به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، امروزه خانوادهها در فضایی تربیتی زندگی میکنند که مرزهای فرهنگی بهشدت متأثر از فضای مجازی و رسانههای نوین شده است. کودکان و نوجوانان از سنین پایین با انواع محرکها، تصاویر و الگوهای رفتاری مواجه میشوند؛ به همین دلیل، تربیت جنسی دیگر موضوعی حاشیهای نیست، بلکه ضرورتی جدی برای حفظ سلامت اخلاقی و روانی نسل آینده به شمار میرود.
اما پرسش مهم این است: آیا صرفاً با بیان بایدها و نبایدهای اخلاقی میتوان غریزه جنسی را مدیریت کرد؟ چگونه میتوان نوجوان را به خویشتنداری دعوت کرد، بدون آنکه احساس کند دین او را از لذتهای زندگی محروم ساخته است؟
بنابر روایت حوزه، حجتالاسلام والمسلمین محسن عباسیولدی در یکی از جلسات خود درباره تربیت جنسی، به نکتهای بنیادین اشاره میکند: ایمان به معاد و توجه به ابدیت، یکی از مهمترین پشتوانههای درونی برای مدیریت غریزه جنسی و پذیرش محدودیتهای دینی است.
تربیت جنسی؛ چرا ایمان مهمتر از راهکارهای سطحی است؟
غریزه جنسی از واقعیتهای بنیادین وجود انسان است و نمیتوان آن را با دستورهای ساده یا راهکارهای مکانیکی مدیریت کرد. از نگاه عباسیولدی، این غریزه با لذت پیوند دارد و برای مدیریت آن باید به سراغ ریشههای درونی رفتار انسان، بهویژه ایمان، رفت.
او معتقد است در مسیر تقویت ایمان فرزندان، نباید از سرمایههای اصیل تربیت دینی غافل شد؛ سرمایههایی مانند فطرت پاک کودک، توحید فطری، قرآن کریم و محبت و معرفت اهلبیت علیهمالسلام.
به اعتقاد او، معرفی شخصیت اهلبیت (ع) نیز نباید صرفاً به بیان فضائل اخلاقی آنان محدود شود. مهربانی، شجاعت، گذشت و کمک به نیازمندان از ویژگیهای برجسته ایشان است؛ اما شخصیت نورانی، علم الهی و جایگاه معنوی اهلبیت (ع) نیز بُعدی مهم از معرفت دینی است که باید متناسب با ظرفیت کودک معرفی شود.
در این نگاه، هدف تربیت آن نیست که همه مفاهیم صرفاً با معیارهای مادی و تجربه روزمره قابل توضیح باشند؛ بلکه باید به ظرفیت فطری انسان نیز توجه کرد.
محدودیت دینی چگونه به احساس محرومیت تبدیل میشود؟
یکی از چالشهای مهم در تربیت جنسی، مواجهه کودک و نوجوان با محدودیتهای دینی است.
وقتی به فرزندمان میگوییم برخی فیلمها و تصاویر را نبیند، وارد هر صفحهای در فضای مجازی نشود، در روابط خود حریمها را رعایت کند و در برابر بعضی خواستههای غریزی خویشتندار باشد، در واقع از او میخواهیم بخشی از لذتهای زودگذر را کنار بگذارد.
اما مسئله اینجاست که هر محدودیتی ممکن است در ذهن نوجوان به احساس محرومیت تبدیل شود.
اگر برای این محدودیتها افق و معنایی روشن ترسیم نکنیم، ممکن است نوجوان بهتدریج دین را عامل محرومیت خود بداند و نسبت به آموزههای دینی احساس انزجار پیدا کند.
عباسیولدی برای توضیح این موضوع، مثال دانشآموزی را مطرح میکند که برای موفقیت در کنکور، یک سال از تفریحات و خوشگذرانیهای معمول خود میکاهد. والدین آگاه به او کمک میکنند تا به آیندهای روشنتر فکر کند؛ آیندهای که ارزش این محدودیتها را برایش آشکار میسازد.
در واقع، وقتی فرد بداند برای چه هدفی از لذتی صرفنظر میکند، تحمل محدودیت برایش آسانتر میشود.
همین منطق در تربیت دینی نیز وجود دارد. نوجوان باید بداند خویشتنداری، رعایت حیا و پایبندی به حدود شرعی صرفاً مجموعهای از محرومیتها نیستند، بلکه در چارچوبی بزرگتر معنا پیدا میکنند.
چرا معاد مهمترین پشتوانه پذیرش محدودیتهای دینی است؟
از نگاه این کارشناس تربیت دینی، پاسخ به مسئله احساس محرومیت را باید در توجه دادن انسان به معاد و زندگی جاودانه جستوجو کرد.
باور به معاد به انسان میآموزد که زندگی به سالهای محدود دنیا ختم نمیشود و رفتارهای او در افقی فراتر از حیات مادی معنا پیدا میکنند.
قرآن کریم در این باره میفرماید:
«وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ»
یعنی: همانا سرای آخرت، حیات واقعی و حقیقی است.
بر این اساس، دنیا تمام زندگی انسان نیست؛ بلکه بخشی از مسیر او به سوی حیات ابدی است.
عباسیولدی تأکید میکند که اگر مفهوم معاد و ابدیت از نظام تربیتی کودک و نوجوان حذف شود، بسیاری از محدودیتهای دینی برای او بیمعنا خواهند شد.
نوجوانی را تصور کنید که میبیند برخی همسالانش از روابط آزاد، تماشای محتوای نامناسب و تجربه لذتهای زودگذر سخن میگویند؛ در حالی که او به دلیل باورهای دینی خود از این رفتارها پرهیز میکند.
اگر در ذهن و قلب او افق روشنی از زندگی ابدی شکل نگرفته باشد، ممکن است با خود بگوید: چرا من باید از این لذتها محروم باشم؟
در چنین شرایطی، دین بهجای آنکه راهنمای زندگی او باشد، ممکن است در ذهنش به عامل محدودکننده تبدیل شود.
اما وقتی نوجوان بداند زندگی تنها به چند دهه دنیا محدود نیست و انتخابهای امروز او در سرنوشت ابدیاش تأثیر دارند، نگاه متفاوتی به خویشتنداری و پایبندی دینی پیدا میکند.
آیا صحبت از قیامت برای کودکان زود است؟
یکی از دیدگاههای مطرح در حوزه تربیت کودک این است که نباید در سنین پایین درباره مرگ، قیامت، بهشت و جهنم صحبت کرد؛ زیرا این مفاهیم ممکن است برای کودک انتزاعی، دشوار یا حتی ترسناک باشند.
برخی نیز معتقدند پرداختن به آخرت ممکن است انگیزه کودک برای فعالیت، تلاش و لذت بردن از زندگی دنیوی را کاهش دهد.
اما عباسیولدی با این رویکرد مخالفت میکند و معتقد است نباید به دلیل دشواری انتقال یک مفهوم، آن را بهطور کامل از ادبیات تربیتی خانواده حذف کرد.
او این پرسش را مطرح میکند: اگر قرار است نوجوان در سن بلوغ شرعی با تکالیفی مانند نماز، روزه، حجاب و رعایت حدود ارتباط با نامحرم روبهرو شود، چرا باید یکی از مهمترین پشتوانههای معنایی این تکالیف از سالهای قبل از او پنهان بماند؟
به باور او، تربیت دینی زمانی اثربخشتر خواهد بود که کودک از سنین پایین و متناسب با میزان درک خود با مفاهیمی مانند خداوند، معاد، بهشت، زندگی پس از مرگ و ابدیت آشنا شود.
البته این آشنایی به معنای طرح پیچیده مباحث کلامی یا ترساندن کودک از مرگ و عذاب نیست؛ بلکه باید متناسب با سن، زبان و ظرفیت شناختی او صورت بگیرد.
ابدیت؛ مفهومی فطری که به زندگی معنا میدهد
یکی از استدلالهای اصلی عباسیولدی این است که میل به جاودانگی، ریشهای فطری در انسان دارد.
انسان بهطور طبیعی خواهان ماندگاری و بقاست و نابودی و فنا را بهعنوان پایان مطلوب زندگی خود نمیپذیرد. از این منظر، صحبت از ابدیت و زندگی جاودانه، گفتوگو درباره یکی از عمیقترین خواستههای درونی انسان است.
بنابراین، نباید تصور کرد که کودکان اساساً ظرفیت درک مفاهیم مربوط به زندگی پس از مرگ را ندارند.
ممکن است در این مسیر پرسشها و ابهاماتی برای کودک ایجاد شود؛ اما وجود پرسش نباید بهانهای برای حذف کامل موضوع باشد. آنچه اهمیت دارد، انتخاب شیوهای مناسب برای پاسخگویی و معرفی تدریجی این مفاهیم است.
باور به ابدیت میتواند رنجهای زندگی و دشواری پایبندی به ارزشهای اخلاقی را معنادار کند. انسان زمانی که افقی فراتر از دنیا پیش روی خود میبیند، میتواند از برخی لذتهای کوتاهمدت صرفنظر کند و برای اهدافی ماندگارتر تلاش کند.
شهیدان نوجوان؛ نمونهای از درک عمیق معاد و ابدیت
عباسیولدی برای نشان دادن ظرفیت نوجوانان در درک مفاهیم معنوی، به وصیتنامه شهدای نوجوان اشاره میکند.
یکی از نمونههایی که در این زمینه مطرح میشود، شهید بهنام محمدی است؛ نوجوانی که در سیزدهسالگی در فضای اعتقادی و فرهنگی دوران جنگ، به مفاهیمی مانند شهادت و زندگی پس از مرگ توجه داشت.
همچنین او به وصیتنامه صوتی شهید رضا پناهی اشاره میکند؛ نوجوانی که هنگام شهادت تنها دوازده سال داشت.
در بخشهایی از وصیتنامه او، عشق به خداوند و امام زمان (عج)، امید به پاداش الهی و باور به حیات پس از شهادت بهروشنی دیده میشود.
شهید رضا پناهی در وصیتنامه خود با استناد به آیه شریفه «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» بر باور خود به زندگی شهیدان نزد پروردگار تأکید میکند.
این نمونهها در استدلال عباسیولدی نشان میدهند که نوجوانان میتوانند با مفاهیم عمیق معنوی ارتباط برقرار کنند؛ البته تجربههای تاریخی و شخصی این شهیدان را نباید بهتنهایی معیار قطعی برای سنجش ظرفیت همه کودکان دانست.
حکایت باغبان سادهدل؛ وقتی سرمایههای تربیت کنار گذاشته میشوند
عباسیولدی برای توضیح خطر کنار گذاشتن ظرفیتهای معنوی در تربیت نسل جدید، داستانی تمثیلی از یک باغبان و همسایه فریبکار روایت میکند.
در این داستان، باغبانی تازهکار نهالهایی در زمین خود میکارد تا در آینده از محصولات آن بهرهمند شود. اما همسایهای که نمیخواهد باغ او به بار بنشیند، با ظاهری خیرخواهانه توصیه میکند شکوفههای درختان را بچیند؛ زیرا به ادعای او، شاخهها توان تحمل میوه را ندارند.
باغبان نیز به توصیه او عمل میکند و هر سال از باردهی درختانش جلوگیری میکند. در نتیجه، باغ همسایه همچنان تنها باغ پربار منطقه باقی میماند و باغبان سادهدل مجبور میشود محصولات مورد نیازش را از او بخرد.
عباسیولدی این داستان را به ظرفیتهای تربیتی کودکان تشبیه میکند و معتقد است خانوادهها نباید به دلیل توصیههای غیرمستند، سرمایههایی مانند فطرت، قرآن، محبت اهلبیت (ع) و باور به معاد را از برنامه تربیتی فرزندان خود حذف کنند.
البته تشخیص شیوه درست آموزش مفاهیم دینی به کودک، نیازمند توجه به پژوهشهای معتبر روانشناسی رشد و اقتضائات سنی است؛ همانطور که نباید با سادهانگاری از ظرفیت کودک غافل شد، نباید از پیچیدگیهای رشد شناختی و عاطفی او نیز چشم پوشید.
چگونه مفهوم معاد را به زبان کودک و نوجوان معرفی کنیم؟
پذیرش اهمیت معاد در تربیت دینی به این معنا نیست که باید از همان سالهای ابتدایی، همه جزئیات قیامت، مرگ، حسابرسی و عذاب اخروی را با زبانی پیچیده برای کودک توضیح داد.
آنچه اهمیت دارد، ایجاد تصویری امیدبخش، متعادل و متناسب با سن از زندگی ابدی است.
والدین و مربیان میتوانند با رعایت چند اصل، زمینه آشنایی تدریجی کودکان با این مفهوم را فراهم کنند:
– از محبت خداوند آغاز کنید: کودک باید پیش از هر چیز خدا را مهربان، بخشنده و پناهگاه امن خود بشناسد.
– معاد را با امید معرفی کنید: تأکید بر رحمت الهی، بهشت و پاداش کارهای نیک میتواند تصویر آرامشبخشتری از زندگی پس از مرگ ایجاد کند.
– مفاهیم را متناسب با سن توضیح دهید: پاسخها باید با سطح درک و پرسشهای واقعی کودک هماهنگ باشند.
– از ترساندن افراطی بپرهیزید: استفاده مداوم از تهدیدهای مربوط به جهنم و عذاب، ممکن است به جای تقویت ایمان، اضطراب و ترس مذهبی ایجاد کند.
– میان دنیا و آخرت تعادل برقرار کنید: ایمان به معاد نباید به معنای بیاهمیت دانستن زندگی دنیوی، تحصیل، شادی، تفریح و تلاش باشد.
– خودتان الگوی عملی باشید: کودکی که صداقت، مهربانی، خویشتنداری و آرامش والدین را در زندگی میبیند، بهتر میتواند ارتباط میان ایمان و رفتار را درک کند.
معاد و ابدیت؛ پشتوانهای برای تربیت نسل آینده
آنچه از دیدگاه عباسیولدی در این بحث اهمیت دارد، ضرورت بازگرداندن مفهوم معاد به متن تربیت دینی است. کودک و نوجوان نباید تنها با فهرستی از ممنوعیتها و محدودیتها مواجه شوند؛ بلکه لازم است معنای عمیقتر انتخابهای اخلاقی و دینی را نیز بشناسند.
اگر از نوجوان انتظار داریم در برابر برخی لذتهای زودگذر خویشتندار باشد، باید به او کمک کنیم افقی روشنتر از زندگی را بشناسد؛ افقی که در آن ایمان، اخلاق، پاکدامنی و مسئولیتپذیری معنا پیدا میکنند.
باور به معاد، در این چارچوب، تنها آموزهای برای آیندهای دور نیست؛ بلکه میتواند در تصمیمهای امروز انسان نقش داشته باشد و به او برای انتخاب آگاهانه و مقاومت در برابر وسوسهها انگیزه ببخشد.
تربیت جنسی موفق صرفاً با افزایش محدودیتها شکل نمیگیرد؛ بلکه به پرورش ایمان، تقویت خودکنترلی و ایجاد معنایی عمیق برای انتخابهای انسان نیاز دارد. از این منظر، معاد و ابدیت میتوانند یکی از مهمترین پایههای تربیت دینی و صیانت از نسل آینده باشند.
برای شنیدن صوت این جلسه کلیک کنید.