سواد خانواده | تربیت جنسی بدون ایمان ناقص است؛ چرا تهذیب نفس والدین، اولین قدم برای مصونیت فرزندان است؟

تربیت جنسی فرزندان فقط با آموزش و توصیه پیش نمی‌رود؛ وقتی والدین خودشان از تهذیب نفس و ایمان فاصله داشته باشند، مهم‌ترین پشتوانه درونی فرزند برای مهار غریزه شکل نمی‌گیرد. در این میان، آرامش و رفتار والدین می‌تواند فرزند را به سوی ایمان و خویشتن‌داری هدایت یا از آن دور کند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، والدینی که می‌خواهند فرزندشان را در زمینه مسائل جنسی به‌درستی تربیت کنند، اگر خودشان در مسیر تهذیب نفس قرار نگرفته باشند، نمی‌توانند انتظار موفقیت کامل داشته باشند. ایمان، مهم‌ترین اهرم درونی برای کنترل و مدیریت غریزه جنسی است و ایمان کودک، پیش از هر چیز، از ایمان و رفتار والدین شکل می‌گیرد.

تربیت جنسی فرزندان، تنها با آموزش و ارائه توصیه‌های مستقیم محقق نمی‌شود؛ کارشناسان تربیتی بر نقش تعیین‌کننده ایمان و رفتار والدین تأکید دارند و معتقدند پدر و مادری که خود در مسیر تهذیب نفس گام برنداشته‌اند، نمی‌توانند ایمان و خویشتن‌داری را به فرزند خود منتقل کنند.

خانواده‌ها امروز در شرایطی زندگی می‌کنند که مرزهای فرهنگی بیش از گذشته درهم شکسته و کودکان و نوجوانان، به‌صورت گسترده در معرض انواع محرک‌ها و آسیب‌های فضای مجازی قرار دارند. در چنین فضایی، «تربیت جنسی» دیگر مسئله‌ای فرعی و انتخابی نیست، بلکه ضرورتی جدی برای حفظ سلامت نسل آینده محسوب می‌شود؛ چراکه بی‌توجهی به این حوزه می‌تواند پیامدهای سنگینی داشته باشد و جریان‌های مختلف نیز برای اثرگذاری بر غرایز و افکار جوانان برنامه‌ریزی کرده‌اند.

بنابر روایت حوزه، در همین زمینه، حجت‌الاسلام والمسلمین محسن عباسی‌ولدی در سلسله جلساتی با محوریت تربیت جنسی، نکات عمیق و راهگشایی را مطرح کرده است که در ادامه تقدیم مخاطبان می‌شود.

گام‌های تقویت ایمان فطری در کودکان

در گام نخست، درباره ماهیت غریزه جنسی صحبت کردیم؛ غریزه‌ای که در وجود انسان قرار دارد و از جنس لذت است. بنابراین، نباید از درونی بودن آن غافل شویم.

در گام دوم، بحث بر سر اهرم اصلی مهار و مدیریت این غریزه بود. وقتی غریزه جنسی امری درونی است، ابزار اصلی کنترل و مدیریت آن نیز باید از درون انسان سرچشمه بگیرد.

در گام سوم، این اهرم درونی، یعنی «ایمان»، مورد بررسی قرار گرفت و درباره جایگاه ایمان در مدیریت غریزه جنسی سخن گفتیم.

در گام چهارم نیز نقش توکل و اعتماد به خدا در مسیر تربیت، به‌ویژه در تربیت جنسی، مورد توجه قرار گرفت.

اما در گام پنجم، به یک پرسش اساسی رسیدیم. زمانی که در گام سوم از جایگاه ایمان در تربیت و تربیت جنسی فرزندان صحبت کردیم، این سؤال مطرح شد که آیا می‌توان ایمان فرزندان را افزایش داد؟ اساساً ایمان در دوران کودکی چه جایگاهی دارد؟

در گام پنجم تصمیم گرفتیم راه‌های تقویت ایمان در کودکان را بررسی کنیم. به‌عنوان مقدمه، درباره فطرت گفتیم که دین امری فطری است و معرفت، گرایش و محبت نسبت به خدا و امور الهی نیز در سرشت انسان قرار داده شده است.

معنای فطری بودن این است که انسان از ابتدا به‌گونه‌ای آفریده شده که شناخت و محبت خداوند در نهاد او وجود دارد. این ویژگی از زمان تولد همراه انسان است؛ بنابراین کودکان نیز از فطرت برخوردارند.

حتی می‌توان گفت فطرت کودکان، به دلیل پاکی و بی‌آلایشی بیشتر و دور بودن از بسیاری از اموری که بزرگسالان در طول زندگی به آن‌ها گرفتار شده‌اند، فعال‌تر، شفاف‌تر و شکوفاتر است.

بر این اساس، وظیفه مربی، چه در جایگاه پدر و مادر و چه در جایگاه معلم، این است که عوامل شکوفایی فطرت را بشناسد و تقویت کند و در مقابل، موانع رشد و شکوفایی فطرت را نیز شناسایی کرده و از میان بردارد.

در جلسات گذشته همچنین تأکید شد که غریزه و فطرت در فرآیند تربیت باید در کنار یکدیگر و متناسب با هم دیده شوند.

یعنی چه؟

وقتی انسان به بُعد حیوانی خود، یعنی غریزه، نگاه می‌کند، می‌بیند که این غریزه به‌تنهایی قابل مدیریت نیست. انسان تمایل دارد تا جایی که امکان دارد و تا زمانی که خسته نشده، خواسته غریزی خود را دنبال کند و حتی زندگی خود را بر اساس آن تنظیم کند.

پس اگر قرار است غریزه مدیریت شود، باید سرمایه‌ای در اختیار انسان باشد که بتواند شدت و قدرت آن را کنترل کند. این سرمایه همان فطرت است؛ سرمایه‌ای الهی که خداوند در وجود همه انسان‌ها قرار داده تا به کمک آن بتوانند غرایز خود را مدیریت کنند.

اما سؤال اصلی این است: چگونه می‌توان ایمان فطری کودکان را تقویت کرد؟ چه کنیم که ایمان آنان افزایش پیدا کند؟

نخستین نکته‌ای که مطرح شد این بود که بر اساس آموزه‌های اهل‌بیت(ع)، اولین قدم، اصلاح و تهذیب خودمان است. باید خودمان را بسازیم، رنگ خدایی بگیریم و در مسیر پاکی حرکت کنیم.

وقتی خودمان هنوز به تهذیب واقعی نرسیده‌ایم و حقیقتاً مؤمن نشده‌ایم، نمی‌توانیم ایمان کودکان را افزایش دهیم.

به تعبیر شاعر:

«ذات نایافته از هستی‌بخش
کی تواند که شود هستی‌بخش»

چهار اثر تهذیب نفس در فرآیند تربیت

وقتی انسان خود را تهذیب می‌کند، چهار نتیجه مهم در فرآیند تربیت حاصل می‌شود که در جلسه گذشته به آن‌ها اشاره شد:

نخست: روح انسان برای تربیت کردن به توان و قدرت نیاز دارد. تهذیب نفس باعث تقویت روح می‌شود و به انسان توانایی می‌دهد تا بار سنگین تربیت را بر دوش بگیرد.

دوم: خودِ تهذیب نفس می‌تواند عامل دعوت باشد؛ یعنی اصلاح و پاکی انسان به‌تنهایی می‌تواند زمینه‌ای برای افزایش ایمان در دیگران ایجاد کند.

سوم: هنگامی که انسان مهذب می‌شود و رنگ الهی پیدا می‌کند، نفس او نیز الهی می‌شود و به همین دلیل، سخنان و رفتار او تأثیر بیشتری بر فرزند یا شاگردش خواهد داشت.

چهارم: تهذیب نفس می‌تواند انسان را در پیدا کردن مسیر درست یاری کند.

اگر تربیت و ماهیت آن را بشناسیم و شرایط انسان را درک کنیم، متوجه می‌شویم که نمی‌توان در تمام موقعیت‌ها تنها بر اساس اطلاعات، مطالعات، شرکت در کارگاه‌ها و کلاس‌های آموزشی تصمیم گرفت.

حتی فردی که مطالعات فراوانی در زمینه تربیت دارد، ممکن است در بسیاری از موقعیت‌ها با مسئله‌ای مواجه شود که پاسخ آن را به‌راحتی در دانسته‌های خود پیدا نکند و دچار حیرت شود.

راه عبور از این حیرت، تهذیب نفس است؛ همان نکته‌ای که در آیات و روایات نیز بر آن تأکید شده است.

در ادامه می‌خواهم یکی دیگر از آثار تهذیب نفس در تربیت را بیان کنم؛ اما پیش از آن لازم است دو نکته مقدماتی مطرح شود.

«تربیت خیمه‌ای» در برابر «تربیت ساختمانی»

با توجه به برخی پرسش‌ها و دغدغه‌هایی که در زمینه تربیت مطرح می‌شود، لازم است به دو نکته توجه کنیم.

برخی افراد در تربیت به دنبال ساختن یک «خیمه» هستند؛ یعنی عجله دارند هرچه سریع‌تر به یک سرپناه برسند. خیمه در مدت کوتاهی برپا می‌شود و می‌توان برای مدتی زیر آن قرار گرفت و به همین مقدار هم رضایت می‌دهند.

اگر به آن‌ها گفته شود این چادر نمی‌تواند در برابر سرما و گرمای شدید، طوفان، سیل، زلزله یا حتی حمله یک حیوان درنده از شما محافظت کند، باز هم ممکن است راضی باشند؛ چون از ابتدا حوصله و فرصت ساختن یک ساختمان را نداشته‌اند.

اما فرد دیگری نگاه متفاوتی دارد. او می‌گوید اگر قرار است سرپناهی داشته باشم، باید سرپناهی محکم و قابل اعتماد باشد. بنابراین باید ساختمان بسازم؛ ساختمانی که پی، اسکلت، در و پنجره محکم می‌خواهد و البته ساختن آن به زمان و حوصله نیاز دارد.

نگاه ما به تربیت نیز می‌تواند به همین دو شکل باشد: تربیت خیمه‌ای و تربیت ساختمانی.

کسی که به دنبال تربیت خیمه‌ای است، نباید انتظار داشته باشد روش‌ها و اصول تربیتی که به‌سرعت یاد می‌گیرد، نتایج عمیق و ماندگاری ایجاد کنند.

مثلاً فردی را تصور کنید که برای سفر به جایی می‌رود و فقط قصد دارد برای مدت کوتاهی در آنجا بماند. برای چنین توقفی، برپا کردن یک چادر می‌تواند کافی باشد. اما اگر قرار باشد دو روز، چند ماه یا چند سال در همان مکان زندگی کند، این چادر دیگر پاسخگوی نیازهای او نخواهد بود.

اگر واقعاً به دنبال تربیت هستیم و می‌خواهیم در تربیت فرزندانمان اتفاقی جدی و ماندگار رقم بزنیم، باید از تفکر «تربیت خیمه‌ای» عبور کنیم و به سمت «تربیت ساختمانی» برویم.

تربیت ساختمانی یعنی صبر داشته باشیم، حوصله کنیم و به اندازه اهمیتی که برای تربیت قائل هستیم، برای پی‌ریزی و استحکام آن نیز وقت بگذاریم.

گاهی ساختمانی قدیمی را خریداری می‌کنید و به شما می‌گویند می‌توان حتی یک یا دو طبقه دیگر به آن اضافه کرد. شاید تعجب کنید و بپرسید چطور ممکن است ساختمانی که ۳۰ یا ۴۰ سال از ساخت آن گذشته، چنین ظرفیتی داشته باشد؟

پاسخ این است که سازنده از ابتدا برای پی آن زحمت کشیده و اسکلت محکم و اصولی ساخته است؛ بنابراین ساختمان همچنان استحکام لازم را دارد.

در مقابل، ممکن است ساختمان دیگری را ببینید که حتی تحمل اضافه شدن یک نیم‌طبقه را ندارد. وقتی دلیل را می‌پرسید، مهندس پاسخ می‌دهد که این ساختمان از ابتدا پی و اسکلت مناسبی نداشته و ضعیف ساخته شده است.

نکته اول

پدرها و مادرها باید کمی صبر و حوصله بیشتری به خرج دهند و به دنبال «تربیت ساختمانی» باشند؛ تربیتی محکم که با یک باد، طوفان، زلزله یا حادثه دیگر به‌سادگی فرو نریزد.

 نکته دوم؛ تربیت، جزیره‌ای نیست

برخی افراد به تربیت نگاه جزیره‌ای دارند. در حالی که تربیت، مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته است، اما گاهی اجزای آن را چنان از یکدیگر جدا می‌کنیم که گویی هر کدام جزیره‌ای مستقل و بی‌ارتباط با دیگری است.

برای مثال، ممکن است تصور کنیم اگر درباره تربیت جنسی مطالعه کنیم، می‌توانیم تمام مسیر تربیت جنسی فرزند را از ابتدا تا انتها طی کنیم؛ بدون اینکه درباره تربیت ایمانی، عاطفی یا کریمانه او برنامه‌ای داشته باشیم.

این تصور اشتباه است.

نمی‌توان درباره تربیت عاطفی فرزند هیچ طرح و برنامه‌ای نداشت، اما انتظار داشت تربیت جنسی او به شکل صحیح و واقعی انجام شود.

همچنین نمی‌توان تربیت کریمانه را نادیده گرفت و آن را به آینده موکول کرد، اما هم‌زمان برای تربیت جنسی فرزند نقشه‌ای دقیق داشت.

همین مسئله درباره تربیت ایمانی نیز صادق است. نمی‌توان تربیت ایمانی فرزند را کنار گذاشت، اما برای تربیت جنسی او برنامه‌ای حساب‌شده طراحی کرد.

این بخش‌ها از یکدیگر جدا نیستند؛ بلکه اجزای یک کل به‌هم‌پیوسته‌اند.

این نکته را باید بار دیگر مورد تأکید قرار داد.

ممکن است بتوان موضوع تربیت جنسی را در یک جلسه مطرح کرد، درباره آن سخن گفت و حتی تمام مطالب را به پایان رساند؛ اما ممکن است نتیجه نهایی چیزی جز چند واکنش مثبت و «به‌به و چه‌چه» نباشد.

در حالی که هدف ما چنین چیزی نیست.

ما نمی‌خواهیم صرفاً مخاطب را تحت تأثیر قرار دهیم؛ می‌خواهیم در فرآیند تربیت فرزندان، اتفاقی واقعی و حتی یک تحول جدی رخ دهد.

بنابراین باید مراقب باشیم تربیت را به موضوعات جدا از یکدیگر تبدیل نکنیم. در تربیت جنسی نیز لازم است درباره سایر اجزای مورد نیاز آن، دست‌کم به اندازه‌ای که باب بحث باز شود و اهمیت آن‌ها روشن شود، سخن بگوییم.

تهذیب نفس والدین نیز خود یکی از ارکان اصلی تربیت، به‌خصوص تربیت جنسی، محسوب می‌شود و برای این موضوع تاکنون چهار دلیل مطرح شد.

 آرامش؛ سپری برای محافظت از فرزندان در برابر انحراف

اما دلیل پنجم اهمیت ویژه‌ای دارد.

یکی از مهم‌ترین ارکان تربیت، ایجاد احساس آرامش در فرزندان است. بی‌قراری، اضطراب و پریشانی می‌تواند اختلال جدی در مسیر تربیت ایجاد کند.

اگر نتوانیم برای فرزندانمان آرامش ایجاد کنیم و آنان دچار اضطراب و بی‌قراری باشند، این وضعیت می‌تواند از دو مسیر زمینه‌ساز انحرافات جنسی شود.

مسیر نخست: افرادی که گرفتار اضطراب و پریشانی هستند و آرامش درونی ندارند، معمولاً به دنبال راهی برای رسیدن به آرامش می‌گردند.

اگر این احساس آرامش را در محیط خانواده پیدا نکنند، ممکن است به بیرون از خانه پناه ببرند و به دنبال فردی باشند که بتواند این خلأ را برایشان پر کند.

در چنین شرایطی، زمینه شکل‌گیری برخی دوستی‌ها، حتی ارتباط با جنس مخالف، بیشتر می‌شود.

از سوی دیگر، توصیه‌هایی که گاهی در فضای مجازی یا در جمع‌های دوستانه به نوجوانان ارائه می‌شود، ممکن است این تصور را در آنان ایجاد کند که می‌توانند آرامش خود را از طریق ارتباط با جنس مخالف به دست آورند.

از همین نقطه ممکن است مسیر انحرافات اخلاقی و جنسی آغاز شود.

مسیر دوم: فردی که احساس اضطراب، بی‌قراری و پریشانی دارد، ممکن است با توصیه‌های نادرست برخی افراد مواجه شود؛ افرادی که حتی ممکن است در جایگاه مشاور یا فردی به ظاهر متخصص ظاهر شوند و صریحاً توصیه کنند برای رهایی از اضطراب و رسیدن به آرامش، فرد به نیاز جنسی خود پاسخ دهد.

در اینجا ارتباط میان آرامش و سلامت اخلاقی به‌وضوح دیده می‌شود. آرامش می‌تواند در سلامت اخلاقی نقش مستقیم داشته باشد و بی‌قراری، اضطراب و پریشانی نیز می‌تواند زمینه‌ساز انحراف جنسی شود.

اما آرامش دل‌ها از چه مسیری به دست می‌آید؟

قرآن کریم می‌فرماید:

«أَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ»

یعنی آگاه باشید که دل‌ها تنها با یاد خدا آرام می‌گیرند.

پس راه آرامش دل، ذکر خداست.

اما این موضوع چه ارتباطی با آرامش فرزندان دارد؟ آیا منظور این است که صرفاً به فرزندانمان بگوییم اهل ذکر خدا باشند؟ خیر؛ این موضوع در جای خود بررسی خواهد شد.

بحث فعلی درباره تهذیب نفس والدین و نقش آن در ایجاد آرامش برای فرزندان است.

در این زمینه، روایت دیگری نیز از حضرت عیسی(ع) نقل شده است. از ایشان پرسیدند با چه کسی نشست‌وبرخاست کنیم؟ حضرت فرمودند با کسی که شما را به یاد خدا بیندازد.

اگر این روایت را در کنار آیه «أَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ» قرار دهیم، نتیجه روشن می‌شود.

پدر و مادری که خود رنگ خدایی گرفته‌اند، به‌گونه‌ای زندگی می‌کنند که ارتباط با آنان، همنشینی با آنان و حتی زندگی در کنار آنان، فرزندان را به یاد خدا می‌اندازد.

بنابراین، چنین پدر و مادری در حقیقت می‌توانند منشأ آرامش فرزند خود باشند؛ چراکه حضورشان، یاد خدا را در دل فرزند زنده می‌کند.

روایتی بسیار زیبا نیز از امام رضا(ع) نقل شده است. ایشان درباره نقش نگین انگشتر حضرت عیسی(ع) دو جمله را بیان کرده‌اند:

«طُوبی لِعَبدٍ ذُکِرَ اللّه ُ مِن أجلِهِ»

خوشا به حال بنده‌ای که به سبب او، خدا یاد شود.

یعنی انسان به جایگاهی برسد که وقتی دیگران با او همنشین می‌شوند و با او نشست‌وبرخاست می‌کنند، به یاد خدا بیفتند.

در مقابل آمده است:

«وَ وَیلٌ لِعَبدٍ نسِیَ اللهَ مِن اَجله»

وای بر بنده‌ای که به سبب او، خدا فراموش شود.

پس در این مرحله به این نکته می‌رسیم که اگر ما اهل تهذیب نفس باشیم، فرزندانمان نیز به یاد خدا می‌افتند؛ چراکه خود ما می‌توانیم به نوعی «ذکر خدا» تبدیل شویم.

وقتی فرزندان به یاد خدا می‌افتند، آرامش پیدا می‌کنند و این آرامش، یکی از مهم‌ترین نیازهای تربیتی و از عوامل اساسی خویشتن‌داری و مقابله با انحرافات است.

در اینجا از نخستین نکته درباره راه‌های تقویت و افزایش ایمان فرزندان عبور می‌کنیم. البته به دلیل آنکه بناست سریع‌تر از مطالب عبور کنیم و بیش از این در این بحث متوقف نشویم، به همین مقدار اکتفا می‌کنیم.

امیدوارم کوتاه کردن این بحث و عبور سریع از آن، موجب نشود اهمیت موضوع از نظر ما دور بماند.

برای دانلود یا شنیدن صوت این قسمت کلیک کنید.