مبلغ – محمد عارف معزی: گسست نسلی در دینداری لزوماً به معنای فاصله گرفتن نسل جدید از اصل دین نیست؛ بلکه تغییرات سبک زندگی، مناسک و شیوه مواجهه با سنتها را دگرگون کرده است. در این میان، خانواده همچنان مهمترین بستر انتقال ایمان است، اما رفتارهای دستوری و فشارهای بیش از اندازه میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد.
کارشناسان بر ضرورت انتقال مفاهیم دینی با زبان روز و متناسب با جهان ذهنی نسل جدید تأکید دارند. گسترش رسانهها و شبکههای اجتماعی نیز این معادله را پیچیدهتر کرده است. از این منظر، جذابسازی دین، تقویت تجربه زیسته معنوی و احیای اجتماعات دینی کوچک میتواند به انتقال مؤثرتر باورهای دینی کمک کند.
در همین راستا، حجت الاسلام دکتر زهیر اسلامی قرائتی، استاد حوزه و عضو هیئت علمی دانشگاه در گفتگو با پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، به بررسی این موارد پرداخته است.
در ادامه مشروح گفتگوی زهیر اسلامی قرائتی با مبلغ را میخوانید؛
*** آیا واقعاً با نوعی گسست نسلی در انتقال باورها و تجربههای دینی مواجه هستیم؟ اگر پاسخ مثبت است، این گسست بیش از همه در کدام لایههای دینداری؛ اعتقادات، مناسک یا سبک زندگی دیده میشود؟
به نظرم لزوماً نمیتوان از «گسست» سخن گفت. هر دوره و هر نسلی اقتضائات خاص خود را دارد. انسان در دوران جدید با رشد و پیشرفت چشمگیری در علوم و فنون مختلف مواجه شده است. جهان کوچکتر شده و ارتباطات و سرعت انتقال اطلاعات، فراتر از تصور انسانهای گذشته است.
با توجه به آنچه میدانم و آمارهایی که مطالعه کردهام، دین و دینداری در همه ادوار تاریخ و در میان جوامع مختلف بشری همواره رواج داشته است؛ هرچند نمودها و صورتهای آن متفاوت بوده و هست. به عبارت دیگر، در حوزه اعتقادات و اخلاق، شباهتهای فراوانی میان نسلها و جوامع مختلف وجود دارد. آنچه دستخوش تحول جدی شده، بیشتر در حوزه مناسک و سبک زندگی است؛ چرا که اقتضائات جامعه جهانی تغییر کرده است.
این مسئله نیز صرفاً به دین و مذهب ما اختصاص ندارد. در بسیاری از ادیان، نوعی شریعتگریزی و فاصله گرفتن از مناسک دیده میشود. انسان امروز نگاهی نقادانه و پرسشگر نسبت به سنت، گذشته و رویههای پیشین دارد و گاهی این سنن و احکام را در دنیای امروز، جامعه مدرن و تحولات آن، قابل فهم یا قابل اجرا نمیبیند و به همین دلیل از آنها فاصله میگیرد.
نکتهای که نباید از آن غفلت کرد این است که گاهی این نقد و شدت گرفتن آن نسبت به مناسک و سنتها، به حوزه عقاید نیز سرایت میکند. بهویژه نسل جدید، برای اینکه خود را مستقل و جدا از گذشته معرفی کند و هویتی مدرن برای خود بسازد، گاه به نقد و نفی عقاید میپردازد؛ در حالی که در ذات دینداری، چه در گذشته و چه در زمان حاضر، عناصری همچون عقاید شورانگیز، خداباوری و اخلاقمحوری همواره حضور داشتهاند و همین اعتقادات و اخلاقیات، نقطه اشتراک مهم میان نسلها و جوامع مختلف بوده است.
البته این واقعیت را نیز نباید انکار کرد که در تمام طول تاریخ، افرادی با دین و دینداری زاویه داشته و به آن هجوم آوردهاند. اما شاید در دوره ما، به دلیل شکلگیری «دهکده جهانی» و گسترش بیسابقه ارتباطات، گزارههای ضد دین که از سوی افراد بیباور یا مخالف دین مطرح میشود، بیشتر، ملموستر و سریعتر در معرض دید عموم قرار میگیرد. همین مسئله باعث شده است برخی تصور کنند که گسست گستردهای رخ داده و بخش قابلتوجهی از مردم بیدین شدهاند.
*** چرا تجربه دینی والدین الزاماً به فرزندان منتقل نمیشود؟ آیا تغییر سبک زندگی و فضای فرهنگی نسل جدید عامل اصلی است یا شیوه انتقال دین در خانوادهها با مسئله مواجه شده است؟
بله، واقعاً تغییر سبک زندگی ایجاب میکند که مفاهیم دینی، مناسک، رفتارها و آداب دینی با زبانی جدید و متناسب با زمانه منتقل شود؛ اما متأسفانه خانوادهها، نهادهای تبلیغی و فرهنگی و مجموعههایی که وظیفه بسترسازی در این زمینه را بر عهده دارند، آنگونه که باید به این ضرورت توجه نکردهاند.
یا اگر هم در این زمینه به دنبال انجام کاری هستند، گاهی با رویکردی بسیار قشری، سطحی و کممایه وارد میدان میشوند.
بگذارید یک مثال ملموس بزنم. اگر قرار است زیربنای اندیشه، فرهنگ و رویه کشور ما بر مبنای الگوی اسلامی ـ ایرانی شکل بگیرد، آیا صرفاً اینکه یک نهاد تبلیغی در تلویزیون دستور پخت «میرزاقاسمی» را آموزش دهد و بگوید ما همزمان در حال تبلیغ فرهنگ اسلامی و ایرانی هستیم، میتواند به معنای انتقال فرهنگ اسلامی ـ ایرانی باشد؟ یا اینکه در دکور یک برنامه چند «بتهجقه» قرار دهیم و بگوییم از گنبد مسجد شیخ لطفالله الهام گرفتهایم، آیا این همان کاری است که باید برای انتقال فرهنگ اسلامی ـ ایرانی انجام دهیم؟
اینها شاید بخشی از ظواهر فرهنگی باشند، اما اگر تصور کنیم با چنین اقداماتی توانستهایم یک کار عمیق فکری و ساختاری انجام دهیم، گرفتار قشریترین و ظاهریترین شکل مواجهه با این مسئله شدهایم.
*** خانواده تا چه اندازه در شکلگیری ایمان فرزندان نقش دارد؟ آیا صرف توصیه به نماز، روزه و انجام مناسک میتواند باور دینی ایجاد کند یا انتقال ایمان بیش از هر چیز به تجربه زیسته و رفتار واقعی والدین وابسته است؟
خانواده، نخستین و مهمترین رکن تربیت است. اگر اعضای یک خانواده با صفا و صمیمیت و بر اساس باور عمیق، نه تحت تأثیر جوزدگی یا زندگی نمایشی، به ارزشها و روشهای دینی پایبند باشند، این مسئله در ضمیر ناخودآگاه فرزندان تأثیر میگذارد.
وقتی آموزههایی مانند صداقت، امانتداری، تعهد و انصاف در تمام شئون زندگی پدر و مادر دیده شود، وقتی فرزندان ببینند پدر و مادرشان به یکدیگر و به دیگران دروغ نمیگویند و در روابط خود بر اساس انصاف و اخلاق گام برمیدارند، طبیعی است که این رفتار بر شخصیت آنان اثر خواهد گذاشت.
اگر در خانهای معنویت، توکل به خدای متعال و توسل به حضرت حجت(عج) و اهلبیت(ع) وجود داشته باشد، خداوند و اولیای او نیز لطف و یاری خود را شامل حال آن خانواده خواهند کرد. این وعده قطعی الهی است: «إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَی»؛ خداوند هدایت را بر عهده خود قرار داده است، به شرط آنکه انسان نیز حقیقتاً هدایت را طلب کند.
اگر ارکان خانواده واقعاً در مسیر هدایت باشند و همین هدایت را برای نسل و فرزندان خود نیز بخواهند، حتماً مشمول لطف الهی خواهند شد. گاهی اما چنان غفلتها و ضدارزشهایی بر زندگی حاکم میشود که این هدایتطلبی از دلها زدوده شده و سیاهیها فراگیر میشود.
بهخصوص در دوره جدید، رفتارهای دستوری و فشارهای بیش از اندازه از سوی والدین میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد. اساس دین، محبت است. اگر بتوانیم محبت خدا و اولیای او را در دل خود و فرزندانمان بسط دهیم، همین محبت، انسان را به سوی خداوند و اولیای او حرکت خواهد داد.
باید خداباوری، پیامبرباوری، امامباوری، نماز و روزه برای انسان محبوب شوند؛ نه اینکه صرفاً مجموعهای از دستورها و تکالیف باشند که فرد خود را ملزم به انجام آنها میبیند.
*** نسل جدید در فضایی رشد میکند که منابع متعدد و گاه متعارضی برای شناخت دین در اختیار دارد؛ از شبکههای اجتماعی تا رسانهها و هوش مصنوعی. این تغییر در منابع مرجع، چه تأثیری بر نقش خانواده و مدرسه در انتقال باورهای دینی گذاشته است؟
گسترش رسانهها و امکان دسترسی سریع و آسان به دادهها و اطلاعات متنوع، هم فرصت است و هم خطر. خطرناک است از این جهت که هر فردی با هر انگیزه و غرضی میتواند اخبار، دادهها و اطلاعات مختلف را منتشر کند و ترویج عقاید، افکار، رفتارهای نادرست و حتی معصیت، بسیار آسان و کمهزینه شده است. از سوی دیگر، دسترسی آسان افراد به این محتواها نیز میتواند خطرآفرین باشد.
اگر خانوادهها تا حد امکان مراقبت نکنند و پیش از آن، باور و شخصیت فرزندان خود را استحکام نبخشیده باشند، فرزندان بهطور حتم در معرض خطرهای جدی اخلاقی، رفتاری و اعتقادی قرار خواهند گرفت.
حضرت امیرالمؤمنین(ع) در نامه خود به امام حسن(ع) بر این نکته تأکید میکنند که پیش از آنکه انسان در معرض شبهات و افکار دیگران قرار بگیرد، باید خود را به طاعت و بندگی خداوند عادت دهد.
بنابراین، والدین باید هم خودشان و هم فضای زندگیشان را بهگونهای طراحی کنند که فرزندان، پیش از مواجهه گسترده با افکار و آرای مسموم و خطرناک، به شخصیت، باور و رفتار دینی مستحکمی دست یافته باشند.
اما اگر فرزند را رها کنند و او را بدون هیچگونه پالایش و مراقبتی در معرض انواع افکار و رفتارها قرار دهند و اجازه دهند هر نوع «خوراک فکری» مسمومی وارد ذهن و روح او شود، نباید انتظار نتیجه دیگری داشته باشند.
امام مجتبی(ع) میفرمایند: من در شگفتم از کسی که در خورد و خوراک جسم خود دقت میکند، مراقب است هر چیزی را نخورد و بدنش را در معرض غذای مسموم قرار ندهد، اما درباره عقل و غذای روح خود تأمل نمیکند و بیتوجه است.
مدارس، رسانهها و متولیان امور فرهنگی نیز باید این آگاهیها را در اختیار خانوادهها قرار دهند و آنها را نسبت به این مسئله حساس کنند.
*** آیا میتوان گفت یکی از دلایل شکاف نسلی این است که والدین تلاش میکنند «دینِ تجربهشده خودشان» را بدون توجه به تفاوتهای جهان ذهنی و زیسته فرزندان منتقل کنند؟ برای اینکه ایمان از یک امر موروثی به یک انتخاب آگاهانه تبدیل شود، چه تغییری در شیوه تربیت دینی لازم است؟
پیش از هر چیز باید بگویم که در زمانه ما، مفهوم خانواده نیز نیازمند بازتعریف است. یک خانواده، همان خانواده بیولوژیک و وراثتی است؛ یعنی پدر، مادر و اعضای خانواده. اما خانواده دوم، جامعه و رسانههای امروز هستند؛ رسانههایی که وارد خصوصیترین لایههای زندگی ما شدهاند و از طریق تلفن همراه، اینترنت و شبکههای اجتماعی، بهصورت مستمر و مستقیم ذهن و روح افراد را با انواع خوراکهای فکری درگیر میکنند.
از این رو، در جامعه امروز نمیتوان فقط پدر و مادر را بهعنوان عوامل تربیت فرزند در نظر گرفت. نهادهای مهم فرهنگی، آموزشی و پرورشی نیز باید همچون پدر و مادری دلسوز وارد جریان تربیت دینی نسل جدید شوند.
به یاد دارم چندی پیش به دنبال یک محصول فرهنگی شایسته برای آموزش وضو و نماز به نوجوانان بودم؛ محصولی که هم جذاب باشد و هم صحیح و آموزنده. هرچه بیشتر جستوجو کردم، کمتر یافتم. حتی به حالتی رسیدم که از شدت تأسف گریهام گرفت که چرا ما یک کارتون، فیلم کوتاه یا محصول فرهنگی مناسب برای آموزش وضوی شیعی و نماز نداریم.
اما اگر بخواهیم به خانواده اولیه بازگردیم، به نظرم والدین در دوره ما را میتوان به دو دسته عمده تقسیم کرد:
الف) والدینی که دغدغه دینداری دارند؛
ب) والدینی که دغدغهای نسبت به دینداری ندارند یا حتی با دین فاصله دارند.
طبیعتاً پرسش درباره انتقال مفاهیم دینی در مورد این دو گروه، پاسخ متفاوتی خواهد داشت. بسیاری از والدین گروه نخست ممکن است شیوه درست انتقال مفاهیم دینی را ندانند یا حتی اگر بدانند، مهارتهای لازم برای انجام این رسالت را نداشته باشند. برای این گروه باید برنامههای تربیتی، تعلیمی و آموزشی طراحی کرد.
برای مثال، در یک بازه زمانی چندساله، با استفاده از شیوههای مختلف، از انیمیشنسازی گرفته تا فیلم و بروشور و دیگر محصولات فرهنگی، فرهنگ بستن کمربند ایمنی در میان خانوادهها و نسلهای بعد نهادینه شد. بنابراین اگر ارادهای وجود داشته باشد، میتوان برای مفاهیم دینی نیز چنین برنامهای طراحی کرد.
اما درباره خانوادههای گروه دوم باید پرسید: شما چه نوع انتقال مفاهیم دینیای را از چنین خانوادهای انتظار دارید؟ کودکی که دائماً در معرض افکار التقاطی، ضد دین یا بیتفاوت نسبت به دین قرار دارد، چگونه میتواند وارث یک گنجینه عظیم دینی باشد؟
مگر اینکه «خانواده دوم» یعنی رسانه و جامعه، بتواند چنان جذابیتی از دین به نمایش بگذارد و چنان دین و دینداری را زیبا و خواستنی معرفی کند که افراد به سوی آن جذب شوند.
اگر بخواهم جمعبندی کنم، باید بگویم که در دنیای امروز دیگر با یک محیط بسته و ساده مواجه نیستیم. هر فکر و اندیشهای که رسانه قویتر و جذابتری داشته باشد، میتواند حتی در دورافتادهترین نقاط جهان نیز بر افکار عمومی غلبه کند.
از این رو، نهادهای فرهنگی، از خانواده گرفته تا جامعه، باید بیش از گذشته در پی ترویج زیباییهای دین باشند؛ چرا که اگر مردم محاسن دین و معارف اهلبیت(ع) را بفهمند و آن را درک کنند، خودبهخود به سوی آن گرایش پیدا خواهند کرد.
والدین نیز در این مسیر نقش بسیار مهمی دارند. وقتی زیباییهای یک تجربه زیسته دینی به نسل بعد منتقل شود، وقتی معارف عمیق با بیانی امروزی و به دور از تعصب تبیین شود و وقتی توسل، صداقت و دیگر ارزشهای دینی در رفتار والدین و اعضای خانواده دیده شود، شانس دیندار شدن نسل بعد افزایش خواهد یافت.
البته نکته مهمی که نباید از آن غفلت کرد این است که نمیتوان با زور، خشونت و تندی مردم را دیندار کرد. خدای متعال درباره پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ * لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ»؛ تو تنها تذکردهندهای و بر آنان سلطه و اجبار نداری.
همچنین خداوند در آیه ۹۹ سوره یونس میفرماید: «اگر پروردگارت میخواست، همه کسانی که روی زمین هستند، به اجبار ایمان میآوردند. آیا تو مردم را وادار میکنی که مؤمن شوند؟»
از آنجا که بنای آفرینش بر اختیار انسان است، باید افراد با اختیار و رغبت خود دیندار شوند. دینداریِ اجباری و توأم با خشونت، قهر و غلبه، فایدهای ندارد و دیر یا زود رنگ خواهد باخت.
رسانههای ما، از خانه و مدرسه و دانشگاه گرفته تا فضای مجازی، باید بتوانند دین و جذابیت آن و معنویتی را که از دینداری حاصل میشود، با زبان روز ترویج کنند. البته تحقق این امر مستلزم آن است که نگاه سودمدارانه از عرضه محصولات دینی کنار گذاشته شود و متولیان این حوزه با اخلاص و معنویت در این مسیر گام بردارند.
علاوه بر این، به نظرم یکی از رسانههای قدرتمند و کارساز شیعه در طول تاریخ، اجتماعات سودمند و محافل دینی بوده است. یکی از نمودهای این اجتماعات را میتوان در روضههای خانگی مشاهده کرد. شیعه قرنها بسیاری از عقاید، احکام و اخلاقیات خود را در جریان همین روضهها و جلسات منتقل کرده است؛ جایی که در سایه معنویت و اخلاص افراد، به امامان هدایت توسل میشده و ارزشهای اخلاقی و دینی در عمل به نسل بعد منتقل میشده است.
به نظرم در این دوره نیز یکی از کارهای سودمند، احیای همین جمعهای کوچک و صمیمی است. پدر و مادرها، حتی در جمع خودشان یا با چند نفر از دوستان و آشنایان، میتوانند جلساتی پربار و معنوی برپا کنند تا علاوه بر خودشان، روح و روان فرزندانشان نیز از دوران طفولیت و حتی شیرخوارگی با معنویت، توسل و فرهنگ عظیم تشیع انس بگیرد.
و صدالبته نباید اجازه داد سالها بگذرد و کودکی که تا ۱۸ یا ۲۰ سالگی و حتی بیشتر، با دین و معارف آن ارتباط چندانی نداشته است، تازه در آن سن مورد توجه فرهنگی و تربیتی قرار گیرد.
باید از همان ابتدا، مانند یک باغبان دلسوز، برای انتقال میراث الهی تشیع به نسل آینده تلاش کرد؛ از نهالهای این باغ مراقبت کرد، در عین حال که خوراک مناسب در اختیارشان قرار میدهیم، نسبت به دفع آفات و بیماریهایی که در کمین آنهاست نیز هوشیار باشیم.