فرمانده روایت‌ها

به گزارش «مبلغ» به نقل از روزنامه رسالت، نوشتن و گفتن از تمام ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، زیبا و دلچسب و مبارک است؛ اما نوشتن از امامانی که از طرفی به آنان کمتر پرداخته شده و از سوی دیگر نقش آنان نیز مثل تمام ذوات مقدسه در امر احیای دین باشکوه و برجسته […]

به گزارش «مبلغ» به نقل از روزنامه رسالت، نوشتن و گفتن از تمام ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، زیبا و دلچسب و مبارک است؛ اما نوشتن از امامانی که از طرفی به آنان کمتر پرداخته شده و از سوی دیگر نقش آنان نیز مثل تمام ذوات مقدسه در امر احیای دین باشکوه و برجسته بوده است، اهمیت و لذت دیگری دارد.

کاروان آزادگان کربلا پس از کوفه به سمت شام می‌روند. آنان برای چه به کوفه رفتند و سپس برای چه راهی شام شدند؟ اگر به راستی جنگ در عصر عاشورا با پیروزی بنی‌امیه پایان یافته بود، چه نیازی بود که اسرای جنگ در کاخ پیروزشدگان ظاهری جنگ حاضر شوند؟ سؤال دقیق‌تر آن است که چرا دستگاه ظالم این نیاز را احساس می‌کرد که باید پیروزی خود را بر اسیران و بازماندگان واقعه کربلا تفهیم و اثبات کند و از سوی این پیروزی را بر مردم نیز ثابت گرداند. مفهوم اسارت در تاریخ جنگ و مبارزه، مفهومی دیرینه است. اما در کربلا اسارت هم معنای تازه‌ای می‌یابد. در کدام جنگ طرف پیروز اصرار دارد اسیران را طی یک سلسله مانور و نمایش تحقیر کند و آزار دهد و مدام پیروزی خود را به رخ آنان بکشد؟ این‌ها اسیران و بازماندگان کربلا، مگر جز همسران و کودکان شهدایند؟

دلیل نخستی برای پاسخ این سؤال به ذهن می‌رسد این است که طاغوت اموی، پیروزی را احساس نمی‌کرد و با وجود به شهادت رساندن امام حسین و یاران او، همچنان به دنبال آن می‌دوید و آن را تحقیر اسرا می‌جویید. مشهور است که یزید به مرض استسقا هلاک شد. یعنی هرچه آب می‌نوشید باز تشنه‌تر می‌گشت. این مرضی است که روح او در مواجهه با چشمه زلال حیات، حضرت اباعبدالله علیه السلام به آن مبتلا شده بود. او و رژیم او هرچه بیشتر جنایت می‌کرد، از پیروزی دورتر و نسبت به آن حریص‌تر می‌شد؛ از این رو می‌بینیم که مجلس برپا می‌کند و مهمانان خارجی دعوت می‌کند تا آزادگان کربلا را به نمایش بگذارد و بگوید ما پیروز شدیم! وحشت از شکست روایی و فرهنگی و حیثیتی، باعث می‌شود او به پیروزی نظامی قانع نباشد و حتی آن را به حساب نیاورد و نگران جنگ روایت‌ها باشد. معاویه با روایت‌سازی دروغ‌آلود، حکومت خود را نهضتی در جهت خون‌خواهی عثمان معرفی کرده بود و رژیم جعلی خود را در پرده این روایت مضحک مستور ساخته بود. اما امویان و در چارچوبی بزرگ‌تر دستگاه خلافت بعد از کربلا چه روایتی برای ارائه داشت؟

دلیل دیگر آن است که این اسرا، به راستی انسان‌هایی معمولی نبودند و طاغوت هم این را می‌دانست و بنا داشت به زعم خود شکست جداگانه‌ای هم بر آنان تحمیل کند. از این رو رفتاری کرد که به نوعی انتقام‌گیری شبیه بود. انتقام از چه؟ از همه‌چیز. باطل همواره خود را مغلوب و عقب می‌بیند و یکی از ریشه‌های ظلم او نیز همین است. حکومت جور می‌داند زینب دختر علی که یک زن معمولی نیست؛ یک عزادار معمولی نیست و یک اسیر معمولی نیست. او خود موضوعیت دارد و اگر بتوان او را شکست داد، گویی کل نهضت آل محمد علیهم السلام شکست خورده است. همچنین شخصیتی که به معجزه زنده مانده بود، بازمانده‌ای غریب و باهمیت به نام علی‌بن‌الحسین علیهما السلام. شخصیتی با هیبت، که نگاه کردن به او از فرط جلال و شکوه دشوار است.

برای یک مرد دلاور، بازماندن از جنگی سرتاسر شرف و افتخار دشوار است. یکی از مصیبت‌هایی که اسرای دفاع مقدس داشتند این بود که از دوستان خود جا ماندند و کاروان شهادت را از دست دادند. زین‌العابدین علیه‌السلام بازمانده‌ای است که حکم یک جامانده را دارد. دلاوری که شمشیری نزده و در راه عزیزترین فرمانده دنیا، که از قضا پدر اوست، به شهادت نرسیده است. امام چهارم اما تنها یک بازمانده نیست، او متکفل و قیم خیلی از اسرای دیگر است؛ این هم مصیبتی دیگر. همچنین از او به دلیل بیماری و اسارت کاری برای کمک به اسیران بر نمی‌آید؛ این هم مصیبتی عظمی. این‌چنین شخصیتی را طاغوت به میدان جنگ روایت‌ها کشانده و با احتساب تمام این‌ها، می‌توانیم خطبه سجادیه در شام را بازخوانی کنیم.

این خطبه، سه محور اصلی دارد: معرفی خود حضرت به عنوان امام و پیشوای مسلمانان، اثبات ظالمانه بود قتل سیدالشهدا علیه‌السلام و اثبات شکست خورد طاغوت در معرکه کربلا.

حضرت سجاد در گام نخست، خودش را معرفی می‌کند؛ گویی که در یک روز عادی دارد خطبه می‌خواند؛ پیش از آنکه به کربلا گریز بزند و یزید را بابت شهادت پدرش تخطئه کند. این معرفی خود از این جهت اهمیت دارد که به همگان می‌فهماند هیچ‌چیز به پایان نرسیده و راه هدایت ادامه دارد. ایشان به معرفی خود می‌پردازد؛ چه زنده ماندن ایشان خود یک معجزه و پیروزی برای جبهه حق است. به این ترتیب ایشان از یک بازمانده یا یک اسیر عزادار، در نظر مردم تبدیل به پرچمدار بعدی نهضتی می‌شود که در کربلا به ظاهر شکست نظامی خورد. برای این معرفی، حضرت سجاد در شاهکاری بی‌بدیل در عرصه سخن، تمام انوار راه حق را معرفی می‌کند. پیامبر را مدح می‌گوید، سپس مفصل‌تر امیرالمؤمنین علیه‌السلام و سپس فاطمه زهرا سلام الله علیه را. نه تنها خود را معرفی می‌کند، در چند جمله به مردم می‌فهماند اسلام و هدایت واقعی را کجا باید جست.

« اى مردم! من فرزند مکه و منایم. من فرزند زمزم و صفایم. من فرزند کسى هستم که حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود. من فرزند بهترین طواف و سعى کنندگانم. من فرزند بهترین حج گزاران و تلبیه گویان هستم. من فرزند آنم که بر براق سوار شد. من فرزند پیامبرى هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد. من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدره المنتهى برد و به مقام قرب الهی و نزدیکترین جایگاه‏ مقام بارى تعالى رسید…  من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم. من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم. من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یارى کرد. من فرزند آنم که از حریم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد. من فرزند بهترین قریشم… من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم. من فرزند حسین شهید کربلایم، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر فاطمه زهرایم، و فرزند خدیجه کبرایم، من فرزند سدره المنتهى و شجره طوبایم، من فرزند آنم که در خون آغشته شد، و پسر آنم که پریان در ماتم او گریستند، و من فرزند آنم که پرندگان در ماتم او شیون کردند…».

پس از این معرفی، نوبت آن است که کفر و ظلم یزید اثبات شود. یزید برای قطع سخنرانی زین العابدین، دستور به سر داده شدن اذان می‌دهد. با ذکر نام رسول‌الله، اینجاست که استدلال امام سجاد آغاز می‌شود: «این محمد که نامش برده شد، آیا جد من است یا جد تو؟! اگر ادعا کنى که جد توست پس دروغ گفتى و کافر شدى، و اگر جد من است چرا خاندان او را کشتى و آنان را از دم شمشیر گذراندى؟!».

یزید از پاسخ در می‌ماند و نماز اقامه می‌شود. نماز دین محمد. نماز دین علی و فاطمه. نماز دین زین‌العابدین. همه، از خلیفه گرفته تا خلق، دستور دین پدران علی‌بن‌الحسین را اجرا می‌کنند. دینی که قرار بود در کربلا دفن شود و بازیچه بنی‌هاشم عنوان گردد، زنده می‌ماند و دشمن این دین نیز معرفی می‌شود. چه کسی پیروز شد؟