پیامدهای خطرناک برآوردن تمام خواستههای کودک
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، فاطمه کمالیتبار، روانشناس کودک و نوجوان در گفتوگو با ایکنا به تشریح این مسئله پرداخت که از چه زمانی و چگونه کودکانمان را با مسائل اقتصادی خانواده و جامعه آشنا کنیم، به نحوی که موجب اضطراب یا احساس سرخوردگی در کودکان نشود و گفت: تربیت اقتصادی کودکان جزو مسائل زیربنایی تربیت است. کودکان در سنین زیر پنج سال درک درستی از مسائل اقتصادی ندارند. البته پول را به عنوان ابزاری که با آن وسایلی را که دوست دارند به دست میآورند در نظر میگیرند، اما متوجه نیستند که پول چگونه به دست میآید، مقدار آن چقدر است و ارزش آن به چه نحوی محاسبه میشود.
وی با تأکید بر اینکه والدین میتوانند از سنین کودکی این مسئله را به کودکان یاد بدهند که قرار نیست هر چیزی که آنها میخواهند برایشان فراهم شود، گفت: متأسفانه به دلیل مصرفگرایی، گسترش تبلیغات، کاهش تعداد بچهها در خانوادهها و تمرکز زیاد خانوادهها بر روی فرزندشان، این احساس در والدین ایجاد شده است که هر نیازی که کودک داشته باشد در سن زیر دبستان باید برایش فراهم شود و این تصور را دارند که اگر هر چیزی که کودک خواست برایش فراهم کنند، تربیت درستی اعمال کردهاند.
برای بد تربیت کردن کودک، هرچه خواست برایش بخرید
این روانشناس کودک و نوجوان ضمن هشدار به خانوادهها مبنی بر اینکه عدم تربیت درست مالی کودکان و اینکه هر آنچه میخواهند در کودکی برایشان خریده میشود، در بزرگسالی مشکلات زیادی برای فرزندشان ایجاد میکند، گفت: با بزرگتر شدن کودکان در سنین دبستان، چشم و همچشمی آنها با همکلاسیها و دوستانشان بیشتر میشود.
وی با اشاره به اینکه رقابت در خرید و چشم و همچشمی حتی بین کودکان دبستانی به حدی افزایش یافته که لباس نوِ خود را زیر روپوش مدرسه میپوشند و به همکلاسیهای خود نشان میدهند که «ببین من هر روز لباس نو دارم»، گفت: این رفتار موجب میشود همکلاسی که هر روز لباس نو ندارد با والدینش جروبحث کند و لباس نو بخواهد.
فخر فروشی نکردن را به بچهها یاد بدهیم
کمالیتبار با ابراز تأسف از اینکه والدین دقت نظر ندارند که باید به بچهها یاد داد اگر چیزی را داری و بچههای دیگر آن را ندارند، نباید فخر بفروشی، افزود: همه این موارد موجب بالا رفتن توقعات کودکان میشود. از سوی دیگر، ممکن است والدین هیچ نوع آموزش و تربیت مالی برای کودکشان نداشته باشند و تا یک سنی تمام نیازها و خواستههای کودک را برآورده کنند، اما با بزرگتر شدن فرزندانشان، نیازهای آنها نیز بزرگتر میشود و آنچه میخواهند دیگر با توان مالی خانواده همخوانی ندارد و باید هزینه بیشتری انجام دهند و آن زمان است که والدین دیگر نمیتوانند نیازهای فرزندشان را تأمین کنند.
وی ادامه داد: یکسری از والدین به هر قیمتی شده به خواستههای مالی سنگین فرزندانشان تن میدهند تا در خانواده تنش به وجود نیاید و بچهها پرخاشگری نکنند. متأسفانه کودکان از سنین کم یاد گرفتهاند که در قبال چیزی که میخواهند پرخاشگری کنند و والدین را مجبور به تن دادن به خواستههایشان کنند و این مسئله چرخه معیوبی را به وجود میآورد. با بزرگتر شدن فرزند و ورود به دوران دبیرستان شرایط بدتر میشود؛ چرا که نوجوانان با محصولات و کالاهای «برند» آشنا میشوند و میخواهند که کالای برند بخرند. ما خانوادههای زیادی داریم که برای فرزندانشان تلفن همراه گرانقیمت میخرند، اما خودشان تلفنهای همراه بسیار سادهای دارند.
این روانشناس هشدار داد: «بچهها اگر ببینند والدینشان مدام به خواستههای آنها بدون فکر تن میدهند، توقعات خود را بالا میبرند و هرچه بزرگتر میشوند چیزهای بسیار بیشتری میخواهند که دیگر در توان خرید خانواده نیست یا خریدن آن معقول و درست نیست. مثلاً قبل از رسیدن به سن قانونی و بدون داشتن گواهینامه، موتور و ماشین میخواهند و بعد حتی ممکن است به سراغ رفتارهای پرخطر بروند؛ چون عادت کردهاند هر آنچه میخواهند را داشته باشند و هر کاری که میخواهند را انجام دهند و کسی با آنها مخالفت نکند.
به کودکانتان قبل از اینکه جامعه «نه» بگوید، «نه» بگویید
وی ضمن هشدار به خانوادههایی که در قبال خواستههای فرزندانشان «نه» نمیگویند، گفت: از سنین کودکی و از وقتی که کودک متوجه میشود در قبال چیزی که میخواهیم داشته باشیم باید پولی پرداخت کنیم (حدود پنجسالگی) و نمیتوانیم چیزی را از جایی بدون پرداخت پول برداریم و ببریم، از آن زمان است که والدین باید این اقتدار را داشته باشند که به فرزندان خود بگویند این وسیله را نیاز داری یا نداری و در صورت نیازت، این وسیله را برایت میخرم یا نمیخرم.
کمالیتبار در پاسخ به این سؤال که چطور با بچهها رفتار کنیم که نخریدن وسیلهای توسط والدین منجر به از بین رفتن عزت نفس آنها نشود یا این احساس را پیدا نکنند که دوستشان نداریم، گفت: والدین باید طوری فرزندان خود را تربیت کنند که عزت نفس فرزندشان به واسطه نداشتن وسایل و مسائل مادی بالا و پایین نشود. عزت نفس به این بازمیگردد که من چقدر خودم را انسان ارزشمند و دوستداشتنی میدانم. وقتی کودکی برای پدر و مادر خودش دوستداشتنی باشد و این حس را داشته باشد که پدر و مادرش در هر شرایطی او را دوست دارند، عزت نفس خواهد داشت.
بین کودک و رفتار او تمایز قائل شویم
وی تشریح کرد: کودک باید بداند والدین او بین شخصیت او و رفتارش تفاوت قائل هستند و او را همیشه دوست دارند، اما ممکن است رفتاری انجام دهد که آن رفتار را دوست نداشته باشند. این باور باعث میشود که کودک و نوجوان عزت نفس بالایی داشته باشند و با نداشتن یک تلفن همراه گرانقیمت احساس سرخوردگی نکند.
این روانشناس به جملاتی که هرگز نباید بین والدین و کودک رد و بدل شود نیز اشاره کرد و گفت: والدین نباید به خاطر رفتاری که دوست ندارند فرزندشان انجام دهد، خود کودک را زیر سؤال ببرند و هرگز نباید بگویند حالا که تو این حرف را زدی یا حالا که این رفتار را کردی دیگر دوستت ندارم؛ یا اگر فلان کار را انجام دهی تو را بیشتر دوست دارم یا چون فلان کار را کردی تو را کمتر دوست دارم. اگر کودک گفت: تو مرا دوست نداری که این وسیله را برای من نمیخری، والدین نباید بگویند اگر بچه خوبی باشی برایت این وسیله را میخرم. همه این جملات شاید در نگاه اول ساده و عادی به نظر بیاید، ولی تکتک این جملات بار معنایی دارند و موجب میشوند بچهها فکر کنند زمانی دوست داشتنی و بچه خوبی هستند که هر کاری پدر و مادر بگویند را انجام میدهند.
وی هشدار داد: شاید والدین فکر کنند این مسئله خوب است که بچهها هر چیزی که آنها میگویند را گوش دهند، اما این نوع تربیت موجب میشود کودک این تصور را داشته باشد که فقط زمانی دوست داشتنی است که هر کاری طرف مقابل او میخواهد برایش انجام دهد و این نوع نگاه در بزرگسالی موجب میشود وقتی فرزند وارد گروه همسالان و همکلاسیهای خود شد، این احساس را داشته باشد که کسی او را دوست ندارد و زمانی کسی او را دوست دارد و طردش نمیکند که هر چیزی به او بگویند او قبول کند. چنین کودکانی در بزرگسالی نیز به دنبال تأیید گرفتن و دوست داشته شدن از سوی دیگران هستند و ممکن است برای جلب محبت دیگران به هر عمل خلافی دست بزنند.
ما «بچه بد» نداریم، کار و رفتار بد داریم
کمالیتبار اضافه کرد: ولی اگر عزت نفس در کودکی به طور کامل شکل گرفته باشد، اینطور نیست که ارزشمند بودن خودش را منوط به تأیید دیگران بداند یا با خریدن وسایل برند و گران احساس ارزشمندی کند. پس والدین باید بدانند که ما بچه بد نداریم، کار و رفتار بد داریم و بچه آنها اگر بدترین رفتار را هم انجام دهد باز هم باید به او بگویند که عاشقانه دوستش دارند، اما رفتار او را نمیپسندند.
وی در ادامه گفت: اگر فرزندی به والدینش گفت شما مرا دوست ندارید که فلان چیز را برای من نمیخرید؟ والدینش باید به او بگویند ما عاشق تو هستیم و تو را خیلی دوست داریم، اما صلاح نمیدانیم تو چنین چیزی را داشته باشی یا در شرایط کنونی امکان تهیه این چیز برای خانواده ممکن نیست. و اگر کودک پرسید چرا صلاح نمیدانید؟ باید به او بگویند و یاد بدهند که به عنوان والدین، رئیس خانواده هستند و این والدین هستند که تصمیم میگیرند کودک چه چیزی را لازم دارد و چه چیزی را لازم ندارد؛ چرا که مسئولیت بچه با والدین است.
این روانشناس کودک و نوجوان خاطرنشان کرد: البته والدین باید نشان دهند که رئیس بدجنسی نیستند و برعکس رئیس مهربانی هستند و هر چیزی که کودک لازم دارد را برایش تهیه میکنند و فرزند باید بداند اگر چیزی لازم داشته باشد، مسئله بعدی نحوه استفاده از آن وسیله است و باید به او آموزش دهیم که چطور از وسیله خریده شده استفاده و آن را نگهداری کند. والدین باید به کودک یاد بدهند که اسراف نکند و وسایلی که برای او خریده شده را خراب نکند تا خانواده مجبور نشود مجدداً برای خرید آن وسیله هزینه کند.
وی به این مسئله مهم نیز اشاره کرد که باید به کودکان یاد داد که آن چیزی را که والدین احساس میکنند فرزندشان نیاز دارد حد و اندازهای دارد و اگر فرزند چیزی بالاتر میخواهد باید برای به دست آوردن آن تلاش کند؛ مثلاً پول توجیبی خود را جمع کند تا بتواند وسیلهای را که لازم دارد به شکلی که خودش دوست دارد بخرد. همچنین میتوانیم به کودکان بگوییم نمیتوانیم دو چیز را همزمان برایت بخریم و باید از یکی از چیزهایی که میخواهی صرف نظر کنی؛ اینگونه فرزندان با ارزش وسایلی که میخریم آشنا میشوند. در اصول تربیتی کودک، اگر کودک رفتار اشتباهی انجام داد باید کودک را جریمه کنیم یا او را از داشتن چیزی که دوست دارد محروم کنیم. اگر کودک ما هر چیزی خواست برای او خریدیم، دیگر عملاً نمیتوانیم او را جریمه یا محروم کنیم؛ یعنی حتی مسائل تربیتی را نیز نمیتوانیم در قبال کودک انجام دهیم.
اگر کودکان همه چیز داشته باشد، یک فاجعه تربیتی رخ داده است
کمالیتبار از یک فاجعه تربیتی نیز سخن گفت و اظهار کرد: اینکه والدین با افتخار میگویند کودک من همه چیز دارد و اتاق کودک من پر است از وسایل مختلف و مثل یک پرنسس یا شاهزاده زندگی میکند، یک فاجعه تربیتی است. چنین کودکانی طعم صبر کردن برای به دست آوردن چیزی را که میخواهند هرگز نمیچشند و اصلاً صبر را یاد نمیگیرند و در بزرگسالی هم فکر میکنند هر چیزی میخواهند باید بلافاصله داشته باشند. کودکی که همیشه در خانواده بله شنیده، وقتی بزرگ شد با ورود به جامعه وقتی اولین نه را میشنود از هم میپاشد. کودکانی با چنین تربیتی در بزرگسالی نمیتوانند در مقابل مشکلات طاقت بیاورند، تحمل پریشانی و قدرت تابآوری نیز ندارند؛ چنین کودکانی در بزرگسالی چطور میتوانند موفق باشند و مهارت لازم برای روابط اجتماعی را کسب کنند؟
وی در ادامه خاطرنشان کرد: البته مطالب مطرحشده به این معنی نیست که به بچهها محرومیت بدهیم، بلکه قرار است مسائل مهمی را به او یاد بدهیم و قرار نیست هر چیزی که میخواهد را در بالاترین سطح آن برای کودک فراهم کنیم. این نوع تربیت بدترین نوع تربیت است که کودک هر چه خواست بدون محدودیت در اختیار او قرار دهیم. باید در حد معمولی و طبیعی نیاز کودک برطرف شود و اگر چیزی بیشتر از حد طبیعی و معمول خواست باید خود کودک تلاش کند تا آن را به دست بیاورد.
این روانشناس کودک و نوجوان تکنیکهایی نیز در این زمینه مطرح کرد و گفت: میتوانیم در قوانینی که برای کودک تعیین میکنیم، آنچه را که میخواهد به عنوان پاداش به او بدهیم و آن هم نه به این صورت که خانواده قرض یا وام بگیرد و … تا بتواند وسیلهای برای کودک خود بخرد.
وی با ابراز تأسف از اینکه برخی از والدین حتی خودشان هم مدیریت مالی خانواده را بلد نیستند، گفت: خود والدین باید مدیریت مالی خانواده و پسانداز را بلد باشند و به فرزندشان هم پسانداز را یاد بدهند و برای آنها در مدیریت مالی الگو باشند.
مدیریت مالی باید به کودکان یاد داده شود
کمالیتبار با تأکید بر اینکه باید همه خانوادهها مخارج خود را اولویتبندی کنند و این کار مهم را نیز به فرزندان خود بیاموزند، گفت: باید خانوادهها به این مسئله توجه کنند که با توجه به افزایش قیمت مواد غذایی، آیا خریدن مواد غذایی که برای رشد کودک و نوجوانشان مورد نیاز است اولویت دارد یا خریدن یک وسیله برند؟ یاددادن مدیریت مالی منجر به این میشود که کودک مدیریت مالی را مصادف با فقر یا محرومیت نداند.
پرخاشگری نوجوان نتیجه سهلگیری تربیتی والدین
وی ادامه داد: لازم است کودک مسائل مربوط به مدیریت مالی را در قالب تربیت مالی از دوران کودکی یاد بگیرد. وقتی در دوران کودکی بچهها هر آنچه که میخواهند در حد اعلا دارند، همین کودک که بزرگ میشود لوازم بسیار گرانتری طلب میکند که در توان مالی خانواده نیست و خانواده به نوجوان و جوان خود میگوید که توان خرید این کالا را ندارم. اینجا است که نوجوان و جوان پرخاشگری کرده و میگوید شما چرا فقیر هستید؟ شما چرا به نیازهای من توجه نمیکنید؟ میخواستید من را به دنیا نیاورید، حالا که من را به دنیا آوردهاید وظیفه شماست و باید چیزی را که من میخواهم بخرید؛ همه این مسائل در نتیجه سبک تربیتی سهلگیرانه به وجود میآید.
این روانشناس کودک خاطرنشان کرد: والدین باید تلاش کنند سبک فرزندپروری مقتدرانه داشته باشند؛ یعنی نه آنقدر سهل بگیرند که هر چه کودک گفت را قبول کنند و نه آنقدر سختگیری کنند که کودک احساس محرومیت کند. والدین باید تلاش کنند رابطه خوبی با کودک خود برقرار کنند، اما این رابطه خوب نباید به تخریب جایگاه بزرگتری و تصمیمگیرنده بودن والدین منجر شود. بچهها باید بدانند والدین مدیر خانواده هستند و آنها در نهایت بعد از گوش کردن به حرف و خواسته بچهها، بر اساس نیازهای واقعی کودک تصمیم میگیرند. در خانوادههای مقتدر، سلسلهمراتب قدرت اینگونه است که پدر و مادر با هم در رأس قدرت هستند و فرزندان به ترتیب تولد قدرت دارند و به همان نسبت هم قوانین برای اعضای خانواده تعیین و تشویق و تنبیه ترسیم میشود. مرزهای بین اعضای خانواده مشخص است، اما مرزها به حدی ضخیم نیست که هیچکس کاری به کار دیگری نداشته باشد.
وی تصریح کرد: نباید تربیت مالی کودک سطحی در نظر گرفته شود. والدین هر رفتاری که امروز در نوجوان خود میبینند باید به عقب بازگردند و ببینند در دوران کودکی چه رفتاری داشتهاند و این مسئله مهم را نیز در نظر داشته باشند که تا یک زمانی میتوانند بر روی کودک خود تأثیرگذار باشند و تربیت درستی بر او اعمال کنند و با بزرگ شدن کودک و رسیدن به دوران نوجوانی، فرزندان با بحرانهای نوجوانی و بلوغ مواجه میشوند و اگر بخواهند مشکلات تربیت غلط والدین را نیز به دوش بکشند با فاجعه مواجه خواهیم شد.
این روانشناس اضافه کرد: از زمانی که نطفه کودک منعقد میشود باید به این فکر کنیم که میخواهیم انسانی را به دنیا بیاوریم که در قبال او مسئول هستیم. مسائل مربوط به تربیت فرزند بسیار مهم هستند و دیگر نمیتوانیم آنطور که والدین خودمان ما را بزرگ کردهاند یا صرفاً با گوش دادن به چند پادکست و خواندن چند کتاب با همه مباحث تربیت کودک آشنا شویم. والدین باید دانش و سواد رسانهای خود را بالا ببرند، تکنیکهای تربیتی را بلد باشند، وارد دنیای مدرن و دیجیتال شوند و بدانند چطور با کودکان نسل جدید رفتار کنند.
وی در پایان یادآوری کرد: همسو بودن والدین با هم و اینکه از زندگی و آینده خود چه میخواهند نیز بسیار مهم است. بچهها اسباببازی نیستند که والدین فقط لذت داشتن بچه را بچشند، بلکه در قبال کودک مسئول هستند و باید از افراد متخصص در زمینه تربیت کودک کمک بگیرند؛ چراکه با ورود به دوران نوجوانی مشکلات فرزندان چندین برابر میشود.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰