چرا هرچه بیشتر بخواهیم گذشته را فراموش کنیم، بیشتر به آن فکر می‌کنیم؟

بعضی خاطرات هرچقدر هم دور باشند، از ذهن پاک نمی‌شوند؛ اما قرار نیست تا ابد زندگی ما را کنترل کنند. راه سالم، تغییر رابطه با خاطره و کاهش قدرت هیجانی آن است؛ تا گذشته به جای زخمی باز، به تجربه‌ای قابل فهم تبدیل شود.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، همه انسان‌ها در زندگی خود خاطرات و تجربه‌هایی تلخ دارند؛ اتفاقاتی که ممکن است سال‌ها پس از وقوع، همچنان در ذهن و احساس فرد باقی بمانند. اگر این خاطرات به‌درستی پردازش نشوند، می‌توانند به نشخوار فکری تبدیل شوند و بر کیفیت زندگی اثر بگذارند. اما آیا برای رهایی از گذشته باید آن را فراموش کرد یا راه دیگری برای کنار آمدن با آن وجود دارد؟

بنابر روایت ایسنا، مرضیه عزیزی معین در گفت‌وگویی با اشاره به این پرسش که هدف نهایی باید «فراموش کردن» گذشته باشد یا «کنار آمدن» با آن، اظهار کرد: هدف در واقع فراموشی نیست؛ زیرا حافظه انسان به گونه‌ای عمل نمی‌کند که بتوان یک خاطره را به‌طور کامل از آن پاک کرد. تلاش برای فراموش کردن یک تجربه تلخ نیز در بسیاری از مواقع نتیجه‌ای معکوس دارد و موجب می‌شود ذهن بیش از گذشته درگیر همان خاطره شود.

وی افزود: هدف سالم در فرایند درمان، رسیدن به مرحله «پذیرش و پردازش» است. فرد باید بتواند تجربه تلخ گذشته را در کنار زندگی امروز خود قرار دهد و آن را به شکلی سالم پردازش کند. طبیعی است که با یادآوری یک اتفاق ناراحت‌کننده، فرد اندکی غمگین شود یا حتی گریه کند، اما این واکنش باید در فضایی از آرامش رخ دهد؛ نه اینکه خاطره، کنترل هیجانات و زندگی او را در دست بگیرد.

به گفته وی، خاطرات قرار نیست از بین بروند، بلکه مسئله اصلی کاهش شدت هیجانی و قدرت کنترل‌کنندگی آنهاست. زمانی که فرد به این مرحله برسد، خاطره تلخ دیگر یک «زخم باز و فعال» نخواهد بود، بلکه به «تجربه‌ای زیسته و قابل فهم» تبدیل می‌شود؛ یعنی فرد می‌داند آن اتفاق در گذشته رخ داده، اما اجازه نمی‌دهد آن تجربه همچنان مسیر زندگی امروز او را تعیین کند.

مدیریت هیجان؛ مرز میان سوگواری سالم و اختلال در زندگی

عزیزی معین با اشاره به تفاوت میان واکنش‌های طبیعی و واکنش‌های آسیب‌زا گفت: برای مثال، فردی که عزیزی را از دست داده یا با شکست مالی مواجه شده است، ممکن است هنگام یادآوری آن اتفاق ناراحت شود یا گریه کند و این واکنش طبیعی است. مسئله زمانی ایجاد می‌شود که شدت هیجان به اندازه‌ای افزایش یابد که فرد دیگر نتواند امور روزمره خود را به شکل عادی ادامه دهد.

وی تاکید کرد: خاطرات همیشه بخشی از ذهن انسان باقی می‌مانند، اما آنچه اهمیت دارد این است که فرد بتواند شدت هیجان و قدرت کنترل‌کنندگی این خاطرات را مدیریت کند. عبور از این مرحله، خاطره را از یک زخم فعال به تجربه‌ای تبدیل می‌کند که فرد آن را فهمیده و پذیرفته است؛ تجربه‌ای که دیگر بر زندگی او سلطه ندارد.

نوشتن و صحبت کردن؛ چه زمانی به کاهش فشار خاطرات کمک می‌کند؟

این روانشناس درباره تاثیر تکنیک‌هایی مانند نوشتن یا صحبت کردن بر کاهش فشار ناشی از خاطرات توضیح داد: این روش‌ها زمانی می‌توانند مفید باشند که فرد را از چرخه «نشخوار فکری» خارج کنند. اگر نوشتن یا صحبت کردن تنها به تکرار مداوم یک رنج و بازگویی بی‌هدف آن تبدیل شود، لزوماً کمکی به فرد نخواهد کرد.

وی ادامه داد: پژوهش‌ها نشان می‌دهند نوشتن درباره تجربه‌های هیجانی می‌تواند در کاهش برخی علائم روانی موثر باشد، اما میزان تاثیر آن برای همه افراد یکسان نیست.

عزیزی معین تاکید کرد: در مواردی که فرد با تروما یا مشکلات روانی شدید مواجه است، نباید تنها به نوشتن و خوددرمانی اکتفا کرد؛ بلکه لازم است از کمک روانشناس بالینی یا درمانگر متخصص استفاده شود. نوشتن زمانی اثربخش‌تر خواهد بود که فرد به جای صرفاً بازگو کردن حادثه، به سمت شناخت هیجان‌های خود حرکت کند.

به گفته وی، نوشتن زمانی می‌تواند به فرد کمک کند که از طریق آن بتواند معنای خاطره منفی، نیازها، باورها و تجربه‌های فعلی خود را بهتر بشناسد. بنابراین هدف، صرفاً مرور دوباره درد نیست؛ بلکه باید کاهش شدت هیجان و رسیدن به درک تازه‌ای از آن تجربه باشد.

وی افزود: شیوه نوشتن و صحبت کردن در این زمینه اهمیت زیادی دارد و اگر این فرایند به شکل درست مدیریت نشود، حتی ممکن است به افزایش غم و اندوه فرد منجر شود.

روان‌درمانی چگونه رابطه ما با گذشته را تغییر می‌دهد؟

عزیزی معین درباره نقش روان‌درمانی در کمک به افراد برای کنار آمدن با گذشته اظهار کرد: هدف روان‌درمانی نیز فراموش کردن گذشته نیست، بلکه تغییر رابطه فرد با خاطرات است. درمان به فرد کمک می‌کند بفهمد چه اتفاقی رخ داده، آن اتفاق چه معنایی برای او داشته و چگونه تجربه گذشته هنوز می‌تواند بر رفتار و تصمیم‌های امروز او اثر بگذارد.

وی با اشاره به رویکردهای مختلف درمانی افزود: در رویکرد CBT یا درمان شناختی ـ رفتاری، فرد به دنبال کسب شناخت، اصلاح افکار، تغییر رفتار و مدیریت هیجانات خود است. در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد نیز تمرکز بر پذیرش اتفاقات گذشته و ادامه دادن زندگی بر اساس واقعیت‌های امروز قرار دارد. در درمان‌های هیجان‌مدار نیز هدف، مدیریت و پردازش صحیح هیجاناتی است که از تجربه‌های گذشته ناشی شده‌اند.

از سوگواری و شکست تا بازسازی زندگی

این روانشناس با اشاره به تجربه‌هایی مانند سوگواری عاطفی، شکست مالی، قبول نشدن در کنکور یا طلاق گفت: هدف نهایی این است که فرد با یادآوری این اتفاقات، به جای دوباره فرو رفتن در رنج، بتواند مسیر عبور از آن تجربه را پیدا کند.

وی ادامه داد: روانشناس می‌تواند با همراهی فرد، به او کمک کند تا به پذیرش برسد و شدت هیجانات ناشی از تجربه گذشته را کاهش دهد. در این فرایند، فرد به تدریج معنای تجربه خود را درک می‌کند و می‌آموزد افکار، رفتارها و هیجاناتش را به شکلی مدیریت کند که دیگر خاطرات تلخ، کنترل زندگی او را در دست نداشته باشند.

در نهایت، قرار نیست گذشته از ذهن انسان پاک شود؛ مسئله این است که جایگاه آن در زندگی تغییر کند. خاطره‌ای که روزی یک «زخم باز» بوده، می‌تواند با پذیرش، پردازش و شناخت درست، به بخشی از «تجربه زیسته» فرد تبدیل شود؛ بخشی از گذشته که هنوز به یاد آورده می‌شود، اما دیگر آینده را تعیین نمی‌کند.