مبلغ – سرویس جامعه: اگر صفحه تلفن همراه هوشمند را باز کنید و چند دقیقه در جریان بیپایان تصاویر و ویدئوهای کوتاه گشتوگذار کنید، با دنیایی خیرهکننده روبهرو میشوید؛ هتلهای پنجستاره در سواحل دوردست، خودروهای لوکس و گرانقیمت با روکشهای چرم سفارشی، میزهای غذاخوری باشکوه با چیدمانهای اشرافی، مراسم پرهزینه تعیین جنسیت یا سالگردهای آنچنانی، و چهرههایی همیشه خندان و بدون کوچکترین خطی از خستگی و اندوه. این قابها که به ظاهر تنها برشهایی از لحظات شاد یک زندگی خصوصی به نظر میرسند، در عمل ویترینی جذاب، فریبنده و دستچینشده هستند که روزانه میلیونها بار در پیش چشمان اقشار گوناگون جامعه بازتولید میشوند. آنچه در این تالار شیشهای روی میدهد، صرفا یک سرگرمی ساده و گذرا نیست؛ بلکه پدیدهای پیچیده با ابعاد عمیق جامعهشناختی، روانشناختی و اخلاقی است که مرزهای میان واقعیت و توهم را محو ساخته و به عنوان موتوری برای تولید حسرت، ناکامی و فخر بیپایان عمل میکند.
برای درک بهتر این وضعیت، باید به تحولات مفهوم دیده شدن در دنیای امروز نگریست. در جامعهشناسی معاصر، فیلسوفانی چون گی دوبور در اثر کلاسیک خود جامعه نمایش، اشاره میکنند که در جهان مدرن، هستی و بودن جای خود را به داشتن داد، و سپس داشتن نیز جای خود را به نمایش دادن واگذار کرد. یعنی انسان معاصر دیگر به این نمیاندیشد که واقعا کیست یا چه ارزشهای انسانی و اخلاقی در درون دارد، بلکه ارزش وجودی خود را در این میبیند که چه تصویری از داراییها و موفقیتهایش به دیگران نشان میدهد. با ظهور پدیده بلاگری و تبدیل شدن سبک زندگی به یک کالای پرسود تجاری، الگوریتمهای شبکههای اجتماعی طوری تنظیم شدند که هرچه نمایش تجملات، مصرفگرایی و رفتارهای افراطی چشمگیرتر باشد، توجه و لایک بیشتری جذب کند. نتیجه این چرخه معیوب، شکلگیری صنعتی غیررسمی اما بسیار قدرتمند است که سوخت اصلی آن، بازی با احساسات، کنجکاوی و در نهایت حسرت مخاطبان است.
از منظر آموزههای اخلاق اسلامی و معارف اهلبیت علیهمالسلام، این رفتار دقیقا در ذیل دو مفهوم ناپسند تبرج و فخرفروشی تعریف میشود. در فرهنگ قرآن کریم، تبرج یعنی خودنمایی و آشکار ساختن زیباییها و زینتها در پیشگاه نامحرمان و عموم جامعه به قصد جلب نظر، تحسین یا تسخیر نگاهها. این خصلت که قرآن در سوره احزاب آن را رفتاری متعلق به دوران جاهلیت اولی میخواند، در عصر ما با ابزارهای دیجیتال به یک جاهلیت مدرن ارتقا یافته است. پیامبر اکرم و ائمه اطهار پیوسته پیروان خود را از فخرورزی، شکستن دل محرومان و تحقیر غیرمستقیم دیگران برحذر داشتهاند. امیرالمومنین علی علیهالسلام در کلمات حکمتآمیز نهجالبلاغه با بیانی صریح هشدار میدهند که فخرفروشی ریشه در نادانی، کمبودهای عمیق شخصیتی و حقارت باطنی انسان دارد؛ زیرا انسانی که در جان خود به عزت و اصالت حقیقی دست یافته باشد، نیازی نمیبیند با آویختن به اشیای بیجان، خودروها و خانهها، برتری موهوم خود را به رخ همنوعانش بکشد.
تماشای مداوم این زندگیهای فیلترشده و فانتزی، تاوان سنگینی برای سلامت روانی جامعه به همراه دارد که نخستین نشانه آن، سندروم محرومیت نسبی و فرسایش شدید عزت نفس است. وقتی یک کارگر زحمتکش، یک کارمند شریف یا یک دانشجوی پرامید، پس از ساعتها کار و تلاش سخت روزانه برای به دست آوردن روزی حلال، پای این ویترینها مینشیند و مدام زندگی واقعی، پرچالش و طبیعی خود را با برگزیدهترین و بینقصترین لحظات زندگی اینفلوئنسرها مقایسه میکند، ناخودآگاه احساس بیارزشی و عقبماندگی میکند. این مقایسه نابرابر، بذرهای تلخ نارضایتی از زندگی، بیانگیزگی برای تلاش سالم، و احساس پوچی را در جان انسان میکارد. جامعهشناسان تاکید میکنند که محرومیت واقعی کمتر از محرومیت احساسشده انسان را رنج میدهد؛ یعنی ممکن است فردی از امکانات نسبی و کافی برای زندگی سالم برخوردار باشد، اما چون احساس میکند دیگران فرسنگها از او جلوتر هستند، پیوسته در آتش حسرت و افسردگی میسوزد.
پیامد ویرانگر دیگر این تجملگرایی دیجیتال، در ساحت خانواده و مناسبات زناشویی رخ مینماید. خانواده که در سنت دینی کانون سکون، آرامش، ایثار و پوشش عیبهای یکدیگر است، زیر بار توقعات نامتعارف ناشی از این فضا به شدت آسیب میبیند. زن و شوهر به جای آنکه به زیباییهای واقعی و پیوند عاطفی میان خود تکیه کنند، شروع به مقایسه همسر و امکانات زندگی خویش با الگوهای بزکشده اینستاگرامی میکنند. سوالاتی سمی نظیر اینکه چرا همسر من چنین کادوهای میلیونی نمیخرد، چرا مسافرتهای خارجی نمیرویم، یا چرا خانه ما به زیبایی قابهای اینترنتی نیست، آرامش خانهها را ویران میسازد. پدیده جشنهای ساختگی، خرید ملزومات گرانقیمت تنها برای عکاسی و ثبت خاطره نمادین، و حتی به حراج گذاشتن حریم خصوصی فرزندان و خردسالان برای جذب دنبالکننده، فاجعهای تربیتی است که حریم عفاف، حیا و صمیمیت خانواده را از درون تهی میکند. کودکانی که از نخستین سالهای زندگی به ابزاری برای درآمدزایی و فخرفروشی والدین تبدیل میشوند، در آینده با بحرانهای شدید هویت و اختلالات اضطرابی دستبهگریبان خواهند شد.
در این میان، مفهوم برکت در معیشت و اخلاق انفاق نیز به کلی مسخ میشود. در فرهنگ ناب اسلامی، ثروت امانتی الهی برای آبادانی زمین، دستگیری از نیازمندان و برقراری عدالت اجتماعی است. سنت حسنه اکرام و بخشش، همواره بر پایه رازداری، حفظ کرامت سائل و دوری از ریا و خودنمایی استوار بوده است؛ چنانکه در سیره امیرالمومنین علیهالسلام، ایشان در تاریکی شب و با چهرهای پوشیده انبان نان و خرما را به در خانه یتیمان و بینوایان میبردند تا مبادا چشم نیازمند به نگاه کمککننده بیفتد و عرق شرم بر پیشانی او بنشیند. اما در پارادایم بلاگری و شوآف مدرن، گاهی حتی کارهای عامالمنفعه و بستههای کمک معیشتی نیز به ابزاری برای ضبط ویدئوهای حرفهای، دوربینهای مخفی نمایشی و ریختن آبروی محرومان در برابر چند ثانیه وایرال شدن و کسب فالوور تبدیل شده است. این تضاد عمیق، روح نیکوکاری را میخشکاند و عمل خیر را از یک عبادت مخلصانه به تجارتی بیرحم تنزل میدهد.
شکاف طبقاتی که در فضای واقعی به دلیل نوسانات اقتصادی ایجاد شده، در فضای مجازی به شکلی بسیار خشنتر و دردناکتر جلوه میکند. در جامعهای که بخش قابل توجهی از مردم نجیب و صبور آن با تنگناهای معیشتی و تورم دستوپنجه نرم میکنند، جولان بیرویه نوکیسگانی که منبع ثروتهای بادآوردهشان مبهم است، احساس خشم فروخورده و گسست اجتماعی را شعلهور میسازد. وقتی جوان جویای کار که سالها پای درس و دانشگاه نشسته یا در کارگاهی کوچک عرق ریخته، میبینید که یک فرد بدون داشتن هیچگونه دانش تخصصی، هنر واقعی یا تعهد اجتماعی، صرفا با شوخیهای مبتذل و نشان دادن لباسها و اموالش ثروتهای نجومی به جیب میزند، احساس بیپناهی و بیعدالتی در جانش ریشه میدواند. این امر ساختار شایستهسالاری و فرهنگ کار اصیل را در جامعه متزلزل میسازد و این باور غلط را رواج میدهد که راه رسیدن به رفاه، نه کسب دانش، تولید و مهارت، بلکه ورود به عرصه پرفریب نمایش و لودگی است.
در مقابله با این تهاجم فرهنگی و روانی، ارتقای سطح سواد رسانهای و احیای وجدان اخلاقی نقشی بنیادین دارد. کاربران فضای مجازی باید بیاموزند که پشت صحنه این تصاویر درخشان، اغلب فضایی پر از تنهایی، اضطراب برای حفظ رتبه، تعارضات خانوادگی شدید و قراردادهای سنگین تبلیغاتی است. مخاطب هوشمند باید بداند آنچه در شبکههای اجتماعی تماشا میکند، کل حقیقت یک زندگی نیست، بلکه برشی کارگردانیشده و روتوششده برای تسخیر ذهن و کیف پول اوست. پالایش صفحات دنبالشده، لغو دنبال کردن (آنفالو) مروجان تجمل و فخرورزی، و محدود کردن زمان مواجهه با این فضا، اولین گامهای حفاظت از سلامت روان به شمار میروند.
از سوی دیگر، رسانههای دینی، منبریها و مبلغان فرهنگی باید با زبانی متناسب با نسل جدید، زیباییهای قناعت، شکرگزاری، عزت نفس و اصالت درونی را بازتعریف کنند. قناعت هرگز به معنای تن دادن به فقر یا عدم تلاش برای رشد نیست؛ بلکه به تعبیر روایات، سرمایهای زوالناپذیر و دژ محکمی در برابر تسلیم شدن در برابر نیازهای کاذب و چشموهمچشمیهای تهی است. اگر فرهنگ ستایش داراییهای مادی جای خود را به احترام به تقوا، علم، ادب و خدمت به خلق بدهد، جامعه در برابر این امواج زودگذر و فریبنده واکسینه خواهد شد.
فردایی که بر پایه آرامش روانی، محبت متقابل و عدالت ساخته میشود، نیازمند رها شدن از قفس شیشهای مقایسههاست. هر انسانی منحصربهفرد آفریده شده و سرنوشت، آزمونها، ظرفیتها و زیباییهای زیست خود را دارد. گره زدن ارزش وجودی به اعداد و ارقام فالوورها یا نمایش داراییها، چیزی جز سراب و فرو رفتن در چاه تنهایی به بار نمیآورد. بازگشت به نگاه اصیل توحیدی، یعنی یافتن آرامش در یاد خداوند و تمرکز بر آباد کردن درون به جای زینت دادن مفرط به برون، تنها پادزهری است که میتواند انسان سرگشته امروز را از تاوانهای سنگین فخرورزیهای مجازی برهاند و گوهر گمشده آرامش و صمیمیت را به خانهها بازگرداند.