در منطق صهیونی، زمین ابزار هویت است؛ در منطق ایمانیِ انجیل، زمین نماد رهایی از گناه است؛ و در منطق قرآنی، زمین امانتی الهی است که باید به دست صالحان اداره شود. از همینرو، وراثت در قرآن نه انتقال مالکیت، بلکه انتقال مسئولیت است. امامت نیز در این چارچوب نه فرمانروایی موروثی، بلکه نتیجهی رشد معنوی و اجتماعیِ انسان است؛ همانگونه که خدا به ابراهیم فرمود: «لا ینال عهدی الظالمین»، یعنی امامت عهد الهی است و به ظالمان نمیرسد.
قرآن نه نفیکنندهٔ تاریخ اسرائیل بلکه اصلاحکنندهٔ فهم آن است. از این منظر، قرآن «خوانش نجاتمحور و اخلاقمدار» از همان عهدی ارائه میدهد که در تورات صورت قومی یافته است.
قرآن در آیه ۱۰۳ سوره مبارکه اسراء الگویی فراتاریخی از رویارویی میان «طاغوت» و «حاملان عهد الهی» را ارائه میدهد؛ الگویی که در آن اراده برای اخراج، محاصره و نابودی یک ملت، در نهایت با شکست کامل نظام ظلممحور مواجه میشود. در عصر حاضر، این منطق قرآنی را میتوان در اقدامات رژیم صهیونیستی مشاهده کرد.
از منظر الهیات عهد، نهی از ولایت سلطهآور به معنای منع وابستگی به قدرتهایی است که هویت دینی و سیاسی مسلمانان را در معرض تغییر یا تضعیف قرار میدهند. در این نگاه، ولایت صرفاً یک رابطه حقوقی یا نظامی نیست، بلکه پیوندی جامع و تعیینکننده در شکلدهی به مسیر جمعی امت است. این امر، لزوم مرزبندی میان همزیستی مسالمتآمیز و پذیرش سلطه را روشن میسازد.
با بهرهگیری از چارچوب الهیات عهد، میتوان ۶ اسطوره بزرگ یهود را نهتنها در خدمت پروژه سیاسی صهیونیسم بلکه در راستای تحریف و نقض عهد توحیدی تحلیل کرد. این اسطورهها، با ایجاد تصویری تحریفشده از رابطه انسان و خدا، پیام جهانی و اخلاقی دین را به ایدئولوژی قومی محدود میکنند.