هویت و اخلاق ایرانی در عصر زندگی آنلاین

چرا شبکه اجتماعی، جای گفت‌وگو را گرفته؟

تا همین چند سال پیش، بخش مهمی از فرهنگ در خانواده، مدرسه، مسجد، مهمانی و جمع‌های دوستانه منتقل می‌شد؛ در گفت‌وگوهایی که چهره به چهره شکل می‌گرفتند و در آن‌ها لحن، سکوت، نگاه و واکنش دیگری بخشی از معنای ارتباط بود. امروز اما بخش بزرگی از این ارتباط به صفحه‌ای چند اینچی منتقل شده است.

مبلغ – سرویس زندگی: ما با آدم‌ها حرف می‌زنیم، اما الزاماً آن‌ها را نمی‌بینیم؛ واکنش نشان می‌دهیم، اما فرصت مواجهه با پیامد واکنش خود را نداریم. همین تغییر ظاهراً ساده، فقط شیوه ارتباط را عوض نکرده؛ معنای برخی فضیلت‌های اخلاقی را نیز در حال تغییر است. ادب، حیا، احترام و حتی مفهوم خود در فضای شبکه‌های اجتماعی با قواعدی تازه مواجه شده‌اند.

وقتی دیده شدن تبدیل به ارزش می‌شود

جامعه‌شناس کانادایی، اروینگ گافمن، در کتاب نمایش خود در زندگی روزمره، زندگی اجتماعی را تا حدی شبیه صحنه نمایش می‌دید؛ انسان‌ها در موقعیت‌های مختلف، تصویری از خود به دیگران ارائه می‌کنند.

شبکه‌های اجتماعی این نمایش را دائمی کرده‌اند. کاربر دیگر فقط در جمعی کوچک ظاهر نمی‌شود؛ هر عکس، نظر، سفر، خرید یا حتی عصبانیت او می‌تواند به بخشی از تصویری تبدیل شود که از خودش به دیگران ارائه می‌دهد. در این فضا، «من چه کسی هستم؟» گاهی آرام‌آرام جای خود را به این پرسش می‌دهد: «دیگران من را چگونه می‌بینند؟»

مساله از جایی جدی می‌شود که ارزش اجتماعی انسان به تعداد دنبال‌کنندگان، پسندها و بازدیدها گره بخورد. در این صورت، نمایش زندگی می‌تواند جای خود زندگی را بگیرد. مصرف هم از همین مسیر وارد ماجرا می‌شود. کالا دیگر فقط چیزی برای استفاده نیست؛ می‌تواند ابزاری برای ساختن هویت باشد. گوشی، لباس، سفر، رستوران و سبک زندگی به نشانه‌هایی تبدیل می‌شوند که فرد از طریق آن‌ها خودش را معرفی می‌کند.

الگوریتم‌هایی که خشم را دوست دارند

مارشال مک‌لوهان، نظریه‌پرداز مشهور رسانه، جمله‌ای مشهور دارد: «رسانه، پیام است.» به بیان ساده، فقط محتوایی که می‌بینیم اهمیت ندارد؛ خود رسانه و شکل ارتباطی که ایجاد می‌کند نیز بر ذهن ما اثر می‌گذارد. شبکه‌های اجتماعی برای گفت‌وگوی عمیق طراحی نشده‌اند؛ برای جلب توجه طراحی شده‌اند.

محتوایی که خشم ایجاد می‌کند، تعجب‌آور است، جنجال به پا می‌کند یا کاربر را وادار به واکنش فوری می‌کند، شانس بیشتری برای دیده شدن دارد. در چنین محیطی، آرامش، تامل و گفت‌وگوی سنجیده معمولاً رقیب دشواری برای هیجان و جنجال‌اند. اینجاست که «ادب» با یک چالش تازه روبه‌رو می‌شود.

وقتی طرف مقابل فقط یک عکس و یک نام کاربری است، توهین کردن آسان‌تر می‌شود. انسان واقعی پشت صفحه دیده نمی‌شود؛ بنابراین بخشی از موانع اخلاقی ارتباط از میان می‌رود. کسی که شاید در گفت‌وگوی حضوری هرگز به دیگری توهین نکند، ممکن است پشت صفحه نمایش به‌سادگی همان کار را انجام دهد.

حیا در برابر اقتصاد نمایش

یکی از تغییرات مهم فضای مجازی، جابه‌جایی مرز میان خصوصی و عمومی است. زندگی خصوصی به تدریج تبدیل به محتوای عمومی می‌شود: رابطه، خانه، فرزند، بدن، سفر، مهمانی و حتی لحظات سوگ. البته اشتراک‌گذاری زندگی شخصی ذاتاً غیراخلاقی نیست. مساله زمانی آغاز می‌شود که انسان برای دیده شدن، مرزهایی را کنار بزند که پیش‌تر بخشی از حریم و حرمت زندگی او محسوب می‌شدند.

در فرهنگ دینی، حیا صرفاً یک محدودیت رفتاری نیست؛ نوعی مراقبت از مرزهای انسانی است. قرآن در سوره نور، هم مردان و هم زنان را به کنترل نگاه و حفظ حریم دعوت می‌کند. این دستور را می‌توان فراتر از پوشش، به معنای توجه به مرز میان آنچه باید دیده شود و آنچه شان خصوصی انسان است نیز فهم کرد. شبکه‌های اجتماعی دقیقاً همین مرز را دائماً به چالش می‌کشند.

از مجلس و منبر تا صفحه نمایش

فرهنگ ایرانی قرن‌ها عمدتاً از مسیر ارتباطات حضوری منتقل شده است؛ از قصه‌گویی و شعرخوانی تا مجالس مذهبی، دیدارهای خانوادگی و گفت‌وگوهای همسایگی. در این فضاها، انتقال فرهنگ فقط انتقال اطلاعات نبود. کودک احترام را از نحوه رفتار بزرگ‌ترها یاد می‌گرفت؛ حیا را از نوع مواجهه خانواده با دیگران می‌آموخت و سنت را در تجربه زیسته خود می‌دید. امروز اما ممکن است نوجوان بخش قابل توجهی از الگوهای رفتاری خود را از کسی بگیرد که هزاران کیلومتر با او فاصله دارد و هیچ شناختی از زندگی واقعی او ندارد.

این تغییر، هویت را سیال‌تر و در عین حال شکننده‌تر کرده است. مرجع فرهنگی دیگر الزاماً کسی نیست که با او زندگی می‌کنیم؛ ممکن است کسی باشد که فقط او را دنبال می‌کنیم.

آیا فضای مجازی دشمن هویت ایرانی است؟

نباید در دام یک دوگانه ساده افتاد: فضای مجازی یا کاملاً مخرب است یا کاملاً مفید. شبکه‌های اجتماعی می‌توانند زبان فارسی، ادبیات، تاریخ و فرهنگ ایرانی را نیز جهانی کنند. می‌توانند مسجد، خانواده، مدرسه و حتی سنت‌های دینی را از قالب‌های قدیمی خارج و برای نسل جدید قابل دسترس‌تر کنند. مساله، چگونگی حضور ما در این فضاست. اگر محتوای ایرانی و دینی نتواند با زبان و فرم جذاب با نسل جدید سخن بگوید، فضای خالی را دیگران پر خواهند کرد. پلتفرم بومی نیز به‌تنهایی راه‌حل نیست. اگر محتوای جذاب، آزادی خلاقیت و سواد رسانه‌ای وجود نداشته باشد، انتقال کاربر از یک پلتفرم به پلتفرمی دیگر الزاماً چیزی را تغییر نمی‌دهد. مساله اصلی، تربیت کاربری است که بتواند میان واقعیت و نمایش، نیاز و تبلیغ، گفت‌وگو و هیاهو تمایز بگذارد.

سواد رسانه‌ای؛ واکسن نیست، قدرت تشخیص است

سواد رسانه‌ای نباید فقط به کودکان آموزش داده شود. والدی که خودش ساعت‌ها در شبکه اجتماعی حضور دارد اما نمی‌تواند تبلیغ را از توصیه تشخیص دهد، چگونه می‌تواند فرزندش را تربیت کند؟ سواد رسانه‌ای یعنی بدانیم چرا یک محتوا به ما نمایش داده شده، چه کسی از دیده شدن آن سود می‌برد، چه احساسی قرار است در ما ایجاد کند و آیا تصویری که از زندگی دیگران می‌بینیم، واقعاً تصویری از زندگی آن‌هاست یا محصول انتخاب و ویرایش؟ این مهارت، امروز بخشی از اخلاق زندگی روزمره است. زیرا در فضای دیجیتال، هر کلیک یک انتخاب است و هر بازنشر می‌تواند یک مسئولیت اخلاقی باشد.

پیامبر اسلام (ص) نیز در حدیثی معروف می‌فرماید: «کَفَى بِالْمَرْءِ کَذِبًا أَنْ یُحَدِّثَ بِکُلِّ مَا سَمِعَ»؛ برای دروغگو بودن انسان همین کافی است که هرچه می‌شنود، نقل کند. این سخن در عصر شبکه‌های اجتماعی معنایی تازه پیدا می‌کند. هر چیزی که به دستمان می‌رسد، الزاماً شایسته بازنشر نیست.

مساله نهایی، تکنولوژی نیست؛ انسان است

نمی‌توان شبکه‌های اجتماعی را از زندگی حذف کرد و نمی‌توان با نوستالژی گذشته، جامعه را به عصر پیش از اینترنت بازگرداند. مساله این است که آیا ما برای زندگی در این جهان جدید، اخلاق جدیدی از جنس همان ارزش‌های قدیمی اما با زبان تازه ساخته‌ایم؟

ادب باید در کامنت هم وجود داشته باشد. حیا باید در استوری هم معنا داشته باشد. احترام باید پشت صفحه نمایش هم حفظ شود. و هویت دینی و ملی نیز نباید صرفاً در شعار باقی بماند؛ باید بتواند در قالب‌هایی جذاب، معاصر و قابل فهم با نسل جدید گفت‌وگو کند. شاید مهم‌ترین کار، ساختن پلتفرم تازه نباشد؛ ساختن انسان توانمند برای زیستن در پلتفرم‌هاست. چون مساله امروز این نیست که شبکه‌های اجتماعی چه چیزی را از فرهنگ ما گرفته‌اند؛ مساله مهم‌تر این است: ما در این میدان تازه، چه چیزی برای گفتن و چه الگویی برای زیستن داریم؟