به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، تعبیر «طبیب دوّار» در نهجالبلاغه، تصویری از پیامبر اسلام(ص) ترسیم میکند که در انتظار آمدن انسانهای گرفتار نمیماند، بلکه خود به سراغ آنان میرود. استاد یساولی با تکیه بر این تعبیر، «دوّار بودن» را الگویی برای زندگی و خدمتی دانست که در آن انسان تنها منتظر درخواست دیگران نمیماند و خود برای یاری آنان پیشقدم میشود.
بنابر روایت حوزه، استاد یساولی در یکی از نشستهای شرح مثنوی مولانا، با اشاره به داستان حضرت عیسی(ع) و بیماران، به نکتهای قابل تأمل درباره نحوه مواجهه انبیا و اولیای الهی با انسانهای گرفتار پرداخت.
در این حکایت، هر صبح گروهی از بیماران و گرفتاران مقابل صومعه حضرت عیسی(ع) حاضر میشدند و برای شفا چشم به راه او بودند. با این حال، مولانا حضرت عیسی(ع) را تنها به عنوان طبیبی که در جای خود مینشیند و منتظر مراجعه بیماران است معرفی نمیکند؛ بلکه او را انسانی نشان میدهد که پیش از حضور بیماران، در خلوت و مناجات برای آنان طلب شفا میکند و پس از آن، خود به میان آنان میرود.
استاد یساولی برای روشنتر شدن این معنا، از تعبیر «طبیب دوّار» استفاده کرد؛ یعنی طبیبی که در انتظار یافتن شدن توسط بیمار نمیماند، بلکه خود به دنبال بیمار میرود، درد او را میبیند و برای درمان و دستگیری از وی اقدام میکند.
او در ادامه، با اشاره به وضعیت برخی پزشکان، این پرسش و نقد را مطرح کرد که چرا گاهی بیمار باید مدت زیادی منتظر بماند تا نوبتش برسد و بتواند به پزشک دسترسی پیدا کند؛ در حالی که «طبیب دوّار» معنایی متفاوت دارد و بر رفتن به سوی نیازمند تأکید میکند. این مثال، فاصله میان «انتظار برای مراجعه» و «جستوجوی نیازمند» را نشان میدهد و روشن میکند که مفهوم «طبیب دوّار» میتواند از محدوده پزشکی فراتر رفته و به یک رفتار و منش انسانی تبدیل شود.
تعبیر «طبیب دوّار» در بخشی از خطبههای امام علی(ع) در نهجالبلاغه، هنگام توصیف پیامبر اسلام(ص) به کار رفته است؛ پیامبری که در برابر انسانهای گرفتار، منتظر مراجعه آنان نمیماند و خود به سراغشان میرود. این تعبیر با توجه به رسالت پیامبر(ص)، تنها به معنای درمان بیماریهای جسمانی نیست، بلکه درمان دردهای روح و جان و دستگیری از انسانها را نیز دربرمیگیرد.
هرچند «طبیب دوّار» در اصل درباره پیامبر الهی به کار رفته و ظاهر این تعبیر ذهن را به سوی پزشک و درمان میبرد، اما مفهوم «دوّار بودن» را میتوان به یک سبک زندگی و منش انسانی تبدیل کرد. بر اساس این نگاه، انسان نباید همیشه منتظر بماند تا فرد نیازمند نزد او بیاید و درخواست کمک کند؛ بلکه میتواند خود در پی شناخت نیازها و مشکلات دیگران باشد و برای رسیدگی به آنها پیشقدم شود.
چنین رویکردی تنها به یک حرفه یا جایگاه اجتماعی خاص محدود نمیشود. معلم، مهندس، کارفرما، کارمند و حتی یک همسایه نیز میتوانند «دوّار» باشند؛ یعنی پیش از آنکه فردی مشکل خود را به زبان بیاورد، آن را ببینند و پیش از آنکه کسی ناچار شود برای دریافت کمک درخواست کند، برای یاری و باز کردن گرهی از کار او قدم بردارند.
از این زاویه، «دوّار بودن» بیش از آنکه به شغل و حرفه وابسته باشد، نوعی نگاه به انسان و زندگی است؛ نگاهی که تنها به درخواستهای آشکار پاسخ نمیدهد، بلکه تلاش میکند دردهای بیاننشده و نیازهای پنهان انسانها را نیز تشخیص دهد.
شاید بتوان «دوّار بودن» را به عنوان یک فرهنگ اجتماعی تعریف کرد؛ فرهنگی که در آن هر فرد با استفاده از دانش، تجربه و توانایی خود، منتظر مراجعه یا درخواست دیگران نمیماند، بلکه تا جایی که از دستش برمیآید، به سوی نیازمند میرود و برای حل مسئله و رفع گرفتاری او تلاش میکند.