داستانی شیرین برای آموزش آداب غذا خوردن به کودکان

چرا قبل از غذا بسم‌الله می‌گوییم؟

یک بسم‌الله کوچک می‌تواند سفره را پربرکت‌تر و دل بچه‌ها را مهربان‌تر کند. این داستان کوتاه، راز این سلامِ کوچک قبل از غذا را برای کودک‌ها روشن می‌کند.

مبلغ – سرویس کودک:  یک روز ظهر، وقتی آفتاب از پنجره آشپزخانه روی سفره افتاده بود، مامان زهرا بشقاب سوپ را روی میز گذاشت. بوی نان تازه هم در خانه پیچیده بود. زهرا و برادر کوچکش علی، از خوشحالی سر سفره نشسته بودند و مدام قاشق‌ها را به هم می‌زدند.

علی با عجله دستش را دراز کرد و گفت: «من خیلی گرسنه‌ام. می‌خواهم زودتر شروع کنم.»

مامان لبخند زد و گفت: «صبر کن عزیزم، اول یک کار خیلی مهم داریم.»

زهرا که از قبل شنیده بود، آرام پرسید: «بسم‌الله بگوییم؟»

مامان سر تکان داد و گفت: «آفرین. قبل از غذا باید بسم‌الله بگوییم.»

علی با تعجب پرسید: «چرا؟ غذا که همین‌جا هست. اگر بسم‌الله نگویم، سوپ سرد می‌شود؟»

مامان خندید و کنار سفره نشست. بعد گفت: «نه پسرم، بسم‌الله گفتن غذا را سرد یا گرم نمی‌کند. اما دل ما را آرام می‌کند و یادمان می‌اندازد که این غذا از طرف خداست؛ همان خدایی که برای ما نان، برنج، شیر، میوه و همه نعمت‌ها را فرستاده است.»

علی چنگالش را پایین گذاشت و گفت: «یعنی وقتی بسم‌الله می‌گوییم، داریم از خدا تشکر می‌کنیم؟»

مامان گفت: «بله، دقیقاً. مثل وقتی که کسی برای تو یک هدیه می‌آورد و تو می‌گویی ممنون. بسم‌الله یعنی ما یادمان نرفته که این نعمت از کجاست.»

زهرا پرسید: «مامان، فقط برای غذاست؟»

مامان جواب داد: «نه دخترم. بسم‌الله گفتن مثل باز کردن یک درِ روشن است. ما قبل از کارهای خوب، نام خدا را می‌بریم تا کارمان با برکت و آرامش شروع شود. قبل از غذا هم چون قرار است چیزی بخوریم که به بدنمان نیرو بدهد، خوب است یاد خدا را شروع‌کننده کارمان قرار بدهیم.»

علی دوباره پرسید: «یعنی اگر بسم‌الله بگوییم، غذا بیشتر می‌شود؟»

مامان با مهربانی گفت: «شاید ظاهر غذا زیاد نشود، ولی برکتش بیشتر می‌شود. گاهی یک لقمه ساده اگر با یاد خدا باشد، از یک سفره بزرگ هم شیرین‌تر می‌شود. بعضی وقت‌ها آدم کنار یک سفره شلوغ می‌نشیند اما دلش آرام نیست. اما وقتی بسم‌الله می‌گوید، انگار دلش هم کنار غذا می‌نشیند.»

در همین لحظه پدر که تازه از راه رسیده بود، کفش‌هایش را درآورد و کنار سفره نشست. او هم گفت: «سلام به اهل خانه. هنوز شروع نکرده‌اید؟»

علی با ذوق گفت: «نه بابا. مامان گفت اول باید بسم‌الله بگوییم.»

پدر لبخند زد و گفت: «احسنت. وقتی ما نام خدا را می‌بریم، یادمان می‌افتد که نباید اسراف کنیم، نباید غذا را هدر بدهیم و باید با آرامش و ادب غذا بخوریم.»

زهرا با دقت پرسید: «یعنی بسم‌الله فقط یک کلمه نیست؟»

پدر گفت: «نه عزیزم. بسم‌الله یک یادآوری مهم است. یادآوری می‌کند که:

  • ما باید شکرگزار باشیم.
  • باید دست پاک و دل آرام داشته باشیم.
  • باید با احترام سر سفره بنشینیم.
  • و باید بدانیم که نعمت‌ها امانت هستند.»

علی که حالا خیلی کنجکاو شده بود، گفت: «من فکر می‌کردم بسم‌الله فقط برای بزرگ‌ترهاست.»

مامان ظرف ماست را آورد و گفت: «نه عزیزم. حتی بچه‌ها هم می‌توانند از همین حالا این عادت خوب را یاد بگیرند. بسم‌الله گفتن مثل این است که قبل از خوردن غذا، درِ دل را هم به روی خوبی‌ها باز کنیم.»

پدر رو به بچه‌ها گفت: «یک وقت‌هایی هم آدم غذا می‌خورد ولی عجله دارد، با عصبانیت حرف می‌زند یا حواسش پرت است. اما وقتی بسم‌الله می‌گوید، انگار یک لحظه می‌ایستد، نفس می‌کشد و به خودش می‌گوید آرام باش، شکرگزار باش، مؤدب باش.»

علی خندید و گفت: «پس بسم‌الله یعنی آرام باش، عجله نکن!»

پدر گفت: «آفرین. همین است. و این آرامش، برای دل و بدن هم خوب است.»

بعد همه با هم گفتند: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیمِ» و شروع کردند به خوردن غذا.

علی اولین قاشق سوپ را خورد. بعد چشم‌هایش را بست و گفت: «وای، چه خوشمزه است. انگار خوشمزه‌تر از قبل شد.»

زهرا گفت: «چون اولش بسم‌الله گفتیم.»

مامان با لبخند به بچه‌ها نگاه کرد. پدر هم آرام سر تکان داد و گفت: «بعضی چیزها کوچک‌اند، اما اثرشان بزرگ است. بسم‌الله هم از همان چیزهاست.»

آن روز علی وقتی از سر سفره بلند شد، به مامان گفت: «از این به بعد من قبل از هر غذا یادم می‌ماند بسم‌الله بگویم؛ حتی اگر خیلی گرسنه باشم.»

مامان دستی به سرش کشید و گفت: «این یعنی ادب، شکر و یاد خدا. همین‌ها خانه را روشن می‌کند.»