دختر شهید کرکی: پدرم و حاج عماد در عملیات شهادتطلبانه احمد قصیر تا نزدیک محل، همراه شهید احمد رفتند. ماشین آنها جلوتر از پژو حرکت میکرد. به دلیل وزن زیاد مواد منفجره، ترمزهای پژو خراب شد و ماشین جلویی چند بار متوقف و به پژو برخورد کرد.
شهید قاسم غریب یکی دیگر از شهدای مدافع حرمی است که درصدد مبارزه با هتاکان به حریم حضرت زینب(س) بر آمد و با ارادت خاصی که به حضرت عباس (ع) داشت عباس گونه یکی از مدافعان حرم شد.
روحانی شهید محمدمهدی مالامیری با عنوان اولین شهید مدافع حرم، چنان مجذوب جمال و جلال احدیت شده بود که از این دنیای فانی جز وصال یار هیچ طلب نکرده و حتی قطعهای از خاک آنکه پیکرش در آن بیارامد.
این خاطره از همسر شهید ابراهیم همت، به خوبی رویکرد تربیتی و اخلاقی آن شهید بزرگوار را در برخورد با اختلافات و تفاوت دیدگاهها نشان میدهد.
این خاطرهای از همرزمان شهید سیدابراهیم شجیعی است که بر اهمیت و اولویتبخشی ایشان به اقامه نماز اول وقت تأکید دارد.
سجاد هدیه چادری را که برای روز زن گرفته بود، با رضایت همسرش به دختری در دانشگاه داد که بهدلیل مشکلات مالی نمیتوانست چادر تهیه کند. او بدون گفتن موضوع به همسرش، چادر را به آن دختر اهدا کرد. پس از شهادتش، همسرش از این ماجرا مطلع شد و دختر از آن روز چادر به سر میکند.
شهید سید مجتبی علمدار، با ده قانون ساده و عاشقانه، طرحی برای خودسازی نوشت که هر بندش اعترافی صادقانه و قدمی استوار در مسیر بندگی است. برنامهای که میشود نسخهای عملی برای دلهای تشنهی سلوک در روزگار ما.
مطالعه کتاب «گناهان کبیره» شهید دستغیب، چنان تأثیر عمیقی بر شهید گذاشت که او را به اندیشیدن به عواقب گناهان و اقدام عملی برای ترک غیبت واداشت.
شهید حسن قاسمیدانا که درآمد خوبی داشت و سرپرستی چند دختر یتیم را بر عهده داشت، ماشین شخصی خود را برای کمک به هزینههای زایمان همسر دوستش فروخت و درآمد آن را به او اهدا کرد. مادر شهید که در ابتدا از علت فروش ماشین بیاطلاع بود، پس از شهادت فرزندش از این اقدام خیرخواهانه مطلع شد و پیشنهاد بازگشت مبلغ را نپذیرفت.
شهید محمود مظاهری علیرغم کسب بورسیه تحصیلی خارج از کشور، به دلیل اولویت دادن به مبارزات انقلابی و حمایت انقلاب، از این فرصت صرف نظر کرد. در همان سال انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.
شهید سیدمجتبی هاشمی فرمانده جنگهای نامنظم بود و همه نوع قشری جذبش میشدند؛ از تارکالصلوه گرفته تا نمازشبخوان؛ از بیسواد گرفته تا تحصیل کرده؛ از خلافکار قبل از انقلاب گرفته تا آدم مؤمن و متعهد. همین فرمانده خار چشم بنیصدر بود. طوری که بنیصدر گفته بود به آنها یک فشنگ هم ندهید.
بار آخر که حسین به مرخصی آمد، رفتیم تا او را ببینیم. آن موقع ماشین نداشتیم با موتور رفتیم و وقتی میخواستیم به خانه خودمان برگردیم، برادرم حسین به من گفت سردت میشود. لباسش را داد من بپوشم. روز بعد لباس را شستم و به او دادم. وقتی حسین به شهادت رسید و پیکرش را به معراج شهدا آوردند، دیدم همان لباس را بر تن دارد.
دوازدهم اردیبهشت سیونهمین سالگرد شهادت معلمی بود که میخواست کار ناتمام شهید مطهری را تمام کند؛ «شهید مرتضی پالیزوانی» در این مسیر خیلی تلاش کرد تا اینکه روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۵ و در سالروز شهادت استاد مطهری در جبهه به شهادت رسید.
همون سالی که حاج قاسم به شهادت رسید با حاج قاسم و خانوادهشون، که برای برگزاری مراسم روضه به کرمان میاومدند، همسفر شدم. من کمرم آرتروز داشت و کیفی دستم بود. حاج قاسم به سمتم اومد و گفت: کیفتون رو بدید به من. گفتم: نه ممنون! براتون زحمت میشه.[به شوخی] گفت: میترسید پولاتونو بدزدم؟
نخبه بود و درسهایی مثل هندسه، جبر و مثلثات رو به راحتی تدریس میکرد و در آزمون ورودی دانشگاه، نفر اول استان؛ و در رشتهی پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد. در آزمون اعزام به خارج هم شرکت کرد و باز نفر اول استان شد، اما ترجیح داد ایران بماند.
آقای بهشتی پس از اتمام کار پنجشنبهها، به خانه میآمد و حتی در خریدهای هفتگی مشارکت میکرد. با وجود خستگی، به همسرشان میگفتند که نمیخواهند تمامی کارها بر دوش او باشد و باید در خانه سهمی داشته باشند. به همین دلیل، خودشان به امور خانه رسیدگی میکردند.
توافق حذف ویزای اربعین در حالی رخ داد که بار مالی بسیار زیادی برای دولت عراق داشت و تلاشهای ایشان برای حذف ویزای اربعین در آن زمان، مبنای حذف کلی ویزا بین ایران و عراق شد.
رهبر انقلاب خلبان جانبازِ ۷۰ درصد نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را که با تحمل ۱۸ سال (۶۴۱۰روز) اسارت دشمن، پیروزمندانه به میهن اسلامی بازگشته بود، ملقب به «سید الاسرای ایران» کردند. به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، فرایند بازگشت آزادگان به میهن، دو هفته پس از اشغال نظامی کویت توسط ارتش صدام و دو […]
کمال کورسل با نام اصلی ژروم ایمانوئل، جوان فرانسوی بود که در سال ۱۳۶۱ به ایران سفر کرد.
دختر شهید هادی حاجی رحیمی خاطره ای را به نقل از پدرش اینطور تعریف می کند: پدرم می گفت: حاج قاسم در یکی از مأموریت ها خیلی سرما خوردگی سختی گرفته بود. چفیه ای داشت که همیشه سرش را می بست.
مادر محمدامین کریمیان، خاطرهای از فرزند شهیدش، در خصوص حضور او در جبهه های سوریه را تعریف کرده است.