به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، الهی قمشهای نه فلسفه را در تقابل با قرآن میدید و نه برای دفاع از دین، عقل و استدلال را کنار میگذاشت؛ بلکه تلاش کرد میان این حوزهها ارتباطی زنده و معنادار برقرار کند.
بنابر روایت تسنیم، زندگی میرزا محمدمهدی الهی قمشهای را نمیتوان تنها با عنوان مترجم قرآن، استاد دانشگاه یا فیلسوف معاصر توضیح داد. جایگاه او بیش از هر چیز به پیوندی بازمیگردد که میان عرصههایی به ظاهر جدا از هم ایجاد کرد؛ از حوزه و دانشگاه گرفته تا فلسفه و تفسیر، عقل و شهود، زبان تخصصی و بیان قابل فهم برای عموم و در نهایت، دانش و تهذیب اخلاقی.
او را میتوان از آخرین چهرههای سنت حکمای جامع در ایران معاصر دانست؛ عالمانی که فلسفه را صرفاً انبوهی از اصطلاحات و استدلالهای ذهنی نمیدانستند، بلکه آن را مسیری برای شناخت حقیقت هستی و پرورش و اصلاح جان انسان تلقی میکردند.
محمدمهدی الهی قمشهای، که با لقب «محییالدین» شناخته میشد و در شعر «الهی» تخلص میکرد، در سال ۱۳۱۹ قمری و بنا بر برخی نقلها در سال ۱۳۲۰ قمری، در قمشه، شهرضای امروز، متولد شد. او در خانوادهای علمی و دینی رشد کرد. در شرححالهای مربوط به او آمده است که اجدادش از سادات بحرین و از عالمان و حافظان قرآن بودهاند و در دوره نادرشاه به قمشه مهاجرت کردهاند.
با این حال، الهی قمشهای به دلیل احتیاط و همچنین به سبب آنکه در جامعه با عمامه سفید شناخته میشد، از تغییر لباس و اعلام رسمی سیادت خود پرهیز میکرد. همین رفتار، نکتهای قابل توجه در شخصیت او را آشکار میکند؛ اینکه به امتیازات ظاهری و نمادین وابستگی نداشت و نمیخواست جایگاه علمی یا اجتماعی خود را بر انتساب خانوادگی بنا کند.
پدرش، ملاابوالحسن، عالمی متقی بود و نخستین تعلیمدهنده محمدمهدی به شمار میرفت. او از پنجسالگی وارد مکتب شد و در مدت کوتاهی مقدمات زبان و ادبیات فارسی و عربی را آموخت. استعداد ادبی و حافظه قوی او از همان دوران کودکی آشکار شد. گفته شده است که در دهسالگی به مطالعه «شرح نظام» پرداخت و در پانزدهسالگی آنقدر در علوم ادبی پیشرفت کرده بود که میتوانست آثاری مانند «مغنیاللبیب»، «مطوّل» و «شرح نظام» را تدریس کند.
این تسلط زودهنگام بر زبان و ادبیات عرب، بعدها یکی از پایههای مهم موفقیت او در ترجمه متون دینی، بهویژه قرآن کریم، شد. برای الهی قمشهای، زبان صرفاً وسیلهای برای انتقال یک مفهوم از زبانی به زبان دیگر نبود؛ او با ساختار، موسیقی و ظرفیتهای معنایی زبانهای عربی و فارسی انس عمیق داشت.
دوران نوجوانی او با اتفاقی تلخ همراه شد. در حدود چهاردهسالگی پدر و مادرش را از دست داد و برای گذران زندگی ناچار شد بخشی از زمان خود را صرف تأمین معاش کند. با این حال، دشواریهای زندگی نتوانست علاقه او به تحصیل را از میان ببرد.
او ابتدا در قمشه نزد عالمانی همچون ملا محمدهادی فرزانه قمشهای و حسین امین جعفری، مقدمات فقه، اصول، حکمت و علوم ادبی را فراگرفت. پس از آن، برخلاف مخالفت یا نگرانی برادر بزرگترش، راه اصفهان را در پیش گرفت و در مدرسه صدر اقامت کرد. در این دوره از محضر استادانی همچون شیخ محمد حکیم خراسانی بهره برد.
در میان استادان او در اصفهان، سید حسن مدرس جایگاه ویژهای داشت. مدرس صبحها فقه و اصول و عصرها منطق و «شرح منظومه» تدریس میکرد. الهی قمشهای بعدها از اثرگذاری عمیق روش تدریس او سخن گفته است؛ شیوهای که چنان شور و انگیزهای در شاگردان ایجاد میکرد که خود را همچون پهلوانانی شجاع احساس میکردند.
این خاطره نشان میدهد که الهی قمشهای از همان سالهای جوانی، آموزش را تنها انتقال مجموعهای از محفوظات نمیدانست. از نگاه او، درس واقعی باید در شخصیت شاگرد اثر بگذارد و علم را به اراده، شجاعت و تحول اخلاقی تبدیل کند. شاید بخشی از نفوذ کلام او در سالهای بعد نیز ریشه در همین تجربه شاگردی نزد مدرس داشته باشد.
اقامت الهی قمشهای در اصفهان چندان طولانی نشد. میل شدید او به شناخت بیشتر و بهرهگیری از محضر استادان برجستهتر، او را راهی مشهد کرد. در مدرسه نواب سکونت یافت و نزد گروهی از عالمان علوم عقلی و نقلی به تحصیل ادامه داد.
آقابزرگ حکیم، سید حسین طباطبایی قمی، شیخ اسدالله یزدی مشهور به هراتی، میرزا حسین فقیه سبزواری و شماری دیگر از استادان حوزه مشهد در شکلگیری شخصیت علمی او نقش داشتند.
تنوع علمی این استادان اهمیت زیادی دارد؛ برخی در فقه و اصول تبحر داشتند، برخی فیلسوف و منطقی بودند و بعضی نیز با حوزههایی همچون ریاضیات، هیئت و عرفان آشنایی داشتند. به این ترتیب، الهی قمشهای در محیطی رشد کرد که میان علوم عقلی، نقلی، ادبی و معنوی مرزهای سخت و جداییناپذیری وجود نداشت.
از حوزه سنتی تا دانشگاه
الهی قمشهای سرانجام به تهران رفت و در مدرسه سپهسالار، که بعدها با نظام آموزش عالی جدید ارتباط پیدا کرد، به تحصیل و تدریس پرداخت. حضور او در تهران با دورهای همزمان بود که آموزش دانشگاهی جدید در ایران در حال شکلگیری بود و نسبت میان نظام جدید آموزشی و سنت حوزه هنوز به روشنی تعریف نشده بود.
او از جمله عالمانی بود که توانست بدون بریدن از سنت علمی حوزه، در فضای دانشگاهی نیز جایگاهی مؤثر پیدا کند. الهی قمشهای رساله «توحید هوشمندان» را ارائه کرد و سالهای طولانی در زمینه فلسفه، حکمت و ادبیات عرب به تدریس پرداخت.
دانشوران برجستهای از محضر او بهره بردند که علامه حسنزاده آملی و آیتالله جوادی آملی از شناختهشدهترین آنها هستند.
تسهیلکننده ادبیات فلسفی ملاصدرا
در مرکز اندیشه الهی قمشهای، تلاش برای ایجاد پیوند میان عقل، قرآن و عرفان قرار داشت. او با سنت فلسفه اسلامی، بهخصوص حکمت متعالیه ملاصدرا، ارتباطی عمیق داشت؛ اما فلسفه را در قالب اصطلاحات دشوار و زبان بسته علمی محدود نمیکرد.
از او با عنوان «تسهیلکننده ادبیات فلسفی ملاصدرا» یاد شده است؛ تعبیری که یکی از مهمترین خدمات فکری او را به خوبی نشان میدهد. الهی قمشهای تلاش داشت مباحث فلسفی را به گونهای توضیح دهد که مخاطب علاوه بر فهم ساختار استدلال، با معنای وجودی و انسانی آن نیز ارتباط برقرار کند.
در نگاه او، فلسفه نباید صرفاً وسیلهای برای انباشتن ذهن از مفاهیم باشد؛ بلکه باید انسان را به شناخت نسبت خود با هستی، خداوند و حقیقت خویش نزدیک کند.
مهمترین اثر فلسفی او «حکمت الهی» است. این کتاب را میتوان تلاشی برای ارائهای نسبتاً روشن و آموزشی از مسائل فلسفه اسلامی دانست. او در این اثر میراث مشاء، اشراق و حکمت متعالیه را در کنار آموزههای قرآن و روایات قرار میدهد و میکوشد میان استدلال عقلی و دریافت ایمانی فاصلهای باقی نگذارد.
در نوشتههای او، فلسفه در نهایت به عرفان و اخلاق میرسد. شناخت خداوند زمانی به کمال میرسد که در رفتار و شخصیت انسان اثر بگذارد و صفات و شیوه زندگی او را تغییر دهد. بنابراین، حکیم در نگاه الهی قمشهای کسی نیست که تنها درباره حقیقت سخن بگوید؛ بلکه باید تا حد ظرفیت انسانی خود، جلوه اخلاقی و روحانی حقیقت را در وجود خویش نشان دهد.
ترجمهای که قرآن را به زبان فارسیزبانان نزدیک کرد
بیشترین شهرت عمومی الهی قمشهای به ترجمه قرآن کریم مربوط میشود. در دورهای که بسیاری از ترجمههای قرآن دارای نثری کهن بودند یا برای مخاطب غیرمتخصص دشواریهایی داشتند، ترجمه او توانست راه ارتباط گروه گستردهتری از فارسیزبانان را با متن قرآن هموار کند.
ترجمه او کاملاً لفظبهلفظ و تحتاللفظی نیست و در بخشهایی، توضیح و برداشت تفسیری نیز در متن فارسی دیده میشود. به همین دلیل میتوان آن را در زمره ترجمههای تفسیری قرار داد.
نثر ادبی، فضای معنوی و تلاش برای انتقال حال و هوای آیات، از ویژگیهایی بود که باعث استقبال گسترده از این ترجمه شد.
البته همین ویژگی از منظر روششناسی ترجمه نیز محل توجه است. در برخی بخشها، مرز میان متن آیه و توضیحات مترجم کاملاً مشخص نیست و ترجمه رنگ و بوی تفسیری پیدا میکند. بنابراین، با وجود تأثیر تاریخی و ادبی قابل توجه ترجمه الهی قمشهای، در پژوهش دقیق قرآنی بهتر است این اثر در کنار متن عربی و سایر ترجمهها و تفاسیر مطالعه شود.
ارزش مهم این ترجمه را میتوان در توانایی آن برای نزدیککردن فضای معنوی قرآن به ذهن و زبان مخاطب فارسیزبان دانست؛ چراکه هدف مترجم تنها ارائه معادل کلمات نبود، بلکه میخواست خواننده تا حد امکان پیام و روح آیه را نیز درک و احساس کند.
همین رویکرد را در ترجمه «صحیفه سجادیه»، دعاهای «مفاتیحالجنان» و دیگر متون دینی او نیز میتوان مشاهده کرد. آشنایی او با عرفان، فلسفه و ادبیات باعث شده بود دعا را صرفاً مجموعهای از جملات عربی نبیند؛ بلکه آن را متنی سرشار از مفاهیم الهیاتی، انسانشناختی و تجربه عبادی بداند.
ترجمههای او نیز در پی آن بودند که بخشی از این فضای معنوی را به زبان فارسی منتقل کنند.
شاعری با تخلص «الهی»
الهی قمشهای در کنار فعالیتهای فلسفی و ترجمه، شاعری صاحبذوق نیز بود. تخلص «الهی» برای او تنها یک نام ادبی نبود، بلکه با جهت کلی زندگی فکری و معنوی او ارتباط داشت.
در اشعارش، مضامین قرآنی، عرفانی، اخلاقی و ولایی جایگاه ویژهای دارند. در آثار منظوم او نیز همان پیوندی دیده میشود که در شخصیت علمی او وجود داشت؛ فلسفه از عرفان جدا نیست، عرفان از اخلاق فاصله نمیگیرد و محبت اهلبیت(ع) در کنار تدبر در قرآن قرار میگیرد.
از آثار او میتوان «حکمت الهی»، «توحید هوشمندان»، «نغمه حسینی»، «دروس عرفانی از مکتب علوی»، رسالههای فلسفی و عرفانی، ترجمه قرآن و ترجمه صحیفه سجادیه را نام برد.
عالمی که علم را از زندگی جدا نمیکرد
برای شناخت الهی قمشهای، شاید توجه به سبک زندگی او به اندازه بررسی آثارش اهمیت داشته باشد. در گزارشهای شاگردان و نزدیکان، او عالمی سادهزیست، متواضع و بیاعتنا به مظاهر دنیا معرفی شده است.
در زندگی او، فلسفه تنها در کتابخانه باقی نمیماند؛ بلکه با محبت و خدمت علمی همراه بود. او از جمله عالمانی بود که فاصله زیادی میان جایگاه اجتماعی و حقیقت شخصیاش وجود نداشت.
تدریس برای او صرفاً یک شغل نبود و تألیف را نیز ابزاری برای کسب شهرت نمیدانست؛ هر دو را بخشی از وظیفهای دینی برای گسترش معرفت میدید.
میرزا مهدی الهی قمشهای در سال ۱۳۹۳ قمری، برابر با اردیبهشت ۱۳۵۲ شمسی، درگذشت و در وادیالسلام قم به خاک سپرده شد.
با این حال، تأثیر او از مسیرهای مختلف ادامه پیدا کرد؛ از شاگردانی که بعدها در فلسفه و معارف اسلامی به چهرههایی شناختهشده تبدیل شدند، تا آثاری که حکمت اسلامی را با بیانی نسبتاً قابل فهم عرضه کردند و مهمتر از همه، ترجمه قرآنی که برای دههها در خانههای فارسیزبانان مورد استفاده قرار گرفت.
میراث الهی قمشهای را میتوان در تلاش او برای پیوند دادن حکمت با سرچشمههای قدسی خلاصه کرد. او فلسفه را در برابر قرآن قرار نداد و برای دفاع از دین نیز عقل و برهان را کنار نگذاشت.
در اندیشه او، عقل سالم، وحی الهی، فطرت انسانی و شهود عرفانی، راههایی کاملاً بیگانه با یکدیگر نبودند؛ بلکه هر یک در جایگاه خود میتوانستند انسان را به حقیقتی واحد رهنمون شوند.
شاید ویژگی ماندگار الهی قمشهای نیز در همین جامعیت نهفته باشد؛ عالمی برخاسته از حوزه سنتی که زبان دانشگاه را شناخت، فیلسوفی که با قرآن زیست، مترجمی که به ظرفیت ادبیات آگاه بود و عارفی که علم را از اخلاق و بندگی جدا نمیکرد.