اگر همه مشکلات حل شود، باز هم منتظر امام زمان(عج) می‌مانیم؟

آیا انتظار ظهور فقط برای روزهای سخت و پر از مشکل است؟ فلسفه مهدویت پاسخی متفاوت دارد؛ انتظار، نه پناه بردن به آینده برای فرار از مشکلات، بلکه دعوتی برای خودسازی، مبارزه با ظلم و آماده شدن برای جهانی سرشار از عدالت، آگاهی و معنویت است.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، آیا اگر انسان در آرامش و رفاه زندگی کند، دیگر نیازی به انتظار منجی خواهد داشت؟ بررسی درست فلسفه انتظار نشان می‌دهد که انتظار ظهور تنها از رنج‌ها، کمبودها و مشکلات انسان سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه آرمانی عمیق برای رشد انسان، تحقق عدالت و شکوفایی ظرفیت‌های اخلاقی و معنوی اوست.

بنابر روایت حوزه، در ادامه، مطلبی با موضوع «حل مشکلات، فلسفه انتظار؟!» را در قالب پرسش و پاسخ تقدیم شما فرهیختگان می‌کنیم.

پرسش

چرا فلسفه انتظار ما به مشکلاتمان گره خورده است؟ آیا اگر مشکلی نداشته باشیم، دیگر نباید منتظر امام زمان(عج) باشیم؟

پاسخ اجمالی

انتظار، یک عامل تخدیرکننده نیست که شیعه را از رویارویی با مشکلات بازدارد و او را به آینده‌ای نامعلوم حواله دهد. برعکس، شیعیان با تکیه بر آموزه‌های قرآن که انسان را در تعیین سرنوشت خویش مسئول می‌داند، همواره برای اصلاح وضعیت خود تلاش کرده‌اند.

از این منظر، ظهور تنها فرصتی برای برطرف شدن مشکلات روزمره و مادی انسان نیست؛ بلکه زمانه‌ای برای به فعلیت رسیدن تمام ظرفیت‌های انسانی و الهی او به عنوان خلیفه خداوند در زمین است. ظرفیت‌هایی که حتی پیشرفته‌ترین جوامع امروز نیز هنوز نتوانسته‌اند آنها را به طور کامل شکوفا کنند؛ ظرفیت‌هایی که از عشق انسان به آگاهی، زیبایی و نیکی سرچشمه می‌گیرند.

همین ظرفیت‌های گسترده و هنوز به فعلیت نرسیده بشر برای رسیدن به بالاترین مرتبه کمال در حوزه‌های مختلف، نشان می‌دهد که تحقق حکومتی عادلانه در سراسر جهان، می‌تواند زمینه شکوفایی آنها را فراهم کند.

پاسخ تفصیلی

شیعیان در طول تاریخ، مردمی بوده‌اند که فراز و نشیب‌ها و دشواری‌های فراوان تاریخی و اجتماعی را تجربه کرده‌اند. از همین رو، همواره به آینده و ظهور منجی خود امید داشته‌اند؛ منجی‌ای که با ظهورش گره از مشکلات بشر بگشاید و زمینه رهایی انسان‌ها را فراهم کند.

اما همین مسئله ممکن است این پرسش را به وجود آورد که آیا فلسفه انتظار شیعه برای ظهور آخرین امام، به مشکلات و محرومیت‌های پیروان آن گره خورده است؟ آیا برای اثبات ضرورت ظهور و مهدویت، باید همیشه مشکلات و نابسامانی‌ها وجود داشته باشد؟ اگر انسان‌ها بتوانند شرایط زندگی خود را بهتر کنند و مشکلاتشان را کاهش دهند، آیا دیگر انتظار منجی معنا نخواهد داشت؟

از سوی دیگر، آیا جوامعی که لزوماً در کشورهای شیعه زندگی نمی‌کنند و از رفاه اقتصادی، اجتماعی و مادی بیشتری برخوردارند، از نظر روحی و فکری دیگر نیازی به انتظار منجی ندارند؟ اساساً انتظار حقیقی چه معنایی دارد و فلسفه آن چیست؟

به نظر می‌رسد چنین پرسشی بر دو پیش‌فرض اصلی بنا شده است.

دو پیش‌فرض درباره فلسفه انتظار

نخستین پیش‌فرض این است که شیعیان در برابر مشکلات، کمبودها و معضلات اجتماعی، سیاسی، علمی و فرهنگی خود کاملاً منفعل‌اند؛ دست روی دست می‌گذارند، برای رفع مشکلات اقدامی نمی‌کنند و تنها برای آرام کردن خود، حل این مسائل را به آینده و زمان ظهور منجی موکول می‌کنند.

دومین پیش‌فرض این است که جوامع توسعه‌یافته توانسته‌اند با استفاده از دانش و تجربه بشری مشکلات خود را برطرف کنند و به رفاه، عدالت و آرامش برسند؛ بنابراین دیگر مسئله‌ای را به آینده موکول نمی‌کنند و از نظر ذهنی و روانی نیز نیازی به انتظار منجی ندارند.

حتی اگر این دو پیش‌فرض به صورت مستقیم از سوی پرسش‌کنندگان مطرح نشده باشد، می‌توان آنها را در پسِ سؤال مشاهده کرد. بنابراین برای پاسخ به مسئله، ابتدا باید همین دو پیش‌فرض را بررسی و صحت‌سنجی کرد.

 منتظران، انسان‌هایی منفعل نیستند

در پاسخ به پیش‌فرض نخست باید گفت شیعیان، در کنار اعتقاد عمیق به اینکه راه‌حل نهایی و کامل مشکلات بشر در دوران ظهور حضرت ولی‌عصر(عج) تحقق پیدا خواهد کرد، هرگز به معنای دست روی دست گذاشتن و منتظر ماندن منفعلانه نیستند.

آنان بر اساس آموزه‌های قرآن باور دارند که انسان در برابر سرنوشت خود مسئول است. در آیه ۱۱ سوره رعد می‌خوانیم:

«إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم‏»

یعنی: «یقیناً خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد، مگر اینکه آنان خودشان را تغییر دهند.»

همچنین قرآن در آیه ۳۹ سوره نجم می‌فرماید:

«لَّیْسَ لِلْإِنسانِ إلَّا مَا سَعی»

یعنی: «برای انسان چیزی جز حاصل تلاش او نیست.»

جامعه شیعه نیز با تکیه بر چنین آموزه‌هایی، همواره تلاش کرده است روی پای خود بایستد. نگاهی به تاریخ پر فراز و نشیب شیعیان نشان می‌دهد که آنان حل مشکلات روزمره خود را به آمدن آینده‌ای نامعلوم موکول نکرده‌اند، بلکه با توکل بر خداوند و استفاده از اسباب طبیعی، برای اداره زندگی و حل مسائل خود اقدام کرده‌اند.

در همین زمینه، در روایتی آمده است:

«أبِی اللّهُ أنْ یَجْرِیَ الأشیَاءَ إلَّا بِأَسبَابِهَا»

یعنی خداوند ابا دارد از اینکه امور را جز از طریق اسباب طبیعی آنها جاری کند.

بنابراین، انتظار امام زمان(عج) به معنای کنار گذاشتن تدبیر، برنامه‌ریزی و تلاش برای زندگی نیست و نمی‌توان آن را عاملی برای بی‌تحرکی جامعه دانست.

انتظار فرج، الزاماً محصول رنج‌های اجتماعی نیست

برای پاسخ به پیش‌فرض دوم نیز باید به فطرت و هویت انسان توجه کرد. علاقه به ظهور یک مصلح جهانی را نمی‌توان صرفاً احساسی دانست که در نتیجه شکست‌ها، محرومیت‌ها و ناکامی‌های اجتماعی شکل گرفته است. حتی اگر بسیاری از نابسامانی‌های کنونی وجود نداشتند، باز هم انسان می‌توانست در انتظار تحقق یک آرمان بزرگ و یک منجی جهانی باشد.

ایمان به ظهور مصلح جهانی و انتظار او را می‌توان بخشی از سه گرایش عمیق انسانی دانست: عشق به آگاهی، عشق به زیبایی و عشق به نیکی.

اگر این خواسته‌های اصیل انسانی بدون رسیدن به نقطه مطلوب خود باقی بمانند، در نهایت به ناکامی خواهند انجامید. میل انسان به کمال در این سه عرصه، امری اصیل، پایدار و همیشگی است و نمی‌توان آن را صرفاً نتیجه شرایط اجتماعی، روانی یا عوامل وراثتی دانست.

تاریخ بشر نیز نشان می‌دهد که هیچ جامعه و ملتی را نمی‌توان یافت که به طور کامل از میل به آگاهی، زیبایی و نیکی خالی بوده باشد. از همین رو، انتظار ظهور مصلحی که بتواند زمینه شکوفایی کامل این ظرفیت‌ها را در جهان فراهم کند، می‌تواند نقطه اوج همین تمایلات انسانی باشد.

عشق‌های اصیل و مقصد آنها

اگر در هستی تأمل کنیم، درمی‌یابیم که وجود انسان نمی‌تواند از مجموعه جهان آفرینش جدا باشد. جهان هستی مجموعه‌ای به هم پیوسته است و ساختار جسم و روح انسان نیز با آن هماهنگ است.

بر همین اساس می‌توان گفت هر علاقه اصیلی که در وجود انسان قرار گرفته، باید متعلقی در جهان داشته باشد و همین علاقه، انسان را به سوی آن هدف سوق می‌دهد.

برای نمونه، هنگامی که تشنه می‌شویم و میل به آب داریم، وجود آب در بیرون از ما پاسخ این نیاز را فراهم می‌کند. یا هنگامی که انسان به جنس مخالف گرایش دارد، این علاقه با وجود جنس مخالف در عالم بیرون تناسب دارد. همچنین اگر در وجود انسان عشق به زیبایی و دانایی وجود دارد، می‌توان گفت در جهان نیز زیبایی و دانایی قابل دستیابی است.

بر همین مبنا، اگر انسان‌ها در طول تاریخ آرزوی ظهور مصلحی را داشته‌اند که جهان را سرشار از عدالت، صلح، نیکی و داد کند، این انتظار می‌تواند نشانه آن باشد که رسیدن جامعه انسانی به چنین نقطه‌ای از کمال، امری ممکن و دست‌یافتنی است؛ نقطه‌ای که میل و آرزوی آن در عمق وجود انسان قرار گرفته است.

بنابراین، حتی بدون آنکه برای اثبات ضرورت ظهور، صرفاً بر شکست‌ها، نابسامانی‌ها و محرومیت‌های بشر تکیه کنیم، می‌توان استدلال‌های دیگری نیز برای اثبات امکان و ضرورت ظهور مصلح جهانی ارائه کرد.

انتظار ظهور، انتظار رشد انسان است

در حقیقت، انتظار ظهور حضرت مهدی(عج) را نباید فقط انتظار برای برطرف شدن نیازهای مادی انسان دانست؛ بلکه این انتظار، در درجه نخست، انتظار رشد انسان، اخلاق و شأن انسانی اوست.

آیا جوامعی که از امکانات رفاهی و فناوری بیشتری برخوردارند، دیگر با هیچ مشکلی روبه‌رو نیستند؟ آیا توسعه فناوری توانسته است همه مشکلات روانی، خانوادگی و اجتماعی انسان را برطرف کند؟

حتی بسیاری از اندیشمندان غربی نیز به این مسئله اذعان کرده‌اند که برخورداری از امکانات گسترده مادی و تکنولوژیک، لزوماً انسان را از مشکلاتی مانند افسردگی، خودکشی، تجاوز، تنهایی و بحران هویت نجات نداده است. آیا بخشی از این مشکلات را نمی‌توان ناشی از گم شدن هدف و بی‌هویتی دانست؟

از این رو، انتظار ظهور را نباید راهی برای فرار از مشکلات مادی دانست. انتظار، پیش از هر چیز، انتظار تحقق کامل دین الهی و حاکم شدن راهی اصیل برای هدایت انسان‌هاست.

خداوند در آیه ۹ سوره صف می‌فرماید:

«هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی‏ وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»

یعنی: «او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان غلبه دهد، هرچند مشرکان خوش نداشته باشند.»

منتظران حقیقی ظهور، خواهان زندگی در زمانی هستند که به واسطه حضور حضرت ولی‌عصر(عج)، پرده‌های جهل، غفلت و گناه کنار رود و عقل و فطرت انسان فرصت شکوفایی پیدا کند؛ تا انسان دوباره به عهد اصلی خود در برابر پروردگار بازگردد.

قرآن در آیه ۱۷۲ سوره اعراف می‌فرماید:

«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی»

یعنی: «و هنگامی که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، نسل آنان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری.»

روشن است که چنین آرزویی تنها به انسان‌های گرفتار و محروم اختصاص ندارد و حتی انسان‌هایی که از بالاترین امکانات مادی برخوردارند نیز می‌توانند خواهان رسیدن به چنین شرایطی باشند.

پس از بررسی این پیش‌فرض‌ها، اکنون باید معنای حقیقی «انتظار» و برخی از مهم‌ترین آثار فردی و اجتماعی آن را مورد توجه قرار داد.

 مفهوم انتظار چیست؟

«انتظار» یا آینده‌نگری، حالتی است که در آن انسان از وضعیت موجود رضایت کامل ندارد و در آرزوی رسیدن به شرایط بهتر است و برای تحقق آن تلاش می‌کند.

برای مثال، بیماری که چشم‌انتظار بهبودی است، از بیماری خود ناراضی است و برای رسیدن به سلامت تلاش می‌کند. یا پدری که منتظر بازگشت فرزندش از سفر است، از دوری او رنج می‌برد و در آرزوی پایان این جدایی است.

بنابراین، دو عنصر مهم در مفهوم انتظار وجود دارد: نارضایتی و بیگانگی با وضعیت موجود** از یک سو و **تلاش برای رسیدن به وضعیتی بهتر از سوی دیگر.

بر همین اساس، انتظار حکومت حق و عدالت حضرت مهدی(عج) نیز از دو عنصر تشکیل شده است:

نخست، عنصر نفی؛ یعنی نپذیرفتن وضعیت موجود و بیگانگی با ظلم و فساد.

دوم، عنصر اثبات؛ یعنی خواست و تلاش برای رسیدن به وضعیتی بهتر و عادلانه‌تر.

اگر این دو عنصر در روح انسان ریشه پیدا کنند، به دو دسته رفتار مهم منجر خواهند شد: از یک سو، انسان حاضر نخواهد بود با ظلم و فساد همکاری کند و حتی در برابر آنها مبارزه خواهد کرد؛ و از سوی دیگر، به خودسازی و آماده کردن توانایی‌های جسمی، روحی، مادی و معنوی خود برای تحقق حکومت جهانی حق خواهد پرداخت.

با این نگاه، هر دو جنبه انتظار، سازنده و حرکت‌آفرین هستند و نه تنها موجب تخدیر و انفعال نمی‌شوند، بلکه آگاهی و بیداری انسان را افزایش می‌دهند.

انتظار؛ یعنی آماده‌باش کامل

اگر مفهوم انتظار به درستی فهمیده شود، می‌تواند منشأ برکات فردی و اجتماعی فراوانی باشد. یکی از مهم‌ترین این آثار، آمادگی برای مقابله با ظلم و پلیدی و تلاش برای فراهم کردن زمینه خیر و صلاح عمومی است.

منتظر واقعی باید از خود بپرسد: اگر خودم ظالم و ستمگر باشم، چگونه می‌توانم چشم‌انتظار کسی باشم که با ستمگران مقابله خواهد کرد؟ اگر خودم آلوده و ناپاک باشم، چگونه می‌توانم منتظر انقلابی باشم که نخست دامان آلودگان را خواهد گرفت؟

کسانی که چشم‌انتظار قیام یک مصلح جهانی هستند، در واقع منتظر یک دگرگونی گسترده و بنیادی در زندگی بشرند؛ انقلابی که برخلاف بسیاری از حرکت‌های اصلاحی گذشته، محدود به یک منطقه یا یک بخش از زندگی انسان نیست.

این تحول، همگانی و فراگیر است و حوزه‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اخلاقی زندگی بشر را دربرمی‌گیرد.

بنابراین باید پرسید آیا چنین انتظاری واقعاً تخدیرکننده است یا اینکه انسان را به حرکت، اصلاح و سازندگی فرا می‌خواند؟

خودسازی فردی و ارتباط آن با انتظار

تحولی که قرار است در آخرالزمان در سراسر جهان اتفاق بیفتد، پیش از هر چیز به انسان‌هایی آماده، شایسته و ارزشمند نیاز دارد؛ انسان‌هایی که بتوانند مسئولیت سنگین چنین تحول بزرگی را بر عهده بگیرند.

این امر مستلزم افزایش سطح آگاهی، رشد اندیشه و آمادگی روحی و فکری برای همراهی با چنین حرکت عظیمی است.

تنگ‌نظری، کوته‌بینی، کج‌فکری، حسادت، اختلافات سطحی، نفاق و پراکندگی با روح انتظار واقعی سازگار نیست.

منتظر واقعی نمی‌تواند صرفاً تماشاگر یک تحول جهانی باشد. او باید در صف اصلاح‌طلبان قرار بگیرد. کسی که به نتیجه این تحول ایمان دارد، نمی‌تواند در جبهه مخالف آن قرار گیرد؛ اما قرار گرفتن در صف همراهان نیز به پاکی عمل، پاکی روح، آگاهی و شجاعت نیاز دارد.

اگر خودم فاسد و نادرست باشم، چگونه می‌توانم انتظار نظامی را داشته باشم که فساد و نادرستی در آن جایگاهی ندارد و افراد فاسد در آن طرد خواهند شد؟

اصلاح تمام جهان و پایان دادن به ظلم و نابسامانی، هدفی بسیار بزرگ است و آماده شدن برای چنین هدفی نیز باید متناسب با عظمت آن باشد.

تحقق چنین انقلابی به انسان‌هایی بزرگ، مصمم، قدرتمند، پاک، بلندهمت و برخوردار از بینش عمیق نیاز دارد. بنابراین خودسازی برای چنین هدفی نیز باید بر پایه برنامه‌ای عمیق در حوزه اخلاق، اندیشه و رفتار اجتماعی شکل بگیرد.

این همان معنای انتظار واقعی است. آیا می‌توان چنین انتظاری را غیرسازنده دانست؟ آیا چنین انتظاری نمی‌تواند انسان را به پاکسازی روح و فکر و دور کردن آلودگی‌ها از جسم و جان دعوت کند؟

خودیاری اجتماعی و انتظار

منتظران حقیقی تنها مسئول اصلاح خود نیستند، بلکه نسبت به وضعیت دیگران نیز احساس مسئولیت می‌کنند و در مسیر اصلاح جامعه گام برمی‌دارند.

دلیل آن روشن است؛ برنامه‌ای که آنان در انتظارش هستند، یک برنامه فردی نیست. تحقق یک تحول جهانی نیازمند مشارکت همه عناصر جامعه و هماهنگی میان آنهاست.

در یک حرکت گسترده اجتماعی، هیچ فردی نمی‌تواند نسبت به وضعیت دیگران بی‌تفاوت باشد. هرجا نقطه ضعفی دیده می‌شود، باید برای اصلاح آن تلاش کرد؛ هرجا آسیب‌پذیری وجود دارد، باید در ترمیم آن کوشید و هر بخش ضعیفی را باید تقویت کرد.

تحقق چنین برنامه بزرگی بدون مشارکت فعال و هماهنگ افراد امکان‌پذیر نیست. بنابراین، منتظر واقعی در کنار اصلاح خویش، اصلاح دیگران و جامعه را نیز بخشی از مسئولیت خود می‌داند.

این نیز یکی دیگر از آثار سازنده انتظار برای قیام مصلح جهانی است.

جمع‌بندی

پس از بررسی این مباحث، می‌توان پرسید: آیا ایمان به ظهور منجی آخرالزمان واقعاً انسان را در رؤیاهای دور و دست‌نیافتنی فرو می‌برد و باعث می‌شود از شرایط موجود خود غافل شود؟ آیا این باور انسان را به پذیرش هر شرایطی وادار می‌کند یا برعکس، او را به قیام، اصلاح و سازندگی فرد و جامعه دعوت می‌کند؟

آیا انتظار موجب تحرک است یا رکود؟ مسئولیت‌آفرین است یا راهی برای فرار از مسئولیت؟ آیا انسان را تخدیر می‌کند یا به بیداری فرامی‌خواند؟

نگاهی به تاریخ شیعیان پس از دوران غیبت، نشان می‌دهد که این باور در عمل نیز الزاماً به انفعال منجر نشده است. قیام‌های ظلم‌ستیزانه‌ای مانند قیام سربداران، قیام مشعشعیان، شکل‌گیری حکومت صفوی و مهم‌تر از همه، انقلاب اسلامی مردم مسلمان ایران در سال ۱۳۵۷، نمونه‌هایی تاریخی هستند که می‌توان آنها را در رد ادعای تخدیرکننده بودن انتظار مورد توجه قرار داد.

بر این اساس، انتظار واقعی نه نشستن در حاشیه زندگی و حواله دادن همه امور به آینده، بلکه آمادگی برای ساختن آینده‌ای عادلانه، آغاز اصلاح از خود و تلاش برای اصلاح جامعه است؛ انتظاری که به جای خاموش کردن اراده انسان، می‌تواند او را برای یک تحول بزرگ فردی و اجتماعی آماده کند.