بشنوید | جلسه دوازدهم تفسیر سوره حمد آیت الله جوادی آملی

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی – جلسه دوازدهم

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی، چند دهه است که از جمله جلسات ارزشمند و ماندگار در قم است که مخاطبان بسیاری دارد

پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، هر روزه به انتشار متن و فایل صوتی جلسات تفسیر این مرجع تقلید و مفسر قرآن می پردازد.

متن و فایل صوتی زیر دوازدهمین جلسه از درس تفسیر سوره حمد است:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (۱) الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (۲) مالِكِ یوْمِ الدِّینِ (۳۹﴾)

مالك، اوسع و اعم از مَلِك

در جملهٔ مباركهٔ ﴿مالك یوم الدین﴾[۱] عنایت فرمودید كه مالك از نظر سعهٴ شمول اعم از مَلِك است یعنی گسترده‌تر است. زیرا مَلِك از مُلك است و خود مُلك هم زیر پوشش مالكیت خداست. یعنی همانطوری كه خدای سبحان سماوات و ارض را مالك است، مُلك را، سلطنت را هم مالك است. همانطوری كه اصل شیء را مالك است، فرمانروایی آن شیء را هم مالك است. كه می‌گوییم: ﴿قل اللهم مالك الملك﴾[۲] همانطوری كه سماوات و ارض مِلك خداست، مُلك و سلطنت بر سماوات و ارض هم مال خداست. گاهی این مُلك را به كسی اعطا می‌كند ﴿یؤتی ملكه من یشاء﴾[۳] این نفوذ را به هر كه بخواهد می‌دهد. یوسف صدیق به خدای سبحان عرض كرد: ﴿آتیتنی من الملك﴾[۴] به ما مُلك دادی، نفوذ و سلطنت دادی. پس همانطوری كه اصل اشیا را خدای سبحان مالك است،‌ سلطه و نفوذ در آنها را هم خدا مالك است. از این جهت مالك كه قرائت مشهوری است، گرچه دیگران كه مَلِك قرائت كرده‌اند بیش از كسانی‌اند كه مالك قرائت كرده‌اند، اما مالك فعلاً یك قرائت مشهوری است. این ظاهراً اعم است از مَلِك به حسب شمول.

ظهور مالكیت مطلقه در قیامت

 عمده در مسئلهٴ اضافی این مالك به یوم الدین است كه خدای سبحان در روز جزا یعنی روز قیامت مالك می‌شود یا الان هم مالك هست منتها روز قیامت معلوم می‌شود كه او مالك بود. این طور نیست كه خدای سبحان در دنیا مالك نباشد و در قیامت مالك بشود. بلكه الان هم مالك است و در قیامت هم مالك است. منتها در قیامت معلوم می‌شود كه خداوند مالك هست و فرمانرواست و لا غیر.

مالكیت خدا و نفى مالكیت غیر خدا در آیات قرآن

 در قرآن كریم یك بخش از آیات را ملاحظه فرموده‌اید، كه فرمود: ﴿لله ملك السموات و الارض﴾[۵] بخش دیگر آیاتی است كه می‌گوید اصلاً خدا شریك ندارد ﴿لم یكن له شریك فی الملك﴾[۶] پس اینكه فرمود: ﴿لله ملك السموات و الارض﴾ اگر از این لسان حصر استفاده نشود، از آن لسان سلبی صریح، حصر استفاده می‌شود. كه فرمود: ﴿لم یكن له شریك فی الملك﴾ هیچ احدی شریك سلطنت خدای سبحان نیست. و این نكره در سیاق نفی هم مفید عموم است. ﴿لم یكن له شریك فی الملك﴾ و خدای سبحان مؤمنینی را می‌پذیرد و تشویق می‌كند كه به هیچ نحو برای خدا شریك قائل نباشند. لذا در آن كریمه می‌فرماید به اینكه: ﴿لا یشركون بی شیئا﴾[۷] كه این هم نكره در سیاق نفی است، هر گونه شركی را نفی می‌كند. موحد راستین كسی است كه برای خدای سبحان در هیچ امر شریك قائل نباشد. پس این آیه كه می‌گوید: ﴿لم یكن له شریك فی الملك﴾ مطلق شرك را سلب می‌كند. قهراً ملك و سلطنت و نفوذ از آن خداست. از اینها ظاهرتر آیاتی است كه صریحاً به پیامبر دستور می‌دهد، می‌فرماید بگو من مالك چیزی برای خودم نیستم چه رسد برای شما.  آن هم در آیه ۴۹سورهٔ یونس هست ﴿قل لا أملك لنفسی ضراً و لا نفعاً الا ما شاء الله﴾ من برای خودم مالك سود و زیان نیستم مگر آنچه را كه خدای سبحان بخواهد. یا در آیهٔ ۱۸۸ سورهٔ اعراف اینچنین می‌فرماید، ﴿قل لا أملك لنفسی نفعاً و لا ضراً الا ما شاء الله﴾ من مالك هیچ چیز نیستم یعنی تكویناً هیچ چیزی ملك من نیست. و اما آنچه را موسای كلیم (سلام‌الله‌علیه) فرمود: ﴿انی لا املك الا نفسی و اخی﴾[۸] آن راجع به تشریع است نه راجع به تكوین؛ نه یعنی خدایا من مالك خودم هستم. و برادر من هم مالك خودش است، تا با آیهٔ سورهٔ اعراف و سورهٔ یونس مباین باشد. در سورهٔ اعراف و سورهٔ یونس خدای سبحان به رسولش فرمود: ﴿قل لا أملك لنفسی نفعاً و لا ضراً﴾ بگو من مالك سود و زیان نیستم. آنجا كه موسای كلیم می‌گوید: ﴿لا املك الا نفسی و اخی﴾ نه یعنی من مالك نفس خودم هستم و برادر من هم مالك نفس خودش هست، تكویناً؛ بلكه به این معناست خدایا تو كه دستور دادی مردم هدایت بشوند ما پیامت را برسانیم، من فقط اختیار خودم را داشتم كه ایمان بیاورم، برادر من هم اختیار خودش را داشت كه ایمان بیاورد. ما دیگر اختیار مردم را نداریم. این مسئله تشریع هست و تكلیف. و این كریمهٔ ﴿لا املك الا نفسی و اخی﴾ نه یعنی من فقط مالك خودم هستم و مالك برادرم هستم. ﴿لا املك الا نفسی و اخی﴾ كه اخی عطف بر نفسی باشد و مفعول باشد برای املك، این چنین نیست. (انی لا املك الا نفسی) و (اخی هم لا یملك الا نفسه)، من مالك خودم هستم و ایمان آوردم، برادر من هم فقط مالك خودش هست و ایمان آورد. دیگر قدرت ایمان آوردن مردم در اختیار ما نیست. پس آنچه كه موسای كلیم (سلام‌الله‌علیه) اثبات می‌كند ناظر به تشریع است و تكلیف، آنچه را كه خدای سبحان در سورهٔ اعراف و سورهٔ یونس به رسولش فرمود: ﴿قل لا أملك لنفسی نفعاً و لا ضراً﴾ راجع به تكوین است كه بحث ما هم دربارهٴ‌ تكوین است. یعنی چیزی در جهان هستی ملك احدی نیست الا خدای سبحان.

پرسش:…

پاسخ: تشریعی كه به انسان اختیار دادند كه انسان اگر ایمان آورد نفع می‌برد و ایمان نیاورد ضرر می‌برد. آنی كه نظام هستی را تأمین می‌كند كلاً سراسر به اختیار خدای سبحان است. انسان مكلّف فقط در همین حد تشریع می‌تواند نفع و ضرر خود را تعیین كند. پس اینكه خدای سبحان گاهی به القول المطلق می‌فرماید: ﴿لم یكن له شریك فی الملك﴾[۹] گاهی هم به رسولش می‌فرماید: بگو من مالك چیزی نیستم. پیداست كه در دنیا و آخرت احدی مالك چیزی نیست الا خدا. و همین معنا را قرآن كریم باز می‌كند، می‌فرماید: غیر خدا اگر بخواهد مالك چیزی باشد چهار نحو تصور دارد كه سه نحو آن تصدیقاً محال است یك نحوآن تصدیقاً ممكن است، آن هم مربوط به اذن ماست این را در سورهٔ سبأ بیان فرمودند، سورهٔ سبأ آیهٔ ۲۲ این است. می‌فرماید به اینكه: (شماها كه بتهایی را می‌پرستید برآنید كه از این بتها كاری ساخته است. اگر یك موجودی در نظام تكوین بخواهد كاری از او ساخته باشد، چهار جور تصور دارد: اول آنكه بالاستقلال مالك ذره‌ای از ذرات جهان هستی باشد. دوم اینكه بالاستقلال مالك ذره‌ای نباشد ولی بالمشاركه مالك باشد. یعنی شریك خدا باشد شریك در مالكیت. سوم آنكه نه بالاستقلال مالك ذره‌ای باشد و نه بالمشاركه مالك باشد بلكه خدا مالك و رب هست ولی او پشتیبان و ظهیر و دستیار و كمك خداست. چهارم اینكه نه بالاستقلال مالك باشد، نه بالشركه مالك باشد، نه به عنوان ظهیر و دستیار و معین سمتی داشته باشد؛ بلكه به عنوان شفیع حق تصرف داشته باشد تا بتواند با شفاعت در عالم كاری انجام بدهد. قرآن آن سه قسمش را محال می‌داند، قسم چهارم را ممكن می‌داند ولی می‌گوید به اذن خدای سبحان است و آن به انبیا و اولیا اذن داده است و ملائكه و به دیگران اذن نمی‌دهد. در سورهٔ سبأ آیهٔ ۲۲ و ۲۳ این است. ﴿قل ادعوا الذین زعمتم من دون الله﴾ به بت‌پرستان می‌گوید به اینكه آن بتهایی كه معبود شما هستند آنها را بخوانید ببینید از آنها چه كاری ساخته است. ﴿زعمتم من دون الله لا یملكون مثقال ذرة فی السموات و لا فی الارض﴾ این الههٔ شما به ثقل یك ذره‌ای در آسمان یا زمین مالك نیستند. مثقال یعنی آن ثقل. نه مثقال همان واحدی كه در بازار معروف است. آن مراد نیست. مثقال ذره یعنی به ثقل یك ذره، به وزن یك ذره. كه آن هرگز با این معیارهای عادی قابل توزین و سنجش نیست. ﴿لا یملكون مثقال ذره فی السموات و لا فی الارض﴾ این قسم اول است كه چیزی بالاستقلال مالك ذره‌ای باشد چه در آسمان چه در زمین، محال است.

دو، ﴿و ما لهم فیهما من شرك﴾؛ الههٔ شما درآسمان و زمین نه تنها بالاستقلال مالك ذره‌ای نیستند بالاشتراك هم سهمی در ذره‌ای ندارد كه بالمشاركة مالك باشد. اولی نفی بالاستقلال بود، دومی نفی بالاشتراك است. سوم ﴿و ما له منهم من ظهیر﴾؛ یعنی هیچ موجودی از موجودات آسمانی یا زمینی كه به نام آلهه معروف شدند ظهیر و مظاهر و پشتیبان و دستیار خدا هم نیستند، در مالكیت. كه خدا بالاستقلال مالك باشد اینها كمك و ظهیر و پشتیبان خدا باشند. این هم محال است. این سه قسم. پس غیر خدا ذره‌ای را بخواهد بالاستقلال یا بالاشتراك یا بالمظاهره مالك باشد، محال است. این سه قسم را قرآن نفی كرد. ماند قسم چهارم كه مسئلهٴ شفاعت است. فرمود: ﴿و لا تنفع الشفاعة عنده الا لمن أذن له﴾

معناى شفاعت، جفت شدن عدل و رحمت

 مگر اینكه اینها بتوانند شفاعت كنند یعنی با تضرع با ابتهال به درگاه خدای سبحان این قدر راه داشته باشند كه عدل خدا با رحمت خدا ضمیمه بشود و حساب مردم را با شفع و جفت شدن عدل و رحمت رسیدگی بكنند. چون اگر خدای سبحان بخواهد فقط روی عدل رفتار بكند كار دشوار است. اگر رحمتش ضمیمهٴ عدل بشود كه این شفع است این جفت است و این شفاعت است، آنگاه كار آسان است. اینكه می‌گوییم: «اللهم عاملنا بفضلك و لا تعاملنا بعدلك» یعنی با اسم حسن عدل با ما رفتار نكن. بلكه اسم حسن فضل و عدل دوتایی در محكمه از ما حساب بكشند. كه رحمت و فضلت با عدلت شفع و جفت بشود. این امر ممكن است، محال نیست كه موجودی از موجودات جهان امكان شفیع باشد عند الله یعنی وساطت كند برای شفاعت الا اینكه این مربوط به اذن خدای سبحان است. لذا فرمود: ﴿و لا تنفع الشفاعة عنده الا لمن أذن له﴾[۱۰] شفاعت نافع نیست مگر با شفاعت كسی كه مأذون باشد. و خدای سبحان به ائمه و انبیا و اولیایش اذن داده است نه به این بتها. پس از این بتها هیچ كاری ساخته نیست. فتحصل كه غیر خدا ذره‌ای را در نظام هستی نه بالاستقلال نه بالمشاركه نه بالمظاهره مالك نیست.

منطق و اندیشهٴ فرعونی

 اگر این چنین است پس او مالك دنیا و آخرت است. هم در دنیا او مالك است هم در آخرت. این معنا را یك موحد و یك معتقد كه اهل كتاب آسمانی است اهل قرآن است می‌فهمد. و دیگری نمی‌فهمد و می‌گوید: ﴿ألیس لی مُلك مصر و هذه الانهار تجری من تحتی﴾[۱۱] آنگاه یوم القیامه معلوم می‌شود كه او مالك بود. كه یوم القیامه ظرف تملك خدا نیست. ظرف ظهور مالكیت خداست. آن روز معلوم می‌شود كه این مالك بود و مالك هست و مالك خواهد بود. نه آن روز خدا مالك می‌شود امروز دیگران مالك باشند. روز قیامت ظرف تملك حق نیست، ظرف ظهور مالكیت حق است. آن روز معلوم می‌شود كه خدا مالك است. و در آیهٔ ۴۲ سورهٔ سبأ باز سخنی دربارهٴ مالكیت حق است كه می‌فرماید: ﴿فالیوم لا یملك بعضكم لبعض نفعاً و لا ضراً﴾ امروز كه روز قیامت است، هیچ كدام نسبت به دیگری مالك نفع و ضرر نیستید در حالی كه در سورهٔ یونس و اعراف فرمود: در دنیا هم مالك نیستید، در دنیا هم مالك نفع و ضرر خود نیستید چه رسد به مالك نفع و ضرر دیگران. پس اگر در آیهٔ ۴۲ سورهٔ سبأ فرمود: ﴿فالیوم لا یملك بعضكم لبعض نفعاً و لا ضراً﴾ یعنی امروز كسی نمی‌تواند به دیگری نفع برساند یا آسیب برساند، یعنی امروز برای شما روشن شده است. نه اینكه در دنیا می‌توانستید و امروز نمی‌توانید. و گر نه صریحاً در دنیا به رسولش فرمود: بگو: ﴿لا املك لنفسی نفعاً و لا ضراً﴾[۱۲] قیامت روز ظهور مالكیت حق است. و آن كس كه می‌گوید «لو كشف الغطاء ما ازددت یقیناً»[۱۳] هم امروز می‌بیند ﴿لله ملك السموات و الارض﴾[۱۴] را. هم امروز می‌گوید: ﴿لا املك لنفسی نفعاً و لا ضراً﴾ را. هم امروز می‌داند كه (لا یملك احد‍‌ لاحد نفعاً و لا ضراً). بنابراین آنچه كه در آیهٔ ۵۱ سورهٔ زخرف از فرعون نقل كرده است كه ﴿و نادی فرعون فی قومه قال یا قوم ألیس لی ملك مصر و هذه الانهار تجری من تحتی﴾ نشانهٴ آن است كه فرعون رب عالمین را نشناخت و اگر كسی این چنین بگوید، بگوید امروز كذا فردا خدا، امروز كار ما، فردا كار خدا، این موحد كامل نخواهد بود.

قیامت ظرف ظهور مالكیت خداى سبحان

 زیرا برای خدا امروز و فردا یكسان است. همانطور كه فردا مالك است امروز هم مالك است. این یوم الدین ظرف مالكیت یا تملك حق سبحانه نیست، ظرف ظهور مالكیت مطلقهٴ اوست. ظرفی است كه در آن ظرف ﴿برزوا لله الواحد القهار﴾[۱۵] آن روز می‌فهمند كه غیر از خدا مالكی نبود و نیست. پس اگر كسی این چنین بیاندیشد، بگوید من بر این امر سلطه دارم او در همان مقطع موحد كامل نخواهد بود. چون چیزی مشكل‌تر از توحید نیست و چیزی هم پر فضیلت‌تر از توحید نیست.

توحید مایه نیل انسان از فرش به عرش

 از امیرالمؤمنین (علیه‌الصلوه‌وعلیه‌السلام) سؤال كردند، بعد از اینكه فرمود: «سلونی قبل ان تفقدونی» ابن كواء سؤال كرده است از آنجا كه شما ایستادید تا عرش خدا چقدر فاصله است؟ حضرت فرمود: «سل متعلماً و لا تسئل متعنتاً»؛ منظورت چیز فهمیدن باشد اینطور سؤالها را مطرح نكن و این طور دور سؤال نكن. آنگاه فرمود:‌ «من موضع قدمی» یعنی اینجا كه من ایستاده‌ام «الی عرش ربّی أن یقول قائل مخلصاً لا اله الا الله»[۱۶]؛ كه این توحید انسان را از فرش به عرش می‌رساند. حالا معلوم می‌شود كه این حدیث شریف كه مرحوم صدوق (رضوان‌الله ‌علیه) در توحید نقل كرده است كه رسول خدا (صلّی‌الله ‌علیه ‌و آله) فرمود: «ما قلت و لا قال القائلون قبلی مثل لا اله الا الله»[۱۷] این یعنی چه؟ حضرت فرمود نه من، نه هیچ كسی قبل از من كلمه‌ای را به عظمت «لا اله الا الله» نیاورده. توحید از همهٴ كارها مشكلتر و از همهٴ كارها افضل است. «افضل الذكر لا اله الا الله» انسان به حق معتقد باشد كه مالك چیزی نیست. خیلی از كارها را كه وقتی تحلیل بكنید، می‌بینید راه، راه فرعون است و انسان می‌گوید این مال من است من خودم زحمت كشیدم و مانند آن. اگر كسی اینچنین بیاندیشد. این اندیشه‌اش درست نیست. بگوید ﴿الیس لی ملك مصر﴾؛ مگر نفوذ مصر مال من نیست ﴿و هذه الانهار تجری من تحتی﴾.

  موحد، أهل بیعت راستین

 و اگر كسی خود را هم مَلِك و نافذ در یك امری بداند این معلوم می‌شود با خدا بیعت نكرده است. چون بیعت با خدا یعنی بیع جان و مال. اگر كسی مسلمان است و موحد است یعنی با خدا بیعت كرد. بیعت كرد یعنی چه؟ یعنی «باع نفسه و ماله من الله سبحانه و تعالی». این معنی بیعت. پس اگر جان و مال خود را با بیعت، بیع كرد و به خودش فروخت حرفش این است ﴿لا املك لنفسی نفعاً و لا ضرا﴾ این معنای بیعت است و اگر كسی خود را مالك دانست معلوم می‌شود، بیع نكرد چون بیعت كردن و بیع كردن با مالك مثمن بودن سازگار نیست. انسان مثمن را بفروشد و بعد مالك مثمن هم باشد این كه نیست. اگر ما احساس كردیم در گوشه‌ای از كارهایمان مالكیم و مَلِكیم، معلوم می‌شود در همان گوشه بیعت نكرده‌ایم. چطور در مسائل عادی اگر یك كتابی را بفروشیم یا فرشی را بفروشیم خود را مالك آن فرش یا كتاب نمی‌دانیم، آنگاه با خدایمان بیعت كردیم یعنی بیع كردیم یعنی جان و مال را فروختیم بعد خود را مالك می‌دانیم. این فرض ندارد. یك موحد كسی است كه «باع نفسه و ماله من الله سبحانه تعالی» لذا «لا یملك لنفسه نفعاً‌ و لا ضرا و لا موتا و لا حیاة و لا نشورا»[۱۸] این خاصیتش است. اینكه می‌گوید: ﴿یا قوم ألیس لی ملك مصر و هذه الانهار تجری﴾ این فكر، فكر توحیدی نیست. خدای سبحان این را تخطئه می‌كند، می‌گوید قیامت معلوم می‌شود كه تو ملك نبودی و باز سورهٔ شوری مشابه این معنی آمده است. كه عده‌ای مالكیت را به غیر خدای سبحان و ملك و فرمانروایی را به غیر خدای سبحان نسبت دادند.[۱۹]

پرسش:…

پاسخ: نه او بیع تكوینی است یعنی كسی كه مؤمن هست موحد هست یعنی معتقد هست كه چیزی در عالم مال او نیست لذا اگر در شؤون هستی خود هم بخواهد تصرف بكند باید او اجازه بدهد. حالا چون جان خود را و مال خود را فروخت، حالا اگر خواست با این چشم جایی را ببیند،‌ این تصرف در مِلك غیر است باید آن غیر اجازه بدهد. اگر خواست چیزی را بشنود انسان اینطور نیست كه بگوید من آزادم، گوش من است به هر چه بخواهم گوش می‌دهم یا چشم من است بخواهم به هر جا نگاه كنم كه. این تصرف در ملك غیر است بالغیر بالأذن. لذا اگر خواست چیزی را ببیند باید اجازه بگیرد، بشنود باید اجازه بگیرد. جایی برود باید اجازه بگیرد. حرفی بزند باید اجازه بگیرد. اینطور نیست كه انسان هر كاری خواست بكند مجاز باشد. منتها مسأله بیع، مسأله شراء‌، مسأله اجر و مانند آنكه تعبیر می‌كند تشویقی است و الا ما كه چیزی نداریم كه به او بفروشیم یا طلبی از او نداریم كه از او اجر بخواهیم یا كار را برای آن نكردیم كه او به ما اجر مرحمت كند. تعبیر بیع، تعبیر شراء، تعبیر اجر فقط تشویقی است. بنابراین اگر كسی اینچنین بیاندیشد كه من مالك یك امریم این با توحید سازگار نیست.

پس ﴿مالك یوم الدین﴾ یعنی روز جزا ظاهر می‌شود كه مالك مطلق خدا بود. نه خدا مالك روز قیامت است یعنی در روز قیامت خدا مالك است. این یوم ظرف ظهور مالكیت مطلقهٴ‌ خداست. یعنی ﴿لله ملك السموات و الارض﴾ آن روز ظهور می‌كند. نه آن روز ظرف تحقق باشد، آن روز ظرف تلبّس خدا به این وصف باشد و مانند آن. همانطوری كه قدوس بودن خدا اینچنین است. ﴿هو الملك القدوس﴾[۲۰]. ملك از اسماء جمالیهٴ خداست، همواره خدا ملك است. قدوس از اسماء جلالیهٴ‌ خداست، همواره او قدوس است. منتها در دنیا برای یك عده روشن نیست در آخرت روشن می‌شود. نه اینكه در آخرت خدای سبحان به این اوصاف متصف بشود او دائماً‌ ملك قدوس است دائماً‌ ملك است. دائماً‌ قدوس است.

مالكیت اعتبارى انسان در روابط اجتماعى

خدای سبحان برای نظم امور اجتماعی، افراد را نسبت به یكدیگر مالك می‌داند، مسائل را ملك افراد می‌داند، مال را به افراد نسبت می‌دهد ارث را بین ورثه تقسیم می‌كند،‌ می‌گوید به اینكه ﴿لا تأكلوا اموالكم بینكم بالباطل﴾ هر كس هر چه كسب كرده است مال خود اوست و مانند آن. ﴿الا ان تكون تجاره عن تراض منكم﴾[۲۱] و نظائر آن. وقتی كه افراد را نسبت به هم می‌سنجد، مسائل اجتماعی را نسبت به هم می‌سنجد می‌گوید كه هر كسی كه كاری كرد نسبت به دیگری مالك است ﴿لا تأكلوا اموالكم بینكم بالباطل﴾ اما وقتی حساب مردم را با خودش می‌سنجد، می‌فرماید: شما مالك نیستید. ﴿انفقوا مما جعلكم مستخلفین فیه﴾[۲۲] دیگر نمی‌فرماید : «انفقوا من اموالكم». می‌فرماید شما خلیفهٴ‌ من هستید. مالك منم آنچه را كه من به شمای خلیفه دستور می‌دهم انفاق كنید. یا ﴿آتوهم من مال الله الذی اتاكم﴾[۲۳]؛ از مال خدایی كه خدا به شما داد اعطا كنید.

بنابراین یك روابط اجتماعی هست كه این روابط اجتماعی مسائل اقتصادی را تنظیم می‌كند. هر كسی از راه حلال چیزی را بدست آورد مال اوست و نمی‌شود در مال كسی بدون اذن او تصرف كرد. اما وقتی همهٴ اموال را و مالكین را به خدای سبحان نسبت می‌دهیم، معلوم می‌شود كه اموال و مالكین اموال، همه و همه ملك خدایند. لذا در سورهٔ حدید می‌فرماید: ﴿انفقوا مما جعلكم مستخلفین﴾[۲۴]،‌ ﴿اتوهم من مال الله الذی اتاكم﴾[۲۵] در بیانات حضرت امیر در نهج هست كه خدایا تو مالكی و تو ما را مالك كردی و اگر از ما گرفتی یك تكلیف داریم، مادامی كه در اختیار ماست یك تكلیف دیگری داریم. اینطور نیست كه چیزی را خدای سبحان به كسی بدهد، تفویض كند و از ملك خدای سبحان بیرون برود و چیزی مالك بشود. ﴿لا یملكون مثقال ذرة﴾[۲۶] چه الههٔ آنها و چه غیر آلههٔ آنها. ﴿لم یكن له شریكٌ فی الملك﴾[۲۷]‌ این نكره در سیاق نفی هرگونه شریكی را سلب می‌كند. پس ﴿مالك یوم الدین﴾ یعنی خدای سبحان كه مالكیت مطلقه دارد در روز جزا روز پاداش، این مالكیت مطلقه ظهور می‌كند و اگر كسی توانست به مرحلهٴ‌ علم الیقین برسد، اینگونه از مسائل به خوبی برای او روشن می‌شود. چه اینكه بالاتر از این هم برای او روشن می‌شود.

مالكیت مطلقهٴ خدای سبحان برهانی دیگر بر محمود بودن

 آنگاه یكی از ادلهٴ محمود بودن خدای سبحان، همین مالكیت مطلقهٴ اوست كه در روز قیامت ظهور پیدا می‌كند و این ﴿مالك یوم الدین﴾ چه اینكه ﴿الرحمن الرحیم﴾[۲۸] و سایر اوصاف دلیل محمود بودن خداست، سند معبود بودن و مستعان بودن خدای سبحان هم هست كه جملهٴ بعد این است؛ ﴿ایاك نعبد و ایاك نستعین﴾[۲۹].

«و الحمد لله رب العالمین»

[۱] . سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۲] . سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۲۶.

[۳] . سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۴۷.

[۴] . سورهٔ یوسف، آیهٔ ۱۰۱.

[۵] . سورهٔ مائده، آیهٔ ۱۲۰.

[۶] . سورهٔ اسراء، آیهٔ ۱۱۱.

[۷] . سورهٔ نور، آیهٔ ۵۵.

[۸] . سورهٔ مائده، آیهٔ ۲۵.

[۹] . سورهٔ اسراء، آیهٔ ۱۱۱.

 .[۱۰] سورهٔ سبأ، آیهٔ ۲۳.

[۱۱] . سورهٔ زخرف، ایه ۵۱.

[۱۲] . سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۸۸.

[۱۳] . غرر الحكم، ص ۱۱۹.

[۱۴] . سورهٔ مائده، آیهٔ ۱۲۰.

[۱۵] . سورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۴۸.

[۱۶] . احتجاج (طبرسی)، ج۱، ص۲۵۹.

[۱۷] . توحید (صدوق)، باب ثواب الموحدین و العارفین، ص۱۸.

[۱۸] . بحار، ج ۸۴، ص ۲۷۷.

[۱۹]   . سوره شوری، آیه۶ .«وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ اللَّهُ حَفِیظٌ عَلَیهِمْ وَ مَا أَنْتَ عَلَیهِمْ بِوَکِیلٍ»

[۲۰] . سورهٔ حشر، آیهٔ ۲۳.

[۲۱] . سورهٔ نساء، آیهٔ ۲۹

[۲۲] . سورهٔ حدید، آیهٔ ۷.

[۲۳] . سورهٔ نور، آیهٔ ۳۳.

[۲۴] . سورهٔ حدید، آیهٔ ۷.

[۲۵] . سورهٔ نور، آیهٔ ۳۳.

[۲۶] . سورهٔ سبأ، آیهٔ ۲۲.

[۲۷] . سورهٔ اسراء، آیهٔ ۱۱۱.

[۲۸] . سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۳.

[۲۹] . سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۵.