اسلام تعلیقی یا ایمان تحلیلی؛ چرا خدا به تقلید در اصول دین کارت قرمز میدهد؟
مبلغ – سرویس معارف: تصور کنید قصد دارید یک خودروی گرانقیمت بخرید. آیا به حرف فروشنده اکتفا میکنید یا به صرف اینکه پدرتان از این برند خوشش میآید، بدون تحقیق دست به خرید میزنید؟ قطعا نه. شما دهها ویدیو در یوتیوب میبینید، نظرات کاربران در فرومهای تخصصی را میخوانید، مشخصات فنی را با رقبا مقایسه میکنید و حتی احتمالاً با یک مکانیک مشورت میکنید. این رفتار در جهان مدرن، عقلانیت نامیده میشود و ما برای جزئیترین مسائل زندگیمان چنین فیلترهایی داریم. حال چطور ممکن است بزرگترین و سرنوشتسازترین انتخاب زندگی یعنی انتخاب جهانبینی و باور به مبدأ و معاد را بدون تحقیق و صرفاً بر اساس محیط جغرافیایی تولد یا فضای حاکم بر خانواده انجام دهیم؟
در فضای فکری امروز که الگوریتمهای شبکههای اجتماعی برای ما تعیین میکنند چه ببینیم و چه بشنویم، نوعی از دینداری هم شکل گرفته که میتوان آن را دینداری حبابی نامید. در این حباب، فرد بدون اینکه خودش بداند چرا به خدا اعتقاد دارد، فقط به این دلیل که در محیطی مذهبی بزرگ شده، باورهایش را تکرار میکند. مشکل اصلی اینجاست که وقتی این فرد با یک شبهه جدی در اینستاگرام یا یک گفتگوی چالشی در دانشگاه روبهرو میشود، چون ایمانش ریشه در عقل و تحقیق ندارد، مثل برگی در باد به لرزه میافتد. ایمان بدون پشتوانه عقلی، اولین قربانی طوفانهای فکری عصر حاضر است. در ادبیات دینی ما، اصول دین یعنی توحید، نبوت، امامت، عدل و معاد، موضوعاتی هستند که تقلید در آنها نه تنها جایز نیست، بلکه از نظر بسیاری از فقها و متکلمان باطل است. شما در فقه و احکام شرعی میتوانید از یک مجتهد تقلید کنید، اما در شناخت خدا و حقانیت مسیر، هیچ کس نمیتواند به جای شما فکر کند.
قرآن کریم، کتابی است که بیشترین دعوت را به اندیشیدن و تفکر دارد. عبارتهای پرتکرار «أَفَلا تَعْقِلُونَ» یعنی آیا تعقل نمیکنید و «أَفَلا تَتَفَکَّرُونَ» یعنی آیا تفکر نمیکنید، در سراسر قرآن به چشم میخورد. این یعنی خداوند متعال پیش از اینکه از ما بخواهد بنده باشیم، از ما خواسته است که متفکر باشیم. در نگاه اسلام، عقل، پیامبر درونی انسان است. اگر عقل نباشد، وحی هم درک نمیشود. درست مانند سیستمعاملی که اگر سختافزار دستگاه مشکل داشته باشد، نرمافزار نمیتواند به درستی اجرا شود. کسی که دینداریاش را بر پایه تحقیق بنا نکرده، در واقع ایمانش را روی زمینی سست بنا کرده است. وقتی فشار شکها و پرسشهای مدرن از راه میرسد، چنین بنایی به سرعت فرو میریزد.
امروزه بسیاری از چهرههای مشهور یا اینفلوئنسرهایی که در فضای مجازی حرفهای جذابی درباره موفقیت میزنند، گاهی نقدهای تندی به دینداری سنتی وارد میکنند. نکته اینجاست که بخش زیادی از این نقدها به همان دینداری تقلیدی و غیرعقلانی برمیگردد. وقتی دینی به مخاطب عرضه شود که در آن به جای پاسخ به پرسشهای وجودی، صرفاً دستور به پذیرش بیچون و چرا داده شود، واکنش منفی طبیعی است. اما اسلام اصیل شیعی، دقیقاً در نقطه مقابل این وضعیت قرار دارد. امامان معصوم ما در مناظرات خود با دهریون و ملحدان زمانه، هرگز از زور یا تحکم استفاده نکردند. آنها با منطق، استدلال و ارجاع به نظم طبیعت، طرف مقابل را به چالش میکشیدند. امام صادق علیه السلام در مناظراتش با افرادی که خدا را قبول نداشتند، با ارجاع به جزئیات بدن انسان و نظم جهان، عقل و خرد مخاطب را به داوری میطلبید. این یعنی دینداری، یک پروژه فکری است نه یک پدیده ارثی.
در دنیای واقعی، ما با بمباران اطلاعات روبهرو هستیم. یک روز خبری منتشر میشود که فلان دانشمند در فیزیک کوانتوم به نتایج عجیبی رسیده و روز دیگر مطلبی درباره تضاد علم و دین داغ میشود. فردی که ایمانش را بر پایه عقل بنا کرده، در برابر این اخبار واکسینه است. او میداند که دین نه تنها با علم واقعی در تضاد نیست، بلکه موتور محرک علم است. او برای هر شبههای که در فضای مجازی میبیند، به سراغ منابع معتبر، گفتگو با متخصصان و مطالعه کتب اصولی میرود. او میداند که دینداری یعنی یک سفر اکتشافی؛ سفری که در آن هر مرحله، شناخت عمیقتری از خدا و هستی به دست میآید. این رویکرد فعال، به فرد اعتماد به نفس میدهد. او دیگر از سوال کردن نمیترسد. برعکس، او از سوال نکردن میترسد.
بسیاری از جوانان امروزی فکر میکنند پرسش کردن، نشانه دوری از دین است. این بزرگترین سوءتفاهمی است که دشمنان دین یا حتی افراد مذهبی کجسلیقه ترویج کردهاند. در حالی که در تاریخ اسلام، بزرگترین متفکران و فیلسوفان کسانی بودند که بیشترین پرسشها را داشتند. شهید مطهری که یکی از نمادهای خردورزی دینی در قرن اخیر است، همواره تاکید داشت که دین باید از طریق عقلانیت سلیم درک شود. او معتقد بود که اگر اسلام را با منطق صحیح عرضه کنیم، نسل جوان نه تنها آن را پس نمیزند، بلکه با اشتیاق به سمتش میآید. ما باید از دوران کودکی به فرزندانمان بیاموزیم که چرا خدا را عبادت میکنیم. باید به جای گفتن اینکه «نماز بخوان چون خدا گفته است»، بگوییم بیا ببینیم چرا خدا از ما خواسته در پنج نوبت با او گفتگو کنیم. این تفاوت نگاه، تفاوت بین یک دیندار سستبنیان و یک مؤمن راسخ است.
چالش اصلی ما در عصر حاضر، تنبلی فکری است. شبکههای اجتماعی باعث شدهاند که ما عادت کنیم اطلاعات را در بستههای کوتاه و زودبازده دریافت کنیم. عمق پیدا کردن در مطالب، زمانبر و انرژیگیر است. مطالعه یک کتاب فلسفی درباره اثبات وجود خدا یا شرکت در یک جلسه پرسش و پاسخ، به اندازه اسکرول کردن در اینستاگرام لذتبخش نیست. اما همانطور که برای سلامت جسم، نیازمند ورزش و فعالیت هستیم، برای سلامت روح و اعتقاداتمان هم نیازمند ورزش فکری هستیم. این ورزش فکری یعنی روبهرو شدن با سوالات سخت، خواندن دیدگاههای مخالف، فکر کردن به ریشههای هستی و در نهایت، رسیدن به ایمانی که از دل پرسش برآمده است. ایمانی که از پرسش زاده شود، هرگز با پاسخهای سطحی و شبهات سستبنیان از بین نمیرود.
برخی فکر میکنند عقلانیت یعنی اینکه همه چیز را با آزمایشگاه و میکروسکوپ اثبات کنیم. این یک خطای دیداری است. عقلانیت یعنی استفاده از ابزارهای شناختی که خدا به ما داده است. عقل تنها ابزار اثبات در آزمایشگاه نیست؛ بلکه ابزار درک مفاهیم کلان هستی است. عقل ابزاری است که به ما میگوید جهان دارای ناظم است، اینکه اخلاق یک ضرورت است، اینکه انسان برای هدفی بالاتر از خوردن و خوابیدن آفریده شده است. اینها حقایقی هستند که با تفکر منطقی به دست میآیند. وقتی ما از این ابزار استفاده نکنیم، در واقع کفران نعمت کردهایم. خداوند این چراغ را در ذهن ما روشن گذاشته تا مسیر را گم نکنیم، اما بسیاری از ما ترجیح میدهیم در تاریکی تقلید قدم بزنیم تا اینکه چراغ عقل را روشن کنیم.
در نهایت، ایمان آگاهانه، ایمانی است که به انسان آزادی میدهد. کسی که با دلیل و برهان به حقیقتی ایمان آورده، بنده حقیقت است نه بنده حرفهای این و آن. او در جامعهای که پر از صداهای متناقض است، قطبنمای خودش را دارد. او میداند به کجا میرود و چرا میرود. این نوع ایمان، تکیهگاه اصلی فرد در روزهای سخت زندگی است. وقتی بحرانی رخ میدهد، وقتی داغی دیده میشود یا وقتی شکست مالی پیش میآید، همان باورهای عمیق و عقلی به فریاد انسان میرسند. او به جای اینکه خدا را مقصر بداند، حکمت الهی را در دل حوادث جستجو میکند. این ثمره دینداری عقلانی است؛ ثمرهای که در طوفانهای سهمگین زندگی، انسان را سرپا نگه میدارد. ایمان بدون اندیشه، مثل خانهای است که وقتی باران بلا میبارد، سقفش فرو میریزد؛ اما ایمان برخاسته از عقل، دژی مستحکم است که هیچ طوفانی توان لرزاندن پایههایش را ندارد.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0