شهید محمدجعفر سعیدی را با نام «مروارید سهیل»میشناسند. زیرا پیکرش پس از شهادت در محور عملیاتی کربلای ۴ و در جزیره سهیل، پس از ۱۰ سال به کشور بازگشت و در گلستان شهدای گناوه آرام گرفت.
در دوران دفاع مقدس، حسین فهمیده، تنها نوجوان حاضر در جبهه نبود، فهمیدههای زیادی بودند که عازم جبهه شدند تا از کشورمان دفاع کنند؛ فهمیدههایی که در اسارت یا در آبهای اروند به شهادت رسیدند و خیلیها آنها را نمیشناسند.
شهید ابراهیم روحی، یک مسجدی تمام عیار بود؛ هم فعال انقلابی و هم معلم قرآن و اخلاق و اهل مطالعه؛ یک اسوه بینظیر که حالا بچههای مسجد حضرت زهرا(س) و زینبیه(س) مطهری شمالی بچههای کانون فرهنگی شهید روحی او را به عنوان الگوی خود برگزیده و راه و منش او را در پیش گرفتهاند.
حضرت امام خمینی(ره) از سومین شهید محراب به عنوان سعادتمندی یاد کردند که عمر خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان گذراند و در جایی دیگر فرمودند که «هر وقت آقای اشرفی اصفهانی را میبینم، به یاد خدا میافتم».
سردار شهید مهدی زینالدین، فرمانده ۲۵ ساله لشکر ۱۷ علیبنابیطالب(ع)، با هدایت دقیق نیروها در عملیات خیبر، موفق به آزادسازی جزایر مجنون شد و پیش از پایان جنگ، در مسیر مأموریت به شهادت رسید.
شهید حسن باقری از فرماندهان رشید دوران دفاع مقدس تنها چند روز پس از زیارت امام رضا(ع) و طلب شهادت از ایشان شهد شهادت نوشید و آسمانی شد.
شهید دانشآموز «رضا جهازی» وقتی به جبهه اعزام شد، بهخاطر جثه کوچکش، هیچ لباسی اندازهاش نبود. از طرفی هم باید لباس رزم میپوشید، او به همراه رفیق همسن و سالش رفتند اهواز و خیاطها برایشان لباس سفارشی دوختند.
این خاطره، روایتگر دلدادگی یک رزمنده به بسیجیای است که جانمازی ساده و معطر داشت. این داستان، گوشهای از معنویت و فداکاری رزمندگان در دوران دفاع مقدس را به تصویر میکشد.
مسئول گروهانی که مداح اهلبیت (ع) بود، با روضههای سوزناکی که در حسینیه سنندج میخواند، دلها را به کربلا میبرد. سرانجام، تیری به گلویش اصابت میکند و همانند حضرت علیاصغر (ع) به شهادت میرسد.
در خاطرهای از سردار شهید سید محسن قاضی، او پس از بازگشت به خانه و رفتن دوستانش، با وجود خستگی، به مادرش که قصد خواب داشت، خدمت کرد. وقتی مادرش درخواست آب کرد، ایشان با وجود اینکه میتوانست بخوابد، تا بیدار شدن مادرش بالای سر او ایستاد تا لیوان آب را به دستش دهد.
قصههای زیادی از خواهر و برادریها شنیدهایم. خواهرانی که حتی نمیتوانستند ببینند خار به پای برادرشان برود. یکی از همین خواهرها، خواهر شهید شیرودی است؛ خواهر خلبانی که این روزها مقارن با سالگرد شهادتش است.
در روزگاری که صداقت و اخلاص سرمایههای کمیاب جامعهاند، مرور زندگی روحانی شهیدی چون حجت الاسلام محمد شهاب، تلنگری به وجدانهای خفته است. روحانی جوانی که از خانهای مذهبی در بیرجند برخاست، منبر را سنگر آگاهیبخشی دانست و میدان جنگ را معراجی برای وصال.
شهید «ابراهیم هادی» هم معلم بود و هم ورزشکار؛ او معلمی بود که میگفت باید نسلی را تربیت کنیم تا مملکت اسلامی را بسازد. دوستانش میگفتند در ورزش از مرام و مردانگیاش مثل پوریای ولی بود.
جوانی که با هدف یادگیری خواندن و نوشتن برای روضهخوانی امام حسین (ع) تلاش میکند، سرانجام به مقام شهادت نائل میشود. او پس از ۱۸ روز در ارتفاعات کردستان و ۲۸ روز بعد از شهادتش به زادگاهش بازگردانده میشود.
کتاب «آنها که نیامدهاند»، زندگینامه شهید غلامعباس کمیلی را روایت میکند؛ داستان پسری از یک خانواده مرفه در لحظهای حساس از تاریخ کشور، وطن را ترک نکرد.
۲۰ فروردین ۱۳۶۲ عملیات «والفجر یک» در منطقه فکه انجام شد و در پنجمین روز این عملیات سخت، «رضا چراغی» فرمانده لشکر ۲۷ حضرت رسول(ص) به شهادت رسید. فرماندهای که قرار بود خرداد ماه، مراسم عروسیاش برگزار شود.
آقای نوشادی به حبیبالله کریمی میگوید از منطقه خارج شویم ولی حبیبالله کریمی میگوید نه کجا برویم، بچهها در مقر تطبیق هستند ما باید برویم ببینیم وضعیتشان چطور است.
صادق مهدیبرزی از شهدای عملیات «والفجر یک» است که در زمان شهادت فقط ۱۸ سال داشت ولی دلنوشتهها و دعاهای او همچون سرمشق عارفانی است که هیچ پناهگاهی به جز خدا ندارند.
شهید محمد باقر مؤمنی راد، در نزدیکی اذان صبح در عالم رؤیا، پیامی شفاهی (وعده ملاقات) و کتبی از امام حسین (ع) دریافت کرد. در پیام کتبی، حضرت از او پرسیده بودند چرا در این روزها کمتر زیارت عاشورا میخواند.
حاج همت در عملیات خیبر رفت تا نیروهای کمکی بگیرد و برگردد. ساعتها میگذرد و از او خبری نمیشود. همرزمانش جزیره مجنون را میگردند اما او را پیدا نمیکنند تا اینکه ۳ روز بعد خبرهایی میرسد که پیکرهای مجهولالهویهای را به اهواز بردهاند.
کتاب «سهم کبوترها» به قلم مریم جهانگشته برگرفته از خاطرات شهدای دفاع مقدس و توسل آنان به امام رضا (ع) است.