت، استراحت و انس اعضای خانواده. در چنین فضایی، انسان امنیت روانی داشت و خانه به راستی پناهگاه روح خسته از جامعه به حساب میآمد. در طراحی کهن، هیچ پنجرهای بیمحابا به حیاط همسایه گشوده نمیشد و ارتفاع دیوارها نه از سر انزواطلبی، بلکه برای ساختن دژی از آرامش در دل هیاهوی شهر بود.
امروز اما در عصر برجنشینی، پنتهاوسها و نقشههای موسوم به فضای باز، مفهوم حریم با دگرگونی شدیدی روبهرو شده است. دیوارهای شیشهای، پنجرههای قدی که به حیاط خلوت دیگران مشرف هستند و ورودیهایی که به محض باز شدن درِ ضد سرقت، کل فضای آشپزخانه و نشیمن را در برابر دیدگان مامور پست، همسایه یا پیک تحویل غذا آشکار میکنند، انسان معاصر را دچار نوعی احساس بیپناهی و معذببودن مدام کردهاند. آلفرد هیچکاک در شاهکار سینمایی خود، پنجره پشتی، به شکلی تکاندهنده نشان داد که چگونه معماری شیشهای و گشوده، جامعه را به بیماری هولناک تجسس و چشمچرانی دچار میکند؛ وضعیتی که در آن انسانها ناخواسته تماشاگر خصوصیترین لحظات یکدیگر میشوند. آن دو کوبه و هشتیهای تاریک دیروز، پادزهر همین بیماری بودند؛ مانعی هوشمندانه تا نگاهها مهار شوند و خلوت انسانها آسیب نبیند.
فراتر از معماری کالبدی، این بیحواسی نسبت به ادب ورود را به زیست دیجیتال خود نیز کشاندهایم. اعلانهای پیامرسانها، زنگهای سرزده تصویری در ساعات پایانی شب، اضافه کردن بیاجازه افراد به گروهها، و انتشار تصاویر خصوصی از حریم شخصی خانه در شبکههای اجتماعی، همگی نمادهایی از مرگ تدریجی فرهنگ اذن خواستن هستند. امروز کمتر کسی پیش از تماس صوتی، با پیامی کوتاه اجازه میگیرد؛ گویی با یک گوشی هوشمند، حق داریم در هر لحظه درگاه ذهن و خلوت دیگری را بکوبیم و طلب توجه کنیم. این شتابزدگی نشان میدهد که ما ابزارهای فناورانه را به خدمت گرفتهایم، بی آنکه روح و فضیلت نهفته در پشت کوبههای فلزی نیاکانمان را همراه آن منتقل کنیم.
مولوی جلالالدین بلخی در مثنوی معنوی، این حقیقت را به زیبایی تبیین میکند که هر بیادبی در ورود به ساحتها، انسان را از دریافت فیض و آرامش محروم میسازد و تیرگی روانی به بار میآورد:
از ادب پرنور گشته ست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد
این ظرافتهای رفتاری در سنت بومی ما اتفاقی زاده نشدند؛ آبشخور این فرهنگ پردهپوش و انسانساز، مستقیما از آموزههای قرآن کریم و مکتب تربیتی پیشوایان معصوم سیراب میشد. اسلام با بنیان نهادن قاعده استیذان، ورود سرزده به فضای زندگی دیگران را خط قرمز حریمداری اعلام کرده است. در سوره نور، خداوند ورود به خانههای دیگران را تا زمانی که آشنایی و اجازه و سلام محقق نشود، صریحا منع میکند:
یا ایها الذین امنوا لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستانسوا و تسلموا علی اهلها ذلکم خیر لکم لعلکم تذکرون
ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خانههایی که خانههای شما نیست داخل نشوید تا آنکه الفت گیرید و اجازه بطلبید و بر اهل آن سلام کنید، این برای شما بهتر است باشد که پند گیرید.
(قرآن کریم، سوره نور، آیه ۲۷)
در سیره روایی اهل بیت نیز این مرزبندیها با دقتی شگفتآور تبیین شده است.
لزوم اذن خواستن مرد هنگام ورود به خانه (حتی بر مادر و محارم):
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
«يَسْتَأْذِنُ الرَّجُلُ إِذَا دَخَلَ عَلَى أَبِيهِ، وَلَا يَسْتَأْذِنُ الأَبُ عَلَى ابْنِهِ، وَيَسْتَأْذِنُ الرَّجُلُ عَلَى أُمِّهِ وَأُخْتِهِ إِذَا كَانَتَا مَعَهُ فِي مَنْزِلٍ.»
مرد هرگاه بر پدرش وارد میشود باید اذن بخواهد، ولی پدر بر پسر اجازه نمیخواهد؛ و مرد هرگاه بر مادر و خواهرش وارد میشود اگر با او در یک منزل باشند باید اجازه بطلبد (تا مبادا آنان را در حالتی ناآماده ببیند).
https://lib.eshia.ir/11005/5/528
داستان آن دو کوبه با دو صدای متفاوت، پاسخی هوشمندانه به همین احکام متعالی بود؛ تلفیقی چشمنواز از هنر ایرانی و اخلاق اسلامی که به ما یادآوری میکرد خانه، قلمرو مصونیت است و هر در، یادآور این مرز اخلاقی است که پیش از گشودن، باید احترام و کرامت انسانی را پاس داشت.