اشتباهی بزرگ در فهم دموکراسی و حاکمیت رای مردم / مسعود امامی
مبلغ/اشتباه بزرگ هر دو دسته این است که علت مراجعه به آرای عمومی را رسیدن به تصمیم درست دانستهاند؛ در حالی که مبنای درست در مراجعه به آرای عمومی و حاکمیت رأی اکثریت، این است که انسان در زندگی فردی و جمعی، خودش باید تصمیم گیرنده باشد و خودش باید سرنوشت خود را تعیین کند تا به رشد و کمال انسانی برسد؛ هرچند گاهی تصمیم اش نادرست باشد.
به گزارش مبلغ– یادداشت مسعود امامی که در کانال تلگرامی ایشان منتشر شده است در ادامه آمده است که به مناسبت ۱۲ فروردین روز جمهوری اسلامی تقدیم خوانندگان عزیز می شود:
بسیاری از صاحب نظران می پندارند که مراجعه به آرای مردم و حاکمیت رای اکثریت در جوامع دموکراتیک به جهت رسیدن به تصمیم درست در اداره جامعه است. این گروه از صاحب نظران بر دو دسته هستند. برخی موافق دموکراسی و برخی مخالف آن هستند. موافقان، رأی اکثریت را بهترین گزینه برای کشف حقیقت و رسیدن به تصمیم درست می دانند و مخالفان بر این باورند که اینگونه نیست که اکثریت مردم همیشه برحق باشند و تصمیم درستی بگیرند، پس همیشه نمیتوان رأی اکثریت را مبنای تصمیم گیری در جامعه قرار داد.
گروهى از موافقان دموکراسی بر این باورند که دموکراسى مبتنى بر نسبى گرایى است؛ یعنى «در حاکمیت اکثریت، این حقیقت مسلّم انگاشته میشود که همۀ افراد میتوانند منافع خود را تشخیص دهند و هیچ گروهى نمیتواند ادعاى حق انحصارى بر حقیقت یا خرد سیاسى داشته باشد». به اعتقاد این گروه چون حقیقت، نسبی است و هیچ حقیقت مطلق و روشنی وجود ندارد، پس در هر تصمیمگیری جمعی، به آرای عمومی مراجعه میشود.
یکی از معاصران که مدعی «پارادوکس اسلام و دموکراسی» است، اینگونه بر اعای خود دلیل می آورد که «یکی از مبانی معرفت شناختی دموکراسی، ناروشن بودن حقیقت و پخش آن در میان کل بشریت است»، اما اسلام که «خود را مظهر حق و حقیقت» میداند، «دیگر جایی برای حکومت دموکراتیک باقی نخواهد گذارد».
در مقابل برخی از متفکران و بسیاری از عالمان مسلمان نیز که مخالف دموکراسی هستند برای اثبات ادعای خود بر این نکته پافشاری می کنند که رأی اکثریت مردم در بسیاری از مواقع، با حق سازگار نیست، پس پیروی از رأی اکثریت همیشه به صواب نخواهد بود. یکی از مراجع تقلید معاصر می گوید: چون «برنامهها و قوانین انبیاء راستین، خالى از هر گونه عیب و نقص و اشتباه است» و از سوی دیگر «اکثریت، جایزالخطا» میباشد، پس «یک جامعۀ مؤمن به رسالت انبیاء، هیچ گونه اجبارى در خود از پیروى نظر اکثریت در تصویب قوانین نمىبیند».او بر این باور است که «تکیه کردن دنیاى کنونى روى اکثریت، در حقیقت یک نوع اجبار و الزام محیط است، و استخوانى است که در گلوى اجتماعات گیر کرده» است.
یکی دیگر از فقهای معاصر میگوید: «رجوع به أفکار عمومى، رجوع به أکثریّت جاهلان و غیرمطّلعان است. باید رجوع به خبرگان أهل یقین و درایت نمود».
به نظر یکی از روشنفکران نیز باید از اطلاق دموکراسی کاست و در امورى که حقیقت روشن است، یا راه رسیدن به آن از طریق کاوش هاى علمى وجود دارد، نباید به رأى مردم مراجعه کرد و در مواردى باید به آراى عمومى رجوع کرد که حقیقت روشن نیست.
اشتباه بزرگ هر دو دسته این است که علت مراجعه به آرای عمومی را رسیدن به تصمیم درست دانستهاند؛ در حالی که مبنای درست در مراجعه به آرای عمومی و حاکمیت رأی اکثریت، این است که انسان در زندگی فردی و جمعی، خودش باید تصمیم گیرنده باشد و خودش باید سرنوشت خود را تعیین کند تا به رشد و کمال انسانی برسد؛ هرچند گاهی تصمیم اش نادرست باشد. هیچ انسانی به اجبار و اکراه به رستگاری نمی رسد و تنها با انتخاب آزاد است که انسان به کمال انسانی دست می باید.
پس مبنای صحیح برای دموکراسی و حاکمیت رای مردم، رسیدن به حقیقت و کشف آن نیست، بلکه مبنای درست، حق تعیین سرنوشت برای انسان است. بر این اساس، پذیرش حقانیت اسلام یا هر مکتب و آیین دیگری، منافاتی با حاکمیت رأی مردم و دموکراسی ندارد و ملازمه ای میان دموکراسی و نسبی گرایی نیست.
منبع: کانال اسلام و جمهوریت


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰