آیه ۶۰ سوره بقره، از رهگذر روش بینامتنی، چرخشی الهیاتی را آشکار میکند: تصحیح میثاق خون به میثاق آب، براندازی منطق قربانی و داوری، و اعلام عهد جهانی رحمت. نسخهٔ الهیاتی عصر داده و نظارت همین است: هر جا فیض مشروط شود و رزق به ابزار کنترل بدل گردد، فساد سازمانیافته استمرار مییابد. قرآن، با زبان سنگ و آب، ما را به عهد جدیدی فرامیخواند — عهدی که سرچشمه آن، رحمت بیقید و فیض همگانی است.
نعمت الهی در قرآن، نشانهٔ رحمت و نجات است، نه ابزار امتیاز قومی. نعمت حقیقی بنیاسرائیل آن بود که از بردگی نجات یافتند و به توحید راه یافتند؛ اما در منطق شهرکسازی، «نعمت» به معنای مالکیت بر سرزمین تفسیر میشود، و این دگرگونی معنایی، نقطهٔ آغاز تحریف است.
قرآن پایان جهان را با امنیت تعریف میکند؛ نه به معنای آرامش مادی، بلکه به معنای امن وجودی، یعنی حالتی که انسان دیگر از آینده، از خدا، و از دیگری نمیهراسد. این، نقطهی مقابل تصویر غربیِ آپوکالیپس است که پایان تاریخ را در ترس، جنگ و انقراض میبیند.
در منطق صهیونی، زمین ابزار هویت است؛ در منطق ایمانیِ انجیل، زمین نماد رهایی از گناه است؛ و در منطق قرآنی، زمین امانتی الهی است که باید به دست صالحان اداره شود. از همینرو، وراثت در قرآن نه انتقال مالکیت، بلکه انتقال مسئولیت است. امامت نیز در این چارچوب نه فرمانروایی موروثی، بلکه نتیجهی رشد معنوی و اجتماعیِ انسان است؛ همانگونه که خدا به ابراهیم فرمود: «لا ینال عهدی الظالمین»، یعنی امامت عهد الهی است و به ظالمان نمیرسد.
قرآن نه نفیکنندهٔ تاریخ اسرائیل بلکه اصلاحکنندهٔ فهم آن است. از این منظر، قرآن «خوانش نجاتمحور و اخلاقمدار» از همان عهدی ارائه میدهد که در تورات صورت قومی یافته است.
صهیونیسم مدرن، بهویژه در اندیشه بنیامین نتانیاهو، بازسازی سیاسی همان «عهد ابراهیمی» است. نتانیاهو در کتاب صلح پایدار: اسرائیل و جایگاه آن در میان ملتها تصریح میکند که پیوند قوم یهود با خداوند از طریق بازگشت به سرزمین موعود تحقق مییابد و این بازگشت، سند مشروعیت تاریخی اسرائیل است. این همان چیزی است که آیه ۱۲۰ سوره بقره بر آن ردّیه میکِشد.
قرآن در آیه ۱۰۳ سوره مبارکه اسراء الگویی فراتاریخی از رویارویی میان «طاغوت» و «حاملان عهد الهی» را ارائه میدهد؛ الگویی که در آن اراده برای اخراج، محاصره و نابودی یک ملت، در نهایت با شکست کامل نظام ظلممحور مواجه میشود. در عصر حاضر، این منطق قرآنی را میتوان در اقدامات رژیم صهیونیستی مشاهده کرد.
از منظر الهیات عهد، نهی از ولایت سلطهآور به معنای منع وابستگی به قدرتهایی است که هویت دینی و سیاسی مسلمانان را در معرض تغییر یا تضعیف قرار میدهند. در این نگاه، ولایت صرفاً یک رابطه حقوقی یا نظامی نیست، بلکه پیوندی جامع و تعیینکننده در شکلدهی به مسیر جمعی امت است. این امر، لزوم مرزبندی میان همزیستی مسالمتآمیز و پذیرش سلطه را روشن میسازد.
با بهرهگیری از چارچوب الهیات عهد، میتوان ۶ اسطوره بزرگ یهود را نهتنها در خدمت پروژه سیاسی صهیونیسم بلکه در راستای تحریف و نقض عهد توحیدی تحلیل کرد. این اسطورهها، با ایجاد تصویری تحریفشده از رابطه انسان و خدا، پیام جهانی و اخلاقی دین را به ایدئولوژی قومی محدود میکنند.