تقوا و عدالت بدون رأی مردم کارایی ندارد؛ مردم‌سالاری دینی چگونه معنا می‌شود؟

مشروعیت حکومت در نگاه اسلامی تنها به رأی و خواست مردم محدود نمی‌شود؛ تقوا و عدالت نیز از پایه‌های اساسی حکمرانی به شمار می‌روند. با این حال، این دو مؤلفه بدون پذیرش و همراهی مردم نمی‌توانند به کارآمدی حکومت منجر شوند. بر همین اساس، مردم در نظام سیاسی اسلام یک رکن اساسی‌اند، اما تنها رکن مشروعیت به شمار نمی‌روند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در اندیشه اسلامی، حکومت تنها با رأی مردم تعریف نمی‌شود؛ عدالت و تقوا نیز از معیارهای اساسی مشروعیت به شمار می‌روند. از سوی دیگر، این معیارها بدون مقبولیت و همراهی مردم نمی‌توانند به کارآمدی حکومت منجر شوند؛ ترکیبی که مبنای بحث درباره نسبت «مشروعیت» و «مردم‌سالاری» قرار می‌گیرد.

بنابر روایت ابنا، مشروعیت حکومت تنها بر پایه رأی مردم استوار نیست؛ بلکه اساس اصلی آن را تقوا و عدالت تشکیل می‌دهد. با این حال، تقوا و عدالت نیز بدون رأی، پذیرش و مقبولیت مردم نمی‌تواند به کارآمدی حکومت منجر شود.

در نگاه اسلام، مردم یکی از ارکان مشروعیت حکومت به شمار می‌روند، اما همه پایه‌های مشروعیت به رأی مردم محدود نمی‌شود. نظام سیاسی اسلام علاوه بر خواست و انتخاب مردم، بر یک اصل اساسی دیگر یعنی تقوا و عدالت نیز بنا شده است. بنابراین اگر فردی که برای حکومت انتخاب می‌شود، فاقد تقوا و عدالت باشد، حتی اگر همه مردم از او حمایت کنند و بر انتخاب او اتفاق‌نظر داشته باشند، حکومت او از دیدگاه اسلام مشروع نخواهد بود؛ چه رسد به اینکه تنها اکثریت مردم از او حمایت کنند.

هنگامی که امام حسین(ع) در یکی از نامه‌های ماندگار تاریخ اسلام خطاب به مردم کوفه نوشتند، بر این نکته تأکید کردند که امام و حاکم جامعه اسلامی باید بر اساس عدالت رفتار کند: «و لَعمری ما الامامُ الا الحاکمُ بالقسط»؛ یعنی امام کسی نیست مگر آنکه در جامعه به عدالت حکم کند و بر اساس قسط رفتار داشته باشد.

بر این اساس، اگر حاکم جامعه به عدالت رفتار نکند، صرف‌نظر از اینکه چه کسی او را منصوب کرده یا چه تعداد از مردم او را انتخاب کرده‌اند، حکومت او از معیارهای مشروعیت اسلامی برخوردار نخواهد بود. این اصل تنها به جایگاه رهبری در نظام جمهوری اسلامی اختصاص ندارد، بلکه در تمام سطوح حکومت قابل طرح است.

البته شرایط و مسئولیت‌های رهبری از دیگر جایگاه‌های حکومتی سنگین‌تر است و به همین دلیل، سطح تقوا و عدالتی که برای رهبر لازم است، با آنچه برای یک نماینده مجلس مورد نیاز است، یکسان نیست. اما این تفاوت به معنای آن نیست که نماینده مجلس می‌تواند بدون برخورداری از تقوا و عدالت وارد مجلس شود. نماینده نیز به دلیل برخورداری از قدرت و اختیار و تأثیرگذاری بر سرنوشت جامعه، باید از این ویژگی‌ها برخوردار باشد.

همین مسئله درباره دولت و قوه قضائیه نیز صدق می‌کند؛ زیرا هر یک از این نهادها به نوعی صاحب قدرت و اختیار هستند و در حوزه مسئولیت خود بر جان، مال و سرنوشت مردم اثر می‌گذارند.

در ادامه همان معیار، در سخن امام حسین(ع) آمده است: «الحاکم بالقسط، الدائن لدین اللَّه»؛ یعنی حاکم باید عدالت را برپا دارد و به دین خدا پایبند باشد. بر این اساس، حکومت در نگاه اسلامی صرفاً به معنای در اختیار داشتن قدرت سیاسی نیست، بلکه حاکم باید مسیر دین و عدالت را دنبال کند.

در قرآن کریم نیز در ماجرای حضرت ابراهیم(ع)، این مسئله به روشنی مورد تأکید قرار گرفته است. خداوند پس از آنکه ابراهیم(ع) را با آزمون‌های مختلف امتحان کرد و او از آزمایش‌های الهی سربلند بیرون آمد، فرمود: «انّی جاعلک للناس اماما»؛ «من تو را برای مردم امام و پیشوا قرار دادم.»

مقام امامت در اینجا صرفاً به معنای پیشوایی در مسائل عبادی مانند طهارت، غسل، وضو و نماز نیست، بلکه مفهوم گسترده‌تری دارد و به معنای پیشوایی دین و دنیا و هدایت جامعه به سوی صلاح است. این معنا از امامت، در منطق شرایع الهی از گذشته تا امروز مورد توجه بوده است.

حضرت ابراهیم(ع) پس از دریافت این مقام، پرسید: «و من ذریّتی»؛ آیا از نسل و فرزندان من نیز کسانی به این مقام خواهند رسید؟ پاسخ خداوند، صرفاً تأیید یا ردّ ذریه ابراهیم نبود، بلکه یک معیار و ضابطه اساسی را بیان کرد: «قال لا ینال عهدی الظالمین»؛ «عهد من به ستمگران نمی‌رسد.»

بنابراین، مقام امامت و رهبری جامعه نمی‌تواند در اختیار کسانی باشد که گرفتار ظلم و بی‌عدالتی هستند؛ بلکه عدالت یکی از معیارهای اساسی برای تصدی چنین جایگاهی است.

امیرالمؤمنین(ع) نیز در تاریخ اسلام به عنوان امام عدالت و مظهر تقوا شناخته می‌شود. پس از کشته شدن عثمان، هنگامی که مردم برای پذیرش خلافت به خانه ایشان مراجعه کردند و خواستار قبول این مسئولیت شدند، حضرت در ابتدا از پذیرش آن خودداری کردند. این امتناع دلایل و نکات مهمی دارد که خود موضوع بحثی جداگانه است.

با این حال، پس از آنکه خلافت را پذیرفتند، در خطبه شقشقیه فرمودند: «لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ اللَّه علی العلماء ان لا یقارّوا علی کظّة ظالم و سغب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها.»

مضمون این سخن آن است که اگر حضور مردم، پذیرش آنان و خواست و بیعتشان، همراه با مسئولیتی که خداوند بر دوش عالمان گذاشته است، حجت را بر حضرت تمام نمی‌کرد که در برابر ظلم بایستد، با تبعیض مبارزه کند و از مظلوم دفاع کند، ایشان نیز حکومت را نمی‌پذیرفت.

در واقع، امیرالمؤمنین(ع) نشان می‌دهد که قدرت را برای خود قدرت نمی‌خواهد. قدرت زمانی ارزشمند است که در مسیر مقابله با ظلم و دفاع از حقوق مردم قرار گیرد.

از همین رو، این پرسش مطرح می‌شود که اگر کسی صرفاً برای دستیابی به قدرت سیاسی تلاش کند، هدف او از به دست آوردن قدرت چیست؟ اگر قدرت صرفاً برای خود قدرت باشد، نه‌تنها ارزش و فضیلتی ندارد، بلکه می‌تواند موجب مسئولیت و پیامدهای سنگین شود. اما اگر قدرت وسیله‌ای برای مبارزه با ظلم و ستم، چه در عرصه داخلی و اجتماعی و چه در حوزه اقتصادی ـ که از مهم‌ترین ابعاد ظلم است ـ باشد، در این صورت می‌تواند کارکردی مطلوب پیدا کند.

بر همین اساس، پایه مشروعیت حکومت فقط رأی مردم نیست و اصل اساسی دیگری همچون تقوا و عدالت نیز باید مورد توجه قرار گیرد. در عین حال، تقوا و عدالت بدون رأی و مقبولیت مردم نیز نمی‌تواند به کارآمدی حکومت منجر شود. بنابراین، رأی مردم نیز در نظام اسلامی اهمیت دارد و نمی‌توان نقش آن را نادیده گرفت.

اهمیت دادن اسلام به رأی و خواست مردم، یکی از نکاتی است که در بحث مردم‌سالاری دینی مورد توجه قرار می‌گیرد. تفاوت میان دمکراسی غربی و مردم‌سالاری دینی، در همین نقطه قابل بررسی است؛ یعنی در نگاه اسلامی، رأی مردم اهمیت دارد، اما در کنار آن، معیارهایی همچون تقوا، عدالت و حرکت در مسیر دین نیز از ارکان اساسی حکومت به شمار می‌روند.

بیانات رهبر انقلاب در دیدار جمعی از دانشجویان قزوین ـ ۲۶ آذر ۱۳۸۲

منابع:

۱. روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، محمد بن حسن فتّال نیشابوری، ج۱، ص۱۷۳؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۴، ص۳۳۵.

متن نامه امام حسین(ع):

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَی الْمَلَإِ مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُؤْمِنِینَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ هَانِئاً وَ سَعِیداً قَدِمَا عَلَیَّ بِکُتُبِکُمْ وَ کَانَ آخِرَ مَنْ قَدِمَ عَلَیَّ مِنْ رُسُلِکُمْ وَ قَدْ فَهِمْتُ کُلَّ الَّذِی قَصَصْتُمْ وَ ذَکَرْتُمْ وَ مَقَالَةَ أَجِلَّائِکُمْ أَنَّهُ لَیْسَ عَلَیْنَا إِمَامٌ فَأَقْبِلْ لَعَلَّ اللَّهَ یَجْمَعُنَا بِکَ عَلَی الْهُدَی وَ أَنَا بَاعِثٌ إِلَیْکُمْ أَخِی وَ ابْنَ عَمِّی وَ ثِقَتِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَإِنْ کَتَبَ إِلَیَّ أَنَّهُ قَدْ أَجْمَعَ رَأْیُ أَجِلَّائِکُمْ وَ ذَوِی الْحِجَی وَ الْفَضْلِ مِنْکُمْ عَلَی مِثْلِ مَا قَدِمَتْ بِهِ رُسُلُکُمْ وَ قَرَأْتُ کُتُبَکُمْ قَدِمْتُ عَلَیْکُمْ وَشِیکاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَلَعَمْرِی مَا الْإِمَامُ إِلَّا الْحَاکِمُ بِالْکِتَابِ الْقَائِمُ بِالْقِسْطِ وَ الدَّائِنُ بِدِینِ اللَّهِ الْحَابِسُ نَفْسَهُ عَلَی ذَاتِ اللَّهِ وَ السَّلَام»

ترجمه:
به نام خداوند بخشنده مهربان. از حسین بن علی به گروه مسلمانان و مؤمنان. اما بعد، هانی و سعید نامه‌های شما را نزد من آوردند و آنان آخرین فرستادگان شما بودند که به حضورم رسیدند. من همه آنچه را بیان کرده و نوشته بودید و همچنین سخن بزرگان شما را که گفته بودند «ما امامی نداریم، نزد ما بیا، شاید خداوند ما را به وسیله تو بر هدایت گرد آورد»، دریافت کردم و فهمیدم.

اکنون برادر، پسرعمو و فرد مورد اعتمادم از خاندانم، مسلم بن عقیل، را نزد شما می‌فرستم. اگر او برای من بنویسد که بزرگان، خردمندان و افراد صاحب‌فضل شما بر همان چیزی اتفاق‌نظر دارند که فرستادگان و نامه‌های شما بیان کرده‌اند، به خواست خداوند به‌زودی نزد شما خواهم آمد.

سوگند به جان خودم که امام کسی نیست مگر آنکه به کتاب خدا حکم کند، برپا دارنده قسط و عدالت باشد، به دین خدا پایبند بماند و خویشتن را برای خداوند نگه دارد. والسلام.

۲. سوره مبارکه بقره، آیه ۱۲۴

«وَإِذِ ابتَلیٰ إِبراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا ۖ قالَ وَمِن ذُرِّیَّتی ۖ قالَ لا یَنالُ عَهدِی الظّالِمینَ»

ترجمه:

هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود و او به‌خوبی از عهده این آزمایش‌ها برآمد، خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم.» ابراهیم عرض کرد: «آیا از دودمان من نیز امامانی قرار خواهی داد؟» خداوند فرمود: «پیمان من به ستمگران نمی‌رسد.»

۳. نهج‌البلاغه، خطبه ۳؛ خطبه معروف به شقشقیه