علامه طباطبایی؛ معمار عقلانیت دینی در روزگار معاصر

علامه طباطبایی در خانواده‌ای ریشه‌دار از سادات علمی تبریز به دنیا آمد؛ خاندانی که دست‌کم در چهارده نسل، عالمان برجسته دینی و قضات شرعی تربیت کرده‌اند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، این روزها مصادف است با سالگرد رحلت عالمی که نامش با «تفکر شیعی در قرن چهاردهم» گره خورده است؛ علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مفسر المیزان و از مهم‌ترین چهره‌های فلسفه اسلامی معاصر. در این نوشتار، جایگاه او در اندیشه شیعی و فلسفه اسلامی مرور می‌شود.

جایگاه علامه در اندیشه شیعی و فلسفه اسلامی

علامه طباطبایی در خانواده‌ای ریشه‌دار از سادات علمی تبریز به دنیا آمد؛ خاندانی که دست‌کم در چهارده نسل، عالمان برجسته دینی و قضات شرعی تربیت کرده‌اند. تحصیلات حوزوی او در تبریز آغاز شد و در نجف ادامه یافت؛ جایی که نزد فقیهانی چون میرزای نائینی و شیخ محمدحسین اصفهانی در فقه و اصول، و نزد عارف بزرگی چون آیت‌الله سیدعلی قاضی در سیر و سلوک تربیت شد. بازگشت او به قم، نقطه شروع نقش‌آفرینی تازه‌ای بود: احیای تدریس منظم فلسفه در حوزه قم، پس از سال‌ها رکود. برخی او را «یکی از برجسته‌ترین متفکران فلسفه و اندیشه شیعی معاصر» معرفی می‌کنند که هم‌زمان مفسر قرآن، متکلم، فقیه، عارف و متفکر اجتماعی است. در سنت حکمت متعالیه ملاصدرا، او از مدافعان جدّی این مکتب به‌شمار می‌آید؛ تحلیلی که برخی پژوهشگران غربی ارائه کرده‌اند این است که تأثیر او بر الهیات شیعی معاصر، از جهاتی با نقش توماس آکویناس در الهیات کاتولیک قابل مقایسه است.

احیای فلسفه و حکمت در قم

پس از استقرار در قم، علامه طباطبایی تدریس فلسفه و تفسیر را با محوریت آثار صدرالمتألهین و دیگر متون اصلی فلسفه اسلامی آغاز کرد. گزارش‌های تاریخی حوزه قم نشان می‌دهد که درس‌های او نه‌تنها حکمت متعالیه را دوباره به متن برنامه درسی حوزه بازگرداند، بلکه حلقه‌ای از بااستعدادترین طلاب را پای درس فلسفه نشاند و یک جریان پایدار فلسفی در قم ایجاد کرد. درسی که گاه با مخالفت‌هایی از سوی مخالفان فلسفه و علوم عقلی در حوزه رو‌به‌رو می‌شد و علامه بی‌مهری‌ها و نامهربانی‌هایی در این مسیر دید.

پیوند تفسیر و فلسفه

علامه طباطبایی بیش از هر چیز با تفسیر المیزان شناخته می‌شود؛ تفسیری که در بیست‌ جلد نگاشته شد و امروز از جامع‌ترین و عمیق‌ترین تفاسیر عربی قرآن به‌شمار می‌رود. متن المیزان تنها یک تفسیر روایی یا ادبی نیست، بلکه به‌گونه‌ای طراحی شده است که مبانی فلسفی و کلامی را با روش «تفسیر قرآن به قرآن» درهم می‌آمیزد و از دل آیات، یک نظام فکری منسجم استخراج می‌کند. همین پیوند نزدیک میان فلسفه، کلام و تفسیر، جایگاه او را در شکل‌گیری الهیات شیعی معاصر برجسته کرده است.

مواجهه نظری با مکاتب جدید

یکی از نقاط تمایز علامه، حضور فعال او در مواجهه فکری با مکاتب جدید، به‌ویژه مارکسیسم و ماتریالیسم قرن بیستم بود. در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، هنگامی که گرایش‌های مارکسیستی با شکل‌گیری و اوج‌گیری حزب توده در میان بخشی از جوانان ایرانی رواج یافت، او از معدود عالمانی بود که مبانی فلسفی مارکسیسم را به‌دقت مطالعه کرد و بر پایه حکمت اسلامی به نقد آن پرداخت. ثمره این تلاش، مجموعه «اصول فلسفه و روش رئالیسم» بود که با تعلیقات شهید مطهری منتشر شد و به یکی از متون مرجع نقد ماتریالیسم در فضای فکری معاصر ایران تبدیل شد.

آثار مرجع در فلسفه و کلام

در کنار المیزان، کتاب‌هایی چون «بدایه‌الحکمه» و «نهایه‌الحکمه» امروز از متون پایه آموزش فلسفه در حوزه‌های علمیه محسوب می‌شوند و در بسیاری از مراکز علمی جهان اسلام تدریس می‌شوند.
کتاب «شیعه در اسلام» هنوز یکی از معرفی‌های منظم و روشمند از مذهب شیعه برای مخاطبان غیرفارسی‌زبان به‌شمار می‌آید.

بازتاب جهانی و ارج‌گذاری نهادهای بین‌المللی

در سال‌های اخیر، جایگاه علامه طباطبایی از سطح یک متفکر ملی فراتر رفته و در سطح نهادهای بین‌المللی نیز به رسمیت شناخته شده است. سازمان یونسکو در فهرست بزرگداشت‌های جهانی خود برای سال‌های ۲۰۲۶ تا ۲۰۲۷ نام او را در کنار دیگر چهره‌های برجسته تمدن اسلامی ثبت کرده است؛ اقدامی که به‌گفته کارشناسان، تأکیدی بر نقش او در ترویج عقلانیت، معنویت و گفت‌وگو در جهان معاصر است.
برآیند این شواهد تاریخی و علمی این است که علامه طباطبایی تنها یک مفسر یا مدرس حوزه نبود، بلکه حلقه اتصال چند ساحت اصلی اندیشه اسلامی بود: فلسفه، تفسیر، کلام و مواجهه نقادانه با جهان جدید. همین نقش میان‌رشته‌ای است که او را در حافظه فکری جهان تشیع به‌عنوان «علامه» متمایز کرده است.

نوآوری‌های روش‌شناختی در تفسیر تفسیر المیزان

الف) بنیان روش «تفسیر قرآن به قرآن»

یکی از بنیادی‌ترین نوآوری‌های علامه طباطبایی، تأکید بر روش «تفسیر قرآن به قرآن» است که در منطق او به این صورت تبیین شده است که آیات قرآن با یکدیگر ارتباط درونی دارند و فهم صحیح هر آیه مستلزم بررسی آیات مرتبط با آن است.
با این روش، علامه کوشیده است تا از گزینش صرفاً روایی یا صرفاً لغوی بپرهیزد و متن قرآن را به‌عنوان یک کلّ منسجم ببیند.

ب) توجه به سیاق (بافت/متن پیرامون)

علامه، هنگام تفسیر آیات، به سیاقِ آیه (متن قبل و بعد، زمینهٔ نزول و جایگاه آیه در جریان آیات) توجه ویژه داشته است. این نکته بیان می‌کند که وی معتقد بود تنها بررسی لغات کافی نیست، بلکه فهم قصد و مقصود آیه نیازمند «سیاق» نیز هست.

ج) پیوند فلسفه، کلام و تفسیر

علامه طباطبایی در المیزان نه صرفاً به شرح معنای لغوی و روایی آیه می‌پردازد، بلکه مسائل فلسفی و کلامی را نیز مورد تحلیل قرار می‌دهد؛ به عبارت دیگر، او تلاش داشته است تا تفسیر قرآن را از سطح گزارش صرف ارتقا دهد و به سطح تحلیل ساختاری و فلسفی برساند. برای مثال، در تفسیر آیات مربوط به هستی، علّت، ولایت، انسان و اخلاق، مباحث فلسفی مطرح می‌شود.

د) نقد و گزینش نقل‌ها و روایات

در شیوهٔ او، نقل‌های تفسیری و روایی بررسی می‌شوند و علامه معیارهایی برای گزینش یا رد روایت‌ها به‌کار برده است. علامه ضمن حفظ اهمیت روایت، آن را با معیار قرآنی مورد سنجش قرار داده است؛ یعنی روایت باید با قرآن تناسب داشته باشد یا بتوان آن را با استدلال عقلی و تاریخی قبول کرد.

هـ) بهره‌گیری ادبیات عرب و اشعار در تفسیر

یکی دیگر از ویژگی‌های خاص تفسیر المیزان، به‌کارگیری آگاهانهٔ اشعار عربی، تمثیل‌ها و بیان ادبی برای تبیین مفاهیم قرآنی است. وی اشعار را نه صرفاً آرایهٔ ادبی، بلکه به‌عنوان ابزار تفسیری برای روشن‌کردن معنا به‌کار می‌گرفته است.

و) نتیجه‌گیری روش‌شناختی

به‌طور خلاصه، شیوهٔ تفسیر علامه طباطبایی را می‌توان این‌گونه بازخوانی کرد:
•قرآن را به‌عنوان متنی واحد و منسجم می‌نگرید که فهم آن نیازمند تعامل میان آیات است.
•سیاقِ آیات، زمینهٔ نزول، و ارتباط متنی به‌عنوان ابزارهای اصلی تحلیل به‌کار گرفته می‌شود.
•مباحث فلسفی، کلامی، و اجتماعی همراه با تفسیر متن وارد تحلیل می‌شوند.
•نقل‌های تفسیری و روایی با معیارهای عقلی، تاریخی، و قرآنی داوری می‌شوند.
•ادبیات و اشعار عربی در خدمت تبیین مفاهیم قرار می‌گیرند نه صرفاً آرایش ادبی.

این مجموعه رویکردها، تفسیر المیزان را فراتر از یک تفسیر صرفاً روایی قرار داده و آن را به اثری ساختاری و چندوجهی تبدیل کرده است.

نقش تربیتی و اخلاقی علامه طباطبایی
علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، افزون بر جایگاه فلسفی و تفسیری، چهره‌ای ممتاز در تربیت اخلاقی، معنوی و علمی بود؛ چهره‌ای که شاگردان، معاصران و اسناد تاریخی به‌طور همسو بر ویژگی‌های کم‌نظیر او در تربیت انسان‌ها تأکید کرده‌اند. چند محور بنیادین در این‌باره قابل بیان است:

الف) تربیت بر پایه «سکوت، دقت و حضور»

گزارش شاگردان نزدیک علامه، از جمله شهید مرتضی مطهری، آیت‌الله جوادی آملی، آیت‌الله حسن‌زاده آملی و سیدهادی خسروشاهی، نشان می‌دهد که سکوت سنجیده یکی از مهم‌ترین شیوه‌های تربیتی علامه بود.
او معتقد بود تربیت علمی و معرفتی زمانی اثرگذار می‌شود که همراه با پرهیز از پرگویی، تمرکز بر معنا و ارائه پاسخ‌های دقیق و کوتاه باشد. در خاطرات شاگردان بارها آمده است که علامه هنگام طرح پرسش‌های دشوار، چند ثانیه یا حتی چند دقیقه سکوت می‌کرد و سپس پاسخی موجز، ریشه‌دار و دقیق می‌داد. این روش، «تربیت درونی» را در شاگردان تقویت می‌کرد.

ب) تقدم اخلاق بر علم

در جلسات خصوصی و عمومی، علامه همواره بر این اصل پافشاری می‌کرد که علم بدون اخلاق، ابزار غفلت است. در نقل مشهور جلسات فلسفی قم، آمده است که علامه هر جلسه را با توصیه اخلاقی آغاز می‌کرد؛ از جمله سفارش به:
«پاکی نیت، مراقبت در رفتار، و دوری از غرور علمی».
این نگاه، ریشه در تربیت عرفانی او نزد آیت‌الله سیدعلی قاضی داشت؛ جایی که او آموخت سیر علمی بدون «تزکیه» نتیجه‌ای پایدار ندارد.

پ) شیوه منحصر به‌فرد مدیریت اختلاف و گفت‌وگو

یکی از ویژگی‌های برجسته علامه در تربیت شاگردان، مدیریت علمیِ اختلاف‌نظر بود.
در درس فلسفه، وقتی شاگردی به مبنایی اشکال می‌گرفت، علامه از نقد استقبال می‌کرد و اشکال را تا پایان دنبال می‌کرد، اما هرگز اجازه نمی‌داد اختلاف به فضای رنجش یا جدل تبدیل شود.
این شیوه موجب شد کلاس او محیطی بالغ، نقادانه و علمی باشد که شاگردان در آن آزادانه می‌اندیشیدند.

ت) پرورش نسل اثرگذار از اندیشمندان معاصر

علامه بیش از آنکه مدرس باشد، مربیِ شخصیت‌های فکری عصر جدید ایران بود.
از حلقه درس و تربیت او افرادی برخاستند که بعدها جریان‌های اصلی تفکر دینی معاصر را شکل دادند؛ از جمله: علامه محمدتقی جعفری، آیت‌الله جوادی آملی، آیت‌الله حسن‌زاده آملی، شهید مرتضی مطهری، سیدهادی خسروشاهی، دکتر ابراهیم دینانی و…
شاگردان او در فلسفه، تفسیر، عرفان و حتی سیاست‌گذاری فرهنگی نقش‌آفرین شدند. این گستره، نشان می‌دهد که تربیت علامه فقط تخصصی یا موضوع‌محور نبود بلکه انسان‌محور بود.

ث) سلوک شخصی؛ ساده‌زیستی و نظم

علامه دقیق، منظم، منضبط و بی‌تکلف بود. حتی در پرآشوب‌ترین سال‌های قم، برنامه روزانه‌اش تغییر نمی‌کرد؛ از جمله: وقت‌گذاری دقیق برای تفسیر، مطالعه منظم فلسفه، پاسخ‌گویی محدود اما عملی، پرهیز از حاشیه و امور غیرضرور.
این نظم شخصی، یکی از پایه‌های تربیت شاگردان و شکل‌گیری شیوه فکری خاص او بود. نقش تربیتی علامه طباطبایی را می‌توان چنین خلاصه کرد:
او مربیِ «نوع انسان» بود، نه فقط آموزگار یک رشته علمی. ترکیب کم‌نظیر تواضع، دقت علمی، عمق معنوی و روش تربیتی آرام و ریشه‌دار، او را به معلمی تبدیل کرد که اثرش نه‌فقط در دانش، بلکه در جان شاگردان ماندگار شد.

شاگردان و جریان‌های فکریِ متأثر از علامه طباطبایی

علامه سیدمحمدحسین طباطبایی تنها یک متفکر اثرگذار نبود؛ او کانونی بود که چندین جریان فکری، تفسیری، فلسفی و اجتماعی در ایران معاصر از دل حلقه درس و تربیت او پدید آمد. بررسی اسناد حوزه علمیه قم، مجموعه گفت‌وگوها و یادداشت‌های شاگردان، و پژوهش‌های تاریخی در دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که حلقه علمی و تربیتی علامه، ساختاری کم‌نظیر و چندلایه داشت.

الف) شاگردان برجسته و نقش آنان در تداوم اندیشه علامه

۱. شهید مرتضی مطهری
•مهم‌ترین شاگرد در تدوین و بسط مبانی فلسفی علامه.
•تعلیقات او بر «اصول فلسفه و روش رئالیسم»، یکی از اصلی‌ترین منابع نقد ماتریالیسم و تبیین حکمت اسلامی در نیمه قرن بیستم شد.
•نقش محوری در انتقال فلسفه علامه به دانشگاه و فضای فکری تهران.
•کتاب‌های کلیدی مطهری مانند «عدل الهی»، «انسان و ایمان» و «مسئله شناخت» به‌شدت متأثر از درس‌های علامه است.

۲. آیت‌الله عبدالله جوادی آملی
•از استوانه‌های فلسفه و تفسیر در روزگار ما.
•تدوین و گسترش مبانی عقلی، تفسیری و الهیاتی علامه در درس‌های قم.
•نگارش آثار کلیدی مانند «هدایت در قرآن»، «مفهوم ولایت» و ده‌ها جلد تفسیر موضوعی، که ادامه طبیعی المیزان محسوب می‌شوند.
•شخصیت علمی که بیش از همه به «روش علامه» وفادار ماند.

۳. آیت‌الله حسن‌زاده آملی
•جامع‌الاطراف‌ترین شاگرد معنوی و فلسفی علامه.
•در ریاضیات، فلسفه، عرفان، نجوم و حکمت عملی نسخه‌ای از «دانش چندبُعدی علامه» را توسعه داد.
•گرایش‌های عرفانی علامه در آثار او مانند «شرح فصوص»، «عیون مسائل نفس» و «شرح اشارات» منعکس شده است.

۴. علامه محمدتقی جعفری
•از متفکران پرسش‌گر و اجتماعی‌گرای حلقه علامه.
•آثار او در حوزه فلسفه اخلاق، انسان‌شناسی و گفت‌وگوی دین با غرب (مانند بررسی آثار تولستوی و نهج‌البلاغه) امتداد نگاه باز علامه است.

۵. دکتر ابراهیم دینانی
•نقش مهم در انتقال حکمت متعالیه به زبان روز و مخاطب دانشگاهی.
•بخش زیادی از تحلیل‌های او درباره صدرالمتألهین و وحدت وجود بر پایه آموزه‌های علامه است.

۶. سیدهادی خسروشاهی
•از شاگردان نزدیک و راویان مهم زندگی علمی علامه.
•حلقه ارتباط علامه با اندیشمندان بیرون از حوزه بود و نقش اصلی در ثبت گفت‌وگوهای علامه با هانری کربن داشت.

۷. حلقه شاگردان کمتر شناخته‌شده

افرادی نظیر: آیت‌الله مصباح یزدی ، آیت‌الله معرفت ، آیت‌الله حسن‌صادقی، استاد فیاضی این‌ها از کسانی بودند که مبانی تفسیری و فلسفی علامه را در تدریس و پژوهش دنبال کردند.

ب) جریان‌های فکری پدیدآمده از حلقه علامه

۱. جریان «تفسیر عقلی ـ ساختاری»

علامه المیزان را از تفسیر سنتیِ جمع اقوال، به تحلیل ساختاری و نظام‌مند قرآن تبدیل کرد.
شاگردان او – به‌ویژه جوادی آملی، مصباح یزدی و معرفت – این روش را گسترش دادند و «مدرسه تفسیری قم» را شکل دادند. این مدرسه امروز مهم‌ترین جریان تفسیر در جهان شیعی است.

۲. جریان «فلسفه اسلامی نو»

در نیمه قرن بیستم، فلسفه اسلامی برای مدتی در حوزه مهجور شده بود. علامه با تدریس اسفار و نگارش بدایه و نهایه، فلسفه اسلامی را احیا کرد و شاگردان او آن را به دانشگاه‌ها و عرصه‌های علمیِ ایران معاصر منتقل کردند.
جریان فلسفی صادرشده از حلقه او، شامل: توسعه حکمت متعالیه، نقد فلسفه غرب، پیوند عرفان، فلسفه و کلام صورت‌بندی مبانی انسان‌شناسی اسلامی است.
این جریان امروز یکی از بال‌های اصلی تفکر دینی در ایران است.

۳. جریان «مواجهه فعال با مکاتب جدید»

با انتشار مبانی فکری و نظریات کمونیسم و ماتریالیسم، بسیاری از جوانان و نخبگان دچار سردرگمی شدند. علامه از نخستین کسانی بود که گفتمان سازمان‌یافته نقد ماتریالیسم را بنیان گذاشت: درس‌های نقد ماتریالیسم، تألیف «اصول فلسفه و روش رئالیسم» و طرح مبانی معرفت‌شناسی اسلامی در برابر تجربه‌گرایی نتیجه این تلاش بود. این جریان، مبانی فکری انقلاب اسلامی، حلقه روشنفکری دینی دهه ۴۰ و ساختار فکری نواندیشان دینی را تحت تأثیر قرار داد.

۴. جریان «گفت‌وگوی دین و فلسفه غرب»

به‌واسطه جلسات منظم علامه با هانری کربن، شکل تازه‌ای از گفت‌وگوی میان فلسفه اسلامی و عرفان شیعی با فلسفه قاره‌ای آغاز شد. این گفت‌وگوها – به شکل مکتوب و شفاهی – پایه جریان جدید «الهیات تطبیقی» در ایران شد.

۵. جریان «اخلاق و سلوک علمی»
سیره اخلاقی علامه و پیوند عمیق او با عرفان آیت‌الله قاضی، «مدرسه اخلاقی قم» را شکل داد.
شاگردان او، این سلوک را به شاگردانِ نسل بعد منتقل کردند. ویژگی این جریان: تهذیب، دقت علمی، دوری از شهرت‌طلبی و تربیت آرام و درونی است.

ج) نتیجه تحلیلی

حلقه علامه طباطبایی صرفاً یک «کلاس درس» نبود؛ مدرسه‌ای فکری، تفسیری، فلسفی و اخلاقی بود که چندین جریان پایدار از دل آن برخاست.
این جریان‌ها به‌گونه‌ای ریشه‌دار و گسترده شدند که امروز بخش مهمی از: فلسفه اسلامی، نهضت تفسیر معاصر، الهیات تطبیقی، نقد مکاتب جدید و اخلاق و تربیت حوزه قم متأثر از میراث علامه است.

۵. میراث معنوی و اخلاقی علامه طباطبایی

میراث علامه سیدمحمدحسین طباطبایی تنها در آثار علمی او خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در شیوه زیستن، نگاه معنوی و اخلاق عملی او جاری است. پژوهش‌های مربوط به زندگی و درس او نشان می‌دهد که بخش مهمی از اثرگذاری علامه، ناشی از «حضور اخلاقی» اوست؛ حضوری که شاگردانش بارها آن را مهم‌تر از درس فلسفه و تفسیر دانسته‌اند.

الف) اصالت تهذیب و تزکیه

علامه از شاگردان برجسته آیت‌الله سیدعلی قاضی بود؛ مدرسه‌ای که بر مراقبه، حضور قلب، صدق نیت و پرهیز از ریا تأکید داشت.
در یادداشت‌های شاگردان آمده است که علامه بارها تکرار می‌کرد:
«علم اگر به تهذیب نرسد، انسان را از حقیقت محروم می‌کند.»

در سیره او، تهذیب امری شعاری نبود؛ بلکه در تمام رفتار روزانه‌اش مشاهده می‌شد: پرهیز از جدل، دقت در حفظ حرمت افراد، تلاوت منظم قرآن، رعایت حق دیگران در گفت‌وگو و کنترل خشم و پرهیز از تندی مهمترین ویژگی‌های سبک زندگی ایشان بود.

ب) سادگی، قناعت و بی‌اعتنایی به موقعیت اجتماعی

زندگی علامه نمونه‌ای از ساده‌زیستیِ آگاهانه بود.
بر اساس خاطرات شاگردان و گفته افراد مرتبط با ایشان  او خانه‌ای کوچک و ساده داشت. از دریافت وجوهات پرهیز می‌کرد.هیچ‌گاه از فرصت‌های اقتصادی یا سیاسی برای خود بهره‌برداری نکرد. جلسات درس را حتی در دشوارترین سال‌ها منظم برگزار می‌کرد.
این منش، نه از سر فقر، بلکه ناشی از باور عمیق به «بی‌نیازی» و «تقوا» بود.

پ) تواضع علمی و پرهیز از خودنمایی

تمام کسانی که با علامه نشست و برخاست داشتند، از تواضع کم‌نظیر او سخن گفته‌اند.هرگز به شاگردان تحقیرآمیز نگاه نمی‌کرد. هنگام شنیدن نقد، لبخند می‌زد و تشویق به بیان دقیق‌تر می‌کرد. از نسبت‌دادن نظریه‌ها به خود اجتناب می‌کرد و می‌گفت: «قرآن این‌گونه می‌گوید.» هیچ‌گاه برای اثبات جایگاه علمی‌اش از مدرک، ادعا یا سابقه استفاده نکرد.
این روحیه موجب شد حتی منتقدان فلسفه نیز احترام شخصی عمیقی برای او قائل باشند.

ت) آرامش درونی و حضور مطمئن

شاگردان بارها نوشته‌اند که آرامش علامه بیشتر از سخنانش تربیت می‌کرد.

او در کلاس، منزل و حتی سخنرانی‌های عمومی: صدایی آرام، حرکتی سنجیده، واکنشی بدون شتاب و لبخندی همیشگی داشت. این آرامش، دیگران را نیز در گفت‌وگو نرم می‌کرد و کلاس را به فضایی تربیتی بدل می‌ساخت.

ث) ایمان عقلانی و معنویت غیرنمایشی

علامه در معنویت، راه اعمال بی‌صدا را انتخاب کرده بود. ذکر، نماز و مراقبه در برنامه روزانه‌اش جای ثابت داشت، اما: آن را نمایش نمی‌داد، درباره‌اش سخن نمی‌گفت و حتی در جلسات عرفانی، ادعای «سلوک» نمی‌کرد. در نگاه او، ایمان باید عقلانی، آرام، بی‌ادعا و پیوسته باشد. همین ویژگی موجب شد معنویت علامه جذابیتی جهانی پیدا کند؛ از هانری کربن تا پژوهشگران غربی، منش معنوی او را «معنویت متفکرانه» توصیف کرده‌اند.

میراث معنوی و اخلاقی علامه طباطبایی، از جنس «رفتار» و «زیستن» است، نه فقط گفتار.
در کنار آثار علمیِ ماندگارش، آنچه او را به یکی از برجسته‌ترین چهره‌های تفکر شیعی تبدیل کرد، ترکیب کم‌نظیر عقلانیت، معنویت، تواضع و تربیت درونی بود.

گفت‌وگوهای علامه با متفکران جهان، ادیان دیگر و توجه او به مسائل روز

علامه سیدمحمدحسین طباطبایی از معدود عالمان معاصر بود که مرزهای سنتی گفت‌وگو را شکست و به‌جای محدود ماندن در چارچوب مباحث درون‌حوزوی، وارد میدان گفت‌وگوی گسترده با متفکران جهان، ادیان مختلف و جریان‌های فلسفی زمانه شد. این ویژگی، او را به چهره‌ای جهانی و بی‌بدیل در تاریخ فکری معاصر تبدیل کرد.

الف) گفت‌وگوهای علامه با هانری کربن؛ الگوی اصیل گفت‌وگوی فلسفی

گفت‌وگوهای عمیق و چندساله علامه با هانری کربن – فیلسوف، ایران‌شناس و اسلام‌پژوه فرانسوی – از برجسته‌ترین نمونه‌های تعامل فکری در جهان معاصر است. این جلسات: از دهه ۱۳۳۰ آغاز شد، به‌طور هرساله تکرار شد و در موضوعاتی همچون معرفت‌شناسی، نبوت، ولایت، عقل و شهود، هویت انسان، فلسفه سیاسی اسلام و تشیع انجام گرفت.
این گفت‌وگوها سه ویژگی مهم داشت:

نخست:احترام متقابل؛ هیچ‌یک قصد اقناع تحمیلی نداشت. دوم: بی‌واسطه بودن متن؛ برخلاف بسیاری از مجادلات کلامی، این جلسات مبتنی بر پرسش‌گری و توضیح مشترک بود. دیگر :اهتمام علامه به تبیین عقلانی تشیع؛ او در برابر پرسش‌های کربن، تشیع را به‌عنوان یک نظام فکری منسجم معرفی کرد، نه صرفاً مجموعه‌ای از مناسک. این جلسات را بسیاری از پژوهشگران نقطه آغاز «الهیات تطبیقی شیعی» در جهان معاصر می‌دانند.

ب) ارتباط علمی با ادیان و الهیات مسیحی

علامه برخلاف بسیاری از عالمان زمان خود، به الهیات مسیحی توجه جدّی داشت.

دو اثر مهم او نتیجه مستقیم این ارتباط است:

۱. کتاب «شیعه در اسلام»

در اصل پاسخی بود به پرسش‌های یکی از استادان مسیحی دانشگاه آمریکایی بیروت. ویژگی این کتاب؛ توضیح تشیع با زبان آکادمیک، پرهیز از اصطلاحات حوزوی غیرضروری، طبقه‌بندی منظم مبانی اعتقادی، ارائه تصویری روشن از امامت، وحی، نبوت، تاریخ تشیع و اخلاق اسلامی است.

۲. نامه‌نگاری‌ها و گفت‌وگوهای پراکنده

در برخی روایت‌ها آمده که علامه با چندین استاد و محقق مسیحی در بیروت و اروپا ارتباط فکری داشت و به پرسش‌های آن‌ها درباره نبوت، مسیح، تثلیث، معنای عبادت و جهان پس از مرگ پاسخ‌هایی روشن و دقیق ارائه می‌کرد. این رویکرد، علامه را از یک مفسر به نماینده فکری تشیع برای جهان مسیحیت تبدیل کرد.

پ) توجه به مکاتب فلسفی جدید و جریان‌های فکری جهان

علامه با وجود پایبندی کامل به حکمت متعالیه، با فلسفه غربی آشنا بود و تحولات فکری روزگار را دنبال می‌کرد.

او آثار:دکارت، کانت، هیوم، هگل و برخی از دیگر متفکران غربی را مطالعه کرده بود و در جلساتش معمولا به نقد مبانی آن‌ها می‌پرداخت. در اصول فلسفه و روش رئالیسم، چندین مبحث مهم به نقد: ماتریالیسم دیالکتیکی، پوزیتیویسم، ایده‌آلیسم غربی و شکاکیت جدید اختصاص یافته است. علامه در مواجهه با فلسفه غرب: نه شیفته بود، نه خصمانه موضع می‌گرفت. بلکه «تحلیل، نقد و انتخاب» می‌کرد. این رویکرد، موجب شکل‌گیری جریان تازه‌ای شد که امروز در حوزه قم با عنوان فلسفه تطبیقی اسلامی شناخته می‌شود.

ت) توجه به مسائل روز و دغدغه‌های اجتماعی

برخلاف تصور رایج، علامه فردی منزوی یا بی‌تفاوت نسبت به جامعه نبود. طبق گزارش شاگردان: او مسائل فکری جوانان در دهه‌های ۳۰ تا ۵۰ را با حساسیت دنبال می‌کرد. گسترش مارکسیسم میان دانشجویان را خطری جدی می‌دانست و برای مقابله با آن برنامه‌ریزی کرد. با اساتید دانشگاه، پزشکان، مهندسان و فرهنگیان گفت‌وگوهای مفصل داشت. وقتی می‌دید نسل جوان گرفتار «ابهام معرفتی» است، درس‌های معرفت‌شناسی و نقد نظریه شناخت را تنظیم کرد.

نکته مهم این است که علامه در برابر مسائل روز واکنش هیجانی نداشت؛ بلکه از مسیر «ریشه‌یابی فلسفی» وارد می‌شد تا مبانی فکری جامعه اصلاح شود.

ث) گفت‌وگو با طبقات مختلف جامعه

علامه طباطبایی تنها با فیلسوفان سخن نمی‌گفت.

گزارش‌های معتبر نشان می‌دهد: او با هنرمندان، پزشکان، مدیران اداری، شاعران و حتی مردم عادی که برای سؤال نزد او می‌آمدند صبورانه گفت‌وگو می‌کرد و پاسخ‌هایی روشن، کوتاه و دقیق می‌داد. این روحیه، او را از «دانشمندِ دور از مردم» جدا می‌کرد و به «معلم اخلاق و معرفت برای جامعه» بدل می‌ساخت.

گفت‌وگوهای علامه و توجه او به دیگر مکاتب و ادیان نشان داد: تشیع ظرفیت گفت‌وگوی عقلانی با جهان امروز را دارد. علامه الگوی کم‌نظیری ارائه کرد:

ترکیب عقلانیت فلسفی، معنویت ، احترام متقابل و نگاه جهانی به دین. از همین‌روست که امروز، جایگاه او در میان متفکران جهان نه فقط به‌عنوان یک فیلسوف اسلامی، بلکه به‌عنوان چهره‌ای جهانی، گفت‌وگومحور و فراتر از مرزهای سنتی شناخته می‌شود.

سالروز رحلت علامه سیدمحمدحسین طباطبایی نه‌تنها یادآور فقدان یک استاد برجسته، بلکه یادآور خاموشی چراغی است که چندین نسل از اندیشمندان، مفسران و دانش‌پژوهان را به راهی تازه هدایت کرد. علامه از معدود عالمانی بود که سه عرصه اصلی اندیشه اسلامی را یک‌جا جمع کرد: عقلانیت فلسفی، تفسیر ژرف قرآنی و تربیت اخلاقی. بررسی دقیق زندگی علمی او نشان می‌دهد که اثرگذاری علامه از جنس «جوهره فکری» است، نه صرفاً کثرت آثار یا حضور در مجامع علمی. او بیش از آنکه نویسنده یا مدرس باشد، معمار یک منظومه فکری بود؛ منظومه‌ای که تا امروز در حوزه قم، دانشگاه‌ها و فضای فکری ایران جریان دارد. در تفسیر قرآن، علامه با روش «تفسیر قرآن به قرآن» و پیوند دادن مفاهیم قرآنی با نگاه فلسفی، مرز تازه‌ای گشود که بعدها به ستون اصلی تفسیر معاصر تبدیل شد. در فلسفه، با احیای حکمت متعالیه، تربیت شاگردان برجسته و نقد منظم مکاتب جدید، نقشی اساسی در شکل‌گیری فلسفه اسلامیِ دوران پس از جنگ جهانی ایفا کرد. در اخلاق و تربیت نیز، با سلوک آرام، صداقت، حضور معنوی و تواضع کم‌نظیر، مکتبی عملی بنا نهاد که اثر آن در شخصیت شاگردان قابل مشاهده است.

وجه دیگر شخصیت علامه، گفت‌وگو با جهان بود؛ چه در نشست‌های سالانه با هانری کربن، چه در تعامل با استادان مسیحی بیروت، و چه در مواجهه فکری با فلسفه غرب. او نشان داد که سنت دینی می‌تواند در گفت‌وگو با جهان جدید شرکت کند، بدون آنکه از هویت خود فاصله بگیرد. همین روحیه گفت‌وگومحور موجب شد نام او در کنار بزرگ‌ترین متفکران جهان اسلام ثبت شود.

در نگاه اجتماعی نیز، علامه هرچند به‌ظاهر از سیاست روزمره فاصله داشت، اما مسائل فکری نسل جوان، رواج مارکسیسم، بحران شناخت و آشفتگی معنوی جامعه را از نزدیک دنبال می‌کرد و با تألیف «اصول فلسفه و روش رئالیسم»، یکی از مؤثرترین پاسخ‌های فکری به جریان‌های رقیب را طراحی کرد. این اثر تأثیری ماندگار در سامان‌دهی فکری دهه‌های بعد گذاشت.

امروز میراث علامه طباطبایی در چند عرصه ادامه دارد:

در درس‌های فلسفه، در حوزه علمیه قم؛

در جریان گسترده تفسیر عقلی و ساختاری؛

در گفت‌وگوهای الهیاتی میان ادیان؛

و در تربیت اخلاقی نسل‌هایی که شاگردان مستقیم و غیرمستقیم او بوده‌اند. نام او اکنون تنها یک نام علمی نیست، بلکه نقطه مرجعیت فکری برای همه کسانی است که به پیوند عقل و معنویت باور دارند.

سالروز رحلت او، فرصتی برای تجلیل و احترام است؛

اما بیش از آن، فرصتی است برای به‌روز کردن پیامی که او در سراسر عمر علمی‌اش تکرار می‌کرد: اگر علم با اخلاق همراه نباشد، نه موجب رشد می‌شود و نه راهی به حقیقت می‌گشاید. این حقیقت، بزرگ‌ترین میراث علامه طباطبایی برای روزگار ماست.