مبلغ – سرویس سبک زندگی: صبح یکی از روزهای میانی هفته در کلانشهری شلوغ، هیاهوی زندگی مدرن با صدای بوق ممتد خودروها، شتاب بیپایان عابران پیاده و همهمهای خستهکننده در هم میآمیزد. در این میان، رانندهای با شکیبایی پای بر پدال ترمز میفشارد تا عابری سالخورده با خیالی آسوده از خطکشی خیابان عبور کند؛ عابر سالخورده دستی به نشانه ادب بالا میبرد و با کلماتی سرشار از مهر دعای خیری روانه مسیر آن راننده میکند. اندکی جلوتر در تقاطعی دیگر، راننده یک خودرو راه را برای ورود خودرویی دیگر باز میکند و در مقابل، روشن شدن چندباره چراغ اضطراری یا تکان دادن دستی از پشت شیشه، خطی از رضایت و لبخند بر سیمای هر دو نقش میزند. چند کوچه پایینتر، در حیاط یک مدرسه قدیمی، مادری با قدرشناسی صمیمانه بستهای شیرینی کوچک به دست سرایدار مدرسه میدهد تا زحمات هر روزه او در باز و بسته کردن درهای مدرسه را گرامی بدارد. در بیمارستان شلوغ مرکز شهر، همراه بیماری نگران، پس از ساعتها اضطراب، با نگاهی پر از احترام و گفتن خسته نباشید به پرستاری که تمام شب را بر بالین بیماران سپری کرده است، قدری از بار خستگی او میکاهد.
این رخدادهای به ظاهر خرد و روزمره، همانند قطرههای روغنی هستند که بر چرخدندههای زنگزده و خشک روابط اجتماعی ریخته میشوند تا صدای ناهنجار اصطکاک انسانها جای خود را به آرامش، همبستگی و امید بدهد. این صحنهها در حقیقت، رگهای حیاتی یک جامعه زنده، تپنده و مؤمن به شمار میروند؛ رفتارهایی اخلاقی که اگر ذرهذره از بافت کوچه و خیابان محو شوند، خشونت پنهان، احساس بیتفاوتی و طلبکاری فراگیر، سنگینی خردکنندهای بر پیکر زیست جمعی وارد خواهد کرد.
در سالهای اخیر، روند پرشتاب دگرگونی در سبک زندگی و تسلط فناوریهای نوین ارتباطی، الگوهای تعاملی را به شکلی باورنکردنی دستخوش تغییر کرده است. اگر در دهههای پیشین، خرید روزانه از دکان محل با سلام و احوالپرسی گرم، پرسوجو از حال اعضای خانواده کاسب و دعا برای برکت کسب همراه بود، امروزه فرآیند خرید به فشردن چند دکمه روی صفحه شیشهای تلفنهای همراه و پرداخت آنلاین تقلیل یافته است. یک بسته پستی توسط پیکی ناشناس تحویل داده میشود؛ سفارش غذا بدون حتی تبادل یک کلمه با رستوراندار یا پیک دریافت میگردد؛ امور اداری و نقل و انتقالات مالی پشت سامانههای رایانهای و وبسایتها انجام میپذیرد. این تغییرات شگرف گرچه در ظاهر سرعت و راحتی بیسابقهای به ارمغان آورده است، اما ناخواسته پیامدی تلخ با خود داشته است: نامرئی شدن زحمات انسانی پشت صفحات هوشمند.
هنگامی که انسان در زیست روزمره خود با ساختارهای ماشینی و الگوریتمهای سرد روبهرو میشود، ذهن او به تدریج به سوی حسابگری مالی صرف متمایل میگردد. ذهنیت حاکم چنین شکل میگیرد: «من هزینه خدمت یا کالا را پرداخت کردهام، بنابراین آن فرد موظف بوده است این کار را برای من به سرانجام برساند و دلیلی برای قدردانی وجود ندارد.» این تلقی طلبکارانه، رفتهرفته همانند آفتابپرستی تغییر رنگ داده و از فضای مبادلات تجاری به ساحت حساس و لطیفترین روابط انسانی سرازیر میشود. فرزندی که رنج شبانهروزی و فرسودگی پدر و مادر خود را صرفا وظیفه قانونی و طبیعی آنان تلقی میکند، همسری که صبوری، خانهداری و مدیریت خانه یا درآمد شریک زندگیاش را یک بدهی همیشگی میداند، و مدیری که کار طاقتفرسای نیروهای تحت امرش را تنها در ازای دستمزد ماهانه خلاصه میبیند، همه در دام یک غفلت اخلاقی و نوعی بیحسی روحی گرفتار آمدهاند؛ نقیصهای که میتوان آن را کرختی یا کوری اخلاقی در مواجهه با احسان دیگران نامید.
در این میان، اگر به دستگاه فکری و اخلاقی اسلام و مکتب تربیتی اهلبیت علیهمالسلام رجوع کنیم، درمییابیم که موضوع قدرشناسی و سپاس از دیگران هرگز به عنوان یک تعارف صوری، مصلحتاندیشی عرفی یا آداب معاشرت طبقاتی تلقی نشده است. شریعت دینی، سپاسگزاری از خلق را به عنوان زیربنا، شرط لازم و حتی معبر اصلی برای شکرگزاری از پروردگار جهان تعریف میکند. حدیث مشهور و پرمعنایی از حضرت علی بن الحسین، امام سجاد علیهالسلام در منابع روایی شیعه نقل شده است که پایههای این بینش را روشن میسازد. ایشان میفرمایند در روز رستاخیز، پروردگار متعال به بندهای از بندگان خود خطاب میکند که آیا فلان شخص را به پاس خدمتی که به تو کرد، سپاس گفتی؟ آن بنده در پاسخ عرض میکند: بارالها، من در برابر آن خدمت، تنها تو را شکر گفتم و نعمت را از جانب تو دانستم؛ اما ندای الهی میرسد که به سبب آنکه از واسطه خیر تشکر نکردی، شکر مرا نیز به جا نیاوردهای.
همچنین در کلام نورانی حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام با یک قاعده استوار دیگر روبهرو میشویم که فرمودهاند: «من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله عزوجل»؛ آن کس که از نعمتدهنده و نیکوکار از میان آفریدگان سپاسگزاری نکند، شکر خدای عزوجل را به جای نیاورده است. چرا پیوند میان شکر خالق و شکر مخلوق تا این پایه استوار، ناگسستنی و سرنوشتساز ترسیم شده است؟ پاسخ بنیادین در چگونگی تکامل روانی و مراتب تربیت نفس نهفته است. درک حضور پروردگار متعال و پی بردن به فضل و رحمت بیپایان او، به قلبی حساس، باانصاف و چشمانی بیدار نیاز دارد. اگر انسانی نتواند زحمت آشکار، جسم خسته، لبخند خاضعانه و عرق پیشانی همنوع خود را که با چشم سر دیده میشود و به آسانی قابل لمس است درک کند و در برابر آن زبان به ستایش و امتنان بگشاید، چگونه میتواند دست لطف نهان، فیض پنهان و نعمتهای نامرئی خداوند غیبناپیدا را دریابد و در برابر آن به سجده بندگی بیفتد؟ کسی که نسبت به احسان ملموس بیتفاوت است، بدون تردید در برابر نیکیهای نادیده نیز کور و کر خواهد ماند.
باید توجه داشت که در جهانبینی توحیدی، خداوند متعال امور جهان را نه از طریق دخالتهای بیواسطه و ماورایی مستمر، بلکه بر اساس نظام علت و معلول و جریان اسباب و مسببات هدایت میفرماید. انسانها مجاری و واسطههای انتقال فیض و رزق خداوندی بر روی زمین هستند. خداوند رزاق است، اما گندم را در میان دستهای پینهبسته کشاورز، گرمای نان را از تنور شاطر و انتقال آن را به دست راننده کامیون مینهد؛ خداوند شافی است، اما نسیم شفا را از خلال ذهن پویا و پژوهشگر داروساز، تشخیص موشکافانه پزشک و مراقبت دلسوزانه پرستار در جان رنجور بیمار میدمد؛ خداوند رب و مربی است، اما دانش و آگاهی را بر لبهای معلمی خستگیناپذیر جاری میسازد که سالهای جوانی خود را پای تخته سیاه گذرانده است.
نادیده گرفتن اسباب و بیاعتنایی به انسانی که رنج خدمت را بر دوش کشیده، در حقیقت نشانه بدفهمی عمیق از توحید و سقوط در ورطه غرور است. کسی که تشکر از واسطهها را فرومایگی دانسته و تنها ادعای شکرگزاری از خدا را سر میدهد، به توهم خودبسندگی و تکبر پنهان دچار شده است؛ گویی خود را تافتهای جدابافته میپندارد که دیگران بیهیچ منتی باید در خدمت مطالبات او باشند.
جالب اینجاست که در دهههای اخیر، پژوهشگران علوم رفتاری و دانشمندان روانشناسی تجربی نیز با ابزارهای علمی مدرن به دستاوردهایی رسیدهاند که دقیقا مؤید همین میراث اصیل دینی است. شاخه روانشناسی مثبتگرا، با اجرای پژوهشهای بالینی گسترده بر روی افراد گوناگون، ثابت کرده است که داشتن نگرش قدرشناسانه در زیست روزمره، تغییرات فیزیولوژیکی و زیستی چشمگیری در مغز و سامانههای عصبی پدید میآورد. هنگامی که یک انسان به طور منظم از اطرافیان خود تشکر میکند و کلمات آکنده از سپاس را به زبان میآورد، میزان ترشح هورمونهای مهمی همچون دوپامین و سروتونین در بدن افزایش مییابد؛ موادی که احساس سرخوشی پایدار، سرزندگی و انگیزه برای زیستن را تقویت میکنند. علاوه بر آن، ترشح اکسیتوسین که به هورمون عشق و دلبستگی اجتماعی شهرت دارد، پیوندهای عاطفی میان افراد را مستحکم میسازد. افرادی که ذهن خود را برای رصد کردن رفتارهای مثبت و احسانهای کوچک دیگران تربیت کردهاند، بسیار کمتر از دیگران در دام بیماریهای شایع قرن همانند افسردگی، اضطرابهای مزمن معیشتی و نشخوار ذهنی گرفتار میشوند.
این نگرش در تاریخ، زبان و ادبیات گرانسنگ فارسی نیز دارای ریشههایی کهن و استوار است. در فرهنگ ادب ایرانی، قدرشناسی پیوسته از شاخصههای اصلی مروت، جوانمردی و شرافت نفس به شمار رفته است. سعدی شیرازی در مواضع گوناگون گلستان و بوستان با بیانی نغز هشدار میدهد که انسان نمکنشناس، شایسته نام انسانیت نیست و کسی که در برابر کرم و احسان همنوعان سکوت پیشه کند، در واقع راه را بر جریان خیر و فیض در عالم میبندد. این نگاه معرفتی حتی در تاروپود گفتوگوهای کوچهبازار و واژگان زبان عامیانه رسوخ کرده بود. کلماتی چون سایهتان بر سر ما مستدام، دست شما درد نکند، قدمتان روی چشم، از زحمات شما شرمنده شدیم و برکت در کسبوکارتان باشد، عباراتی تشریفاتی و پوچ نبودند؛ بلکه هر یک نوعی تزریق مستقیم حرمت، هویتبخشی و اعتبار اجتماعی به کارگر، شاگرد مغازه، رفتگر کوچه یا مادر خانه محسوب میشدند.
در مقابل، کمرنگ شدن و زوال تدریجی فرهنگ سپاسگزاری در فضای کنونی جامعه پیامدهای ویرانگری به همراه دارد. مهمترین آسیب این نارسایی اخلاقی، فرسایش سرمایه اجتماعی و خاموش شدن موتور انگیزه برای فداکاری و نیکی رایگان است. تصور کنید امدادگری که در رخدادهای طبیعی جان خود را برای نجات غریبهها به خطر میاندازد، یا خیری که ثروت و توان خود را برای گرهگشایی از نیازمندان بیپناه صرف میکند، اگر به جای حس قدردانی و به رسمیت شناخته شدن با طعنه، سوءظن یا بیتفاوتی محض مواجه شود، تا چه زمانی میتواند شع، زبان و ادبیات گرانسنگ فارسی نیز دارای ریشههایی کهن و استوار است. در فرهنگ ادب ایرانی، قدرشناسی پیوسته از شاخصههای اصلی مروت، جوانمردی و شرافت نفس به شمار رفته است. سعدی شیرازی در مواضع گوناگون گلستان و بوستان با بیانی نغز هشدار میدهد که انسان نمکنشناس، شایسته نام انسانیت نیست و کسی که در برابر کرم و احسان همنوعان سکوت پیشه کند، در واقع راه را بر جریان خیر و فیض در عالم میبندد. این نگاه معرفتی حتی در تاروپود گفتوگوهای کوچهبازار و واژگان زبان عامیانه رسوخ کرده بود. کلماتی چون سایهتان بر سر ما مستدام، دست شما درد نکند، قدمتان روی چشم، از زحمات شما شرمنده شدیم و برکت در کسبوکارتان باشد، عباراتی تشریفاتی و پوچ نبودند؛ بلکه هر یک نوعی تزریق مستقیم حرمت، هویتبخشی و اعتبار اجتماعی به کارگر، شاگرد مغازه، رفتگر کوچه یا مادر خانه محسوب میشدند.
در مقابل، کمرنگ شدن و زوال تدریجی فرهنگ سپاسگزاری در فضای کنونی جامعه پیامدهای ویرانگری به همراه دارد. مهمترین آسیب این نارسایی اخلاقی، فرسایش سرمایه اجتماعی و خاموش شدن موتور انگیزه برای فداکاری و نیکی رایگان است. تصور کنید امدادگری که در رخدادهای طبیعی جان خود را برای نجات غریبهها به خطر میاندازد، یا خیری که ثروت و توان خود را برای گرهگشایی از نیازمندان بیپناه صرف میکند، اگر به جای حس قدردانی و به رسمیت شناخته شدن با طعنه، سوءظن یا بیتفاوتی محض مواجه شود، تا چه زمانی میتواند شعلههای این ایثار را در جان خود فروزان نگاه دارد؟ انگیزه خدمت، گیاهی است که به باران قدردانی و احترام نیاز دارد؛ در خاکی که تشکر در آن بخشکد، گلهای ایثار و مسئولیتپذیری اجتماعی نیز رو به زوال خواهند رفت.
جامعهای که در آن زبان تشکر لال شود، که جاروی رفتگریاش خیابانها را پیراسته میکند، یک کلمه خداقوت و تشکر صمیمانه نثار گردد؟ در محیطهای اداری، ثبت یک پیام کوتاه قدردانی برای همکاری که گرهی از پروندهای باز کرده، و در بسترهای دیجیتال، نگاشتن یک دیدگاه محترمانه و ثبت تشکر در زیر خدمات آنلاین ارائهشده، نمونههایی کوچک اما بنیادین از بازتولید این روحیه اخلاقی در تاروپود جامعه مدرن است.
شکرگزاری از خلق، فراتر از یک وظیفه اجتماعی، تمرینی روزانه برای رام کردن نفس سرکش، صیقل دادن روح و شکستن بت غرور فردی است. انسانی که به سادگی و بدون شرمندگی، واژه متشکرم را بر لب مینشاند، در ضمیر پنهان خود اعتراف میکند که من یک موجود مستقل، بینیاز و خودمختار نیستم، بلکه محتاج یاری، همدردی و همراهی سایر بندگانم؛ اقرار میکند که سامان یافتن زندگی او حاصل تلاقی زحمات هزاران انسانی است که شاید هرگز نام بسیاری از آنها را نشنیده باشد. همین فروتنی، همین شکستن پوسته سفت خودخواهی و خودبزرگبینی، ارزشمندترین پیشنیاز روحی برای زانو زدن در برابر ساحت قدس ربوبی است. دلی که در برابر محبت مخلوق خاکسار شد، در برابر عظمت، رحمت و رزق بیحساب خالق خویش سر تسلیم فرود خواهد آورد و زمزمه الحمدلله رب العالمین او از لقلقه زبان به شهودی عمیق و جاری در تمام ارکان زندگی بدل خواهد شد.