هجرت به مرو؛ معمای بزرگ سیاست در تاریخ تشیع
مبلغ – سرویس معارف: تاریخ اسلام سرشار از رویدادهایی است که در ظاهر یک شکل دارند اما در لایههای پنهان خود، جریانی کاملاً متفاوت را پیش میبرند. حرکت امام رضا (ع) از مدینه به مرو یکی از همین بزنگاههای تاریخی است. وقتی از چهاردهم محرم و آغاز این سفر صحبت میکنیم، نباید آن را تنها یک جابهجایی فیزیکی یا سفری اداری ببینیم. این رویداد، در واقع یک بازی پیچیده در زمینِ سیاستِ عباسیان بود که مأمون آن را طراحی کرد و امام رضا (ع) آن را به نفع حق مدیریت کرد. مأمون عباسی برای اینکه بتواند مشروعیت لرزان حکومت خود را در میان ایرانیان و شیعیان بازسازی کند، یک سناریوی پرخطر چید: آوردن محبوبترین شخصیت جهان اسلام به نزدیکیِ مرکزِ قدرت.
اگر بخواهیم این موقعیت را با مفاهیم دنیای امروز تحلیل کنیم، مأمون در جایگاه حاکمی بود که با بحران مشروعیت روبروست و میخواهد با به خدمت گرفتن یک چهره کاریزماتیک و محبوب، افکار عمومی را به نفع خود تغییر دهد. مأمون میدانست که سرکوب مستقیم امام رضا (ع) به روش هارونالرشید، یعنی زندانی کردن یا به شهادت رساندن او در مدینه، فقط شعلههای خشم شیعیان را در حجاز و عراق تندتر میکند. بنابراین، او سیاستِ ادغام را در پیش گرفت. او میخواست امام را از پایگاه اصلیاش در مدینه جدا کند، او را در محیطی غریب و تحت نظارت مستقیم خود در مرو قرار دهد و سپس با تحمیل ولایتعهدی، او را در ساختار فاسد قدرت حل کند.
در این میان، پرسشی که همواره ذهن مورخان و تحلیلگران را به خود مشغول کرده این است که اگر امام رضا (ع) این دعوتِ اجباری را رد میکرد، چه اتفاقی میافتاد؟ پاسخ به این پرسش در فضای سیاسی آن زمان ساده نیست. مأمون در نامههای خود به امام، لحنی کاملاً آمرانه و در عین حال ظاهرالصلاح داشت. رد کردن این درخواست از سوی امام، میتوانست به عنوان سرپیچی از حاکم و برهم زدن وحدتِ ظاهری جهان اسلام قلمداد شود و بهانهای به دست مأمون بدهد تا با توجیهات امنیتی، فشارهای خود را صدچندان کند. امام در یک بنبست استراتژیک قرار داشت؛ اگر میماند، عملاً در حصر بود و اگر میرفت، خطرِ بازی خوردن در زمینِ مأمون وجود داشت. اما امام با پذیرش مشروط این سفر، نشان داد که میتوان از درونِ محدودیتها، بیشترین بهرهبرداری را کرد. امام تنها به شرطی ولایتعهدی را پذیرفت که در هیچکدام از امور اجرایی، عزل و نصبها و سیاستهای حکومتی دخالت نکند. این یعنی امام با هوشمندی، ابزارِ سیاسی مأمون را خنثی کرد و عملاً به مردم پیام داد که او هیچ نقشی در جنایات و فسادهای دستگاه خلافت ندارد.
برخی تحلیلگران بر این باورند که این سفر، نخستین جنگ روایتهای بزرگ در تاریخ اسلام بود. مأمون میخواست روایت خود را از این واقعه بسازد؛ روایتی که در آن، خلیفه و امامِ شیعیان در کنار هم به وحدت رسیدهاند و اختلافات تاریخی حل شده است. او با این کار قصد داشت دهان مخالفان را ببندد. اما امام رضا (ع) با هر گامی که در این سفر برمیداشت، روایتِ حکومتی مأمون را هک میکرد. وقتی امام در نیشابور حدیث سلسلهالذهب را برای هزاران نفر بازگو کرد، در واقع داشت به مردم میگفت که شرطِ رستگاری، پذیرشِ امامتِ الهی است، نه اطاعت از حاکمِ عباسی. این یعنی امام در همان مسیری که مأمون برای منزوی کردن او طراحی کرده بود، تریبونی جهانی برای نشر معارف اهلبیت ساخت.
تأثیر این هجرت بر جغرافیای تشیع در ایران غیرقابلانکار است. پیش از این سفر، خراسان و شهرهای مسیر حرکت امام، اگرچه از دوستداران اهلبیت بودند، اما حضور فیزیکی امام، این ارادت را به یک هویتِ پایدار و علمی تبدیل کرد. در هر شهری که امام قدم میگذاشت، موجی از پرسشها، بحثهای علمی و شوقِ دیدنِ فرزند پیامبر ایجاد میشد. این یعنی امام در طول مسیر، یک شبکه تبلیغیِ غیررسمی ایجاد کرد که مأمون هرگز قادر نبود آن را کنترل کند. برخلافِ تصورِ مأمون که فکر میکرد انتقال امام به مرو باعث میشود او از مردم دور شود، این سفر باعث شد امام به میانِ مردم بیاید. در واقع، این سفر برای ایرانیان، یک نعمت تاریخی بود که باعث شد معارف اصیل اسلامی در این سرزمین ریشه بدواند و خراسان به یکی از بزرگترین مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شود.
موضوع استفاده سیاسی از چهرههای محبوب، موضوعی است که در دنیای امروز نیز بسیار دیده میشود. دولتها و احزاب سیاسی همیشه تلاش میکنند تا از چهرههای مرجع، سلبریتیها یا شخصیتهای مذهبی برای توجیه عملکرد خود استفاده کنند. مأمون دقیقا همین کار را با امام رضا (ع) انجام داد. او میخواست محبوبیت امام را مصادره کند تا حکومت خود را اسلامی نشان دهد. اما امام با رفتار خود نشان داد که مرز میان حقیقت و سیاستبازی کجاست. ایشان در مجالس مناظرهای که مأمون برای شکست دادن امام ترتیب داده بود، به جای موضعگیری سیاسی، موضعِ علمی گرفت. مأمون فکر میکرد با جمع کردنِ دانشمندانِ یهودی، مسیحی و زرتشتی و قرار دادن آنها در مقابل امام، میتواند چهرهی امام را در برابرِ نخبگان تضعیف کند، اما امام با تسلطی که بر کتابهای آسمانی و مباحث فلسفی داشت، همهی آنها را متقاعد کرد. این مناظرهها، ضربه سنگینی به حیثیت علمیِ دستگاه خلافت بود، چرا که همه دیدند حاکمانِ عباسی در برابرِ دانشِ امام، حقیر هستند.
وقتی به شرایطِ سختِ این سفر نگاه میکنیم، باید بپرسیم که چگونه میتوان در شرایطی که تمام ابزارهای رسانهای و تبلیغاتی در دستِ طرف مقابل است، حقیقت را حفظ کرد؟ امام رضا (ع) در این مسیر، درسهای بزرگی از مدیریت بحران به ما داد. ایشان نه منفعل بود و نه احساسی عمل کرد. هر قدمِ امام، محاسبه شده بود. برای نمونه، مسیرِ حرکت امام از مدینه به مرو را به گونهای انتخاب کردند که از شهرهایِ پرجمعیتِ شیعهنشینِ عراق عبور نکند تا از شورشهای احتمالی جلوگیری شود و امام در محاصرهی مأموران باشد. اما امام حتی در همین مسیرِ تحتِ نظارت هم، از هر توقفگاهی برای تبلیغ استفاده کرد. این نشان میدهد که در فضای بسته و خفقانآلودِ سیاسی، اگر کسی از هوشِ راهبردی برخوردار باشد، میتواند از درونِ توطئههای دشمن، راهی برای نفوذ کلامِ حق باز کند.
امروز وقتی از حرکت امام رضا (ع) یاد میکنیم، تنها نباید به جنبههای تاریخی یا ابعاد مظلومیتِ آن توجه داشته باشیم. این واقعه، یک کلاسِ درسِ بزرگ برای کنشگرانِ دینی و سیاسی است. ما در دنیایی زندگی میکنیم که روایتها در آن حرف اول را میزنند. هر کسی که بتواند روایتِ بهتری از واقعیت ارائه دهد، میتواند افکار عمومی را هدایت کند. مأمون شکست خورد چون روایتِ او دروغ بود و امام پیروز شد چون روایتِ او بر حقیقت استوار بود. مأمون میخواست امام را در مرو دفن کند، اما مزارِ امام در مشهد، اکنون مرکزِ ثقلِ ارادتِ میلیونها انسان است. این یعنی حقیقت، حتی اگر در کوتاهمدت تحت فشار باشد، در بلندمدت راه خود را پیدا میکند و بر باطل پیروز میشود.
تأثیر این سفر بر ساختارِ فکری و فرهنگیِ ایران، موضوعی است که هنوز هم پس از قرنها زنده است. شهرهایِ مسیر حرکتِ امام، از خوزستان و فارس گرفته تا نیشابور و طوس، هر کدام اکنون بخشی از میراثِ معنوی این سفر را در خود دارند. این حضور، نوعی پیوند ناگسستنی میان ایران و اهلبیت ایجاد کرد که نه با سیاستهای سرکوبگرانه عباسیان و نه با هیچ فشار دیگری از بین نرفت. حتی امروزه، در عصرِ ارتباطاتِ دیجیتال و فضایِ مجازی، ما همچنان شاهدِ همان تضادِ همیشگی هستیم؛ تضاد میان کسانی که میخواهند دین را در چارچوبهای حکومتی و منافعِ شخصی محدود کنند و جریانی که بر اصالت، حقیقت و کرامتِ انسانی پافشاری میکند.
در نهایت، بازخوانی حرکتِ امام رضا (ع) از مدینه به مرو، ما را به این نتیجه میرساند که قدرتِ واقعی، در سلاح و سپاه و حکومت نیست؛ بلکه قدرتِ واقعی، در تسلط بر گفتمان و توانایی در تبیینِ حقیقت است، حتی اگر در دلِ سرزمینِ دشمن و تحتِ نظارتِ دستگاههای امنیتی باشد. چهاردهم محرم، روزی است که ما باید این درس بزرگ را مرور کنیم: ایستادن در مسیرِ درست، حتی اگر به قیمتِ دور شدن از خانه و کاشانه باشد، در نهایت، به رسیدن به جایگاهی رفیع در قلبِ تاریخ و در جانِ مردم منجر میشود. امام رضا (ع) در آن سفرِ دشوار، نه تنها یک ولایتعهدی را نپذیرفت، بلکه امامتِ واقعی را در برابرِ چشمانِ جهانیان به تصویر کشید و به همه آموخت که چگونه میتوان در سختترین شرایط، پیروزِ میدانِ روایتها بود.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0