یک اشتباه کوچک والدین با پیامدهای بزرگ؛ چرا کودک نباید پیامرسان اختلافها باشد؟
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، یکی از شکلهای آسیبزا، استفاده از کودک برای خبرگیری از طرف مقابل است: «مامانت درباره من چه گفت؟»، «بابات هنوز عصبانیه؟»، «مادربزرگت از من بد گفت؟»
کودک، پستچی دعواهای ما نیست!
چرا نباید کودکان را واسطه آشتی یا پیامرسان دعوای بزرگترها کنیم؟
گاهی دعوا در خانه با فریاد و درگیری آشکار همراه نیست؛ فقط پدر و مادر یا دو عضو خانواده با هم حرف نمیزنند. در این میان، کودک مأمور میشود: «برو به بابات بگو شام آماده است»، «به مادرت بگو من از حرفش ناراحت شدم»، «از خالهات بپرس هنوز از ما دلخوره یا نه.»
این رفتار شاید در ظاهر کوچک، بیخطر یا حتی راهی برای نرم شدن دلها به نظر برسد؛ اما کودک قرار نیست پل ارتباطی میان بزرگترهایی باشد که نمیتوانند یا نمیخواهند مستقیم با هم گفتوگو کنند.
او نه عامل اختلاف بوده، نه توان حل آن را دارد و نه باید بار روانی آن را تحمل کند.
در روانشناسی خانواده، وارد کردن کودک به تعارض حلنشده بزرگترها با مفهوم مثلثسازی شناخته میشود. یعنی تنش میان دو نفر، با کشاندن نفر سوم موقتاً سبکتر میشود؛ اما مسئله اصلی حل نمیشود و فشار آن بر دوش کودک میافتد.
کودک در تضاد وفاداری گیر میافتد
وقتی مادر میگوید: «برو به بابات بگو دیگر از این رفتارها خسته شدهام»، کودک فقط یک جمله منتقل نمیکند. او همزمان نگران است: اگر پدر عصبانی شود چه؟ اگر مادر بگوید پیام را درست نرساندهای چه؟ آیا باید طرف یکی را بگیرد؟ آیا دوست داشتن یکی، ناراحت کردن دیگری است؟
این وضعیت را تضاد وفاداری مینامند؛ یعنی کودک احساس میکند برای وفادار ماندن به یک عزیز، باید به عزیز دیگر خیانت کند. چنین فشاری میتواند به اضطراب، احساس گناه، ترس از حرف زدن و حساسیت افراطی به حالوهوای والدین منجر شود.
کودک ممکن است مدام چهرهها، لحن صداها و سکوتهای خانه را بررسی کند تا بفهمد چه زمانی باید حرف بزند، چه چیزی را پنهان کند و چگونه کسی را ناراحت نکند. بهتدریج این باور در ذهنش شکل میگیرد: «آرامش خانه به من بستگی دارد.»
پیامرسانی، کودک را به مراقب عاطفی بزرگترها تبدیل میکند
اگر این الگو تکرار شود، کودک از جایگاه طبیعی خود خارج میشود و نقش مراقب عاطفی خانواده را میگیرد. او ممکن است بکوشد مادر را آرام کند، خشم پدر را کنترل کند یا آشتی عمه و مادربزرگ را وظیفه خودش بداند.
این روند در شکل شدیدتر به والدسازی کودک نزدیک میشود؛ یعنی کودک بار هیجانی و مسئولیتی را بر دوش میکشد که متعلق به بزرگترهاست.
پیامدهای احتمالی آن میتواند شامل دلدرد و سردردهای ناشی از اضطراب، گوشهگیری، خشم پنهان، افت تمرکز، ترس از اشتباه، نیاز افراطی به راضی نگه داشتن دیگران و دشواری در مرزبندی روابط آینده باشد.
کودک نباید ابزار خبرگیری یا فشار باشد
یکی از شکلهای آسیبزا، استفاده از کودک برای خبرگیری از طرف مقابل است: «مامانت درباره من چه گفت؟»، «بابات هنوز عصبانی است؟»، «مادربزرگت از من بد گفت؟»
این پرسشها کودک را در نقش خبرچین قرار میدهد و امنیت رابطه او با هر دو طرف را خدشهدار میکند. کودک حق دارد پدر، مادر، پدربزرگ یا مادربزرگش را دوست داشته باشد، بیآنکه مجبور باشد اطلاعات رابطهاش با یکی را به دیگری تحویل دهد.

همچنین، فرستادن کودک برای آشتی دادن بزرگترها با جملهای مثل «برو دستبوسی کن تا قهرشان تمام شود» نباید به یک وظیفه تبدیل شود. کودک میتواند آزادانه محبتش را نشان دهد، نقاشی بکشد یا تماس بگیرد؛ اما نباید مسئول نتیجه آشتی باشد.
راهکار مهارتی برای بزرگترها
پیام را مستقیم منتقل کنید
بهجای «به پدرت بگو هزینه مدرسه را بدهد»، خودتان محترمانه بگویید: «لازم است درباره هزینه مدرسه هماهنگ کنیم.»
کودک را از مسئولیت آزاد کنید
به او بگویید: «اختلاف ما مسئله بزرگترهاست؛ تو مسئول آشتی دادن یا رساندن پیام نیستی.»
از او داوری نخواهید
نگویید: «حق با من است یا مادرت؟» کودک نباید میان عزیزانش انتخاب کند.
اگر اشتباه کردهاید، ترمیم کنید
بگویید: «اشتباه کردیم که تو را وسط ناراحتیمان گذاشتیم. این مسئولیت ماست، نه تو.» سپس مهمتر از هر توضیحی، رفتار را تغییر دهید.
کودک میتواند شاهد آشتی سالم بزرگترها باشد، اما نباید مجری آن باشد. اختلاف میان بزرگسالان باید با گفتوگوی مستقیم، مرزبندی محترمانه و در صورت نیاز کمک یک مشاور یا میانجی بالغ حل شود؛ نه با فرستادن کودکی که فقط نیاز دارد کودک بماند.
امنترین پیام برای کودک این است: «ما ممکن است اختلاف داشته باشیم، اما مسئول حل آن خودمان هستیم؛ تو لازم نیست میان ما پل بزنی.»
منبع:فارس


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0