دولت بدون رانت
مبلغ – سرویس معارف:
وقتی امام علی(ع) زمام امور را به دست گرفت، جامعه اسلامی با بحرانی عمیق در ساختار توزیع ثروت و قدرت روبهرو بود. دوران خلافت او نه یک استمرار، بلکه یک گسست بزرگ از شیوه حکمرانی گذشته به شمار میرفت. برای درک اینکه چرا این حکومت با وجود مشروعیت گسترده مردمی در آغاز کار، تنها پنج سال دوام آورد و مدام درگیر جنگهای داخلی شد، باید به جای تحلیلهای صرفا نظامی، به زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی آن دوران نگاه کرد. مشکل اصلی این نبود که مردم علی(ع) را نمیشناختند، بلکه مشکل اینجا بود که بسیاری، عدالت او را برای دیگران میخواستند و وقتی نوبه به خودشان رسید، تاب ایستادگی در برابر معیار حق را نداشتند. امام در همان روزهای نخست، نقشه راه خود را اعلام کرد: بازگرداندن اموال غارت شده به بیتالمال، حتی اگر مِهر زنان شده باشد. این جمله، زنگ خطری برای طبقهای بود که در سالهای پیش از آن، از طریق رانتهای حکومتی و پیوندهای قبیلهای، ثروتهای افسانهای اندوخته بودند.
نخستین مصداق این درگیری، در مسئله توزیع بیتالمال تجلی یافت. در سالهای پیش از خلافت امام، نظامی در توزیع بودجه عمومی شکل گرفته بود که بر اساس سوابق افراد، طبقه اجتماعی و پیوندهای قبیلهای، سهمهای متفاوتی پرداخت میکرد. امام علی(ع) این نظام طبقاتی را فرو ریخت و اعلام کرد که در تقسیم بیتالمال، میان مهاجر و انصار، یا عرب و عجم، یا باسابقه و تازهمسلمان تفاوتی نیست. این مساوات اقتصادی، اولین جرقه اعتراضات را در میان بزرگان و متنفذان برانگیخت. کسانی که عادت کرده بودند به خاطر جایگاه اجتماعیشان سهم بیشتری ببرند، ناگهان خود را با یک کارگر ساده در یک ردیف دیدند. این تغییر ساختاری، رانتهای نهادینه شده را هدف گرفته بود. برای نمونه، برخورد امام با طلحه و زبیر در همان آغاز کار نشاندهنده این چالش است. آنها که از بزرگان صحابه بودند، انتظار داشتند در حکومت جدید، جایگاههای خاص حکومتی یا سهمهای مالی ویژهای داشته باشند، اما وقتی با اصرار امام بر رعایت دقیق حق و تساوی مواجه شدند، راه خود را از حکومت جدا کردند. اینجا مسئله فقط یک اختلاف نظر ساده نبود، بلکه برخورد دو نگاه به مفهوم حکومت بود: حکومت به مثابه غنیمت در برابر حکومت به مثابه امانت.
مصداق دوم که بسیار تعیینکننده بود، عزل کارگزاران نالایق و فاسد بود. امام علی(ع) معتقد بود که اصلاح جامعه بدون اصلاح مدیران ممکن نیست. او حاضر نشد حتی برای یک روز، حضور کسانی مثل معاویه در شام را تحمل کند. مشاوران به او پیشنهاد میکردند که فعلا با کارگزاران قبلی مدارا کند تا پایههای حکومتش استوار شود و سپس دست به اصلاحات بزند، اما منطق علوی اجازه نمیداد که ظلم حتی برای یک روز به نام دین رسمیت داشته باشد. این رویکرد، جبههای از مخالفان قدرتمند ساخت که هم ثروت داشتند و هم شبکههای نفوذ قبیلهای. معاویه در شام، نه به عنوان یک فرماندار ساده، بلکه به عنوان رئیس یک شبکه بزرگ اقتصادی و سیاسی عمل میکرد که سالها با رانتهای مختلف تغذیه شده بود. ایستادگی امام در برابر این شبکه، به جنگ صفین ختم شد؛ جنگی که در واقع نبردِ عدالت بدون تنازل با قدرتطلبیِ بیپایان بود.
در سطح پایینتر جامعه نیز، امام با چالشهای بزرگی روبهرو بود. جامعهای که در سالهای قبل به رفاه ناشی از فتوحات و رانتهای حکومتی عادت کرده بود، حالا باید با استانداردهای سختگیرانه علوی زندگی میکرد. امام علی(ع) حتی در جزئیترین مسائل مالی دقت میکرد. داستان معروفی که در آن امام چراغ بیتالمال را هنگام گفتوگوی شخصی خاموش کرد، فقط یک حکایت اخلاقی نیست، بلکه نشاندهنده یک سیاست دقیق در اداره دولت است. او میخواست مرز میان اموال عمومی و اموال شخصی را که کاملا مخدوش شده بود، دوباره ترسیم کند. اما این دقت و سختگیری، برای کسانی که به دنبال کسب ثروتهای بادآورده بودند، دشوار بود. ریزشهای مکرر از سپاه امام و پیوستن برخی از یاران او به معاویه در شام، غالبا ریشه در همین مسائل مالی داشت. معاویه با پولهای کلان و وعدههای رانتی، نخبگان و سران قبایل را میخرید، در حالی که امام علی(ع) حاضر نبود حتی یک دینار خارج از حق به کسی بدهد تا او را در کنار خود نگه دارد. این تقابل میان اخلاق و مصلحت، یکی از دلایل اصلی تحلیل رفتن توان بدنه حکومت علوی بود.
عامل دیگر، مسئله قاطعیت در اجرای قانون بود. امام علی(ع) در اجرای حدود الهی و بازگرداندن حقوق مردم، هیچ ملاحظهای نداشت. وقتی گزارش میرسید که یکی از کارگزارانش در بصره یا بازار کوفه، دچار لغزشی شده یا در مهمانی اشرافی شرکت کرده است، بلافاصله با توبیخ کتبی و برکناری روبهرو میشد. نامه معروف او به عثمان بن حنیف، نمونهای از این نظارت دقیق است. در جامعهای که پیوندهای قبیلهای بر قانون برتری داشت، این قاطعیت باعث میشد که قبایل مختلف احساس خطر کنند. آنها احساس میکردند که در حکومت علی(ع)، هیچکس حاشیه امن ندارد. این نبودِ حاشیه امن برای متخلفان، اگرچه جوهره اصلی عدالت است، اما در کوتاهمدت باعث شد که بسیاری از صاحبان نفوذ، برای حفظ منافع خود، در برابر حکومت کارشکنی کنند یا در لحظات حساس جنگ، دست از یاری بردارند.
علاوه بر این، امام با جریانی روبهرو بود که بستر فکری جامعه را به سمت سطحینگری برده بود. جنگ جمل و سپس صفین و در نهایت خوارج، هر کدام ضربهای بر پیکره حکومتی بودند که میخواست عدالت را مستقر کند. خوارج، محصول انحراف فکری و ناتوانی در تحلیل پدیدههای سیاسی بودند. آنها معنویت را از عقلانیت و عدالت جدا کرده بودند و با تمسک به ظواهر دین، در برابر امام ایستادند. این فشار داخلی، در کنار فشارهای اقتصادی و نظامی از سوی شام، حکومت را در یک محاصره همهجانبه قرار داد. امام علی(ع) در کوفه با مردمی روبهرو بود که از جنگ خسته شده بودند و از سوی دیگر، عادتهای رفاهطلبی سالهای گذشته، اراده آنان را برای ایستادگی در برابر سختیهای اصلاحات علوی سست کرده بود.
در واقع، حکومت علوی شکست نخورد، بلکه به پیروزی در افق تاریخ دست یافت؛ اما در زمانه خودش، به دلیل تضاد آشتیناپذیر با منافع تثبیت شده، با موانع بزرگی روبهرو شد. امام علی(ع) حاضر نشد برای بقای قدرت، از اصول خود بگذرد. او میتوانست با تقسیم مناصب میان سران قبایل و نادیده گرفتن رانتهای کلان، دههها حکومت کند، اما در آن صورت، دیگر حکومت او حکومت علوی نبود. او آگاهانه راه سخت را انتخاب کرد تا الگویی از حکمرانی پاک و بدون رانت را برای تاریخ به یادگار بگذارد. پنج سال خلافت او، تجربهای فشرده از تقابل حق مطلق با باطلِ مصلحتگرا بود. این کوتاه بودن دوران خلافت، بیش از آنکه ناشی از ضعف مدیریتی باشد، ناشی از عمق اصلاحاتی بود که امام قصد انجام آن را داشت. اصلاحاتی که به تعبیر خود امام، مانند زیر و رو کردن یک دیگ جوشان بود تا آنچه در ته مانده به رو بیاید و آنچه به ناحق در بالا نشسته به زیر رود.
در تحلیل نهایی، باید گفت که حکومت علی(ع) قربانی صداقت و عدالت خویش شد. در دنیایی که سیاست با فریب و توزیع ناعادلانه ثروت برای کسب وفاداری گره خورده بود، علی(ع) میخواست سیاستی مبتنی بر صدق و اقتصادی مبتنی بر حق بنا کند. این الگو، با منافع طبقهای که از هرجومرج و رانت سود میبردند، در تضاد بود. جنگهای سهگانه دوران خلافت او، نه بر سر دین، بلکه بر سر حفظ منافع طبقاتی و ایستادگی در برابر قانونی بود که قرار بود همه را به یک چشم ببیند. امام با شهادت خود نشان داد که برای او، حفظ صندلی قدرت به قیمت قربانی کردن عدالت، هیچ ارزشی ندارد. این میراث، اگرچه در زمان خودش به ظاهر با شهادت امام و پایان خلافت او همراه شد، اما تا امروز به عنوان تنها معیار سنجش حکومتهای مدعی دینداری باقی مانده است.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0