روزه؛ بازگشت انسان به خویشتن در عصر فراموشی
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، روزه در نگاه رایج امروز، اغلب به یک تکلیف تقلیل پیدا کرده است؛ نخوردن و نیاشامیدن، انجامدادن مجموعهای از بایدها و نبایدها و عبور از ساعاتی مشخص تا رسیدن به افطار. این نگاه اگرچه در ظاهر درست است، اما در باطن، روزه را از روح اصلیاش تهی میکند. مسئله این نیست که انسان چه چیزی را ترک میکند؛ مسئله این است که در این ترککردن، چه چیزی را دوباره بهدست میآورد.
بنابر روایت ایکنا، روزه را میتوان یکی از معدود کنشهایی دانست که هنوز ظرفیت ایجاد وقفه در زندگی مدرن را دارد؛ زندگیای که بر شتاب، مصرف و واکنشهای لحظهای بنا شده است و مجالی برای تأمل باقی نمیگذارد. انسان امروز، کمتر میپرسد چرا زندگی میکنم و بیشتر درگیر این است که چگونه بیشتر مصرف کنم، بیشتر دیده شوم و کمتر از قافله عقب بمانم. روزه، درست در نقطه مقابل این منطق میایستد.
روزه، انسان را به مواجهه با فقدان دعوت میکند؛ فقدان غذا، آب و بعضی لذتهای آنی؛ اما این فقدان، یک خلأ صرف نیست، بلکه میتواند به فضایی برای ظهور معنا تبدیل شود. گرسنگی و تشنگی اگر آگاهانه زیسته شوند، بدن را از مرکز فرماندهی کنار میزنند و جان را به صحنه میآورند. در این حالت، انسان متوجه میشود که تمام هویت او در خوردن، خواستن و مصرفکردن خلاصه نشده است.
در تجربه روزه، نوعی بازتعریف نیاز رخ میدهد. انسان درمییابد که بسیاری از آنچه ضروری میپنداشت، درواقع عادت بوده است. این کشف فقط تجربهای فردی نیست، بلکه میتواند پیامدهای اجتماعی عمیقی داشته باشد. جامعهای که اعضای آن بتوانند میان نیاز واقعی و پوچ تفاوت قائل شوند، جامعهای مقاومتر، آرامتر و اخلاقیتر خواهد بود.
اینجاست که روزه از مناسبتی مذهبی به موضوعی تحلیلی تبدیل میشود. روزه میتواند سوژهای برای نقد سبک زندگی مصرفمحور، تحلیل بحرانهای روانی و حتی بررسی شکافهای طبقاتی باشد. وقتی انسان برای ساعاتی طعم گرسنگی را تجربه میکند، حساسیت او نسبت به فقر، نابرابری و رنج دیگران افزایش مییابد؛ البته اگر این تجربه در سطح نماند و به آگاهی تبدیل شود.
روزه؛ خروج از زمان شتابزده و ورود به زمان معنا
یکی از وجوه کمتر دیدهشده روزه، تأثیر آن بر تجربه انسان از زمان است. زندگی مدرن، زمان را به واحدی برای مصرف تبدیل کرده است؛ دقیقهها باید پر شوند، ساعتها باید مفید باشند و هیچ لحظهای نباید بیکار بماند. در چنین فضایی، انسان همواره در حال دویدن است، بیآنکه بداند به کجا.
روزه این منطق را به چالش میکشد. سحر و افطار، انتظار برای اذان و شبهایی که ریتم خواب و بیداری تغییر میکند، همگی نشانههایی از ورود به نوعی زمان متفاوتاند؛ زمانی که کیفیت دارد، نه فقط کمیت. در این زمان، لحظهها فقط میگذرند، اما تهی نمیشوند. انسان یاد میگیرد که گاهی بودن مهمتر از انجامدادن است.
این تجربه متفاوت از زمان میتواند پیامدهای عمیقی در زیست فردی و اجتماعی داشته باشد. بسیاری از اضطرابها و فرسودگیهای روانی انسان امروز ناشی از ناتوانی او در ایستادن و تأملکردن است. روزه اگر درست فهمیده شود، تمرینی برای ایستادن است؛ برای نگاهکردن به درون، نه فقط به جلو.
از منظر تحلیلی، روزه نوعی بازگشت به سادگی است؛ سادگیای که نه از سر فقر، بلکه از سر انتخاب است؛ انتخابی آگاهانه برای کمکردن صداهای مزاحم و شنیدن صدای درون. این انتخاب در جهانی که مدام انسان را به بیشتر خواستن تشویق میکند، حرکتی رادیکال محسوب میشود.
روزه همچنین میتواند نسبت انسان را با بدنش بازتعریف کند. بدن در فرهنگ معاصر، یا به ابزار لذت تبدیل شده است یا به ابزاری برای نمایش. روزه، بدن را به سکوت دعوت میکند تا جان مجال سخنگفتن بیابد. این سکوت، نه سرکوب، بلکه تنظیم است؛ تنظیمی که تعادل ازدسترفته میان جسم و معنا را بازمیگرداند.
در نهایت، روزه را میتوان نوعی دعوت به آگاهی دانست؛ آگاهی نسبت به خود، دیگری و جهان؛ اما این آگاهی، تضمینشده نیست. اگر روزه در سطح بماند، فقط به خستگی جسم میانجامد. آنچه روزه را معنادار میکند، چگونگی مواجهه انسان با آن است: آیا آن را صرفاً تحمل میکند یا آن را زندگی میکند؟ روزه پدیدهای چندلایه است؛ پدیدهای که میتواند از فرد آغاز شود و به جامعه برسد. اگر این ظرفیت بهدرستی روایت شود، روزه میتواند از عادتی سالانه به امکانی دائمی برای بازاندیشی در شیوه زیستن تبدیل شود.
در جهانی که انسان بیش از هر زمان دیگر از خودش دور افتاده است، شاید روزه یکی از آخرین یادآوریها باشد؛ یادآوری این حقیقت ساده اما عمیق که انسان فراتر از آن چیزی است که مصرف میکند، تولید میکند یا به نمایش میگذارد. روزه، اگر فهم شود، تمرینی برای بازگشت است؛ بازگشت به خویشتن، به معنا و به نسبتی انسانیتر با جهان.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰