آیا قرار دادن خمس برای سادات تبعیض است؟

مبلغ/ بعضی چنین تصوّر می کنند که این مالیات اسلامی که بیست درصد بسیاری از اموال را دربر می گیرد، و نیمی از آن اختصاص به سادات و فرزندان پیامبر(صلی الله علیه وآله)دارد، یک نوع امتیاز نژادی محسوب می شود، و ملاحظات جهات خویشاوندی و تبعیض در آن به چشم می خورد، و این موضوع با روح عدالت اجتماعی اسلام و جهانی بودن و همگانی بودن آن، سازگار نیست!

به گزارش «مبلغ» به نقل از حوزه، یکی از سوالاتی که از سوی حضرت آیت الله مکارم شیرازی پاسخ داده شده است، این پرسش است که «آیا قراردادن خمس برای سادات تبعیض است؟» که جواب معظم له بدین شرح است:

بعضی چنین تصوّر می کنند که این مالیات اسلامی که بیست درصد بسیاری از اموال را دربر می گیرد، و نیمی از آن اختصاص به سادات و فرزندان پیامبر(صلی الله علیه وآله)دارد، یک نوع امتیاز نژادی محسوب می شود، و ملاحظات جهات خویشاوندی و تبعیض در آن به چشم می خورد، و این موضوع با روح عدالت اجتماعی اسلام و جهانی بودن و همگانی بودن آن، سازگار نیست!

پاسخ: کسانی که چنین فکر می کنند بطور قطع شرایط و خصوصیات این حکم اسلامی را کاملاً بررسی نکرده اند، زیرا جواب این اشکال بطور کامل در این شرایط نهفته شده است؛ توضیح این که:

اوّلاً، نیمی از خمس که مربوط به سادات بنی هاشم است منحصراً باید به نیازمندان آنان داده شود، آن هم به اندازه احتیاجات یک سال، و نه بیشتر؛ بنابر این، تنها کسانی از آن می توانند استفاده کنند که یا از کار افتاده اند، و یا بیمارند، و یا کودک یتیم و یا کسان دیگری که به علّتی در بن بست از نظر هزینه زندگی قرار گرفته اند.

بنابراین، کسانی که قادر به کار کردن هستند، و بالفعل یا بالقوّه می توانند درآمدی که زندگانی آنها را بگرداند داشته باشند، هرگز نمی توانند از این قسمت خمس استفاده کنند، و جمله ای که در میان بعضی از عوام معروف است، که می گویند: «سادات خمس بگیرند، هرچند ناودان خانه آنها طلا باشد!» گفتار عوامانه ای بیش نیست، و هیچ گونه پایه ندارد.

ثانیاً، مستمندان و نیازمندان سادات و بنی هاشم حق ندارند از «زکوه» چیزی مصرف کنند، و به جای آن باید تنها از همین قسمت خمس استفاده نمایند.(۱)

ثالثاً، اگر سهم سادات که نیمی از خمس است، از نیازمندی سادات، بیشتر باشد، باید آن را به بیت المال ریخت.

همانطور که اگر سهم سادات کفایت آنها را ندهد، باید از بیت المال و یا سهم «زکات» به عنوان ناچاری به آنها داد.(۲)

با توجّه به جهات سه گانه فوق روشن می شود که در حقیقت هیچ گونه تفاوت از نظر مادّی میان سادات و غیرسادات گذارده نشده است.

نیازمندان غیرسادات می توانند مخارج سال خود را از محلّ زکوه بگیرند ولی از خمس محرومند و نیازمندان سادات تنها می توانند از محلّ خمس استفاده کنند، امّا حقّ استفاده از زکوه را ندارند.

در حقیقت دو صندوق در اینجا وجود دارد، صندوق خمس و صندوق زکوه، و هرکدام از این دو دسته تنها حق دارند از یکی از این دو صندوق استفاده کنند، آن هم به اندازه مساوی یعنی به اندازه نیازمندیهای یک سال خود.

ولی کسانی که دقّت در این شرایط و خصوصیّات نکرده اند، چنین می پندارند که برای سادات سهم بیشتری از بیت المال قرار داده شده است.

تنها سؤالی که پیش می آید، این است که اگر هیچ گونه تفاوتی از نظر نتیجه میان این دو نبوده باشد، این برنامه چه ثمره ای دارد؟

پاسخ این سؤال را نیز با توجّه به یک مطلب می توان دریافت، و آن این که میان خمس و زکوه تفاوت مهمّی وجود دارد و آن این است که زکوه از مالیاتهائی است که در حقیقت جزو اموال عمومی جامعه اسلامی محسوب می شود، لذا مصارف آن همه در همین قسمت می باشد، ولی خمس از مالیاتهائی است که مربوط به حکومت اسلامی است؛ یعنی، مخارج دستگاه حکومت اسلامی و گردانندگان این دستگاه از آن تأمین می شود.

بنابراین، محروم بودن سادات از دسترسی به اموال عمومی (زکوه) در حقیقت برای دور نگه داشتن خویشاوندان پیغمبر(صلی الله علیه وآله) از این قسمت است، تا بهانه ای به دست هیچ کس نیفتد که پیامبر(صلی الله علیه وآله) خویشاوندان خود را بر اموال عمومی مسلّط ساخته است.

ولی از سوی دیگر، نیازمندان سادات نیز، باید به ترتیبی تأمین شوند؛ این موضوع در قوانین اسلام چنین پیش بینی شده که آنها از بودجه حکومت اسلامی بهره مند گردند نه از بودجه عمومی.

بنابراین، خمس نه تنها یک امتیاز برای سادات نیست بلکه یک نوع کنار زدن آنها است، به خاطر مصالح عموم، و به خاطر این که هیچ گونه سوءظنّی تولید نشود.(۳)

جالب این که این موضوع در احادیث شیعه و سنّی وارد شده است؛ در حدیثی از امام صادق(علیه السلام)می خوانیم که جمعی از بنی هاشم به خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله)رسیدند، و تقاضا کردند که آنها را مأمور جمع آوری زکوه چهارپایان کنند و گفتند این سهمی را که خداوند برای جمع آوری کنندگان زکوه، تعیین کرده است، ما به آن سزاوارتریم؛ پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: ای «بنی عبدالمطّلب» زکوه نه برای من حلال است، نه برای شما، ولی من به جای این (محرومیّت) به شما وعده شفاعت می دهم… شما به آنچه خداوند و پیامبر برایتان تعیین کرده راضی باشید( و کار به امر زکوه نداشته باشید)! آنها گفتند راضی شدیم.(۴)

از این حدیث بخوبی استفاده می شود که بنی هاشم این را یک نوع محرومیّت برای خود می دیدند، و پیامبر در مقابل آن به آنها وعده شفاعت داد.

در «صحیح مسلم» که از معروفترین کتابهای اهل تسنّن است، حدیثی می خوانیم که خلاصه اش این است که «عبّاس» و «ربیعه بن حارث» خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسیدند، و تقاضا کردند که فرزندان آنها یعنی «عبدالمطّلب بن ربیعه» و «فضل بن عبّاس» که دو جوان بودند، مأمور جمع آوری زکوه شوند، و همانند دیگران سهمی بگیرند، تا بتوانند هزینه ازدواج خود را از این راه فراهم کنند، پیامبر(صلی الله علیه وآله) از این موضوع امتناع ورزید و دستور داد از راه دیگر وسایل ازدواج آنها فراهم گردد و از محلّ خمس، مهریه پرداخته شود.(۵)

از این حدیث که شرح آن طولانی است نیز استفاده می شود که پیغمبر(صلی الله علیه وآله) اصرار داشت خویشاوندان را از دست یافتن به زکوه (اموال عمومی مردم) دور نگه دارد.

از مجموع آنچه گفتیم روشن شد که خمس نه تنها امتیازی برای سادات محسوب نمی شود، بلکه یک نوع محرومیّت برای حفظ مصالح عمومی بوده است.

 

پی نوشت ها:

۱. دلیل بر این که بنی هاشم از گرفتن زکوه ممنوعند روایات بسیار زیادی است که در کتب شیعه و اهل تسنّن وارد شده است، و این روایات بقدری زیاد هستند که جای هرگونه شکّ و تردید را در این موضوع از بین می برند، و انکار این روایات مساوی با انکار مسلّمات است؛ برای اطّلاع از این روایات از طرق شیعه به کتاب وسائل الشّیعه، جلد ششم، باب ۲۹- از ابواب مستحقّین زکوه، حدیث اوّل و دوم و سوم و چهارم.

و همچنین باب ۳۰، حدیث اوّل و باب ۳۱، حدیث سوم، و باب ۳۲، حدیث سوم و پنجم و ششم و هفتم و نهم و باب ۳۳، حدیث اوّل، و باب ۳۴، حدیث چهارم، مراجعه شود.

و برای اطّلاع از احادیث این باب از طرق اهل تسنّن، به «سنن بیهقی»، جلد هفتم، کتاب «الصّدقات»، صفحه ۲۹، باب «آل محمّد لایعطون من الصّدقات المفروضات»، و صفحه ۳۰، باب «بیان آل محمّد الّذین تحرّم علیهم الصّدقه المفروضه».

و همچنین به کتاب «مجمع الزّوائد»، جلد ۲، صفحه ۸۹، باب «الصّدقه لرسول اللّه و لآله».

و همچنین به کتاب «مکاتیب الرّسول»، صفحه ۲۱۶ و ۲۲۴ و ۲۳۰ و ۴۳۲.

و همچنین به «المصنف» عبدالرّزّاق، جلد چهارم، صفحه ۵۰، باب «لا تحلّ الصّدقه لآل محمّد» که در آنجا روایات زیادی در این زمینه نقل شده است.

و نیز به کتاب «مغنی» ابن قدامه، طبع بیروت، جلد ۲، صفحه ۵۱۹.

و نیز «سنن ابن داوود»، طبع بیروت، جلد ۲، صفحه ۴۵، و کتب دیگر مراجعه فرمائید.

۲. وسائل الشّیعه، باب ۳ من ابواب قسمه الخمس، حدیث ۱ و ۲.

۳. جالب توجّه این که در بعضی از روایات اسلامی مانند حدیث ۲، باب ۲۹- از ابواب مستحقّین بزکوه، جلد ۶ وسائل الشّیعه، درباره «زکات» تعبیر به اوساخ (چرکهای دست مردم) شده است، و این حقیقت برای این است که از یک سو بنی هاشم را به این ممنوعیّت و محرومیّت که در مورد «زکوه» دارند تشویق کند، و از سوئی دیگر، به مردم حالی کند که تا می توانند با تلاش و کوشش زندگی خود را تأمین کنند، و سربار بیت المال نشوند، و تنها کسانی که کارد به استخوانشان می رسد، از این راه تأمین زندگانی نمایند.

به تعبیر دیگر، این روایات این حقیقت را ثابت می کند که «زکات» یک درآمد جالب توجّهی نیست که برای آن سر و دست بشکنند و یا به عنوان تبرّک هر کسی از آن استفاده کند، بلکه اموالی است چرکین، چراکه در مقابل تلاش و زحمت نیست، اموال پاک و پاکیزه آن است که انسان زحمتی برای آن متحمّل شده باشد.

و هدف اصلی این است که زکوه به مستحقّان واقعی برسد، نه آنها که تن پرورند و خود را به بطالت می زنند، البتّه برای مستحقّان واقعی گوارا و کاملاً بی مانع است و ظاهراً این تعبیر (تعبیر به اوساخ) از آیه شریفه (۱۳۰ سوره توبه) «خذ من اموالهم صدقه تطهّرهم» گرفته شده است زیرا این آیه می گوید دادن زکات باعث پاکی است و می دانیم همیشه برای پاک کردن چیزی باید چرکهای آنها را از آن جدا کنیم، تا پاک شود.

۴. وسائل الشّیعه، جلد ۶، صفحه ۱۸۶.

۵. صحیح مسلم، جلد ۲، صفحه ۷۵۲.