چرا وقتی به نجف می‌رویم احساس می‌کنیم به زیارت پدر خود رفته‌ایم؟

برای همه ما پیش آمده که وقتی به نجف اشرف می‌رویم احساس می‌کنیم به زیارت پدر خود رفته‌ایم حتی گاهی اوقات به عنوان باباجون با مولا صحبت می‌کنیم، آیا در زمان پیامبراکرم ص هم اشخاصی بودند که امیر‌المؤمنین را به چشم پدر خود نگاه کنند؟

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، عن جابر بن عبد الله الأنصاري قال: وفد على رسول الله ص أهل اليمن فقال النبي ص جاءكم أهل اليمن يبسون بسيسا فلما دخلوا على رسول الله ص قال قوم رقيقة قلوبهم راسخ إيمانهم و منهم المنصور يخرج في سبعين ألفا ينصر خلفي و خلف وصيي حمائل سيوفهم المسك‏ فقالوا يا رسول الله و من وصيك؟ ….. فقالوا يا رسول الله بالذي بعثك بالحق نبيا أرناه فقد اشتقنا إليه فقال هو الذي جعله الله آية للمؤمنين المتوسمين فإن نظرتم إليه نظر من‏ كان له قلب أو ألقى السمع و هو شهيد عرفتم أنه وصيي كما عرفتم أني نبيكم فتخللوا الصفوف و تصفحوا الوجوه فمن أهوت إليه قلوبكم فإنه هو لأن الله عز و جل يقول في كتابه فاجعل أفئدة من الناس تهوي إليهم‏ أي إليه و إلى ذريته ع ثم قال فقام أبو عامر الأشعري في الأشعريين و أبو غرة الخولاني في الخولانيين و ظبيان و عثمان بن قيس في بني قيس و عرنة الدوسي‏ في الدوسيين و لاحق بن علاقة فتخللوا الصفوف و تصفحوا الوجوه و أخذوا بيد الأنزع الأصلع‏ البطين و قالوا إلى هذا أهوت أفئدتنا يا رسول الله فقال النبي ص أنتم نجبة الله حين عرفتم‏ وصي رسول الله قبل أن تعرفوه فبم عرفتم أنه هو فرفعوا أصواتهم يبكون و يقولون يا رسول الله نظرنا إلى القوم فلم تحن لهم قلوبنا و لما رأيناه رجفت قلوبنا ثم اطمأنت نفوسنا و انجاشت أكبادنا و هملت أعيننا و انثلجت صدورنا حتى كأنه لنا أب و نحن له بنون فقال النبي ص‏ و ما يعلم تأويله إلا الله و الراسخون في العلم‏ أنتم منهم‏ بالمنزلة التي سبقت لكم بها الحسنى و أنتم عن النار مبعدون.

 از جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل شده: گروه‌های زیادی از يمن به سمت مدینه در حرکت بودند پیامبر فرمود: يمنى‏ها شتران‌شان را به سمت ما می‌رانند؛ وقتی در مدینه به خدمت پیامبر رسیدند حضرت فرمود: این یمنی‌ها اشخاصی هستند كه قلوبی نرم و ایمانی مستحکم دارند و شخصی به نام منصور از ميان آنان با هفتاد هزار سپاه برمی‌خیزد که بند شمشیرشان از چرم بوده و جانشين مرا و جانشين وصىّ مرا يارى مى‏كند. یمنی‌ها عرض كردند يا رسول الله وصىّ شما كيست؟

 [پیامبر ابتدا وصیّ خود را معین نفرمود بلکه فضائلی از امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود تا اینکه شوق آنها به دیدار وصیّ او به قدری زیاد شد که یکصدا گفتند] يا رسول‌ الله تو را به خدایی که بر حق مبعوثت کرده سوگند می‌دهیم وصىّ خود را به ما نشان بده كه بسیار مشتاق ديدار او شده‌ايم.

پیامبر فرمود: او همان کسی است كه خداوند در او نشانه‌هایی مخصوص قرار داده تا اشخاصی که از نشانه‌ها پی به حقیقت می‌برند بتوانند او را بشناسند بنابراین اگر شما همچون شاهدی که به ندای قلب خود گوش فرا داده به چهره او بنگريد قطعا همانطور که مرا به عنوان نبی خود شناختید او را به عنوان وصی من خواهید شناخت. اكنون وصیّ من در میان اصحاب من ایستاده است به ميان این صفها برويد و چهره‏ها را بنگريد هر آن كس كه دل‏هاى شما بسوى او میل پیدا کرد او وصی من است زیرا خداوند متعال در قرآن از قول حضرت ابراهیم فرموده که دعا کرد؛ پروردگارا دل‌هاى پاره‏اى از مردم را بسوى ذریه من گرايش بده يعنى بسوى اسماعيل و ذريّه او و وصی من هم از ذریه اسماعیل می‌باشد.

جابر بن عبد الله الانصاری گويد از هر قبلیه‌ای شخصی مشخص شد تا به ميان صف‌های اصحاب پیامبر رفته و به بررسى چهره‏ها بپردازند یکی یکی به صورت اصحاب نگاه می‌کردند تا اینکه همه آنها متفق شدند و دست شخصی را که جلوی سرش مو نداشت و شکم او کمی بزرگ بود‏ را گرفتند و گفتند يا رسول الله دل‌هاى ما بسوى اين شخص متمایل شده.

 پيغمبر فرمود ای یمنی‌ها شما برگزيدگان خدائيد چون وصىّ رسول خدا را پيش از آنكه بشما معرّفى شود شناختيد حال بگوئيد ببينم چطور فهمیدید که این شخص وصی من است؟ همگى در حالی که بلند بلند گریه می‌کردند عرض كردند؛ يا رسول اللَّه ما به دیگر اصحاب تو كه نگاه می‌كرديم در دل‌های ما هيچ گرايشى به آنها پیدا نشد ولى وقتى این شخص را ديديم نخست اضطرابى در دل‌هاى ما پديد آمد و سپس آرامش يافت و جگرهاى ما بسوخت و اشك از ديدگان ما سرازير شد و سينه‏هاى ما خنك گردید به گونه‌ای که انگار این شخص پدر ما است و ما همه فرزندان او می باشیم. در این هنگام پیامبر فرمود تأويل قرآن را بجز خدا و کسانی که در علم رسوخ کرده اند نمی‌دانند، شما یمنی‌ها به جهت اینکه خدای متعال در ازل حسن و نیکی را برایتان انتخاب کرده از رسوخ کنندگان در علم می‌باشيد و از آتش جهنم دور هستید.

(الغیبة للنعمانی، ص۳۹)