یادداشت تحلیلی درباره روان شناسی انتخاب جمعی در بزنگاه های تاریخی

لحظه تصمیم؛ وقتی جامعه بین ترس و امید یکی را برمی گزیند

در لحظه های حساس، جامعه فقط با یک مسئله سیاسی یا اقتصادی روبه رو نیست؛ با یک انتخاب روانی و اخلاقی هم مواجه است: عقب نشینی از ترس، یا حرکت از امید. بسیاری از شکست ها از کمبود امکانات شروع نمی شوند، از غلبه ترس آغاز می شوند؛ پرسش این است که جامعه در بزنگاه ها چگونه به سمت یکی از این دو قطب هل داده می شود؟

مبلغ – سرویس هنر و فرهنگ:

لحظه تصمیم معمولا زمانی فرا می رسد که قواعد معمول زندگی از کار می افتد. آینده مبهم می شود، خبرها متناقض است، و هزینه هر انتخاب بالا می رود. در چنین فضایی، جامعه به شکل ناخودآگاه به دو نیروی اصلی پناه می برد: ترس برای حفظ بقا، و امید برای ساختن آینده. تفاوت جوامع در این نیست که کدام یک ترس را تجربه نمی کنند؛ تفاوت در این است که کدام جامعه می تواند ترس را مدیریت کند و آن را به احتیاط عقلانی تبدیل کند، نه به فلج شدن جمعی.

ترس در بزنگاه ها اغلب از سه سرچشمه تغذیه می شود: ابهام، تجربه های تلخ گذشته، و احساس بی پناهی. وقتی اطلاعات شفاف نیست، ذهن جمعی بدترین سناریوها را می سازد. وقتی خاطره شکست های قبلی زنده است، جامعه به سمت محافظه کاری افراطی می رود. و وقتی مردم احساس کنند نهادهای حمایتی و رهبران اجتماعی کنارشان نیستند، ترس به شکل رفتارهای گریز، سکوت یا خشونت بروز می کند. به همین دلیل است که مدیریت ابهام و تولید حس پناه اجتماعی، از مهم ترین عوامل تعیین کننده در لحظه های حساس است.

در نقطه مقابل، امید یک احساس خام و شاعرانه نیست؛ یک سازوکار اجتماعی است. امید زمانی شکل می گیرد که جامعه سه چیز را باور کند: راهی وجود دارد، هزینه ها قابل تحمل است، و تلاش جمعی نتیجه می دهد. بدون این سه باور، امید به شعار تبدیل می شود. برای همین جوامعی که در بحران از نو برمی خیزند، معمولا یک روایت روشن از امکان عبور می سازند، هدف های مرحله ای تعریف می کنند، و نشانه های واقعی از اثرگذاری مردم ارائه می دهند. امید یعنی آینده قابل ساختن است، نه اینکه آینده خودبه خود خوب می شود.

نکته کلیدی اینجاست که تصمیم جامعه فقط محصول احساسات مردم نیست؛ محصول میدان روایت هاست. در هر بحران، روایت ها با هم رقابت می کنند: روایت ترس می گوید خطر آن قدر بزرگ است که بهتر است کنار بکشیم؛ روایت امید می گوید خطر واقعی است اما قابل مدیریت است. روایت ها را چه کسانی می سازند؟ رسانه ها، نخبگان، چهره های مرجع دینی و فرهنگی، و حتی شبکه های غیررسمی مثل جمع های خانوادگی و فضای مجازی. اگر روایت غالب، تصویر جامعه را ناتوان و بی اثر نشان دهد، ترس بالا می رود. اگر روایت غالب، مردم را صاحب نقش و دارای امکان اثرگذاری معرفی کند، امید تقویت می شود.

از سوی دیگر، جامعه در لحظه تصمیم به نشانه ها بسیار حساس است. یک جمله کوتاه از یک مرجع معتبر، یک اقدام به موقع از یک نهاد، یا یک خطای کوچک در اطلاع رسانی می تواند جهت احساس عمومی را تغییر دهد. به همین دلیل، اعتماد اجتماعی سرمایه ای است که در روزهای عادی آرام آرام ساخته می شود، اما در روزهای حساس تعیین کننده می شود. جامعه ای که اعتماد پایین دارد، حتی خبر درست را هم با تردید می پذیرد و در نتیجه تصمیم هایش یا دیرهنگام است یا هیجانی.

عامل مهم دیگر، نقش شبکه های میانی است؛ همان حلقه هایی که بین فرد و حکومت قرار دارند: هیئت ها و مساجد، انجمن های علمی و صنفی، گروه های جهادی و خیریه ها، معتمدین محلی، و نهادهای مدنی. این شبکه ها در بحران دو کار بزرگ انجام می دهند: نخست، پخش اطلاعات قابل اتکا و کاهش شایعه؛ دوم، تبدیل احساسات پراکنده به اقدام جمعی. اگر این شبکه ها ضعیف باشند، جامعه یا توده ای و بی جهت می شود یا منفعل و پراکنده.

تصمیم های جمعی همچنین تحت تاثیر یک خطای رایج قرار می گیرند: دوگانه سازی های جعلی. در بزنگاه ها، برخی جریان ها جامعه را میان دو انتخاب ساختگی حبس می کنند: یا امنیت یا آزادی، یا دینداری یا عقلانیت، یا مقاومت یا رفاه. این دوگانه ها معمولا واقعیت را ساده سازی می کنند و جامعه را عصبی و قطبی می سازند. در حالی که تصمیم های درست اغلب در میانه همین دوگانه ها شکل می گیرند: امنیت همراه با عدالت، عقلانیت همراه با ایمان، و مقاومت همراه با تدبیر اقتصادی. جامعه وقتی می تواند امید را انتخاب کند که از زندان دوگانه های هیجانی بیرون بیاید.

تاریخ نیز نشان می دهد که انتخاب امید به معنای نادیده گرفتن خطر نیست. امید واقعی، برآورد دقیق خطر را می پذیرد و سپس برای آن برنامه می چیند. جامعه ای که امید را انتخاب می کند، بحران را انکار نمی کند؛ آن را صورت بندی می کند. مسئله را به اجزای قابل حل تقسیم می کند. از افراد می خواهد سهم مشخصی از مسئولیت را بپذیرند. و مهم تر از همه، به جای انتظار برای قهرمان، به سازوکارها تکیه می کند.

در نهایت، لحظه تصمیم یعنی لحظه ای که جامعه باید به یک سوال پاسخ بدهد: آیا ما خود را فقط قربانی شرایط می دانیم یا بازیگر تاریخ؟ ترس، جامعه را در نقش قربانی نگه می دارد؛ امید، جامعه را به نقش بازیگر منتقل می کند. انتخاب امید البته هزینه دارد: صبر، همکاری، و پذیرش مسئولیت. اما نتیجه آن، امکان بازسازی و عبور است.

درس عملی برای امروز این است که اگر می خواهیم جامعه در بزنگاه ها امید را انتخاب کند، باید از قبل چند زیرساخت را جدی بگیریم: شفافیت و صداقت در اطلاع رسانی، تقویت اعتماد عمومی، فعال نگه داشتن شبکه های میانی، آموزش سواد رسانه ای برای مقابله با شایعه، و تولید روایت های واقع بینانه ای که هم خطر را ببیند و هم راه را نشان دهد. جامعه در لحظه های حساس، فقط تصمیم نمی گیرد؛ ساخته می شود. و آنچه جامعه را می سازد، نسبت آن با ترس و امید است.