مبلغ/ در کوچه و خیابانهای دهلی یک گردشگر آمریکایی که از غذاهای سرشار از ادویه و فلفل به ستوه آمده، به دنبال یک رستوران میگردد که غذای غیر هندی هم داشته باشد؛ که پایه تمام اطعمه و اشربهاش فلفل نباشد. آمریکایی دست آخر یک شعبه از رستوران بینالمللی مک دونالد را میبیند و گل از گلش میشکفد و برگر محبوبش را سفارش میدهد. اما اولین گاز را که میزند تا مغز استخوانهایش میسوزد و زبانش چاک میخورد و با چشمهایی که از سوزش فلفل به اشک نشسته سرانجام حقیقت را درک میکند؛ اینکه او به هند آمده و در اینجا یک غریبه است و برای خوردن یک غذای غیرهندی باید بیشتر تلاش کند.