اگر خدا را درست بشناسیم، چه تغییری در زندگی‌مان ایجاد می‌شود؟

نهج‌البلاغه تنها اثری برای بیان آموزه‌های اعتقادی نیست؛ بلکه تصویری تربیتی از رابطه انسان با خدا ارائه می‌دهد. در نگاه امام علی(ع)، انسان از درک کامل ذات و صفات الهی ناتوان است، اما همین اعتراف به محدودیت، به معنای ناتوانی در مسیر خداشناسی نیست؛ بلکه آغاز حرکتی است که از معرفت خدا به تصدیق، توحید، اخلاص و در نهایت اصلاح رفتار و تربیت انسان می‌رسد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، یکی از منابع ارزشمند دینی که انسان را در مسیر شناخت خداوند یاری می‌کند، کتاب نهج‌البلاغه است. خداشناسی در نهج‌البلاغه تنها به بیان مباحث اعتقادی محدود نمی‌شود، بلکه ابعاد گوناگونی دارد که یکی از مهم‌ترین آنها، بُعد تربیتی است.

بنابر روایت الشیعه، بررسی سخنان امام علی(ع) درباره خداشناسی می‌تواند نقش معرفت خداوند را در تربیت و تعالی انسان روشن سازد.

خداشناسی در نهج‌البلاغه و ابعاد تربیتی آن

در مباحث مربوط به خداشناسی در نهج‌البلاغه، بخش‌هایی که در ادامه مورد توجه قرار می‌گیرند، به طور عمده بیانگر محتوای تربیتی این آموزه‌ها هستند. با دقت و تأمل در مفاهیم گسترده این سخنان، می‌توان علاوه بر محتوای تربیتی، به دلالت‌های بینشی و روش‌های تربیتی موجود در آنها نیز پی برد.

آثاری که اعتقاد به خداوند بر تربیت انسان بر جای می‌گذارد، بسیار گسترده، عمیق و تأثیرگذار است. خدایی که نهج‌البلاغه با الهام از قرآن کریم معرفی می‌کند، تصویری از یک حقیقت مطلق و کمال‌یافته ارائه می‌دهد که شناخت او می‌تواند روح انسان را سیراب و نیازهای معنوی او را پاسخگو کند. چنین خدایی شایسته عبادت است و ثمره عبادت، بندگی و در نهایت آزادی انسان از بندگی غیرخداست.

وقتی انسان خداوند را شنوا، دانا، زنده، ازلی، ابدی، قیوم، مالک و رحیم می‌شناسد، دیگر جایگاهی برای ناامیدی، فرار از او یا مقدم دانستن خود بر اراده الهی باقی نمی‌ماند.

حضرت علی(ع) همچنین انسان را متوجه ناتوانی خویش در برابر صفات و کمالات خداوند می‌سازد. در طول تاریخ، بسیاری از اندیشمندان کوشیده‌اند جهان و انسان را در چارچوب‌هایی محدود و از پیش تعیین‌شده توضیح دهند؛ اما امام علی(ع) با بیان اینکه حتی شمارندگان نیز از شمارش نعمت‌های خداوند عاجزند، انسان را از چنین نظام‌سازی‌های محدودکننده‌ای فراتر می‌برد.

اگرچه حضرت علی(ع) ناتوانی انسان را در احاطه بر عظمت خداوند آشکار می‌کند، در سوی دیگر همین سخنان بر امکانات گسترده مادی و معنوی انسان و نعمت‌های فراوان الهی نیز تأکید دارد. از این منظر، شناخت خداوند می‌تواند افقی امیدوارکننده و سازنده در برابر تربیت انسان قرار دهد.

فرقه‌ها، نحله‌ها و مسلک‌هایی که در مرزهای از پیش ساخته‌شده متوقف می‌شوند و نظام‌های بسته و تمامیت‌گرا ایجاد می‌کنند، از تنوع و پویایی حالات انسان غافل می‌مانند. نتیجه چنین نگرشی می‌تواند شکل‌گیری نظام‌های تربیتی، اجتماعی و سیاسی جبار باشد؛ در حالی که تنها خداوند است که بر تمام حدود و پایان جریان امور احاطه کامل دارد و از همه ابعاد آن آگاه است.

از همین رو، امام علی(ع) می‌فرماید:

«بنیاد و آغاز دین شناخت است.»

این شناخت، بنیادی استوار برای دین به شمار می‌رود و تنها پایه علوم، معارف و فنون نیست؛ بلکه اخلاق، رفتار و کنش‌های انسان نیز بر آن استوار می‌شود.

اگر توحید را به معنای وحدانیت و احدیت خداوند و همچنین هماهنگی قوانین حاکم بر جهان، نه تزاحم و تعارض آنها، در نظر بگیریم، این مفاهیم می‌توانند مقدمه‌ای برای رسیدن به اخلاص باشند. هماهنگی قوانین عالم نیز از جمله افق‌های مثبت و سازنده‌ای است که در عرصه اخلاق، علم و تربیت پیش روی انسان قرار می‌گیرد.

عجز انسان از ستایش خداوند و شمارش نعمت‌ها

یکی از مباحث مهم خداشناسی در نهج‌البلاغه، ناتوانی انسان از توصیف کامل خداوند است. امام علی(ع) در خطبه نخست نهج‌البلاغه می‌فرماید:

«اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي لاَ يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ اَلْقَائِلُونَ؛[1] حمد و سپاس خداوندی را سزاست که همه گویندگان، از مدح و ثنای او عاجزند.»

عظمت شگفت‌انگیز هستی و گستردگی فضایل و کمالات موجود در آن، در برابر موجود محدود و توانایی‌های محدود انسان قرار دارد. پرسش اینجاست که آیا انسان می‌تواند با ستایش و سپاس خود، حق چنین عظمت بی‌پایانی را ادا کند؟ آیا ستایش انسان در برابر عظمت نامحدود الهی چیزی جز قطره‌ای در برابر دریایی بی‌کران است؟

در اینجا همزمان دیدگاه جهان‌شناختی، انسان‌شناختی و خداشناختی مطرح می‌شود و حدود محتوای تربیت نیز مورد توجه قرار می‌گیرد.

نهج‌البلاغه در ادامه خداشناسی خود، به ناتوانی انسان از شمارش کامل نعمت‌های الهی اشاره می‌کند:

«وَ لاَ يُحْصِي نَعْمَاءَهُ اَلْعَادُّونَ؛[2] و شمارندگان و حسابگران، در شمارش نعمت‌ها و بخشش‌های او درمانده‌اند.»

این جمله را می‌توان از نکات بسیار مهم و شگفت‌انگیز نهج‌البلاغه دانست. فلاسفه و دانشمندان بسیاری در شرق و غرب و در دوره‌های مختلف تاریخی، تلاش کرده‌اند تصویری از جهان و کیهان ارائه کنند که در آن برای هستی حد و مرز مشخصی ترسیم شود. این نگاه محدودکننده در بسیاری موارد به انسان نیز تعمیم یافته است.

چنین رویکردی را حتی می‌توان در برخی نظریه‌های روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و تربیتی مشاهده کرد؛ جایی که جایگاه معلم، شاگرد، رفتارها و نظام‌های تربیتی در چارچوب‌هایی محدود تعریف می‌شوند. این محدودیت‌ها گاهی موجب می‌شوند استعدادها و ظرفیت‌های وجودی انسان فرصت شکوفایی کامل پیدا نکنند.

اما در سخن امام علی(ع)، هم بر گستردگی نعمت‌های مادی و هم بر نعمت‌های معنوی تأکید شده است. انسان می‌تواند از وجود محدود مادی و به تعبیر دیگر از «تورم خود طبیعی» فراتر رود و همین توانایی برای عبور از محدودیت‌های طبیعی، خود نعمتی است که نمی‌توان آن را به شمار آورد.

افزون بر این، هیچ انسانی نمی‌تواند حق همه نعمت‌های الهی را به طور کامل ادا کند. امام علی(ع) می‌فرماید:

«وَ لاَ يُؤَدِّي حَقَّهُ اَلْمُجْتَهِدُونَ؛[3] کوشندگان نمی‌توانند حق نعمت او را ادا کنند.»

انسان هر اندازه در شناخت و شکر نعمت‌های خداوند تلاش کند، باز هم نمی‌تواند عظمت مقام الهی و حق نعمت‌های او را به طور کامل درک و ادا کند. از این رو، بالاترین مرتبه سپاسگزاری می‌تواند اعتراف انسان به عجز و ناتوانی خویش از ادای حق نعمت‌های الهی باشد.

عجز انسان از درک کامل صفات خداوند

یکی دیگر از ابعاد خداشناسی در نهج‌البلاغه، محدود بودن توان انسان در درک حقیقت کامل صفات خداوند است. امام علی(ع) می‌فرماید:

«اَلَّذِي لاَ يُدْرِكُهُ بُعْدُ اَلْهِمَمِ وَ لاَ يَنَالُهُ غَوْصُ اَلْفِطَنِ؛[4] زیرکی‌های هوش‌های غواص، به او دست نمی‌یابند.»

بر اساس این سخن، حتی بلندترین پرواز اندیشه و عمیق‌ترین تلاش‌های فکری انسان نیز نمی‌تواند به حقیقت کامل صفات و کلمات ربوبی احاطه پیدا کند. انسان هر اندازه در اندیشه و معرفت پیش برود، همچنان با حقیقتی فراتر از توان محدود خود مواجه است.

در فلسفه دکارت، تصور خداوند در حد یک «صانع» مطرح شده است و درباره چنین تصویری از خداوند نقدهایی نیز مطرح شده که بر اساس آن، چنین خدایی نمی‌تواند بیانگر حقیقت زنده و نامتناهی خداوند باشد.

برای توضیح نامحدود بودن صفات خداوند می‌توان دو دلیل را مطرح کرد: نخست آنکه صفت تابع موصوف است و چون ذات خداوند نامتناهی است، صفات او نیز نمی‌تواند محدود باشد. دوم اینکه صفات خداوند از علل و مجاری عالم ماده، مانند جرم، بُعد، حرکت، تحول و زمان، فراتر است و بنابراین نمی‌توان آنها را با معیارهای محدودکننده عالم طبیعت سنجید.

امام علی(ع) در توصیف قدرت خداوند می‌فرماید:

«فَطَرَ اَلْخَلاَئِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ اَلرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ؛[5] خداوند جهان را با قدرت خود آفرید و بادها و نسیم‌ها را به رحمت خویش جاری ساخت و با استقرار کوه‌ها، زمین را از اضطراب و نوسان بازداشت.»

این بیان، در کنار توصیف قدرت و رحمت الهی، دیدگاه جهان‌شناختی خاصی را نیز مطرح می‌کند که در آن آفرینش و تدبیر جهان به قدرتی فراتر از قدرت‌های شناخته‌شده انسانی نسبت داده می‌شود.

شناخت صحیح خداوند در نهج‌البلاغه

اگرچه بر اساس خداشناسی نهج‌البلاغه، انسان قادر نیست حقیقت کامل صفات الهی را درک کند، این مسئله به معنای بی‌نیازی از شناخت خداوند نیست. شناخت صفات و افعال پروردگار در حد توان و ظرفیت انسانی، یکی از پایه‌های اساسی دینداری است.

امام علی(ع) در خطبه نخست می‌فرماید:

«أَوَّلُ اَلدِّينِ مَعْرِفَتُهُ؛[6] آغاز دین، معرفت خداست.»

بنابراین، شناخت خداوند را باید یکی از مقوم‌های اصلی دین دانست. دین بدون پاک کردن اندیشه از وابستگی به غیرخدا، به کمال نمی‌رسد. از سوی دیگر، اخلاق انسانی و متعالی نیز می‌تواند بر یک بنیاد فرامادی و الهی استوار شود.

بسیاری از انسان‌هایی که اخلاقی رفتار می‌کنند، ممکن است در عمق اندیشه و رفتار خود بر یک بنیاد دینی تکیه داشته باشند و با تأمل در وجود خویش، نشانه‌هایی از ایمان قلبی را بیابند؛ ایمانی که می‌تواند در زبان، عمل و رفتار نیز آشکار شود.

استاد جعفری در تعریف دین می‌نویسد:

«تنظیم زندگی طبیعی و روانی در مسیر جاذبیت الهی.»

امام علی(ع) در ادامه می‌فرماید:

«وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التّصديقُ بِهِ؛[7] شناخت کامل، تصدیق و گرویدن به اوست.»

معرفت دارای مراتب مختلفی است. این شناخت می‌تواند از شناخت ظنی، یعنی آگاهی بیش از پنجاه درصد، تا مراتب بسیار بالای اطمینان و یقین ادامه پیدا کند. همچنین شناخت قطعی نیز می‌تواند در بخشی از وجود انسان یا در همه سطوح روانی او اثرگذار باشد. آنچه در سخن امام علی(ع) مورد نظر است، تصدیقی است که بتواند در تمام سطوح وجود انسان اثر بگذارد.

در ادامه می‌فرماید:

«وَ كَمَالُ اَلتَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ؛[8] و تصدیق کامل، یگانه دانستن اوست.»

این عبارت را می‌توان متشکل از سه مفهوم اساسی دانست: اعتقاد، یگانگی و خدا. اعتقاد، نوعی وابستگی و پیوند روانی انسان است که در صورت کامل شدن، می‌تواند شخصیت و روح او را دگرگون کند.

واژه یگانگی نیز معانی متعددی دارد؛ از جمله:

۱. آغاز اعداد؛

۲. وحدتی که از افراد و مصادیق انتزاع می‌شود؛

۳. وحدتی که از عوامل مشترک یا هدف واحد پدید می‌آید؛

۴. یگانگی به معنای بی‌نظیر و بی‌مانند بودن؛

۵. وحدتی که بر صدق و اطلاق یک قانون بر اشیا یا افراد دلالت دارد؛

۶. وحدتی که نشان‌دهنده مثل، ضد یا محدودیت حسی و عقلی نیست.

مفهوم اخیر به تنزیه و منزه بودن وحدت خداوند اشاره دارد. هماهنگی قوانین حاکم بر جهان و نبود تزاحم میان آنها نیز می‌تواند از نشانه‌های وحدت خداوند باشد؛ چراکه بر اساس منطق قرآنی، اگر نظام هستی تحت حاکمیت خدایان متعدد و متعارض قرار داشت، نظم عالم دچار فساد می‌شد.

امام علی(ع) نیز به این مسئله اشاره می‌کند که اگر خدای دیگری وجود داشت، او نیز پیامبرانی برای هدایت انسان‌ها می‌فرستاد.

توحید و رسیدن به اخلاص

امام علی(ع) در ادامه می‌فرماید:

«وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ اَلْإِخْلاَصُ لَهُ؛[9] و کمال توحید، خالص گردانیدن عمل برای اوست.»

اخلاص در اینجا جایگاه مهمی در مسیر تربیتی انسان دارد.

نخست، اخلاص در برابر «شوب» قرار می‌گیرد؛ یعنی انسان موحد باید خود را از هرگونه آمیختگی اعتقادی و عملی با غیرخدا پاک سازد و به او شرک نورزد.

دوم، اخلاص در برابر تجسم، حلول و پیامدهای ناشی از این باورهاست. انسان موحد باید خداوند را از هرگونه محدودیت و تشبیه به مخلوقات منزه بداند.

در نهج‌البلاغه درباره نامحدود بودن صفات الهی آمده است:

«اَلَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ؛[10] برای صفت او، حد محدودی نیست.»

صفات خداوند از جنس و نوع صفات موجودات مرکب نیست. هرچند انسان برای توصیف خداوند از مفاهیمی مانند کمال، رحمت، رحمانیت، قدرت، جلال و جمال استفاده می‌کند، اما این صفات نباید همچون صفات موجودات محدود و مرکب تصور شوند. خداوند جامع همه کمالات و کمال مطلق است و هیچ چیزی مانند او نیست.

امام علی(ع) در ادامه می‌فرماید:

«وَ كَمَالُ اَلْإِخْلاَصِ لَهُ نَفْيُ اَلصِّفَاتِ عَنْهُ؛[11] کمال اخلاص برای خداوند، نفی صفات از اوست.»

منظور از این تعبیر، نفی صفات زائد و جدا از ذات خداوند است؛ زیرا ذات الهی مانند موجودات مرکب نیست که صفات آن از ذاتش جدا و مستقل تصور شود.

خداوند فراتر از مکان و محدودیت

امام علی(ع) می‌فرماید:

«وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلاَ مَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ[12]؛ کسی که بگوید خدا در چه چیزی است، او را در آن جای داده و کسی که بگوید خدا بر چه چیزی است، آن را از خدا خالی ساخته است.»

این سخن بیانگر آن است که خداوند در هیچ موجود و مکانی محصور نمی‌شود و نمی‌توان برای او جایگاه مادی تصور کرد. خداوند بر سراسر عالم هستی احاطه دارد و نه تصورات انسان و نه اجزای جهان نمی‌توانند حقیقت او را در خود محدود کنند.

از این رو، دیدگاه حلول که خداوند را در یک موجود یا مکان خاص محصور می‌کند، در تعارض با این نوع خداشناسی قرار می‌گیرد. بر اساس این دیدگاه، هیچ موجودی نمی‌تواند «ظرف» خداوند باشد.

رابطه خداوند با جهان و انسان

امام علی(ع) درباره رابطه خداوند با موجودات می‌فرماید:

«مَعَ كُلِّ شَيْءٍ لاَ بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْءٍ لاَ بِمُزَايَلَةٍ؛[13] با هر چیزی است، اما نه با مقارنت و جدا از هر چیزی است، اما نه با گسستگی.»

این عبارت، رابطه خاص خداوند با عالم هستی را بیان می‌کند. خداوند با جهان است، اما نه به معنای پیوستگی و مجاورت مادی؛ و از جهان غیر است، اما نه به معنای جدایی و ترک آن.

رابطه خداوند با جهان را می‌توان در قالب مفاهیمی همچون احاطه، قیومیت، معیت، صانعیت، مالکیت مطلق، حفظ، ربوبیت و رابطه ملکوتی و نوری تبیین کرد.

خداوند جهان را آفریده و آن را به حال خود رها نکرده است. رابطه او با انسان نیز از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. مفاهیمی مانند معیت الهی، نزدیکی خداوند به انسان، تکریم انسان، مسجود ملائک بودن، مقام خلافت الهی و دمیده شدن روح الهی در انسان، بخشی از این رابطه را نشان می‌دهد.

تعبیر «دمیدن روح الهی» در اینجا یک اضافه تشریفی است و به این معنا نیست که بخشی از ذات یا روح خداوند وارد وجود انسان شده باشد.

 فاعلیت خداوند بدون ابزار و حرکت

امام علی(ع) درباره نحوه فاعلیت خداوند می‌فرماید:

«فَاعِلٌ لاَ بِمَعْنَى اَلْحَرَكَاتِ وَ اَلْآلَةِ؛[14] او فاعل است، اما نه به معنای حرکت و استفاده از ابزار.»

فاعل بودن خداوند با فاعلیت موجودات انسانی تفاوت دارد. انسان برای انجام بسیاری از اعمال خود به حرکت، ابزار و وسایل نیازمند است، اما فاعلیت خداوند از سنخ ابداع و انشاء است. هستی به قدرت خداوند و بدون نیاز به ابزارهای مادی پدید آمده است.

همچنین بصیرت الهی را نباید با دیدن حسی انسان مقایسه کرد. دیدن انسان به چشم، نور، طیف، شعاع، رنگ و سایر شرایط مادی وابسته است؛ اما بصیرت الهی از سنخ علم خداوند است. این علم بر وجود موجودات و جزئیات آنها تقدم دارد و همه هستی در قلمرو علم الهی قرار گرفته است.

جمع‌بندی

یکی از ابعاد مهم خداشناسی در نهج‌البلاغه، جنبه تربیتی آن است. در این نگاه، انسان از یک سو باید به محدودیت و ناتوانی خود در درک کامل ذات، صفات و افعال الهی اعتراف کند و از سوی دیگر، این محدودیت را به معنای ناتوانی در شناخت خداوند نداند.

انسان به اندازه ظرفیت و توانایی خود امکان شناخت خداوند را دارد و همین شناخت می‌تواند او را در مسیر درست تربیت و تعالی قرار دهد. خداشناسی در نهج‌البلاغه از یک معرفت ابتدایی آغاز می‌شود و در مسیر خود به تصدیق، توحید و اخلاص می‌رسد.

از این منظر، شناخت خداوند تنها یک مسئله نظری و اعتقادی نیست، بلکه بنیادی برای شکل‌گیری اخلاق، رفتار و شخصیت انسان محسوب می‌شود. هرچه معرفت انسان نسبت به خداوند عمیق‌تر شود، زمینه بیشتری برای رهایی از وابستگی‌های غیرالهی، تقویت اخلاص و حرکت در مسیر رشد و کمال فراهم خواهد شد.

پی‌نوشت‌ها:

[1] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۹.

[2] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۹.

[3] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۹.

[4] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۹.

[5] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۹.

[6] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۹.

[7] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۹.

[8] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۹.

[9] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۹.

[10] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۹.

[11] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۹.

[12] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۹.

[13] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۹.

[14] شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۳۹؛ قم، دارالهجرة، ۱۳۶۶.