مکانیزم کسب قدرت مادی و معنوی در پرتو توکل واقعی به خداوند / گفتاری از آیت الله حاج شیخ حسین مظاهری در شرح حدیث پیامبر

مبلغ/ ای ابوذر! اگر دوست ‌داری قدرتمندترینِ افراد باشی، سرمایۀ توکّل را کسب کن و اگر می‌خواهی عزّت و شخصیت اجتماعی پیدا کنی، تقوا داشته باش

به گزارش مبلغ– پیامبر ص در حدیثی به ابوذر می فرماید:

یَا أَبَاذَرٍّ إِنْ‏ سَرَّکَ‏ أَنْ‏ تَکُونَ‏ أَقْوَى‏ النَّاسِ‏ فَتَوَکَّلْ‏ عَلَى‏ اللَّهِ‏ وَ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ أَکْرَمَ النَّاسِ فَاتَّقِ اللَّهَ وَ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ أَغْنَى النَّاسِ فَکُنْ بِمَا فِی یَدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْثَقَ مِنْکَ بِمَا فِی یَدَیْک‏»

علامه مجلسی در جلد ۷۴ بحارالانوار صفحه ۷۸ این حدیث را نقل کرده است و آیت الله حاج شیخ حسن مظاهری در سخنانی به شرح این حدیث مهم و کلیدی پرداخته است که در ادامه می خوانیم:

بِسْمِ‏ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم‏

«رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری‏ وَ یَسِّرْ لی أَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی یَفْقَهُوا قَوْلی‏»

پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم»، بنا بر آنچه مرحوم علامۀ مجلسی«رحمت‌الله‌علیه» می‌فرماید، نصایح و موعظه‌هایی به اباذر دارند. علامۀ مجلسی، آن نصایح و موعظه‌ها را در جلد ۷۴ بحارالانوار نقل کرده است. معلوم است مواعظ پیامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» آن هم به کسی مثل ابوذر، مواعظ ارزشمندی است. از جمله موعظه‌ها این است که می‌فرمایند:

«یَا أَبَاذَرٍّ إِنْ‏ سَرَّکَ‏ أَنْ‏ تَکُونَ‏ أَقْوَى‏ النَّاسِ‏ فَتَوَکَّلْ‏ عَلَى‏ اللَّهِ‏ وَ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ أَکْرَمَ النَّاسِ فَاتَّقِ اللَّهَ وَ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ أَغْنَى النَّاسِ فَکُنْ بِمَا فِی یَدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْثَقَ مِنْکَ بِمَا فِی یَدَیْک‏»[۱]

«یَا أَبَاذَرٍّ إِنْ‏ سَرَّکَ‏ أَنْ‏ تَکُونَ‏ أَقْوَى‏ النَّاسِ‏ فَتَوَکَّلْ‏ عَلَى‏ اللَّهِ»؛ اگر دوست ‌داری قدرتمندترینِ افراد باشی، سرمایۀ توکّل را کسب کن. اگر توکّل واقعی باشد، انسان خیلی قوی می‌شود.

«وَ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ أَکْرَمَ النَّاسِ فَاتَّقِ اللَّهَ»: اگر می‌خواهی عزّت و شخصیت اجتماعی پیدا کنی، تقوا داشته باش، که تقوا شخصیّت اجتماعی به تو می‌دهد.

«وَ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ أَغْنَى النَّاسِ فَکُنْ بِمَا فِی یَدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْثَقَ مِنْکَ بِمَا فِی یَدَیْک‏»: اگر می‌خواهی بی‌نیازترین مردم باشی، به آنچه نزد خداست دل ببند و به آنچه پیش خودت است، دل نبند.

توکّل به این معناست که انسان جز به خداوند سبحان، به کسی یا چیزی امید نداشته باشد، خداوند را پناه خود و تنها مؤثرِ در وجود بداند و تنها به او اعتماد کند و امور خود را به او واگذار نماید.

فضیلت توکّل به اندازه‌ای مهم است که قرآن می‌فرماید: اگر کسی واقعاً به خدا توکل کند، دیگر شیطان هم نمی‌تواند روی او کاربرد داشته باشد: «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ».[۲]

این که پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» فرمودند: «أَقْوَى‏ النَّاسِ»، معنای آن تنها این نیست که انسان متوکّل در میان مردم نیرومند‌ترین است، بلکه توکّل چنان قدرتی به انسان می‌بخشد که شیطان هم نمی‌تواند بر او تسلّط یابد. قرآن کریم با تأکید می‌فرماید: اگر کسی راستی خدا را داشته باشد، شیطان روی او کاربرد ندارد. کاربرد شیطان روی آن کسی است که خدا را نداشته باشد، از شیطان پیروی می‌کند و توکل در کارهایش ندارد: «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ».

شیطان چندین‌جا به خداوند سبحان تشر زده است. پناه بر خدا، تشرش هم این‌طور بوده که قسم خورده است همۀ بندگان را گمراه و نابود می‌کنم، الّا بندگان مخلَص را: «قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ»[۳]

خیلی‌ها گفته‌اند: مخلَصین، ائمۀ طاهرین«سلام‌الله‌علیهم» هستند. سایر بندگان می‌توانند مخلِص شوند که آن هم در روایت داریم: «المُخلِصون عَلى خَطَرٍ عَظیم‏»[۴]،مخلِصین‏ نیز در مخاطرۀ عجیبى واقع هستند، زیرا تحصیل اخلاص در اعمال، کارى بسیار سخت و مشکل است و  اگر کسى در مقابل انجام عمل نیکو، توقع قدردانی و تشکر داشته باشد، ارزش عملش از بین خواهد رفت.

امّا مخلَص‌شدن، در سر حدّ محال است. حتی برخی گفته‌اند که استثناء در «إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ»[۵]، استثنای منقطع است و برای تأکید مطلب آورده شده است؛ یعنی شیطان گفته است: همۀ آنها را، گمراه می سازم. با این حال، قرآن می‌فرماید: شیطان در انسان متوکّل کاربرد ندارد و نمی تواند بر او تسلط یابد: «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ»[۶]

بنابراین اگر توکل حقیقی در کسی باشد، شیطان به ناچار دست از او بر می‌دارد. وسوسه‌ها، تخیّل‌ها، آمال و آرزوها و بالاخره کیدهای شیطان همه از بین می‌رود و در چنین کسی اثر نخواهد گذاشت.

در پیشبرد امور دنیوی نیز توکل، انسان را قدرتمند می‌سازد و باعث موفقیّت او خواهد شد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»[۷]

اگر کسی متّقی شود و در کارها به خدا توکل کند، از راه بی‌گمان و از راهی که هیچ گمان ندارد، کارهایش اصلاح شده، گره‌هایش باز می‌شود. ظاهراً عبارت: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»، مقدمۀ: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» است و نشانۀ تأکید هم هست.

این آیات، با چندین تأکید می‌فرماید که توکّل به انسان قوّت و قدرت می‌دهد، عزّت می‌دهد، اطمینان دل می‌دهد، و بالأخره زندگی منهای اضطراب خاطر و منهای نگرانی، با توکّل به‌دست می‌آید.

به تجربه نیز اثبات شده است افرادی که توکّل بر خدا دارند، هیچ‌گاه در زندگی درمانده و مستأصل نخواهند شد. این افراد در طول تاریخ فراوان بوده‌اند.

خاطره ای از توکل آیت الله بروجردی

ما در زمان خویش بزرگانی نظیر مرحوم آیت‌الله العظمی آقای بروجردی«رحمت‌الله‌علیه» را دیدیم که یک مثال از افراد متوکّل بودند. وقتی که ایشان را برای زعامت حوزه به قم آوردند و این بار سنگین را روی دوش ایشان گذاشتند، پول برای ادارۀ حوزه و پرداخت شهریه نداشتند. چند نفر از علما، از جمله حضرت امام«قدّس‌سرّه» که برای آوردن آقای بروجردی خیلی پافشاری و تلاش کرده بودند، توجه کرده بودند که ایشان در مضیقه است. از این‌رو از آقای فلسفی«رحمت‌الله‌علیه» که خطیب مشهوری بود و در تهران و دیگر شهرها وجاهت داشت، خواسته بودند که به برخی تجار بازار تهران بگوید این قضیه را حل کنند. آقای فلسفی می‌گوید: من قبول کردم، امّا قبل از اقدام، تصمیم گرفتم از آقای بروجردی اجازه بگیرم که این کار بدون رضایت ایشان نباشد. وقتی ماجرا را به آقای بروجردی گفتم، ایشان گفتند: آقای فلسفی! این خلاف توکّل است و من راضی نیستم. آن کسی که این مرجعیّت را روی دوش من گذاشته، خودش مشکلات را حل می‌کند. آقای فلسفی می‌‌گوید: اتفاقاً فردای آن روز از بیت آقای بروجردی به من گفتند: یکی از تجّار کشورهای حاشیۀ خلیج فارس آمد، وجوهات شرعی خود را پرداخت کرد و مسائل حل شد.

پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» و همچنین امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» فرموده‌اند: «مَنْ‏ تَوَکَّلَ‏ عَلَى‏ اللَّهِ‏ کَفَاه»[۸]؛ هرکه به خدا توکّل کند، خدا برای او کافی است.

نقش توکل امام خمینی در پیروزی انقلاب

نمونۀ دیگر، توکّل استاد بزرگوار ما حضرت امام خمینی«قدّس‌سرّه» است که زبانزد است. یکی از عوامل مهم پیروزی انقلاب، توکّل ایشان بود که در همۀ حوادث و بحران‌های قبل و بعد از انقلاب بروز پیدا می‌کرد. همان روز ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ که حکومت نظامی

اعلام شد و همه می گفتند: اگر کسی از خانه خارج شود، قتل عام خواهد شد، حضرت امام دستور دادند همه از خانه‌ها خارج شوند و همه آمدند و انقلاب پیروز شد.

امام باقر«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: «مَنْ تَوَکَّلَ‏ عَلَى اللَّهِ لَا یُغْلَبُ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ لَا یُهْزَمُ»‏[۹]؛ هرکس به خدا توکل کند، مغلوب نمی‌شود و هرکس به ریسمان الهی چنگ بزند، شکست نمی‌خورد.

من افراد زیادی را سراغ دارم که در مشکلات شخصی نیز عزّت نفس دارند و از راه بی‌گمان مشکل را حل می‌کنند. همان‌طور که بارها گفته‌ام، اگر کسی ساده زیست باشد، حتماً پروردگار عالم خرج زندگی او را  عنایت می‌کند. البته خدا تجمّل‌گرایی و بَرج را نمی‌دهد.

مرحوم آقای بافقی«رحمت‌الله‌علیه» از علمای قدیمی و هم‌زمان با مرحوم حاج شیخ«رحمت‌الله‌علیه» بوده است. ایشان خودش را فدای حوزه و فدای مرحوم حاج شیخ، مؤسّس حوزۀ علمیّۀ قم کرده است.  علما و طلاب حوزۀ علمیّۀ قم در زمان پهلوی اوّل، در مضیقۀ عجیبی بوده‌اند. مرحوم آقای بافقی،  وکیل مرحوم حاج شیخ، بلکه همه کارۀ ایشان بوده و ادارۀ حوزه را بر عهده داشته است. نقل می‌کنند در یک زمستان که هوا خیلی سرد بوده، طلبه‌ها عبا برای پوشیدن نداشته‌اند. مرحوم آقای بافقی به مرحوم حاج شیخ می‌گوید: طلبه‌ها که فرزندان شما هستند، عبا ندارند. مرحوم حاج شیخ می‌فرماید: می‌دانم، ولی از کجا بیاورم؟ بالأخره مرحوم آقای بافقی، نمی‌دانم با چه توسّلی، با چه تشرّفی، برای طلبه‌ها که بیش از سیصد نفر بوده‌اند عبا تهیه می‌کند: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ».

در خصوص همین مرحوم آقای بافقی نقل می‌کنند که از نجف به سمت ایران در سفر بوده است. شبی در بین راه سرما شدید شده، برف گرفته و ادامۀ حرکت غیر ممکن شده است. ایشان مجبور می‌شود وارد یک قهوه‌خانه بین راهی شود. به محض ورود افراد را در حال قمار و لهو و لعب می‌بیند. زمینۀ نهی از منکر هم به هیچ وجه نبوده است. با خود می‌گوید: ماندن در برف و سرما، بهتر از این است که نزد افراد گناهکار و در مجلس گناه باشم. با توکل به خداوند از آنجا خارج می‌شود. در دوردست می‌بیند آتشی زیر یک درخت روشن است. به سوی آن درخت می‌رود. آقای بزرگواری را مشاهده می‌کند و تا صبح خدمت ایشان بیتوته می‌کند، در حالی که از برف و باران و سرما خبری نبوده است. فردا صبح هم راه را به او نشان می‌هند و می‌رود. معلوم می‌شود با به توکل به خداوند و با اجتناب از گناه، خدمت امام زمان«ارواحنافداه»، مشرّف شده است. در آن سفر، توفیق تشرّف‌های دیگری نیز پیدا می‌کند.

مراتب توکل

توکّل‏، مراتبی دارد:

مرتبه اوّل، توکّل عوام‏ است. در این مرتبه، عموم مردم قدری از کارها را خود انجام مى‏دهند و خود را در آن مؤثر مى‏دانند و باقیمانده یا نتیجه را به خداوند واگذار مى‏نمایند. یعنی مقدمات عمل را به خود نسبت می دهند نتیجه را از خداوند می‌دانند. حتی برخی می‌گویند: تا این جای کار را ما انجام دادیم و مابقى آن با خداست.

مرتبۀ دوّم، توکّل خواص‏ است. آنها در عالم هستی، همه چیز را از ابتدا تا آخر از خدا می‌دانند و سببى غیر از خداوند سبحان سراغ ندارند.

دیده ‏اى خواهم سبب سوراخ کن

تا سبب را بر کند از بیخ و بن

‏ بعضى اوقات انسان در دامنۀ کوه آب مى‏بیند. امّا در حقیقت جلوه‏اى از آب دیده است و آنچه به چشم او آمده، آب‏نما است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً»[۱۰]

اگر کسى واقعاً توحید افعالى داشته باشد، هیچ سببى در جهان نمى‏بیند، جز خداى سبحان و هرچه از اسباب ظاهرى مى‏بیند، به واقع در مى‏یابد که سبب نما است، نه سبب اصلى و واقعى.

گاهى عموم مردم نیز این حالت را تجربه می‌کنند و آن در وقتی است که در بن‏بست یا تنگنایى گرفتار می‌شوند و هیچ فریادرسى ندارند. وقتى مطمئن می‌شوند که دستشان از همۀ اسباب و وسائل کوتاه شده و هیچ پناهى ندارند، خداوند را تنها مؤثّر در عالم وجود و اوّلین و آخرین سبب، مى‏یابند و به او پناه مى‏برند. امّا خواص، همیشه همین مرتبه از توکل را دارند.

مرتبه سوّم توکّل، توکّل أخصّ الخواص است. در این مرتبه، انسان به مقام تسلیم و رضا در مقابل  مقدّرات و همچنین تسلیم و رضا در برابر اوامر و نواهى الهى دست می‌یابد. به عبارت دیگر، هم در تکوین و هم در تشریع، تسلیم محض ارادۀ الهى مى‏شود.

مراتب ایمان در نسبت با توکل

امام صادق«سلام‌الله‌علیه» از پدر بزرگوار خود و آن حضرت از امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» نقل فرموده‏اند:

الْإِیمَانُ لَهُ أَرْکَانٌ أَرْبَعَهٌ التَّوَکُّلُ عَلَی اللَّهِ وَ تَفْوِیضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۱۱]

ایمان داراى چهار ستون یا چهار رکن است؛ رکن اوّل آن است که پناه انسان در زندگى خداى سبحان باشد و به هیچ موجود دیگرى به غیر از او تکیه نکند. رکن دوّم اینکه آدمى امورات خود را به خداوند متعال واگذار نماید. رکن سوّم، راضى بودن انسان به مقدّرات الهى و پذیرش قضاى خداوند است. رکن چهارم آن است که بنده، تسلیم اوامر خداى تعالى باشد.

باید از خدا بخواهیم،‌فضیلت توکّل را با ابعاد آن به ما عنایت فرماید. این‌گونه فضائل و ارزش‌های معنوی را خدا باید بدهد. نظیر خلوص و حضور قلب که توفیق آن را خداوند متعال می‌دهد؛ البته ما باید برای تحصیل آن زمینه‌سازی کنیم و از خدا بخواهیم که عنایت فرماید.

اگر انسان به‌راستی در کسب تقوا و تهذیب نفس تلاش کند و سعی نماید که درخت رذالت را از دل خویش بکند و درخت فضیلت به جای آن غرس کند، خداوند متعال لطف می‌کند و او را به مقام تقوا، به مقام توکل و سایر فضیلت‌های اخلاقی می‌رساند.

گاهی هم در این راه، جهشی پدیدار می‌شود و انسان با یک انقلاب فوری، انقلاب دفعی، به مقام‌های معنوی دست می‌یابد. گاهی انسان در معرض نسیم رحمت الهی قرار می‌گیرد و حالی پیدا می‌کند که در پی آن متوکّل می‌شود، متّقی می‌شود، مخلَص می‌شود، دست کم مخلِص می‌شود و  بالأخره به یک انسان الهی مبدّل می‌گردد.

بعضی اوقات یک جذبه، یک جرقه کار خودش را می‌کند، به شرط آنکه انسان خود را در معرض آن قرار دهد. من تقاضا دارم به این روایت که روایت خیلی خوبی است، اهمیّت بدهید:

«إِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ‏ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»[۱۲]

نسیم‌های رحمت می‌وزد مواظب باشید خودتان را در معرض این نسیم‌ها قرار بدهید. بعضی اوقات نسیم تقوی می‌وزد، اگر انسان بتواند خود را در معرض آن قرار بدهد، یک متّقی به تمام معنا می‌شود. گاهی نسیم خلوص و حضور قلب می‌وزد و گاهی نیز نسیم توکل می‌وزد و توجه به آن، انسان را به مقام توکل می‌رساند.

در پایان این مبحث، توجّه به این نکته لازم است که توکّل و سپردن کارها به خداوند متعال، به این معنا نیست که انسان بنشیند و هیچ تلاشی نکند و بگوید همۀ امور توسط خداوند اصلاح می‌گردد. در واقع، توکل، مانع تلاش و همّت انسان نیست. بلکه همّت آدمى باید همواره قرین توکّل باشد. انسان در هر حرکتی، عقل و توان خود را به‌کار گیرد و همراه با آن به خدا توکّل کند و کسب نتیجه را از پروردگار عالم بخواهد.

[۱]. بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۸۷.

[۲]. النحل، ۹۹و۱۰۰: «چرا که او را بر کسانى که ایمان آورده‏اند، و بر پروردگارشان توکل مى‏کنند، تسلطى نیست، تسلط او فقط بر کسانى است که وى را به سرپرستى برمى‏گیرند.»

[۳]. ص، ۸۲و۸۳: «[شیطان‏] گفت: «پس به عزّت تو سوگند که همگى را جدّاً از راه به در مى‏برم، مگر آن بندگان پاکدل تو را.»

[۴]. روضه المتقین، ج ۱۲، ص ۱۴۶.

[۵]. ص، ۸۲و۸۳: «[شیطان‏] گفت: «پس به عزّت تو سوگند که همگى را جدّاً از راه به در مى‏برم، مگر آن بندگان پاکدل تو را.»

[۶]. النحل، ۹۹و۱۰۰: «چرا که او را بر کسانى که ایمان آورده‏اند، و بر پروردگارشان توکل مى‏کنند، تسلطى نیست، تسلط او فقط بر کسانى است که وى را به سرپرستى برمى‏گیرند.»

[۷]. طلاق، ۲و۳: «و هر کس از خدا پروا کند، [خدا] براى او راه بیرون‏شدنى قرار مى‏دهد، و از جایى که حسابش را نمى‏کند، به او روزى مى‏رساند، و هر کس بر خدا اعتماد کند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام‏رساننده است. به راستى خدا براى هر چیزى اندازه‏اى مقرّر کرده است.»

[۸] . تفسیر القمی، ج‏۱، ص۲۹۱؛ غرر الحکم و درر الکلم، ص۵۸۲.

[۹] . بحار الأنوار، ج‏۶۸، ص۹۸.

[۱۰]. نور، ۳۹: « و کسانى که کفر ورزیدند تمام عمل‏هاى( خیر) آنها مانند سرابى است در زمین هموار که(انسان) تشنه آن را (از دور) آب پندارد.»

[۱۱]. الکافى، ج ۲، ص ۴۷.

.[۱۲]  بحارالأنوار، ج ۶۸، ص ۲۲۱