وقتی خاکِ راه از عطر گرانتر میشود
مبلغ – سرویس زندگین: در روزگاری که استانداردهای زیبایی و پرستیژ اجتماعی با عطرهای گرانقیمت، لباسهای اتوکشیده و جلوههای بینقص رسانهای تعریف میشود، منطق پیادهروی اربعین و زیارت با پای پیاده، تناقضی ظاهری را پیش روی انسان مدرن قرار میدهد. ما در عصری زندگی میکنیم که حتی در سفرهای تفریحی، بیشترین هزینه را صرف میکنیم تا کمترین خستگی را متحمل شویم و بیشترین درخشش را در عکسهای یادگاری داشته باشیم. اما درست در همین جغرافیا، سالانه میلیونها نفر مسیری را انتخاب میکنند که خروجی آن پاهای تاولزده، چهرههای آفتابسوخته و موهای غبارآلود است. این تصویر ژولیده که در عرف مادی ممکن است نشانه بینظمی یا فقر باشد، در متون روایی شیعه بهعنوان یک مدال افتخار و یک ضرورت سلوکی معرفی شده است. سؤال اینجاست که چرا امام صادق(ع) در توصیههای خود به زائران، تعمداً آنها را از آراستگی معمول نهی کرده و به پذیرش غبار و خستگی فراخواندهاند؟
برای درک این موضوع باید به بطن روایاتی رفت که در کتابهای معتبری مثل «کاملالزیارات» نقل شده است. در یکی از این روایات، امام صادق(ع) به یکی از یاران خود میفرمایند که وقتی به زیارت امام حسین(ع) میروی، او را با حالتی اندوهگین، غبارآلود، تشنه و گرسنه زیارت کن. این دستورالعمل دقیقاً در نقطه مقابل آداب عمومی زیارت سایر ائمه(ع) یا حضور در مساجد قرار دارد که در آنها بر پوشیدن بهترین لباس و استعمال بوی خوش تأکید شده است. این تفاوت معنادار نشان میدهد که زیارت پیاده و پذیرش سختی، یک فرم هنرمندانه از سوگواری و همدردی تاریخی است. در واقع زائر با پذیرش غبار، به دنبال این است که فاصله زمانی خود را با سال ۶۱ هجری از بین ببرد. او نمیخواهد صرفاً یک تماشاگر تاریخ باشد، بلکه میخواهد با تمام وجود، بخشی از سختیهایی را که بر خاندان پیامبر(ص) گذشت، در مقیاسی کوچک حس کند. اینجاست که خاک راه بر عطر فرانسوی برتری پیدا میکند، چون این خاک، بوی پیوند با رنج مقدس را میدهد.
اگر به ادبیات داستانی نگاه کنیم، قهرمان زمانی به بلوغ میرسد که از منطقه امن خود خارج شود و با چالشهای فیزیکی دست و پنجه نرم کند. در سلوک پیادهروی اربعین نیز، خستگی جسمانی بهعنوان یک شتابدهنده برای بیداری روحانی عمل میکند. وقتی زائر کیلومترها راه میرود و خستگی بر او چیره میشود، لایههای تفاخر و تشخص اجتماعی او یکییکی فرو میریزد. در جاده نجف به کربلا، دیگر فرقی نمیکند که شما یک پزشک متخصص باشید، یک چهره سرشناس اجتماعی یا یک کارگر ساده؛ غبار جاده همه را به یک رنگ درمیآورد. این همان عدالت زیباییشناختی است که در روایات بر آن تأکید شده است. این غبار، نماد فقر ذاتی انسان در برابر عظمت الهی است. در واقع اهلبیت(ع) میخواهند زائر را از قید و بند نمایشگری نجات دهند. در دنیایی که همه تلاش میکنند خود را بهتر، زیباتر و برتر از آنچه هستند نشان دهند، پیادهروی زیارتی تمرین فروتنی و افتادگی است.
بسیاری از هنرمندان و چهرههای شناختهشده که در سالهای اخیر در این مسیر قدم گذاشتهاند، در یادداشتهای خود به این نکته اشاره کردهاند که لذتبخشترین بخش سفر برای آنها، همین رهایی از قضاوتها بوده است. وقتی صورت شما غبارآلود است، دیگر نگران این نیستید که زاویه دوربین گوشیتان چگونه باشد؛ شما در آن لحظه صادقانهترین نسخه از خودتان هستید. این همان معنای واقعی ادب است که در روایات به آن اشاره شده است. امام صادق(ع) میفرمایند که خداوند زائر حسین(ع) را با هر قدمی که برمیدارد، هزار حسنه مینویسد و هزار گناه محو میکند. اما این پاداش عظیم، پیوندی مستقیم با آن خستگی و غباری دارد که زائر به جان میخرد. در واقع این رنج، یک رنج بیهوده یا از روی ناتوانی نیست، بلکه رنجی است که از سر معرفت و عشق انتخاب شده است.
تحلیل روانشناختی این پدیده هم جالب است. انسان امروز دچار اضطراب معیشتی و ترس از دست دادن است؛ او مدام در حال تلاش برای کسب راحتی بیشتر است، اما جالب اینجاست که هرچه رفاه مادی بیشتر میشود، آرامش درونی کمتر میشود. پیادهروی زیارتی با تحمیل یک سختی خودخواسته، به انسان یاد میدهد که میتواند با کمترین امکانات و در سختترین شرایط جسمی، عمیقترین لذتهای معنوی را تجربه کند. آن لبخندی که بر چهره یک زائر خسته و خاکآلود در لحظه دیدن گنبد مینشیند، با هیچ لذت مادی قابل مقایسه نیست. این همان کیمیایی است که غبار را به طلا تبدیل میکند. در منطق روایات، این غبار نهتنها کثیفی نیست، بلکه پاککننده جان است. مثل سربازی که از جبهه برمیگردد و خاک لباسش نشانه شجاعت اوست، غبار روی سر و روی زائر هم نشانه وفاداری او به عهدی است که با امام خود بسته است.
یکی دیگر از ابعاد ستایش خستگی در روایات، مبارزه با تنآسایی و سستی است. دین اسلام همواره بر پویایی تأکید دارد. زیارت پیاده، نوعی بیعت عملی با امامی است که برای اصلاح امت، سختترین سفر تاریخ را به جان خرید. زائر با راه رفتن خود، در واقع اعلام میکند که در مسیر حق، اهل سکون و تماشاگری نیست. اینجاست که پیوند میان معارف دینی و مسائل روز برقرار میشود. ما در جامعهای زندگی میکنیم که گاهی دچار بیتفاوتی میشود؛ پیادهروی زیارتی، تمرین خروج از بیتفاوتی است. وقتی شما برای یک آرمان، پاهای خود را به جاده میسپارید، در واقع دارید قدرت اراده خود را بازسازی میکنید. این اراده تقویتشده، بعد از سفر در زندگی شخصی و شغلی هم به کار میآید. کسی که توانسته است صدها کیلومتر را با وجود گرما و خستگی طی کند، در برابر مشکلات اقتصادی و ناملایمات زندگی هم بهسادگی زانو نمیزند.
در متون کهن عرفانی ما مثل «تذکرةالاولیاء» عطار نیشابوری نیز همواره بر این نکته تأکید شده که راه حق، راه درد و سوز است. اما در روایات شیعی، این مفهوم بسیار ملموستر و عینیتر بیان شده است. تأکید بر گرسنه و تشنه بودن زائر در هنگام ورود به کربلا، یک پیوند نمادین با ساعات پایانی روز عاشورا دارد. زائر با این کار میخواهد بگوید که اگر من در کربلا بودم، اجازه نمیدادم امامم تنها بماند و اکنون با این حال ژولیده، به یاری آرمان او آمدهام. این غبارآلودگی، یک نوع فرم بصری از اعتراض به ظلمهای تاریخ است؛ یعنی من در دنیایی که غرق در تجملات و بیعدالتی است، ترجیح میدهم غبارآلودِ راهِ حق باشم تا آراستهِ محافلِ باطل.
از منظر جامعهشناسی، پیادهروی زیارتی یک ساختارشکنی بزرگ در سبک زندگی مصرفزده است. در این مسیر، برندها اعتبار خود را از دست میدهند. مهم نیست کفش شما از چه برندی باشد، اگر نیتت پاک نباشد، جاده تو را پس میزند. اینجاست که مفهوم برکت وارد میشود؛ برکتی که در آن خستگی وجود دارد اما فرسودگی نیست. بسیاری از زائران میگویند که ما در زندگی عادی بعد از نیم ساعت پیادهروی خسته میشویم، اما در این مسیر، گویی نیرویی فراتر از ماهیچهها ما را به جلو میبرد. این همان نصرت الهی است که شامل حال زائر غبارآلود میشود. روایات میگویند که فرشتگان الهی به استقبال این زائران میآیند و غبار از چهره آنها پاک میکنند. این تصویر چقدر زیباست؛ غباری که در زمین ممکن است مایه دوری باشد، در آسمان مایه تقرب است.
باید توجه داشت که این ستایشِ خستگی، به معنای بیتدبیری یا آسیب زدن به بدن نیست؛ اسلام همواره بر حفظ سلامت تأکید دارد. اما بحث بر سر این است که زائر نباید درگیر تشریفات شود. نباید هدف اصلی که ارتباط قلبی با امام است، فدای فراهم کردن وسایل آسایش بیش از حد شود. تفاوت ظریفی وجود دارد بین کسی که از سر ناچاری خسته است با کسی که برای یک هدف والا، خستگی را به آغوش میکشد. زائر پیاده، یک سفیر فرهنگی است که با حضور خود در جاده، پیامی روشن به جهان مخابره میکند. پیام این است که هنوز چیزهایی در دنیا وجود دارد که ارزش رنج کشیدن و پیاده رفتن را دارد. در دنیای پرشتاب و زودبازده امروز، این سفر طولانی و خستهکننده، یک تمرین صبر و استقامت است.
در نهایت، غبارآلود بودن در زیارت، یک نوع بازگشت به اصل خویشتن است. ما از خاک آفریده شدهایم و در نهایت به خاک برمیگردیم. نشستن غبار راه بر صورت، یادآور این حقیقت است که ما در این دنیا مسافریم و نباید به زرق و برقهای فانی دل ببندیم. وقتی زائر با آن هیبت خسته وارد حرم میشود و سلام میدهد، در واقع دارد میگوید که من هیچ ندارم جز همین جان خسته و همین خاکی که از راه آوردهام. این اوج اخلاص است. به همین دلیل است که در روایات آمده که دعای زائر در این حال مستجاب است؛ چون او به مقام اضطرار و انقطاع رسیده است. او دیگر خودش را نمیبیند، فقط او را میبیند. اینجاست که خاک راه، نهتنها از عطر، بلکه از هر جواهر دیگری گرانبهاتر میشود، چرا که این خاک، بوی وصال میدهد و زائر را آماده میکند تا در محضر امام، نه با لباس و ظاهر، بلکه با قلب و روح خود حاضر شود. پیادهروی اربعین و آداب آن، مدرسه بزرگ تربیت است که در آن، خستگی درس پایداری میدهد و غبار، درس پاکی. این پارادوکس شیرین، جادهای است که از خاک آغاز میشود و به افلاک میرسد، به شرط آنکه زائر، قدر این خستگی و غبار را بداند و آن را با هیچ راحتی کاذبی عوض نکند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0