چرا وابستگی در تصمیم‌گیری‌های کلان، پاسخگویی به مردم و مسئولیت اخلاقی حکومت را تضعیف می‌کند؟

استقلال فقط یک شعار نیست؛ نسبت وابستگی خارجی با اخلاق حکمرانی

استقلال سیاسی تنها به معنای داشتن پرچم و مرزهای جغرافیایی نیست، بلکه به این معناست که مرکز تصمیم‌گیری‌های کلان یک ملت در داخل همان کشور باشد. وابستگی به قدرت‌های خارجی می‌تواند حکمرانی را از مسئولیتی اخلاقی در برابر مردم، به طرحی برای جلب رضایت بیگانگان تبدیل کند.

مبلغ – سرویس جامعه: در فلسفه سیاسی اسلام و همچنین در تجربه تاریخی ملت‌ها، مفهوم استقلال با کرامت انسانی و عزت ملی پیوند خورده است. استقلال به معنای بستن مرزها به روی دانش و پیشرفت نیست و نباید با انزواگرایی اشتباه شود. در دنیای به‌هم‌پیوسته امروز، هیچ کشوری نمی‌تواند و نباید جزیره‌ای دورافتاده باشد. تفاوت بنیادین میان تعامل عزتمندانه و وابستگی آسیب‌زا، در نوع نگاه حکومت به تکیه‌گاه قدرت و شیوه تنظیم روابط خارجی آشکار می‌شود.

وقتی ساختار حکمرانی برای بقای خود، پیشرفت اقتصادی یا توجیه اقدامات سیاسی‌اش چشم به قدرت‌های خارجی می‌دوزد، پیش از آنکه امنیت ملی آسیب ببیند، اخلاق حکمرانی نیز تضعیف می‌شود. این آسیب اخلاقی از جایی آغاز می‌شود که مخاطب اصلی حکومت تغییر می‌کند.

در یک نظام حکمرانی اخلاقی، مردم ذینفع اصلی و محور مسئولیت حکومت هستند. حاکم خود را در برابر مردم مسئول می‌داند، مشکلات آنان را بررسی می‌کند و برای دغدغه‌هایشان راه‌حل می‌یابد. اما در نظامی که به قدرت خارجی وابسته است، ممکن است مخاطب اصلی حکومت از مردم به حامی خارجی تغییر کند. حاکم شاید در ظاهر با مردم سخن بگوید و شعارهای ملی بدهد، اما در تصمیم‌گیری‌های کلان، نخستین پرسش او این باشد که واکنش فلان قدرت جهانی چه خواهد بود.

این همان نقطه‌ای است که اخلاق سیاسی آسیب می‌بیند. وقتی امنیت کشور، به جای آنکه بر وفاق ملی، قانون و سرمایه اجتماعی استوار باشد، بر توافق‌های پنهانی یا آشکار با یک قدرت خارجی تکیه کند، حکومت ممکن است مردم خود را نادیده بگیرد یا برای حفظ رضایت حامی خارجی، در برابر مطالبات آنان بایستد.

تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد قدرت‌های استعماری و سلطه‌جو، در بسیاری از موارد منافع خود را بر منافع ملت‌های دیگر ترجیح داده‌اند. از قراردادهای دوره قاجار که بخش‌هایی از منافع ملی را در معرض امتیازدهی قرار داد تا دوره پهلوی که بخشی از تصمیم‌های مهم سیاسی تحت تاثیر فشار و نفوذ دولت‌های خارجی بود، می‌توان نمونه‌هایی از این وابستگی را مشاهده کرد. البته هر ادعای تاریخی در این زمینه باید با ذکر دوره، رویداد و منبع مشخص بررسی شود.

حاکمانی که برای حفظ قدرت خود به خارج وابسته می‌شوند، ممکن است منابع ملی را در معرض واگذاری قرار دهند و پاسخگویی به مردم را کاهش دهند. آنان به جای جلب اعتماد عمومی، در پی حفظ حمایت قدرت‌های خارجی برمی‌آیند. این وابستگی، نظام اداری را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد؛ زیرا کارگزاران ممکن است به جای تخصص، قانون‌مداری و تعهد به مردم، به ارتباطات پنهانی و خوش‌خدمتی به جریان‌های وابسته تکیه کنند.

وابستگی خارجی می‌تواند قدرت تحلیل و اصلاح را نیز از نظام حکمرانی بگیرد. هنگامی که کشوری از نظر اقتصادی، علمی یا فناورانه به بیرون وابسته باشد، ممکن است برخی الگوهای وارداتی را بدون توجه کافی به نیازهای بومی اجرا کند. چنین الگویی، حتی اگر در ظاهر مدرن باشد، در صورت نبود بومی‌سازی ممکن است با نیازهای واقعی جامعه سازگار نباشد.

مدیر وابسته در برابر خطاهای چنین الگوهایی، توان اصلاح کمتری دارد؛ زیرا نگران است که فاصله گرفتن از مسیر تعیین‌شده، حمایت طرف خارجی یا نهادهای بین‌المللی را کاهش دهد. این ترس می‌تواند به محافظه‌کاری سیاسی و ضعف در تصمیم‌گیری منجر شود. حکمرانی اخلاقی به شجاعت، صداقت و توان پذیرش خطا نیاز دارد؛ اما وابستگی شدید، این توانایی‌ها را تضعیف می‌کند.

یکی دیگر از پیامدهای احتمالی وابستگی، تاثیر آن بر نگاه مسئولان به مردم است. اگر حکومتی برای مشروعیت یا بقای خود به قدرت خارجی تکیه کند، ممکن است برخی الگوها و ترجیحات آن قدرت را نیز بپذیرد و مردم را نه شهروندانی صاحب حق، بلکه گروهی نیازمند اداره شدن از بیرون تصور کند. این فاصله، در طول زمان می‌تواند به بی‌اعتمادی و شکاف اجتماعی منجر شود.

مردم زمانی که احساس کنند تصمیم‌های اصلی کشور در زمینی گرفته می‌شود که دیگران آن را طراحی کرده‌اند، اعتماد خود را از دست می‌دهند. از دست رفتن اعتماد نیز ممکن است اعتراض‌های اجتماعی را افزایش دهد و در صورت فقدان سازوکارهای قانونی، به برخوردهای امنیتیانه منجر شود. بنابراین منجر شود. بنابراین وابستگی خارجی می‌تواند زنجیره‌ای از آسیب‌ها ایجاد کند: کاهش استقلال تصمیم‌گیری، نادیده گرفتن مردم، افزایش اعتراض و در نهایت تشدید برخوردهای قهرآمیز.

استقلال در دنیای امروز، مسئله‌ای کاملا اخلاقی نیز هست. اینکه یک ملت بتواند درباره زندگی، آینده و منافع خود تصمیم بگیرد، بخشی از کرامت جمعی آن ملت است. اخلاق حکمرانی ایجاب می‌کند که حکومت در برابر خدا، قانون و مردم صادق باشد. حاکمی که میزان وابستگی خود را پنهان می‌کند، ممکن است برای پوشاندن واقعیت، به پنهان‌کاری یا ارائه گزارش‌های ناقص روی آورد. تداوم این وضعیت، اعتماد عمومی را کاهش می‌دهد.

اگر مردم ببینند که اطلاعات نادرست یا روایت‌های ناقص، به ابزار حفظ قدرت تبدیل شده‌اند، ممکن است در روابط اجتماعی خود نیز نسبت به صداقت بی‌اعتماد شوند. از این رو، پاسخگویی و شفافیت حکومت فقط یک ضرورت اداری نیست؛ بخشی از اخلاق عمومی جامعه است.

وابستگی در حوزه فرهنگ و رسانه نیز می‌تواند آسیب‌زا باشد. حکومتی که به قدرت خارجی وابسته است، ممکن است در تقویت هویت ملی و خودباوری اجتماعی کوتاهی کند. در مقابل، هویت ملی ریشه‌دار می‌تواند ظرفیت جامعه را برای مقاومت در برابر نفوذ بیگانگان افزایش دهد. رسانه‌های وابسته ممکن است مردم را به این باور برسانند که توان حل مسائل خود را ندارند و همواره باید دنباله‌رو الگوهای دیگران باشند.

البته استفاده از دانش، فناوری و تجربه کشورهای دیگر، به خودی خود نشانه وابستگی نیست. مسئله زمانی ایجاد می‌شود که این استفاده بدون شناخت نیازهای بومی، بدون انتقال دانش و بدون امکان تصمیم‌گیری مستقل انجام گیرد. تحقیر توانایی‌های داخلی و سرکوب استعدادهای بومی نیز می‌تواند وابستگی را در نسل‌های آینده تداوم بخشد.

در سوی مقابل، حکمرانی مستقل بر پایه کرامت، خوداتکایی و مسئولیت عمومی استوار است. در نامه ۵مانتی سنگین می‌داند و مالک اشتر را به رحع) حکومت را امانتی سنگین می‌داند و مالک اشتر را به رحمت، عدالت و توجه به مردم سفارش می‌کند. در نگاه علوی، حاکم نباید مردم را ابزار قدرت بداند؛ بلکه باید خود را خدمتگزار آنان و پاسخگوی رفتار خویش بشناسد.

حکمرانی مستقل به معنای داشتن شجاعت برای ایستادن بر اصول و دفاع از منافع عمومی است؛ حتی اگر این مسیر هزینه‌هایی مانند فشار خارجی یا محدودیت‌های کوتاه‌مدت داشته باشد. با این حال، هر مقاومتی را نمی‌توان خودبه‌خود اخلاقی دانست. میزان اخلاقی بودن تصمیم‌ها باید با عدالت، صداقت، کارآمدی و توجه به آثار آن‌ها بر زندگی مردم سنجیده شود.

وابستگی امروز تنها در مسائل نظامی یا سیاسی دیده نمی‌شود. داده‌ها، فناوری، الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی و مدل‌های اقتصادی نیز می‌توانند زمینه وابستگی ایجاد کنند. اخلاق حکمرانی در عصر دیجیتال ایجاب می‌کند که حکومت از واگذاری کنترل زیرساخت‌های حیاتی و اطلاعات حساس مردم به شرکت‌های چندملیتی یا قدرت‌های خارجی، بدون تضمین‌های حقوقی و امنیتی، پرهیز کند.

همکاری فناورانه با جهان، اگر بر پایه منافع متقابل، انتقال دانش، شفافیت و حفظ حاکمیت ملی باشد، با وابستگی یکسان نیست. اما وابستگی فناورانه، به‌ویژه در زیرساخت‌های حیاتی، می‌تواند مانند وابستگی نظامی آسیب‌زا باشد؛ زیرا در هر دو حالت، بخشی از توان تصمیم‌گیری مستقل کشور کاهش می‌یابد.

حکمرانی اخلاقی آن است که اگر میان یک توافق زیان‌بار با بیگانه و تحمل دشواری برای حفظ منافع عمومی ناچار به انتخاب شد، تصمیم خود را بر اساس عدالت و مصالح مردم بگیرد و با صداقت دلایل آن را برای جامعه توضیح دهد. مردم در برابر دشواری‌ها، در صورت مشاهده صداقت، عدالت و همراهی مسئولان، معمولا تحمل و همراهی بیشتری نشان می‌دهند.

فشار اقتصادی خود می‌تواند عامل مهم نارضایتی باشد؛ اما در کنار آن، احساس بی‌عدالتی، تبعیض، تحقیر و بی‌خبری از تصمیم‌های مهم نیز خشم عمومی را افزایش می‌دهد. مردم زمانی آسیب بیشتری احساس می‌کنند که گمان کنند کشورشان مانند بازیچه‌ای در دست قدرت‌های خارجی اداره می‌شود و مسئولان، به جای حل مسائل داخلی، حفظ موقعیت سیاسی خود را دنبال می‌کنند.

اخلاق حکمرانی ایجاب می‌کند که سیاست خارجی در خدمت منافع عمومی و رفاه مردم باشد. هر تصمیم بین‌المللی باید با معیارهایی مانند افزایش امنیت، رفاه، کرامت، تولید داخلی و حقوق شهروندان سنجیده شود. توافقی که منافع عمومی را نادیده بگیرد و زیان آن بر دوش مردم قرار گیرد، نمی‌تواند صرفا با عبارات زیبا و دیپلماتیک، اخلاقی جلوه داده شود.

حاکم باید در عرصه بین‌المللی از حقوق و منافع مردم دفاع کند، نه اینکه منافع عمومی را فدای جلب رضایت قدرت‌ها سازد. استقلال، زمانی ارزش اخلاقی پیدا می‌کند که با عدالت، پاسخگویی، شفافیت، تخصص و رعایت حقوق مردم همراه باشد. استقلال بدون اخلاق می‌تواند به انزوا و خودشیفتگی سیاسی تبدیل شود و تعامل بدون استقلال نیز ممکن است به وابستگی بینجامد.

از این رو، اخلاق حکمرانی در جهان امروز به معنای ایجاد توازن میان تعامل با جهان و حفظ اختیار ملی است. کشور مستقل کشوری نیست که با دیگران ارتباط نداشته باشد؛ کشوری است که در ارتباط با دیگران، کرامت مردم و حق تصمیم‌گیری خود را از دست ندهد.

در نهایت، استقلال واقعی، نوعی تمرین اخلاقی است. تمرینِ ایستادن بر روی پای خود، تمرینِ اعتماد به نفس ملی و تمرینِ دوری از طمع‌ورزی به سفره بیگانگان. حکومتی که درگیر فساد وابستگی است، توانایی دیدن حقیقت را ندارد. او جهان را تنها از دریچه منافع قدرت‌های بزرگ می‌بیند. این محدودیت دید، او را از شناخت ظرفیت‌های عظیم داخلی غافل می‌کند. وقتی نگاه از داخل به بیرون دوخته شود، چشمه‌های جوشان خلاقیت، صنعت، کشاورزی و فرهنگ در داخل کور می‌شوند. حکمرانی اخلاقی، حکمرانی است که پنجره‌ها را به روی نور حقیقت باز می‌کند، اما اجازه نمی‌دهد بادهای مسموم نفوذ، باغچه خانه را ویران کنند. وابستگی، درهای خانه را به روی سیلاب ویرانگر باز می‌کند و آنگاه دیگر نه از اخلاق، نه از عزت و نه از استقلال اثری باقی نمی‌ماند. این یک معادله ساده ریاضی و اخلاقی است؛ هرچه وابستگی بیشتر شود، اخلاق حکمرانی کمتر می‌شود و هر چه استقلال تقویت گردد، امکان برای ساختن جامعه‌ای اخلاقی و عادلانه فراهم‌تر می‌گردد. راهی که قدرت‌ها به انسان نشان می‌دهند، راه تسلیم است و راهی که نهج‌البلاغه پیش پای حاکم می‌گذارد، راه عزت و توکل است. تفاوت این دو راه، تفاوت میان ماندگاری و زوال است. حکومتی که بر پایه وابستگی بنا شده باشد، همچون خانه‌ای است که بر شن‌های روان ساخته شده؛ ممکن است برای مدتی کوتاه درخشان به نظر برسد، اما با نخستین طوفان بحران، فرومی‌ریزد و آنچه باقی می‌ماند، ویرانه‌ای است که حتی نامی از حاکمانش در آن نیست. اما حکومتی که بر پایه استقلال و عزت بنا شده باشد، حتی اگر در مسیرش با سنگلاخ‌ها و سختی‌ها روبرو شود، ریشه‌اش در زمین این سرزمین است و با هیچ طوفانی از جا کنده نمی‌شود. این انتخابِ همیشگی حاکمان در تمامی ادوار تاریخ بوده است؛ یا بندگی قدرت‌های خارجی و فساد اخلاقی ناشی از آن، یا بندگی خدا و خدمت به مردم و اخلاقِ متعالی ناشی از آن.