وقتی سلیقه مردم و مد روز جای اسلام را می‌گیرد؛ خطر بزرگی که در کمین دین‌داری است

افراط و تفریط تنها در رفتارهای فردی نیست؛ گاهی در تفسیر دین هم رخ می‌دهد، آنجا که عده‌ای سلیقه عوام را معیار قرار می‌دهند و عده‌ای دیگر، احکام اسلام را با پسند زمانه می‌سنجند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، دوری از افراط و تفریط و حرکت در مسیر اعتدال، همواره یکی از چالش‌های مهم در دین‌داری و اظهارنظر درباره مسائل دینی بوده است. در منابع دینی، «صراط» راهی باریک‌تر از مو توصیف شده است؛ تعبیری که دشواری حفظ تعادل و پایبندی به اعتدال را نشان می‌دهد.

بنابر روایت حوزه، در بیان و اظهارنظرهای دینی نیز فاصله میان افراط و تفریط بسیار اندک است و حفظ این تعادل کار آسانی نیست. در این زمینه می‌توان دو رویکرد نادرست را مورد توجه قرار داد؛ نخست، کسانی که سلیقه و خواست عوام را ملاک قرار می‌دهند و دوم، افرادی که اسلام را با سلیقه و فضای فکری روز هماهنگ می‌کنند.

پرهیز از افراط و تفریط و انتخاب مسیر میانه، در هر کاری دشوار است. راه اعتدال گویی خطی باریک است که کوچک‌ترین بی‌دقتی می‌تواند انسان را از آن خارج کند. توصیف «صراط» در آثار دینی به عنوان راهی باریک‌تر از مو نیز می‌تواند اشاره‌ای به همین مسئله باشد؛ اینکه حفظ اعتدال در هر زمینه‌ای نیازمند دقت و مراقبت است.

گروهی چنان تحت تأثیر نگاه عوام قرار گرفته‌اند که سلیقه مردم را معیار اصلی خود قرار می‌دهند؛ در حالی که عوام معمولاً بیشتر به گذشته توجه دارند و چندان دغدغه حال و آینده را ندارند.

در سوی دیگر، کسانی قرار دارند که مسائل روز را دنبال می‌کنند و درباره آینده می‌اندیشند، اما متأسفانه در این مسیر، به آسانی از اسلام هزینه می‌کنند. این گروه سلیقه رایج و فضای حاکم بر زمانه را ملاک قرار می‌دهند و به جای آنکه اسلام را معیار تشخیص حق و باطل در هر دوره بدانند، شرایط و سلیقه زمانه را به معیار سنجش اسلام تبدیل می‌کنند.

برای مثال گفته می‌شود مهریه نباید وجود داشته باشد، زیرا جامعه امروز آن را نمی‌پسندد؛ تعدد زوجات را متعلق به دوران بردگی زنان معرفی می‌کنند و پوشیدگی را نیز به همان دوره نسبت می‌دهند. همچنین احکامی مانند اجاره، مضاربه و مزارعه را از یادگارهای دوران فئودالیسم می‌دانند و سپس با تکیه بر این گزاره که اسلام دین عقل و اجتهاد است، می‌گویند اجتهاد می‌تواند چنین و چنان حکم کند.

منبع: نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر، ص ۹۴ (با تلخیص)