اهمیت تدبر و عاقبت اندیشی از منظر امام علی (ع)
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، امام علی (ع) در نهج البلاغه با حکمت هایی پرمغز و آموزنده، مردم را به تدبر و اندیشیدن در اعمال خود و توجه به عواقب آنها دعوت می فرماید.
اصل تدبر و عاقبت اندیشی
تدبر و عاقبت اندیشی، به عاقبت امور نگریستن و تبصر و تأمل و تفهم در امری است. شریف جرجانی در معنای آن می نویسد: «تدبر و عاقبت اندیشی عبارت است از نگریستن در پایان کارها، و این نزدیک به تفکر است جز این که تفکر تصرف قلب است با نگریستن در دلیل، و تدبر تصرف آن است با نگریستن در عواقب».[۱] از نظر تربیتی، تدبر بدین معناست که انسان در ظواهر امور توقف نکند و در فرجام امور بیندیشد و پایان کارها را بنگرد و در همه چیز این گونه عمل نماید.
انسانی که اهل تدبر و عاقبت اندیشی نیست در ظواهر هستی می ماند و راه به حقیقت عالم نمی برد. عدم تدبر و عاقبت اندیشی در تمام زندگی و رفتار آدمی تأثیر می گذارد. انسان ظاهربین «انفاق» را کاستی و زیان می شمرد و عاقبت اندیش آن را افزایش و تجارتی پر سود می خواند. ظاهربین «رباخواری» را مایه افزایش درآمد و خوشبختی می داند و عاقبت اندیش آن را مایه کاهش سرمایه و بدبختی می بیند. ظاهربین «جهاد» را رنج و سختی می داند و عاقبت اندیش رمز سربلندی می بیند؛ آن «شهادت» را رفتن و نابودی می داند و این پیوستن و جاودانگی می بیند.[۲]
هر چه انسان از تربیتی حکیمانه تر برخوردار باشد، عاقبت اندیشی اش بیشتر خواهد بود که شأن حقیقت آدمی تدبر و عاقبت اندیشی است. امیرمؤمنان (ع) درباره این شأن آدمی فرموده است: «إِنَّمَا الْعَقْلُ التَّجَنُّبُ مِنَ الْإِثْمِ وَ النَّظَرُ فِی الْعَوَاقِبِ وَ الْأَخْذُ بِالْحَزْمِ»[۳]، «به درستی که شأن عقل پرهیز نمودن از گناه و نظر کردن در عاقبت ها و به کار بردن دوراندیشی است». «أعقَلُ النّاسِ أنظَرُهُم فی العَواقِبِ»[۴]، «خردمندترین مردمان عاقبت بین ترین آنها است». «حَدُّ العَقلِ النَّظَرُ فی العَواقِبِ»[۵]، «کمال عقل و نهایت خرد به نگریستن در پایان امور است».
شأن تربیت درست این است که انسان اهل تدبر و عاقبت اندیشی شود و از حالی بینی و ظاهرگرایی، و از کوری و خفاش خویی دور گردد تا امکان سیر در مسیر کمال فراهم شود. انسان به دور از تدبر و عاقبت اندیشی پیوسته در معرض تباهی است و خود به دست خویش گور استعدادهای کمالی خود را می کند و خویشتن را از سیر به سوی مقصد تربیت محروم می سازد؛ به بیان امام علی (ع) «أَلاَ وَ إِنَّ مَنْ تَوَرَّطَ فِی الْأُمُورِ مِنْ غَیْرِ نَظَرٍ فِی الْعَوَاقِبِ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِمُفْدِحَاتِ النَّوَائِبِ»[۶]، «بدانید به درستی هر که بدون نگریستن در پایان امور به آنها وارد شود بی گمان خود را در معرض مصیبت های گران قرار داده است».
بی بهرگی خوارج از تدبر و عاقبت اندیشی
نمونه بارز مردمان بی تدبر که منشأ بزرگترین تباهی ها و سخت ترین مصیبت ها در تاریخ اسلام شدند، خوارج نهروان اند؛ آن مقدس مآبان بی شعور و کج اندیش و بی بصیرت که به سبب بی تدبری، پیکار صفین را در هنگام پیروزی جنگ به سود سپاه حق – چون به حیله عمرو بن عاص و معاویه قرآن ها بر سر نیزه رفت و از سر فریب دعوت به متارکه جنگ صورت گرفت – به توقف کشاندند و حکمیت را به امام علی (ع) تحمیل کردند.
اما چون نیرنگ معاویه آشکار شد، آنها امام (ع) را متهم ساختند و مقابل آن حضرت ایستادند و مصیبت ها به بار آوردند و جنایت ها نمودند و عاقبت به خاک و خون کشیده شدند[۷]، و راهی کج در زندگی و فهمی خطرناک از دین را باب نمودند. سخنان امیرمؤمنان (ع) پیش از جنگ نهروان با ایشان، گویای وضع فکری و بی تدبری ایشان است. آنان چون به تعیین حَکَم خرده گرفتند، امام (ع) بدیشان فرمود:
«أَلَمْ تَقُولُوا عِنْدَ رَفْعِهِمُ الْمَصَاحِفَ حِیلَهً وَ غِیلَهً وَ مَکْراً وَ خَدِیعَهً: إِخْوَانُنَا وَ أَهْلُ دَعْوَتِنَا اسْتَقَالُونَا وَ اسْتَرَاحُوا إِلَى کِتَابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ، فَالرَّأْیُ الْقَبُولُ مِنْهُمْ وَ التَّنْفِیسُ عَنْهُمْ؟ فَقُلْتُ لَکُمْ: هَذَا أَمْرٌ ظَاهِرُهُ إِیمَانٌ وَ بَاطِنُهُ عُدْوَانٌ، وَ أَوَّلُهُ رَحْمَهٌ وَ آخِرُهُ نَدَامَهٌ»[۸]
«آیا هنگامی که از روی حیلت و خیانت و فریب و نیرنگ قرآن ها را برافراشتند، نگفتید برادران ما و هم دینان ما هستند؛ از ما گذشت از خطا طلبیدند و به کتاب خدا گراییدند؛ پس نظر ما این است که سخنشان را بپذیریم و دست از آنان برداریم؟ اما من به شما گفتم که این امر ظاهرش پذیرفتن داوری قرآن است و باطنش دشمنی با خدا و ایمان؛ آغازش رحمت است و فرجامش ندامت».
شأن تربیت ایمانی
شأن تربیت ایمانی این است که آدمی از دام ظاهربینی و از اسارت قشری گرایی آزاد شود و به تربیتی دست یابد که او را اهل باطن بینی و عاقبت اندیشی می سازد. امام علی (ع) اهل ایمان را چنین معرفی نموده و فرموده است: «الْمُؤْمِنُونَ هُمُ الَّذِینَ عَرَفُوا مَا أَمَامَهُمْ»[۹]، «مؤمنان آنانند که آنچه را در پیش روی دارند بشناسند».
امیرمؤمنان (ع) میزان شناخت مؤمن و منافق را در همین امر دانسته و فرموده است: «إِنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ مِنْ وَرَاءِ قَلْبِهِ وَ إِنَّ قَلْبَ الْمُنَافِقِ مِنْ وَرَاءِ لِسَانِهِ، لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَتَکَلَّمَ بِکَلَامٍ تَدَبَّرَهُ فِی نَفْسِهِ فَإِنْ کَانَ خَیْراً أَبْدَاهُ وَ إِنْ کَانَ شَرّاً وَارَاهُ. وَ إِنَّ الْمُنَافِقَ یَتَکَلَّمُ بِمَا أَتَى عَلَى لِسَانِهِ لَا یَدْرِی مَاذَا لَهُ وَ مَاذَا عَلَیْه»[۱۰]
«همانا زبان مؤمن در پس دل اوست و دل منافق در پس زبان اوست، زیرا مؤمن چون بخواهد سخنی بر زبان آرد در آن تدبر نماید؛ اگر نیک باشد، اظهارش کند و اگر بد باشد پنهانش دارد. ولی منافق آنچه بر زبانش بیاید می گوید و پیش از آن نمی اندیشد که چه به سود اوست و چه به زبان اوست».
تفاوت تربیت بخردانه و نابخردانه در همین جاست، یعنی در تربیتی که به تدبر و عاقبت اندیشی راه می نماید و تربیتی که راه تدبر و عاقبت اندیشی را می بندد. امام علی (ع) در سخنی والا فرموده است: «لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ، وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ»[۱۱]، «زبان خردمند در پس دل اوست و دل نادان پس زبان او».
سید رضی در ذیل این حکمت می نویسد: «این از معانی شگفت و شریف است، و مقصود امام (ع) این است که خردمند زبان خود رها نکند تا که با دل خویش مشورت کند و با اندیشه خود رای زند، و نادان را آنچه بر زبان آید و گفته ای که بدان دهان گشاید، بر اندیشیدن و رأی درست را بیرون کشیدن سبقت گیرد. پس چنان است که گویی زبان خردمند پیرو دل اوست و دل نادان پیرو زبان او».[۱۲]
این معنا به لفظی دیگر از آن حضرت روایت شده است که «قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِی فِیهِ، وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِی قَلْبِهِ»[۱۳]، «دل بی خرد در دهان اوست و زبان خردمند در دل او».
امیرمؤمنان (ع)، برترین نمونه تربیت یافته در مدرسه تربیتی پیامبر اکرم (ص)، خود بیش از هر کس به تدبر و عاقبت اندیشی اهتمام داشت و در همه امور فرجام را در نظر می گرفت. آن حضرت در رویارویی با دشمنی چون معاویه، پس از تلاش بسیار در به راه آوردن او و پرهیز از جنگ، آن هنگام که ناچار به پذیرش جنگ شد و آن را تنها وسیله حفظ اساس دین دید[۱۴]، در سخنی این امر را مبتنی بر تدبری فراگیر معرفی نمود و فرمود:
«وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ أَنْفَ هَذَا الْأَمْرِ وَ عَیْنَهُ، وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ، فَلَمْ أَرَ لِی فِیهِ إِلَّا الْقِتَالَ أَوِ الْکُفْرَ بِمَا جَاءَ مُحَمَّدٌ (ص)»[۱۵]، «من این کار را نیک سنجیدم و درون و برون آن را ژرف دیدم، پس چاره و تکلیفی ندیدم جز کارزار کردن یا کفر ورزیدن بدان چه بر محمد (ص) نازل شده است».
تأکید بر اهمیت تدبر و عاقبت اندیشی
امیرمؤمنان (ع) پیوسته بر تدبر و عاقبت اندیشی تأکید می کرد و تلاش می نمود تا مردمان را بدین سوی کشد و بر این اساس تربیت را سامان دهد چنانکه سفارش می فرمود: «تَفَکَّرْ قَبْلَ أَنْ تَعْزِمَ وَ تَدَبَّرْ قَبْلَ أَنْ تَهْجُم»[۱۶]، «پیش از آنکه تصمیم بگیری فکر کن و پیش از آنکه وارد کاری شوی تدبر کن». «فَکِّرْ قَبْلَ أَنْ تَقْدِمَ»[۱۷]، «پیش از اینکه گام در کاری نهی فکر کن».
پیشوای حکیمان علی (ع) در جای جای وصیتنامه خود به فرزندش امام حسن (ع) او را به تدبر و عاقبت اندیشی راهنمایی می فرماید و در این جهت سوق می دهد، چنانکه می نویسد:
«مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ، الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ، الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ، الْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ، الذَّامِ لِلدُّنْیَا، السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَى وَ الظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً، إِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا یُدْرِکُ، السَّالِکِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَکَ، غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِینَهِ الْأَیَّامِ وَ رَمِیَّهِ الْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ الدُّنْیَا وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ وَ غَرِیمِ الْمَنَایَا وَ أَسِیرِ الْمَوْتِ وَ حَلِیفِ الْهُمُومِ وَ قَرِینِ الْأَحْزَانِ وَ نُصُبِ الْآفَاتِ وَ صَرِیعِ الشَّهَوَاتِ وَ خَلِیفَهِ الْأَمْوَاتِ»[۱۸]
«از پدرى که در آستانه فنا است و چیرگی زمان را پذیراست، زندگی را پشت سر نهاده و تسلیم گردش روزگار شده، نکوهش کننده جهان، جاى گیرنده در سراى مردگان، که فردا از آنجا رخت برمى بندد، به فرزند خود که آرزومند چیزى است که به دست نیاید، رونده راهی است که به جهان نیستی درآید. فرزندی که آماج بیماری ها است و گروگان گذشت روزگار. پسرى که تیرهاى مصائب به سوى او روان است، بنده دنیاست و سوداگر فریب، و وامدار مرگ و اسیر نیستى است و هم پیمان اندوه ها و همسر غم ها است، آماج آفات و زمین خورده شهوات و جانشین مردگان است».
آدمی اگر به تدبر و عاقبت اندیشی نشیند، حال و آینده خود را در آینه این کلام می بیند که چگونه در چیرگی زمان است و زندگی را چگونه پشت سر نهاده و به کدام سوی روان است؛ و اینکه آدمیان چگونه در معرض تیرهای مصیبت اند، و تاجران غرور و زمین خوردگان شهوت و اسیران مرگ هستند. پس به خود آیند و از سرکشی دست بدارند و به حقیقت خویش روی آرند.
«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ فِیمَا تَبَیَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْیَا عَنِّی، وَ جُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَیَّ، وَ إِقْبَالِ الْآخِرَهِ إِلَیَّ، مَا یَزَعُنِی عَنْ ذِکْرِ مَنْ سِوَایَ، وَ الِاهْتِمَامِ بِمَا وَرَائِی، غَیْرَ أَنِّی حَیْثُ تَفَرَّدَ بِی دُونَ هُمُومِ النَّاسِ هَمُّ نَفْسِی، فَصَدَفَنِی رَأْیِی وَ صَرَفَنِی عَنْ هَوَایَ وَ صَرَّحَ لِی مَحْضُ أَمْرِی، فَأَفْضَى بِی إِلَى جِدٍّ لَا یَکُونُ فِیهِ لَعِبٌ وَ صِدْقٍ لَا یَشُوبُهُ کَذِبٌ»[۱۹]
«اما بعد، آنچه آشکار از پشت کردن دنیا بر خود دیدم و از سرکشی روزگار و روی آوردن آخرت بر خویش سنجیدم، مرا از یاد جز خویش باز می دارد، و به نگریستنم بدان چه پشت سر دارم نمی گذارد جز که من هر چند مردمان را غمخوار، بیشتر غم خود را دارم. این غمخواری رأی مرا باز گردانید و از پیروی خواهش نفسم بپیچانید، و حقیقت کار را برایم آشکار نمود و مرا به کاری راست واداشت که بازیچه ای در آن نبود، و با حقیقتی رو به رو ساخت که دروغی آن را نیالود».
«فَأَصْلِحْ مَثْوَاکَ، وَ لَا تَبِعْ آخِرَتَکَ بِدُنْیَاکَ، وَ دَعِ الْقَوْلَ فِیمَا لَا تَعْرِفُ وَ الْخِطَابَ فِیمَا لَمْ تُکَلَّفْ. وَ أَمْسِکْ عَنْ طَرِیقٍ إِذَا خِفْتَ ضَلَالَتَهُ، فَإِنَّ الْکَفَّ عِنْدَ حَیْرَهِ الضَّلَالِ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْأَهْوَالِ.»[۲۰]
«پس در نیکو ساختن اقامتگاه خویش بکوش، و آخرتت را به دنیا مفروش. در آنچه نمی دانی سخن را واگذار و آنچه را بر عهده نداری بر زبان میار، و راهی را که در آن از گمراهی ترسی مسپار، که هنگام سرگردانی گمراهی بازایستادن بهتر است تا در کارهای بیمناک افتادن».
اگر آدمی این گونه تدبر و عاقبت اندیشی نماید، بی گمان راه تربیت حقیقی را می پیماید و در سوداگری غرور ارزش های خود را به تباهی نمی کشاند.
امیرمؤمنان (ع) چنان بر تدبر و عاقبت اندیشی در همه امور تأکید می کرد که در دستورالعمل های مدیریتی به کارگزاران خود سفارش می فرمود که در انتخاب اشخاص از جمله ملاک های اصلی شان در گزینش، آینده نگری و عاقبت اندیشی اشخاص باشد، چنانکه در عهدنامه مالک اشتر به وی چنین نوشته است: «وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ … وَأَبْلَغُ فِی عَوَاقِبِ الاُمُورِ نَظَراً»[۲۱]، «و انتخاب کن از این کارمندان آنانی را که … در عاقبت کارها بیشتر دقت کنند و در اموری که به آنها مراجعه می شود خوب دقت نمایند و عواقب آن را بررسی کنند».
ثمرات تدبّر و عاقبت اندیشی
چنانچه تدبر و عاقبت اندیشی در تربیت جایی اساسی بیابد و مردمان بدان تربیت شوند، به فهمی راهبر و درکی هدایت گر متصف می گردند و از ظاهربینی و قشری گرایی که مصیبت بارترین مسائل بشری است نجات می یابند، به ویژه در فهم دین که ثمره تدبر و عاقبت اندیشی، دریافت درست و گذشتن از قشر و رسیدن به لب دین و خرد دینی است که بدون آن، دینداری راه به جایی نمی برد.
امیرمؤمنان (ع) فرموده است: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی شَرَعَ الْإِسْلَامَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ … وَ نُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ وَ فَهْماً لِمَنْ عَقَلَ وَ لُبّاً لِمَنْ تَدَبَّرَ»[۲۲]، «سپاس خدای را که راه اسلام را گشود و درآمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن آسان فرمود … و آن را نوری درخشان ساخت برای آن که از آن روشنی خواهد، و فهمی برای آن که تعقل ورزد و خردی برای آن که تدبر نماید».
بنابراین بهترین ثمره تدبر راهیابی و نجات از تباهی و پشیمانی است، چنانکه در سخنان نقل شده از امام علی (ع) مکرر وارد شده است: «مَن نَظرَ فی العَواقِبِ سَلِمَ مِن النَّوائبِ»[۲۳]، «هر که در عاقبت امور نظر کند از مصیبت ها سالم می ماند». «مَنْ فَکَّرَ فِی اَلْعَوَاقِبِ أَمِنَ اَلْمَعَاطِبَ»[۲۴]، «هر که در عاقبت کارها بیندیشد از هلاکت ها ایمن گردد».
تدبر و عاقبت اندیشی در امور، آدمی را از بسیاری از لغزش ها و انحراف ها باز می دارد و نقشی نیکو در بازدارندگی دارد؛ به بیان امیرمؤمنان (ع) «الْفِکْرُ فِی الْأَمْرِ قَبْلَ مُلابِسَتِه یُؤمِنُ الزَّلَلَ»[۲۵]، «اندیشیدن در عواقب هر کاری پیش از انجام دادن آن از لغزش ایمن می سازد». «التَّدْبِیرُ قَبْلَ الْفِعْلِ یُؤْمِنُ الْعِثارَ»[۲۶]، «چاره اندیشی پیش از دست زدن به کار، از لغزش ایمن می سازد».
انسانی که بدون تدبر و عاقبت اندیشی دست به عمل می زند، خود را در معرض گرفتاری و پشیمانی قرار می دهد و این خلاف فطرت آدمی است و آن که از پایگاه کمال جویی فطری به درستی سیر می نماید، با عاقبت اندیشی عمل می کند و از پیامدهایی که موجب پشیمانی می شود در امان می ماند. امام علی (ع) در وصیتی به فرزندش امام حسن (ع) او را از دست زدن به کاری بدون تدبر و عاقبت اندیشی پرهیز داده و فرموده است: «مَن تَورَّطَ فی الاُمورِ بغَیرِ نَظَرٍ فی العَواقِبِ فَقد تَعرَّضَ للنَّوائبِ»[۲۷]، «کسی که بدون دقت در عاقبت کار، دست به کاری زند، خود را در معرض گرفتاری ها قرار دهد».
همچنین آن حضرت در وصیتی به فرزندش محمد بن حنفیه او را بدین اصل در زندگی سفارش کرده و فرموده است: «التَّدْبیرُ قَبلَ العَملِ یُؤْمِنُکَ مِن النَّدَمِ»[۲۸]، «چاره اندیشی پیش از دست زدن به کار تو را از پشیمانی ایمن خواهد گردانید».
انسانی که خواهان حیاتی معقول و معتدل و موزون در جهت کمال مطلق است، آن را با تدبر و عاقبت اندیشی تدارک می کند و از فرورفتن در مهلکه های گوناگون خود را حفظ می سازد. «رَاقِبِ الْعَوَاقِبَ تَنْجُ مِنَ الْمَعَاطِبِ»[۲۹]، «عاقبت امور را دقت کن تا از مهلکه ها رستگاری یابی».
نتیجه گیری
تدبر و عاقبت اندیشی از نگاه امام علی (ع) به عنوان ابزاری برای ارتقای عقلانیت و هدایت صحیح در زندگی مطرح است. انسان باید در هر تصمیم و عملی به پیامدهای آن توجه کند تا از افتادن در دام خطاها و ندامت ها جلوگیری کند. این آموزه ها نه تنها در عرصه فردی بلکه در زمینه های اجتماعی و سیاسی نیز برای پیشبرد عدالت و صلح مؤثر است. از این رو، توجه به تدبر و عاقبت اندیشی می تواند راهی برای رسیدن به زندگی معقول و متعادل باشد.
پی نوشت ها:
[۱] . جرجانی، التعریفات، ص۵۴
[۲] . دلشاد، سیری در تربیت اسلامی، ص۲۰۰
[۳] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۳، ص۸۴
[۴] . خوانساری، شرح غرر الحکم ، ج۲، ص۴۸۴
[۵] . خوانساری، شرح غرر الحکم ، ج۳، ص۴۰۴
[۶] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۲، ص۳۳۷
[۷] . یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۸۸-۱۹۳
[۸] . شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه۱۲۲
[۹] . نصیبی، مطالب السؤول، ص۵۳
[۱۰] . شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه۱۷۶
[۱۱] . شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت۴۰
[۱۲] . شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت۴۰
[۱۳] . شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت۴۱
[۱۴] . ر.ک: المنقری، وقعه صفین، ص۲۷-۶۸
[۱۵] . شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه۴۳
[۱۶] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۳، ص۳۰۵
[۱۷] . خوانساری، شرح غرر الحکم ، ج۴، ص۱۷۹
[۱۸] . شریف رضی، نهج البلاغه، نامه۳۱
[۱۹] . شریف رضی، نهج البلاغه، نامه۳۱
[۲۰] . شریف رضی، نهج البلاغه، نامه۳۱
[۲۱] . شریف رضی، نهج البلاغه، نامه۵۳
[۲۲] . شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه۱۰۶
[۲۳] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۵، ص۲۱۴
[۲۴] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۵،، ص۳۱۶
[۲۵] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۲، ص۶۹
[۲۶] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۱، ص۷۳
[۲۷] . ابن شعبه، تحف العقول، ص۶۰
[۲۸] . ابن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۸۸
[۲۹] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۴، ص۹۹
منابع
۱. ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق
2. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول، ۱۴۱۴ق
3. جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، تهران، ناصر خسرو، چاپ چهارم، ۱۳۷۰ش
4. خوانساری، آقاجمال، شرح غرر الحکم، تهران، دانشگاه تهران، چاپ چهارم، ۱۳۶۶ش
5. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیری در تربیت اسلامی، تهران، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر، چاپ سوم، ۱۳۷۷ش
6. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ق
7. منقری، نصر بن مزاحم، وقعه صفین، قم، مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق
8. نصیبی، محمد بن طلحه، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، بیروت، مؤسسه البلاغ، چاپ اول، ۱۴۱۹ق
9. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، نجف، مکتبه المرتضویه، چاپ اول، ۱۳۵۸ق
منبع مقاله | اقتباس از:
دلشاد تهرانی، مصطفی، مکتب مهر، تهران، انتشارات دریا، چاپ اول، ۱۳۷۹ش، ص۱۳۰-۱۴۰


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰