بشنوید | جلسه هفتم تفسیر سوره حمد آیت الله جوادی آملی
درسهای تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی – جلسه هفتم
درسهای تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی، چند دهه است که از جمله جلسات ارزشمند و ماندگار در قم است که مخاطبان بسیاری دارد
پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، هر روزه به انتشار متن و فایل صوتی جلسات تفسیر این مرجع تقلید و مفسر قرآن می پردازد.
متن و فایل صوتی زیر هفتمین جلسه از درس تفسیر سوره حمد است:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم
﴿اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ﴾
اختصاص حمد به خدای سبحان
در تفسیر كلمهٔ مباركه حمد عنایت فرمودید كه چون حمد در برابر كمال و جمال و نعمت است و همهٔ كمالات و جمالها و نعم از آن خدا سبحان است، قهراً حمد هم مخصوص خدای سبحان خواهد بود. ﴿الحمد لله﴾. جمیع حمدها مخصوص خدای سبحان خواهد بود و هر چه كه خدای سبحان آفرید نیكو آفرید بنابراین در برابر همهٔ كارهای خدای سبحان حمد است.
ابتلا وآزمون الهی نیز از نعمتهای اوست
لذا همانطوری كه در نهجالبلاغه ملاحظه میفرمایید، حضرت میفرماید: «نحمده علی آلائه كما نحمده علی بلائه»[۱] و همچنین (نحمده علی بلائه كما نحمده علی آلائه)[۲] همانطوری كه بر آلاء و نعمتهای خدا ما خدا را حمد می كنیم بر ابتلاها و بلاهای الهی هم خدا را حمد میكنیم زیرا بلای الهی هم نعمت است هر ابتلا و آزمونی كه خدای سبحان نسبت به عبدش روا میدارد خیر و رحمت است (نحمده علی بلائه كما نحمده علی آلائه.)
حمد خدا در همهٴ حالات
در دعای روز چهارشنبه است، قرائت كردید كه تو را حمد میكنیم «ان خلقت فسویت و قدّرت و قضیت و أُمتّ و احییت و امرضت و شفیت… و علی الملك احتویت»[۳] بر امراض و شفای تو؛ همه حالات، تو را حمد میكنیم نه اینكه در بعضی از حالات تو را حمد بكنیم در بعضی از حالات دیگر تو را حمد نكنیم، اینچنین نیست. همه كارهای خدا خیر است و حمد هم در برابر خیر است پس همهٔ كارهای خدا محمود خواهد بود.
حامدان و مسبّحان خدا
لذا در سورهٔ اسراء فرمود: جمیع اشیاء مسبّح و حامد حقند ﴿و ان من شیء الا یسبح بحمده﴾ هیچ چیزی نیست كه تسبیح گوی حق نباشد و حامد او نباشد. همانطوری كه جمیع اشیاء مسبحات حقند جمیع اشیا هم حامدات الهیاند. هم آن نعمتها خدا را حمد و تسبیح میكنند، چون شیاند و هم متنعمین خدای سبحان را تسبیح و حمد میكنند چون شیاند. و كمالند ﴿ان من شیء الا یسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبیحهم﴾[۴] اگر همهٔ موجودات مسبح خدایند، و حامد خدایند، خواه نعمت، خواه متنعم دیگر فرق ندارد كه موجودی از موجودات جهان امكان محمود خدای سبحان باشد كه خدا او را حمد كند. زیرا آن شیء بذاته، بوصفه خود حامد حق است. دیگر ممكن نیست او محمود باشد و خدای سبحان او را حمد كند. لذا حمد در قرآن به خدای سبحان نسبت داده نشد كه او حامد است گر چه شاكر است به همان معنایی كه گذشت. اما حامد نیست. چون چیزی در جهان یافت نمیشود كه خدا را حمد نكند ﴿ان من شیء الا یسبح بحمده﴾ اگر همهٔ موجودات عالم حامد خدای سبحانند، دیگر محمود خدای سبحان نخواهند بود.
احمد و محمود بودن رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم)
اما جریان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كه خدا از حضرتش به عنوان احمد و محمود یاد كرده است در قرآن كریم، این ببینیم با آن بحث سازگار است یا نه ؛ در سورهٔ كهف وقتی از زبان عیسای مسیح (سلام الله علیه) سخن میگوید میفرماید به اینكه: ﴿و مبشراً برسول یأتی من بعدی اسمه احمد﴾[۵] اینكه بشارت داد به وجود مبارك حضرت و نام حضرت هم احمد است ؛ این باید بحث بشود كه احمد یعنی حامدتر ؟ یا احمد یعنی محمود تر؟ گرچه علم است اما سر تسمیه آن چیست؟ سر تسمیه رسول خدا به احمد این است كه او حامدتر از دیگران است یا محمودتر از دیگران است؟ مرحوم فیض در صافی این روایت را نقل كرده است كه از حضرت پرسیدند شما چرا به احمد نامیده شدید؟ لم سمّیت باحمد؟ فرمود: «لأنی فی السماء احمد منی فی الارض»[۶] چون من در آسمان احمد از خودم هستم در زمین به این مناسبت من احمد نامیده شدم. از این حدیث معلوم میشود كه از این كلمهٔ مباركهٴ احمد معنای تقدیری فهمیده میشود. منتها حضرت فرمود: من در آسمان احمد از زمینم. «لانی فی السماء احمد منی فی الارض» اینكه حضرت فرمود: من در آسمان احمدم از زمین، یعنی در آسمان حامدترم از زمین یا در آسمان محمودترم از زمین؟ آیا نظیر آن بیان است كه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) فرمود: «سلونی قبل ان تفقدونی فلأنا بطرق السماء أعلم منی بطرق الارض»[۷] من راههای سمائی را بهتر از راههای زمینی میدانم. كه اینجا جنبهٴ فاعلی مراد است. حضرت فرمود: «لانی فی السماء أحمد منی فی الارض»[۸] یعنی در آسمانها حامدتر از زمینم؟ وجود آسمانی من حامدتر از وجود زمینی من است؟ یا نه من در آسمان محمودتر از زمینم؟ اهل آسمان بهتر مرا میشناسند و حمد مرا میگویند تا اهل زمین. علی أی حال چه به آن معنا باشد چه من در آسمانها حامدتر از زمینم چه به این معنا باشد كه من در آسمانها محمودتر از زمینم، زیرا موجودات آسمانی بهتر از اهل زمین مرا میشناسند و حمدم میكنند، اگر به معنای حامد باشد، كه منافی با بحثهای گذشته نیست. و اگر به معنای محمود باشد، نه به این معنا كه من محمود خدایم بلكه محمود فرشتگانم و خلق خدا. خلق خدا مرا حمد میكنند. من محمود پیش فرشتگان و مؤمنین و دیگر خلائقام. زیرا فیضی كه به دیگر خلایق میرسد از راه هستی من كه مجرای فیضم میگذرد. همانطوری كه خدای سبحان به وسیلهٴ آب مردم را تأمین میكند، به وسیلهٴ وجود من مردم را تأمین میكند. مردمی كه آب را مینوشند و با نوشیدن آب حیات پیدا میكنند همه به امر الهی است. من و مردمی كه به وسیلهٴ من هدایت میشوند و خود هدایت همه و همه نعمتهای الهی است. لذا هم رسول خدا حامد است، هم مردم حامدند، هم خود حمد، خدا را حمد میكند. خود این ذكری كه از زبان ما صادر میشود خود این ذكر، ذاكر خداست و مسبح و حامد خداست. چون موجود است و آفریدهٴ خداست و هر شیئی مسبح و حامد حق است. بنابراین در سورهٔ مباركهٴ صف اگر فرمود: رسول خدا احمد است، نه یعنی محمود است به لحاظ من كه من حمدش میكنم و این هم كه حضرت در آسمان به احمد معروف است، برای اینكه در معراج خطابات نجوایی خدای سبحان با رسولش با عنوان، یا احمد یا احمد است. آن حدیث شریف معراج را كه مطالعه بفرمایید میبینید خطاب خدا این است: یا احمد یا احمد. یا احمد عظّم أسمائی! یا احمد افعل كذا! یا احمد افعل كذا!. همهٔ خطاباتی كه در معراج تنظیم شده است همه به عنوان «یا احمد» است. البته در زمین خطاب این چنین نیامده با القاب و با تجلیل از رسول خدا نام میبرد؛ ﴿یا ایها النبی﴾،[۹] ﴿یا ایها الرسول﴾[۱۰] و مانند آن. بر خلاف دیگر انبیا كه اسامی آنها را در ندا نام میبرد. میفرماید: ﴿یا موسی﴾،[۱۱] ﴿یا داود﴾،[۱۲] ﴿یا عیسی﴾[۱۳] نام آنها را میبرد، نام رسول خدا را با تشویق و تجلیل میبرد، هرگز به اسم صدا نمیزند. همیشه ﴿یا ایها النبی﴾، ﴿یا ایها الرسول﴾. و در آغاز بعثت اگر سخن از ﴿یا ایها المدثر﴾،[۱۴] ﴿یا ایها المزمل﴾[۱۵] هست، آن هم یك لقب تشویقی است در حقیقت. یا اشاره است به یك جریانی. به اسم ساده صدا نمیزند نمیگوید یا محمد (صلّیالله علیه و آله وسلّم) در سماء كه جریان معراج است، آنجا واسطهای نیست، آنجا سخن از «یا احمد» است. بنابراین آیهٔ سورهٔ صف دلالت ندارد بر اینكه رسول خدا محمود خداست كه خدا حمدش میكند.
پرسش: . . .
پاسخ: اینها دارند نعمت خدا را حمد میكنند. محمود خلق است. خلق او را به عنوان اینكه هدایت خداست نور خداست دارند حمد میكند نه به عنوان اینكه یك شخصی از اشخاص جهان خارج است.
مثلاً در همین دعاها میفرمایید تو را حمد میكنیم. «ان خلقت فسویت و قدرت و قضیت و امرضت و شفیت» در حقیقت حمد میخورد به این افعال. و همه افعال الهی است. اگر حمد به این فعلها خورد، پس حمد به نعم الهی متعلق است. و وجود مبارك حضرت هم نعمت الهی است.
پرسش: . . .
پاسخ: آنجا هم نمیگوید الحمد لرسول . (الحمد لله علی ان منّ علینا اذ بعث فینا رسولاً) دارد ﴿و لقد مَنَّ الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا﴾[۱۶] چون حمد در برابر كمال است و هیچ كمالی نیست مگر مال خدای سبحان. حمد در برابر نعمت است و هیچ نعمتی نیست مگر مال خدای سبحان.
پرسش: . . .
پاسخ: كمال نسبی را كه دارد این كمال نسبی بما انه كمال، اگر به خدای سبحان اضافه نشود كمال نیست. این كمال فیض حق؛ مثل این فقرههایی كه ما خدا را حمد میكنیم، میگوییم خدایا ما تو را حمد میكنیم به اینكه به ما این باران را فرستادی. باران را كه حمد نمیكنیم. حمد میكنیم «الحمد لله الذی جعل المآء طهورا»[۱۷] این در دعای وضو است. حمد كه مال آب نیست. حمد مال خداست كه آب را طهور قرار داد. در حقیقت حمد مال خداست كه ﴿لقد مَنَّ الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً﴾[۱۸] حمد به این نعمت برمیگردد. حمد متوجه به نعمت بما انها نعمت یعنی انعام الهی. فرق نعمت و انعام همان فرق بین بین وجود و ایجاد است كه اگر ارتباطش را با فاعل ملاحظه كنید، میشود انعام. ارتباطش را با فاعل ملاحظه نكنید، میشود نعمت. ولی جوهراً یكی است. حمد رسول خدا بما انه نعمة و منةٌ الهیه.)اینها در حقیقت دارد نشان میدهد كه دارد نعمتهای الهی را حمد میكند بما انهم نعمت. نعمت بما انها نعمت جوهرش به انعام برمیگردد. یعنی خدا را حمد میكنیم كه این نعمتها را به ما داد. روی حمد به اوست. پیامبر و دیگر موجودات محمود بالأصالة نیستند خدا را حمد میكنند كه این نعمتها را به انسان مرحمت كرده.
مقام محمود و اختصاص حمد به خداى سبحان
در سورهٔ اسرا آیهٔ ۷۸ و ۷۹ این است، فرمود: ﴿اقم الصلوة لدلوك الشمس الی غسق اللیل و قرآن الفجر إنّ قرآن الفجر كان مشهودا﴾ این ناظر به نمازهای پنجگانه است. ﴿اقم الصلوه لدلوك الشمس﴾ یعنی هنگام زوال آفتاب. ﴿الی غسق اللیل﴾ كه تیرگی و تاریكی وسط شب است. این ناظر است به نمازهای چهارگانه؛ ظهر و عصر و مغرب و عشا ﴿اقم الصلوه لدلوك الشمس﴾ یعنی لزوال الشمس. ﴿الی غسق اللیل﴾ غسق آن تیرگی و تاریكی فرو رفته است كه میشود نیمه شب. از هنگام زوال تا نیمه شب وقت نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا است. این چهار نماز را با این جمله اشاره كرد. فرمود: ﴿اقم الصلوه لدلوك الشمس الی غسق اللیل﴾ اما راجع به نماز صبح فرمود: ﴿و قرآن الفجر﴾؛ یعنی اقم قرآن الفجر. كه منظور این قرآن فجر همان صلاة صبح است. ﴿ان قرآن الفجر كان مشهودا﴾[۱۹] نماز صبح كه قرآن فجر نامیده شده است، مشهود است. كه در روایات دارد كه هم فرشتگان شب شهادت میدهند و هم فرشتگان روز.[۲۰] و در بعضی از روایات دارد كه مسلمین هم شهادت میدهند.[۲۱] و در بعضی از روایات دارد كه «یشهده الله و ملائكة اللیل و ملائكة النهار»[۲۲] الله هم شاهد است. و اما آنی كه تقریباً مستفیض یا متواتر است، مسئلهٴ شهادت ملائكة اللیل و ملائكة النّهار است. و در همهٔ روایات شهادت الله نیست. در بعضی از روایات شهادت الله است. لذا صلاة صبح مشهورا قال یشهده الله وملائكة اللیل وملائكة النهار.شده مشهود. ﴿ان قرآن الفجر كان مشهوداً﴾ اینها نمازهای پنجگانه است برای همهٔ مكلّفین. اما ﴿و من اللیل فتهجد به نافله لك﴾ بعضی از شب را تهجد كن. تهجد یعنی تیقظ من النوم. هجود یعنی خواب، تهجد یعنی از خواب برخاستن. فرمود بعضی از شب را از خواب برخیز كه اشتغال به قرآن داشته باشی. ﴿و من اللیل فتهجد به﴾ یعنی بالقرآن. چون در صلاه لیل هم قرآن خوانده میشود و اصولاً ركن نماز و جوهرهٴ نماز را قرآن تشكیل میدهد. ﴿و من اللیل فتهجد به نافله لك عسی ان یبعثك ربك مقاماً محموداً﴾[۲۳] شاید این زمینه است نه اینكه حتماً هر كس این كار را بكند بالضروره به مقصد میرسد. این عسی و لعل و امثال ذلك اینها صفات فعلند. از مقام فعل انتزاع میشوند. فرمود این زمینهٴ آن را فراهم میكند كه خدای سبحان تو را به مقام محمود برساند. ﴿عسی ان یبعثك ربك مقاماً محموداً﴾این یبعثك یا به معنا یقیمك یعنی عسی ان یقیمك ربك مقاماً محموداً است یا آن مقاماً به معنای مبعثاً است عسی ان یبعثك ربك بعثاً و مبعثاً محموداً. تو را برانگیزاند یك برانگیختن محمود و ستایش شدهای ﴿عسی ان یبعثك ربك مقاماً محموداً﴾
تعبیر علاّمه طباطبائی از مقام محمو
این مقام به تعبیر سیدنا الاستاد (رضوان الله علیه) یك مقامی است كه حمدش مطلق است مقید نیست.[۲۴] چون نفرمود محموداً للملائكه یا للناس یا فی الدنیا یا فی الاخره. مقامی است محمود مطلق. محمود مطلق آن مقامی است كه هر نعمتی از خدای سبحان بخواهد به دیگری برسد از این مقام باید بگذرد. كه خود این مقام مهرهایست از مهرههای عظیم نعمت الهی. چه راجع به فرشتگان چه راجع به انسانها، چه راجع به دنیا، چه راجع به آخرت. این میشود محمود مطلق.
اطلاق نسبی مقام محمود
منتها اطلاقش نسبی خواهد بود. این مقام محمود یعنی مقامی است كه همه تو را حمد میكنند، محمود غیر من نه محمود من. چرا؟ چون تو و این مقام و راهی كه تو را به این مقام برساند، و آن مبدأی كه دستت را بگیرد و به اینجا برساند همه زیر پوشش فیض من است. دیگر فرض ندارد كه تو محمود من باشی. برای اینكه اگر نماز شب انسان را به اینجا میرساند و اگر تو با خواندن نماز شب به اینجا میرسی، هستی تو، دستور صلاة اللیل، طی این طریق، همه نعمی است كه من آفریدهام. دیگر فرض ندارد من این را حمد كنم. فرض ندارد كه محمود خدای سبحان باشد. فرضش آن است كه محمود ما سوی الله است
همه به شفاعت محتاجند
و یؤیده روایات فراوانی كه فرمود: لوای حمد به دست من است آدم و من دونه تحت لوای حمد منند.[۲۵] این لوای حمد در قیامت به صورت شفاعت كبرا ظهور میكند. كه همهٔ اولین و آخرین به شفاعت از سوی خدا محتاجند. و شفاعت هم درجاتی دارد. حتی آنهایی هم كه در بهشت منعّمند از شفاعت حضرت برخوردارند. آنهایی هم كه در جهنم گرفتار عذابند آنها هم از شفاعت حضرت برخوردارند. شفاعت برای دوزخیان به تخفیف درجه است، برای آنهایی كه استحقاق عفو و بخشش دارند یعنی موحدند و نه ملحد، شفاعت اگر شاملشان بشود از جهنم به اعراف، احیاناً راه دارند برای اعرافیان شفاعت این تأثیر را دارد كه آنها را از اعراف به بهشت ببرد. برای بهشتیان این نقش را دارد كه ترفیع درجه مرحمت كند و مانند آن. همهٔ موجودات یوم القیامة از شفاعت حضرت برخوردارند. میفرمود: آدم و من دونه تحت لوائی. اینكه فرمود: همه اولین و آخرین در قیامت به شفاعت حضرت محتاجند، این مراد است. چون اگر یك موجودی فیض اول و صادر اول شد و اوّلین خلق بود قهراً دیگر موجودات هم از فیض او برخوردارند. آنگاه این مقام میشود مقام محمود. مقامی كه همه در برابر او حامدند.
پرسش:
پاسخ: آن شكر است كه بعضی از اسمای او، اسمای دیگر را شكر میكنند. آن اگر حمد باشد مثل این است كه خودش را در قرآن حمد كرد. در حقیقت خودش را دارد حمد میكند. بالاصاله خودش محمود است نه این. و خودش، خودش را حمد كرده است. در این قرآن ﴿الحمد لله الذی انزل علی عبده الكتاب ولم یجعل له عوجاً﴾[۲۶] یا دیگر آیات كه خدا خودش را حمد میكند. اگر حامد است یحمد نفسه است. اگر آن حیثیت فیض خدا را حساب بكنیم، در حقیقت خدا یحمد نفسه است. غیر را حساب بكنیم از جهتی كه غیر است و فقیر است، خدا لا یحمده. از آن جهت كه كمال نعمت است، خدا یحمده كه در حقیقت دارد یحمد نفسه. چون خودش، خودش را حمد میكند. لذا در آن روایتی كه فریقین از حضرت نقل كردهاند به خدای سبحان عرض كرد كه «لا احصی ثناءً علیک أنت كما أثنیت علی نفسك»[۲۷] ما قدرت احصای ثنای تو را نداریم. تو همانی كه بر خودت ثنا و حمد میفرستی و حمد میكنی «أنت كما أثنیت علی نفسك»
روح محمود بودن رسول الله، حمد خداست
لذا روح قضیه به این برمیگردد كه خدا حامد كسی نیست. و اگر رسول خدا محمود است، محمود ما سوی الله است. و این محمود ما سوی الله بودن نه به این معناست كه ما سوای خدا دارند رسول را حمد میكنند بلكه دارند ما سوای خدا دارند خدا را حمد میكنند كه همچین نعمتی را به آنها داده است. كه روحش باز برمیگردد به ﴿الحمد لله﴾ كه هیچ ممكن نیست كه حمد به غیر خدا تعلق بگیرد.
رابطهٴ تحمید خدا با تربیع كعبه
لذا تحمید آن پایگاه رفیعی را دارد كه در برابر تسبیح و در كنار تهلیل و در كنار تكبیر جزو تسبیحات اربعه باشد. كه میگوییم «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر». همانطوری كه تسبیح مخصوص خداست، تهلیل مخصوص خداست، تكبیر مخصوص خداست؛ تحمید هم مخصوص خداست. و این اصول اولیهٴ آفرینش جهان است. شما در روایات حج، صرف اینكه چرا كعبه را كعبه نامیدند ملاحظه بفرمایید. در آنجا از امام صادق (سلاماللهعلیه) سؤال میكند: چرا كعبه را كعبه گفتند؟ حضرت فرمود: یك خانهایست چهار ضلعی به آن میگویند كعبه. هر خانهای كه مكعب شكل باشد كعبه است. خانهای كه چهار تا دیوار داشته باشد، یك سقف داشته باشد، یك كف، این جرم و این حجم شش سطح دارد. حجم شش سطحی را میگویند مكعب. از این جهت كعبه است، چون چهار دیوار دارد غیر از سقف و غیر از كف. عرض كرد: چرا حالا چهار دیوار داشت؟ فرمود: چون بیت المعمور دارای چهار ضلع است. بحث را یا خود حضرت ادامه میدهد یا سائل ادامه میدهد كه چرا بیت المعمور دارای چهار ضلع و چهار دیوار و چهار بخش است؟ فرمود: چون عرش دارای اركان اربعه است. آنگاه فرمود كه اگر سؤال بكنی كه چرا عرش دارای چهار ركن است؛ برای اینكه ﴿لان الكلمات التی بنی علیها الاسلام اربع﴾. آن كلماتی كه اصول اولیة دین است، چهار تاست. آن «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر».[۲۸] ببینید حرف تا كجا ادامه دارد. از یك كعبة چهار دیواری حرف را به كجا حضرت برد. آنچه كه ریشههای اساسی دین است همان تسبیح خداست. و تحمید خداست و تهلیل خداست و تكبیر خداست.
فرزند مكّه و منی
یك وقت انسان میرود همین كعبه را زیارت میكند برمیگردد، یك وقت انسان حجش تا بیت المعمور میرود، یك وقت حجش تا به عرش میرسد، یك وقت حجش جایی است كه حج نكرده میگوید به اینكه «انا ابن مكة و منی»[۲۹] با اینكه منا نرفته و به حسب ظاهر گوسفندی را در منا قربان نكرده اما مع ذلك میگوید ماییم كه مكه و حرم را احیا كردیم. «انا ابن مكه و منی» اگر ریشههای اولیهٔ این اصول دین به تکبیر و تحمید و تسبیح و تهلیل برمیگردد پس دیگر چیزی در جهان به غیر خدا ارتباط نخواهد داشت. و اگر چیزی به غیر خدا ارتباط نداشت، دیگر ممكن نیست چیزی محمود خدای سبحان باشد كه خدا او را حمد بكند. چه اینكه چیزی مسبح خدا نیست، چیزی مكبر خدا نیست، چیزی هم موحد خدا نیست. توحید از آن او، تكبیر از آن او، تسبیح هم از آن او، تحمید هم از آن او.
«و الحمد لله رب العالمین»
[۱] . نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۴.
[۲] . نهجالبلاغه، خطبه۱۳۲؛ «نحمد علی ما أخذ و أعطی و علی ما أبلی و أبتلی».
[۳] . بلد الامین، ص۱۳۱-۱۳۲.
[۴] . سورهٔ اسراء، آیهٔ ۴۴.
[۵] . سورهٔ صف، آیهٔ ۶.
[۶] . تفسیر صافی، ج ۵، ص ۱۶۹.
[۷] . نهجالبلاغه، خطبه ۱۸۹.
[۸] . تفسیر صافی، ج ۵، ص ۱۶۹.
[۹] . سورهٔ انفال، آیهٔ ۶۴.
[۱۰] . سورهٔ مائده، آیهٔ ۴۱.
[۱۱] . سورهٔ بقره، آیهٔ ۵۵.
[۱۲] . سورهٔ ص، آیهٔ ۲۶.
[۱۳] . سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۵۵.
[۱۴] . سورهٔ مدثر، آیهٔ ۱.
[۱۵] . سورهٔ مزمل، آیهٔ ۱.
[۱۶] . سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۶۴.
[۱۷] . اصول كافی, ج۳, ص۷۰.
[۱۸] . سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۶۴.
[۱۹] . سوره اسراء، آیه۷۸.
[۲۰] . الكافی، ج ۸، ص ۳۴۱.
[۲۱] . علل الشرائع، ج ۲، ص ۳۲۴ ؛ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۵۱.
[۲۲] . الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۹۶; عن ابی الورداء (رضی الله عنه) قال قرأ رسول الله (صلی الله علیه وسلّم) ان قرآن الفجر كان . . .
[۲۳] . سورهٔ اسراء، آیهٔ ۷۹.
[۲۴] . المیزان، ج ۱، ص ۱۷۶؛ … وقوله محموداً مطلق فهو حمد غیر مقید یدل علىٰ وقوعه من جمیع الناس من الأولین والآخرین.
[۲۵] . بحار، ج ۴۰، ص ۸۱
[۲۶] . سورهٔ كهف، آیهٔ ۱.
[۲۷] . بحار، ج ۹۴، ص ۲۲۸؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۲۶۳.
[۲۸] . بحار، ج ۹۶، ص ۵۷.
[۲۹] . بحار، ج ۴۵، ص ۱۳۸.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0