مبلغ – سرویس معارف: در بسیاری از روایتهای دینی، «دنیا» با زبان هشدار توصیف میشود: فانی است، گذراست، انسان را فریب میدهد و نباید به آن دل بست. این ادبیات البته بخش مهمی از میراث دینی است، اما اگر همه تصویر دین از دنیا را در همین جملات خلاصه کنیم، تصویری ناقص به دست میآوریم؛ تصویری که گویی زندگی اینجهانی صرفاً یک اتاق انتظار برای آخرت است و ارزش آن فقط از نقشی میآید که در رسیدن به جهان دیگر ایفا میکند.
اما در نهجالبلاغه، در کنار شدیدترین هشدارها درباره دلبستگی به دنیا، جملاتی وجود دارد که اساساً امکان چنین تقلیلی را زیر سؤال میبرد. امام علی (ع) از یک سو در حکمت ۱۰۶ (برخی نسخهها ۱۰۴) میفرماید:
«لَا يَتْرُكُ النَّاسُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِ دِينِهِمْ لِاسْتِصْلَاحِ دُنْيَاهُمْ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ»؛ مردم چیزی از امر دین خود را برای اصلاح دنیایشان ترک نکنند، مگر آنکه خداوند چیزی زیانبارتر از آن را بر آنان بگشاید.
اما در جای دیگری (حکمت ۱۳۱)، وقتی کسی دنیا را یکسره نکوهش میکند، امام به او پاسخ میدهد:
«إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا، وَدَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا، وَدَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا، وَدَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا»؛ دنیا برای کسی که با آن صادق باشد، خانه صدق است؛ برای کسی که آن را درست بفهمد، خانه عافیت؛ برای کسی که از آن توشه گیرد، خانه توانگری؛ و برای کسی که پند بگیرد، خانه موعظه.
این دو تصویر متناقض نیستند. مسئله در نهجالبلاغه خود «زندگی دنیا» نیست؛ نسبت انسان با دنیاست. از همینجا میتوان پرسش مهمتری را مطرح کرد: آیا دنیا در اندیشه دینی فقط وسیلهای برای رسیدن به آخرت است، یا خود زندگی دنیوی نیز موضوع تکلیف، خیر و مسئولیت است؟
دو معنای متفاوت از «دنیا»
بخش قابل توجهی از دشواری بحث از آنجا ناشی میشود که «دنیا» در متون دینی همیشه یک معنای واحد ندارد. گاهی دنیا به معنای زندگی اینجهانی انسان است: بدن، خانواده، کار، سلامت، روابط انسانی، معاش، جامعه و محیطی که انسان در آن زندگی میکند. گاهی اما «دنیا» به معنای دلبستگی به ثروت، قدرت، شهوت و برخورداری بیحدوحصر است؛ یعنی زمانی که ابزارهای زندگی به هدف نهایی انسان تبدیل میشوند. این دو را نمیتوان یکی گرفت.
وقتی قرآن در آیه ۷۷ سوره قصص میفرماید: «وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا»، از انسان میخواهد بهره خود را از دنیا فراموش نکند. در همان آیه، در کنار طلب آخرت، احسان و پرهیز از فساد در زمین نیز آمده است. بنابراین، قرآن در اینجا نمیگوید دنیا را نابود کن تا آخرت را به دست آوری؛ حتی نمیگوید بهرهمندی دنیوی ذاتاً مزاحم معنویت است. صورتبندی آیه متوازنتر است: آخرت را بجوی، سهم خود از دنیا را فراموش نکن، نیکی کن و فساد نکن. این ترکیب مهمتر از هرکدام از اجزای آن بهتنهایی است.
زندگی خوب دنیوی، در خود دین موضوعیت پیدا میکند
اگر زندگی دنیا فقط یک ابزار برای تولید امتیاز اخروی بود، بسیاری از توصیههای دینی درباره همین زندگی معنای متفاوتی پیدا میکردند. اما در قرآن، موضوعاتی مانند خوردن و آشامیدن، ازدواج، کار، مالکیت، تجارت، عدالت، امنیت، خانواده و آبادانی زمین، صرفاً از آن جهت مطرح نیستند که انسان از آنها برای عبادت فردی استفاده کند.
قرآن درباره زندگی مادی انسان در آیه ۳۲ سوره اعراف میفرماید:
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ»؛ چه کسی زینت الهی و روزیهای پاکیزه را که برای بندگانش پدید آورده، حرام کرده است؟
مسئله در اینجا فقط استفاده از دنیا برای آخرت نیست. خود بهرهمندی مشروع از نعمتهای زندگی نیز در چارچوب دینی به رسمیت شناخته میشود. مفسران نیز آیه «وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا» را در پیوند با بهرهمندی مشروع و بدون اسراف از زندگی دنیوی توضیح دادهاند. پس مسئله دین، حذف زندگی نیست؛ تنظیم نسبت انسان با زندگی است.
اگر دنیا بیارزش بود، «اصلاح دنیا» چه معنایی داشت؟
نهجالبلاغه از تعبیر گویای «استصلاح دنیا» (اصلاح دنیا) استفاده میکند. امام نمیگوید دنیا چیزی است که نباید به آن توجه کرد. هشدار او این است که انسان نباید برای اصلاح دنیای خود، چیزی از دین را کنار بگذارد. «اصلاح دنیا» در خود عبارت، مفهومی معنادار و عینی است. دنیا میتواند خراب یا آباد باشد؛ زندگی میتواند سالم یا ناسالم باشد؛ مناسبات انسانی میتوانند عادلانه یا فاسد باشند. بنابراین، مسئله این نیست که دنیا ذاتاً بیارزش است. مسئله این است که اصلاح دنیا نباید با تخریب معیارهای اخلاقی و دینی انجام شود.
این نکته با منطق کلی نهجالبلاغه نیز سازگار است. امام علی (ع) در نامه ۵۳ به مالک اشتر، حاکم را به آبادانی زمین و اصلاح امور مردم فرا میخواند و حتی هشدار میدهد که اگر حاکم فقط به دنبال درآمد باشد و آبادانی را فراموش کند، سرزمین و مردم را نابود خواهد کرد. در آنجا دنیا دیگر یک حاشیه برای دین نیست؛ آبادانی، اقتصاد، امنیت و رفاه مردم بخشی از مسئولیت حکومت است.
دنیا، فقط مزرعه آخرت نیست
تعبیر «دنیا مزرعه آخرت است» برای توضیح بخشی از نگاه اسلامی به دنیا بسیار مفید است، اما اگر تمام ارزش دنیا را در همین استعاره خلاصه کنیم، مسئله پیچیدهتر از آن چیزی است که به نظر میرسد. اگر زمین فقط به این دلیل ارزش داشته باشد که محصولی برای فصل بعد تولید میکند، ارزش خود زمین نادیده گرفته میشود؛ در حالی که متون دینی از زندگی مطلوب، رزق پاک، سلامت، خانواده، عدالت و آبادانی سخن میگویند. این امور البته میتوانند در مسیر آخرت نیز قرار بگیرند، اما نمیتوان گفت تنها دلیل ارزش آنها همین است.
برای مثال، وقتی حکومت موظف است امنیت مردم را حفظ کند یا در برابر فقر و ظلم مسئول باشد، نمیتوان این مسئولیت را فقط با این استدلال توضیح داد که «این کار ثواب اخروی دارد». اگر انسانی گرسنه است، مسئله فقط این نیست که حاکم با کمک به او برای آخرت خود ثواب کسب میکند؛ گرسنگی آن انسان در همین جهان یک وضعیت نامطلوب است. اگر فردی در برابر ظلم قرار گرفته، مسئله فقط پرونده اخروی ظالم نیست؛ خود ظلم در همین جهان، آسیب به زندگی انسان است. اگر شهری آباد یا ویران میشود، مسئله فقط میزان پاداش اخروی کسانی که آن را ساختهاند نیست؛ آبادانی و ویرانی، واقعیتهای عینی زندگی انسانها در همین جهان هستند. این همان جایی است که میتوان از ارزش دنیوی زندگی سخن گفت.
در نهجالبلاغه، دنیا بستر تحقق خیر است
تصویر امام علی (ع) از دنیا یکسره منفی نیست. در همان سخنی که دنیا را دار صدق و دار عافیت مینامد، تعبیرهایی حتی صریحتر وجود دارد:
«مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ، وَمُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ، وَمَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ، وَمَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ»؛ دنیا مسجد دوستان خدا، محل عبادت فرشتگان، محل فرود وحی و تجارتخانه اولیای خداست.
معنای این سخن را نباید به این تقلیل داد که دنیا خوب است چون صرفاً میتوان در آن برای آخرت کار کرد. نکته عمیقتر این است که همین جهان محل تحقق ارزشهاست: رحمت، عدالت، دانشاندوزی، نهاد خانواده و کسب روزی پاک همگی در همین جهان تجلی مییابند و انسان نیز در همین جهان مسئول انتخابهای خویش است. آخرت، امتداد و نتیجه این زندگی است؛ اما این به معنای بیارزش بودن اصل زندگی نیست.
اصلاح رابطه با خدا، رابطه با مردم را هم اصلاح میکند
حکمت ۸۹ نهجالبلاغه نیز برای این بحث اهمیت بسزایی دارد:
«مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ اللَّهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ النَّاسِ، وَمَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»؛ هر کس رابطه خود را با خدا اصلاح کند، خدا رابطه او را با مردم اصلاح میکند؛ و کسی که امر آخرتش را اصلاح کند، خدا امر دنیای او را سامان میدهد.
این عبارت پیوندی وثیق میان امر الهی و کیفیت زیست اجتماعی برقرار میسازد. در منطق علوی، اصلاح پیوند با پروردگار نباید آدمی را از جهان انسانی و مسئولیتهای اجتماعی جدا کند. اگر دینداری به سلامت روابط انسانی، عدالت، اعتماد، اخلاق و رفتار اجتماعی بهتر منجر نشود، چیزی در این سلوک نیازمند بازاندیشی است. دین در این تصویر، انسان را از دنیا بیرون نمیکشد؛ بلکه نحوه حضور او در دنیا را متعالی میسازد.
از زهد تا نفی زندگی، فاصله زیادی وجود دارد
یکی از کجفهمیهای دیرپا در بحث دنیا از خلط معنای زهد ناشی میشود. زهد در متون اسلامی به معنای رهایی از اسارت در بند مال و قدرت و معیار نشدن آنها برای ارزش انسان است. اما اگر زهد به معنای بیارزش شمردن سلامت، خانواده، کار، رفاه، دانش، آبادانی و لذت مشروع تلقی شود، به برداشتی ضدتعالیم دین خواهیم رسید. نهجالبلاغه با تفکیک میان «دنیا به مثابه بستر زندگی» و «دنیا به مثابه معبود»، این تعارض ظاهری را رفع میکند.
مشکل از جایی آغاز میشود که انسان به جای بهرهگیری از دنیا، بنده آن گردد: ثروت اگر ابزار رفاه باشد سودمند است، اما اگر معیار کرامت شود به تباهی میانجامد؛ قدرت اگر ابزار خدمت و عدالت باشد فضیلت است، اما اگر هدف غایی شود سر از استبداد درمیآورد؛ و لذت اگر در خدمت نشاط انسان باشد مشروع است، اما اگر تمام معنای حیات به مصرف آن فروکاسته شود، افق انسانی را نابود میسازد. پس نقد نهجالبلاغه متوجه اصل زندگی کردن نیست؛ متوجه مسخ شدن حقیقت انسان در پای ابزارهای مادی است.
زندگی دنیوی، عرصه ادای تکلیف است
دین تنها دستورالعمل سرنوشت پس از مرگ نیست؛ بخش عظیمی از احکام شریعت مستقیماً ناظر به کیفیت زیست پیش از مرگ است. وقتی قرآن از فساد در زمین نهی میکند، موضوع آن همین جهان است. وقتی نهجالبلاغه از عدالت، بیتالمال، عمران، داوری دادگرانه، حقوق عامه و رسیدگی به محرومان سخن میگوید، سامان زندگی انسانها در همین پهنه خاکی را هدف قرار داده است.
از این جهت، میتوان گفت دنیا فقط صحنه امتحان نیست؛ بلکه موضوع امتحان نیز هست: نحوه مراقبت از تن و روان، شیوه کسب معاش، رفتار با همنوعان، به کارگیری قدرت و مواجهه با منابع عمومی، تماماً در همین خاکدان رقم میخورد.
تعادل میان اصلاح دنیا و پاسداری از دین
هشدار امیرالمؤمنین (ع) این است که انسان برای منفعتی زودگذر در دنیا، پایههای اخلاق و احکام الهی را تخریب نکند. اما این کلام نباید واژگون فهمیده شود تا هر تلاشی برای بهبود زیست مادی را دنیاطلبی مذموم جلوه دهد. تعادل مورد نظر، ایستادن میان زندگی و نفی زندگی نیست؛ بلکه مرزبندی میان «حیات مسئولانه» و «دنیاپرستی جاهلانه» است: میتوان متمکن بود و دل در گرو مال نبست؛ میتوان از موهبتهای جهان بهره جست و آن را قبله نساخت؛ و میتوان برای آبادانی گیتی کوشید و جاودانگی ابدی را از یاد نبرد.
جمعبندی: تعادل گمشده
شاید ریشه خطا در فهم نسبت دین و دنیا، پناه بردن به دو قطب افراط و تفریط باشد: در یک سو دنیامداری مطلقی است که دین را در پای منافع زودگذر قربانی میکند، و در سوی دیگر نگاهی است که دنیا را ویرانهای پوچ و زیست زمینی را مقدمهای بیمقدار برای جهان واپسین میانگارد.
اما مکتب اهلبیت (ع) زاویه دید سومی پیش روی ما مینهد: دنیا نه معبود است و نه بیراهه؛ دنیا مهد بالندگی، عرصه مسئولیت، کارگاه عدالتورزی و پایگاه رشد آدمی است. در این بینش، آخرت رقیب دنیا نیست و دنیا رقیب آخرت شمرده نمیشود. آخرت مقصد نهایی است، اما همین دنیا یگانه پهنهای است که انسان در آن با رنج، امید، تلاش، تشکیل خانواده، استقرار عدالت و پذیرش مسئولیت محک میخورد. دین نمیتواند نسبت به این متن واقعی زندگی بیاعتنا باشد. آخرت ارزش زیست اینجهانی را نمیزداید، بلکه مسئولیت انسان را در نحوه زیستن در این جهان بس سنگینتر میسازد.