بشنوید | جلسه بیست و دوم تفسیر سوره حمد آیت الله جوادی آملی

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی – جلسه بیست و دوم

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی، چند دهه است که از جمله جلسات ارزشمند و ماندگار در قم است که مخاطبان بسیاری دارد

پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، هر روزه به انتشار متن و فایل صوتی جلسات تفسیر این مرجع تقلید و مفسر قرآن می پردازد.

متن و فایل صوتی زیر بیست و دومین جلسه از درس تفسیر سوره حمد است:

بسم الله الرحمن الرحیم

بُعد سلبى عبادت و استعانت

در این آیهٴ مباركهٴ ﴿ایاك نعبد ایاك نستعین﴾[۱] این نكاتی كه عرض شد، قسمتهای سلبی این نكات را هم قرآن بیان كرد. و آن قسمتهای سلبیش این است كه اگر به عبادت و نمازگزار قرآن اینقدر بها می‌دهد و به كسانی كه فقط از خدای سبحان استعانت می‌كنند، اینقدر حرمت می‌نهند،‌ بُعد سلبی این عبادت و استعانت را هم بیان كرده فرمود كه اگر كسی تنها معبود او خدای سبحان نبود و تنها مستعان او خدای سبحان نبود، وای بر او . این مسألهٴ‌ ﴿ویل للمصلین﴾[۲] ناظر به همین بخش است چون هیچ صلاتی بدون فاتحه الكتاب مقبول نیست . چون «لا صلاة الا بفاتحة الكتاب»[۳]. در فاتحة الكتاب این آیهٴ‌ مباركه است كه ﴿ایاك نعبد و ایاك نستعین﴾[۴]. اگر كسی در مقام تلفظ تنها معبود را خدا دانست و تنها مستعان را خدا دانست، ولی سیرهٴ علمی و عملی او اینچنین نبود در سورهٴ ماعون خدا می‌فرماید: وای بر اینها؛ ﴿فویل للمصلین﴾[۵]. این كدام نمازگزار را می‌گوید؟ ﴿فویل للمصلین﴾[۶] ﴿الذین هم عن صلاتهم ساهون﴾[۷] اینها كه نمی‌دانند چه می‌كنند. نمازگزار هستند، به عنوان وصف هم بر اینها مصلّی هم اطلاق شده است چون مصلی غیر از صلاّ است. چون جنبهٴ صفت مشبهه دارد تقریباً. نه اسم فاعلی كه به معنای حدوث باشد. در این گونه از موارد اینها صفت مشبهه هستند، معنای دوام و ثبات را می‌رسانند نه فقط معنای اسم فاعل داشته باشند. مثل اینكه ما در فارسی می‌گوییم راستگو و راست‌گوینده. یكی اسم فاعل است یكی صفت مشبهه. یكی صادق است به معنای صفت مشبهه، یكی صادق است به معنای اسم فاعلی. مصلّی معنای اسم فاعلی ندارد، معنای صفت مشبهه دارد. یعنی كسی كه كارش این است اهل نماز است خلاصه. هیچ وقت نمازش را ترك نمی‌كند. با اینكه اهل نماز است، هرگز نمازش را ترك نمی‌كند، مع ذلك خدای سبحان می‌فرماید: ﴿ویلٌ للمصلّین﴾[۸]: وای بر اینها. چرا؟ برای اینكه اینها از نمازشان غافلند. نه از نمازشان غافلند یادشان می‌رود كه نماز بخوانند، نه نماز می‌خوانند شاید اول وقت هم بخوانند اما یادشان نیست چی می‌گویند. نمی‌دانند چی می‌گویند. نه معنایش را می‌دانند، نه به این معنا معتقدند و نسبت به این متعهدند. ﴿فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون﴾[۹] نه اینكه نماز نمی‌خوانند یا گاهی می‌خوانند گاهی نمی‌خوانند یا غلط می‌خوانند، نه، اصلاً نمی‌دانند چه می‌كنند. سهو از صلاة دارند.

ریا و سمعة در عبادت

 آنگاه عوارض بعدی‌اش هم ذكر فرمود كه ﴿الذین هم یرآئون﴾[۱۰] چون تنها معبودشان خدای سبحان نیست، اهل ریا هم هستند. مرائی كسی است كه به مردم نشان می‌دهد كه من برای خدا عبادت می‌كنم در حالی كه اینچنین نیست. سمعه نظیر ریاست. سمعه این است كه انسان كاری بكند كه به سمع دیگران برسد. دیگران بشنوند كه او همچین كاری را انجام داده است و او از شنیدن اینكه دیگران بشنوند كه او كار خیر انجام داد، لذت می‌برد.

تفاوت ریا و سمعة

 مرائی از رؤیت دیگران لذت می‌برد، آنها كه گرفتار سمعه هستند از سماع و شنیدن لذت می‌برند. اگر كسی تنها معبود او خدای سبحان نبود، آثارش این است كه نه می‌داند چه می‌كند، و هم از رؤیت و سماع دیگران لذت می‌برد.

براهین حصر عبادت و استعانت

 برهان این مسئله را كه خدا تنها معبود است ولا غیر، در همین سورهٴ فاتحة الكتاب بیان شده است كه او الله است، او ﴿رب العالمین﴾[۱۱] است، او ﴿الرحمن الرحیم﴾[۱۲] است، او ﴿مالك یوم الدین﴾[۱۳] است، قهراً تنها معبود هم او خواهد بود. چون این اسماء حسنایی كه قبلاً گذشت، اینها حدود وسطای این براهین‌اند. یعنی اگر كسی بخواهد برهان اقامه بكند كه خدا معبود است و غیر از خدا احدی معبود نیست همهٴ این اسماء حسنی را می‌تواند حد وسط قرار بدهد. او الله است، و الله معبود است، پس او معبود است. او رحمن است، رحمن معبود است، پس او معبود است. او رحیم است، رحیم معبود است، پس او معبود است. او ﴿مالك یوم الدین﴾[۱۴] است، هر مالك روز قیامت معبود است، او معبود است. همهٴ اینها حد وسط است. مفهوماً كلی، مصداقاً واحد. مصداقشان منحصر به فرد است. اما مفهوم كلی است.

براهین ناظر به نظام فاعلی و براهین ناظر به نظام غایی

 همین ادله را،‌ مشابه این ادله را در سورهٴ هود بیان كرده است. پایان سورهٴ هود این است. آخرین آیهٴ سورهٴ مباركهٴ‌ هود این است كه فرمود: ﴿و لله غیب السموات و الارض﴾[۱۵]: نه تنها باطن آسمان و زمین مال خداست بلكه نه تنها ظاهر آسمان و زمین مال خداست، بلكه غیب و باطن و آنچه كه پوشیده است در سموات و ارض آنهم مال خداست. ﴿و لله غیب السموات و الارض﴾[۱۶] این یك. این مال نظام فاعلی است كه او آفرید و او مالك است. دربارهٴ نظام غایی هم فرمود:‌ ﴿و الیه یرجع الامر كله﴾[۱۷] كارها هم به طرف او بر می‌گردد. اینچنین نیست كه او آفرید و رها گذاشت. هم مبدأ نظام فاعلی است. او آفرید هم مبدأ نظام غاییست كه كارها به سمت او می‌رود. از اوست و به سوی او، این تنها انسان نیست كه باید بگوید ﴿انا لله و انا الیه راجعون﴾[۱۸] هر موجودی باید بگوید ﴿انا لله و انا الیه راجعون﴾[۱۹] چون ﴿لله غیب السموات و الارض﴾[۲۰] در نظام فاعلی و ﴿الیه یرجع الامر كله﴾[۲۱] در نظام غائی. اگر هو الاول است پس ﴿لله غیب السموات و الارض﴾[۲۲] اگر هو الاخر است پس ﴿الیه یرجع الامر كله﴾[۲۳] تنها انسان نیست كه بگوید من از خدایم و بسوی خدایم كل جهان امكان از خداست و بسوی خداست. ﴿لله غیب السموات و الارض﴾[۲۴] در قوس نزول و ﴿الیه یرجع الامر كله﴾[۲۵] در قوس صعود. چون اینچنین است لذا با «فاء» تفریع فرمود: ﴿فاعبده﴾[۲۶] اگر همهٴ كارها از اوست و بسوی او، خب از او بخواه او را بپرست. مگر نه آن است كه انسان ذلیل است. مگر نه آن است كه انسان نیازمند است. گاهی انسان داعیهٴ استغنا دارد گاهی داعیهٴ استغنا ندارد وگرنه ذلت را كه می‌فهمد. نبود و پیدا می‌شود و می‌رود و می‌میرد. در اینكه انسان ذلیل است كه سخنی نیست. منتها این ذلت و فقر را با چی جبران كند بحث است. و إلاّ در اینكه انسان گرسنه می‌شود، محتاج به خوابیدن است، غذا خوردن است، نیازمند است كه در سرد و گرم خودش را حفظ كند و مانند آن. ﴿خلق الانسان ضعیفا﴾[۲۷] در این كه كسی اختلاف ندارد. بین موحد و ملحد در این جهت كه انسان نیازمند است، بیچاره است كه اختلافی نیست. فرق این است كه موحد می‌گوید: نیاز انسان را خدا تأمین می‌كند. ملحد می‌گوید نیاز انسان را طبیعت تأمین می‌كند. پس در اینكه انسان نیازمند و ضعیف است حرفی در او نیست . خب به كی پناه ببرد؟ فرمود چون همه از اویند و همه به سوی اویند زمام هر كاری به دست اوست ﴿فاعبده﴾[۲۸] او را عبادت كن . این ﴿فاعبده﴾[۲۹] كه با فاء تفریع یاد شده مستند است به اینكه اشیاء صعوداً و نزولاً تحت اختیار خدای سبحانند این به منزلهٴ برهان است بر ضرورت عبادت و حصر عبادت. باید عبادت كرد و فقط خدا را عبادت كرد. چرا چون غیر خدا هر چه هست، ﴿لله غیب السموات و الارض﴾[۳۰] و هر چه هم هست ﴿و الیه یرجع الامر كله﴾[۳۱] كه هم ناظر به نظام فاعلیست هم ناظر به نظام غایی.

تبیین نظام فاعلی و نظام غایی در سورهٴ حمد

 همین آیات اول سورهٴ فاتحة الكتاب بخشی از آنها نظام فاعلی را تبیین می‌كنند،‌ مثل الله بودن ﴿رب العالمین﴾[۳۲] بودن، ﴿الرحمن الرحیم﴾[۳۳] بودن و مانند آن. بخشی از آنها نظام غایی را بازگو می‌كنند كه مالك یوم الدین بودن در قوس نزول هر چه است از خداست در قوس صعود هر چه هست به طرف خداست. نه طوری است كه یك موجودی بگوید من ایستایم و نمی‌روم نه می‌تواند بگوید من می‌روم اما نه به سمت خدا اگر ﴿الیه یرجع الامر كله﴾[۳۴] پس همه پویا و روانند به سمت خدا . انسان هم خواه و نا خواه طوعاً أو كرهاً باید برود، خب چه بهتر كه به جایگاه اصلیش برگردد. فرمود چون ﴿لله غیب السموات و الارض﴾[۳۵] چون ﴿الیه یرجع الامر كله فاعبده﴾[۳۶]. خب ﴿فاعبده﴾[۳۷] در مسائل عبادی خدا را عبادت كنیم در كارهای دیگر بگوییم عبادت از كارهای دیگرمان جداست یا نه ﴿فاعبده و توكل علیه﴾[۳۸].

توكل و اثبات ضرورت توكل

 نه تنها آن است كه این عبادت در هنگام نماز انسان را به خدا مرتبط می‌كند. فرمود مگر نه آن است كه شما كار دارید، نیاز دارید و مگر نه آن است كه مقدورتان نیست كه خودتان نیاز را رفع كنید خب وكیل بگیرد. وكیلتان كی باشد . آنكه غیب سموات و ارض از آن اوست . آن كه زمام همهٴ كارها به دست اوست. لذا ﴿و توكل علیه﴾[۳۹]. كه این هم باز مدخول هم آن فاء‌ تفریع خواهد بود یعنی فتوكلوا علیه مگر نه آن است كه انسان باید وكیل بگیرد؟ انسان مگر آن توان را دارد كه مشكلاتش را حل كند؟ خب ناچار است وكیل بگیرد. این وكیل گرفتن را می‌گویند توكل كردن . خب انسان متوكل به كه باشد؟ به كسی كه این دو رشتهٴ صعود و نزول به دست اوست. لذا گاهی مسألهٴ عبادت مطرح نیست، مسألهٴ خالقیت را حد وسط قرار می‌دهد برای ضرورت توكل. فرمود:‌ ﴿الله خالق كل شیء﴾[۴۰] ﴿و علیه فلیتوكل المتوكلون﴾[۴۱] چون همه را او آفرید پس اگر كسی خواست وكیل بگیرد او را وكیل بگیرد. چون هم علیم است هم قدیر، هم رحمان است هم رحیم. هم می‌داند چه بكند و هم می‌تواند.

آنجا كه دارد ﴿ذلكم الله ربكم خالق كل شیء ﴾[۴۲] ﴿و علیه فلیتوكل المتوكلون﴾[۴۳] آن هم به منزلهٴ حد وسط است

نكته

 تمام این اسماء حسنایی كه در آیه ذكر می‌شود بمنزلهٴ حد وسط محتوای آن آیه است. اگر دارد توبه كنید پایان آیه این است ﴿ان الله غفور رحیم﴾[۴۴]‌ چون از اسمای حسنای خدای سبحان مغفرت و رحمت است خب توبه كنید. در این این جا هم فرمود چون همهٴ كارها بدست اوست، او را وكیل بگیرد. توكل كردن یعنی وكیل گرفتن.

 این دربارهٴ افرادی است كه هنوز در بین راه هستند. آنهایی كه یك قدری به مقصد رسیده‌اند بالاتر از توكل فكر می‌كنند. وكیل گرفتن معنایش این است من هستم و خواسته‌ای دارم و كاری دارم و می‌خواهم كارم را انجام بدهم تو برایم انجام بده. این مال متوسطین از اولیای الهی است. گر چه اینها هم محبوب حقند.

پایگاه تفویض و تسلیم بالاتر از جایگاه متوكلان

 حالا از این مرتبه انسان اگر یك كمی لذتش را چشید و بالاتر رفت به مقام تفویض می‌رسد، به مقام تسلیم می‌رسد. می‌گوید من كه هستم كه حالا كاری داشته باشم كه شما را وكیل بگیرم هر چه كردی كردی . اینطور نیست كه بگوید من هستم، خواسته‌ای دارم و چون خودم نمی‌توانم آن خواسته را انجام بدهم به شما توكل می‌كنم، شما را وكیل می‌گیرم كه خواستهٴ مرا انجام بدهید. لذا مقام متوكّل نسبت به كسی كه اهل تفویض و تسلیم است خیلی پایین‌تر است. گرچه محبوب خداست اما آن محبتی كه نصیب اهل تفویض و تسلیم می‌شود نصیب اهل توكل نمی‌شود. هر كسی كه به مقام تسلیم و تفویض رسیده است، یقیناً‌ مقام توكل را داراست. ولی كسانی كه به مقام توكل رسیده‌اند هنوز به مقام تسلیم نرسیده‌اند. یكوقت انسان پیشنهاد می‌دهد به خدا، می‌گوید من خواسته‌ای دارم در این خواسته به تو تكیه می‌كنم تو برایم انجام بده. این می‌شود آدم متوكل. یك وقت می‌گوید من خواسته‌ای ندارم هر چه كردی، كردی. هر چه خواستی، خواست، خواست توست. نه اینكه من تو را برای كارهای خودم وكیل می‌گیرم. این توكل جزء مقامات اولیای متوسط است.

دلیل بر محفوظ بودن عبادت و توكل

خب حالا اگر كسی عبادت كرد، و كسی بر خدای سبحان توكل كرد، این عبادت او و توكل او به هدر می‌رود یا همه محفوظ است. فرمود همهٴ اینها محفوظ است چون ﴿و ما ربك بغافل عما تعملون﴾[۴۵] عبادت و شئون عبادت. توكل و شئون توكل، مورد غفلت خدای سبحان نیست . پس هم انسان را وادار می‌كند به اینكه خدا را عبادت كند و لا غیر و بر خدا توكل كند و لا غیر و هم دلگر و مطمئن است كه خدای سبحان هم عبادتش را و هم توكلش را می‌بیند و غفلت ندارد. ذاتی كه ﴿و ما كان ربّك نَسیاً﴾[۴۶]ست اصلاً نسیان در آنجا راه ندارد غفلت و امثال ذلك را آنجا راه نیست. چون اگر خدای سبحان معاذ الله غفلت كرد، یعنی علم شده غفلت و هرگز علم غفلت نمی‌شود كه او عین علم است و اگر او نسیان كند،‌ یعنی علم شده فراموشی و علم كه فراموشی نمی‌شود. انسانی كه دارای علم است ممكن است نسیان و غفلت داشته باشد اما یك موجودی كه عین علم و عین شهود بود، اصلاً‌ اگر او غفلت كرد، یعنی علم شده غفلت. یعنی علم شده نسیان. لذا در آنجا فرض ندارد اصلاً.

راه آزمودن استعانت

 و اگر كسی خواست ببیند این ﴿ایاك نعبد و ایاك نستعین﴾[۴۷] چه می‌گوید همان لفظ است كه مفید حصر است یا به حق غیر خدا را عبادت نمی‌كند . حقیقتاً از غیر خدا مدد نمی‌گیرد، شئون زندگیش را به عنوان محاسبه بررسی كند. اگر در این امور زیست خود به غیر خدا تكیه نكرد،‌ معلوم می‌شود یك نماز درستی خوانده است. در نماز صادق بود. یك نمازگزار صادقی است. و اگر هر حادثه‌ای كه پیش آمد اول به فكر غیر خداست، آنگاه كه از همهٴ راهها نا امید شد، تازه به فكر دعا و نیایش می‌افتد، این معلوم می‌شود در بین دعا و نیایش هم اگر كسی او را فریب بدهد باز دست از دعا و نیایشش هم برمی‌دارد. او در نیایش و دعا هم صادق نیست. اگر ما گفتیم ﴿ایاك نعبد و ایاك نستعین﴾[۴۸] ببینیم در این نماز صادقیم یا نه؟ آن بخش اخلاقیاتی كه مرحوم سبزواری در پایان منظومه دارد كه ملاحظه فرمودید ایشان یك بحثی دارند به نام فریدهٴ فی الصدق، راستی را تقسیم می‌كنند می‌گویند صدق گاهی در فعل است گاهی در قول.

 «الصدق بالقول و بالقصود        و الفعل كالوفاء بالعهود»[۴۹]

 آنگاه می‌فرماید:

«یكذب مستعین حق اذ قَری       ثم اذا المهم جا غیراً یری»[۵۰]

 آنكه می‌گوید ﴿ایاك نستعین﴾[۵۱] همین كه حادثه‌ای پیش آمد اول به فكر غیر خداست، آنگاه كه دستش از همه جا تهی شده، از همه جا سر خورده شده، تازه به فكر دعا برمی‌گردد، این یك نمازگزار دروغی است. دروغگو است. «یكذب مستعین حق اذ قری» وقتی كه می‌گوید ﴿ایاك نستعین﴾[۵۲]‌ این شخصی كه می‌گوید: ﴿ایاك نستعین﴾[۵۳]‌ «ثم اذ المهم جا غیراً یری»[۵۴] وقتی یك حادثهٴ مهم پیش آمد غیر خدا را می‌بیند، این یك نمازگزار دروغی است. این هرگز صادق نیست. چون می‌گوید ﴿ایاك نستعین﴾[۵۵] و در مقام و در فعل همین كه حادثه‌ای پیش آمد فوراً به غیر خدا تكیه می‌كند. انسان ببیند در كارها اول چیزی كه به ذهنش برق می‌زند خداست یا غیر خدا. اگر اولین چیزی كه در ذهنش برق زد خدا بود، پس كل نظام را این برق روشن می‌كند، وسیلهٴ الهی می‌بیند ﴿لله جنود السموات و الارض﴾[۵۶]. اگر اولین چیزی كه در ذهنش برق زد قدرت خود یا قبیلهٴ خود یا تمكن خود یا زید و عمرو بود،‌ این یك برقی نیست كه مسافر را به مقصد برساند. در بیانات حضرت امیر (سلام الله علیه) آن طوری كه در این مستدرك نهج البلاغه آمده، این بیان لطیف هست، همهٴ بیانات حضرت لطیف است، فرمود: «لیس فی البرق الخاطف مستمتع لمن یخوض فی الظلمة»[۵۷] فرمود: اگر یك مسافر شب تاری راه را گم كرده باشد، هوا ابری بود و تاریك و بی‌نور، او هم در بیابان، كسی هم نیست كه راه بلد باشد، در یك همچین هوای ابری گاهی یك برقی می‌زند این برق یك لحظه است كه فقط جلوی پای آدم را روشن می‌كند، انسانِ راه گم كرده در شب تار كه با آن برق جهنده راه را نمی‌بیند تا به مقصد برسد فرمود: زرق و برق دنیا یك لحظه فقط جلوی آدم را روشن می‌كند. فرمود: «لیس فی البرق الخاطف مستمتع لمن یخوض فی الظلمة»[۵۸]؛ كسی كه در تاریكی فرو رفته، با این جهش برق كه یك لحظه است، فقط جلوی پای آدم را روشن می‌كند و فوراً خاموش می‌شود، با آن یك لحظه كه انسان راه را نمی‌بیند كه. غیر خدا اگر هم نوری داشته باشد، كه ندارد، تازه مثل همان برق بیابان است كه یك لحظه است. ما بیازماییم ببینیم حوادثی كه پیش می‌آید اوّل خدا در ذهنمان به عنوان ﴿نور السموات و الارض﴾ برق می‌زند، یا قدرتهای خودمان.

توصیهٴ امامان (علیهم السلام) به پرهیز از ستم به بی‌پناهان

 چرا گفتند كه ظلم همهٴ‌ مواردش بد است، اما به كسی كه هیچ پناهی جز خدا ندارد به او ستم نكنید؟ این در جوامع روایی ما هست. امام باقر (سلام الله علیه) می‌فرماید كه آخرین لحظه‌ای كه امام سجاد (سلام الله علیه) من را وصیت می‌كرد، من را به این حدیث وصیت كرد، گفت پدرم سیدالشهداء (سلام الله علیه) در آخرین لحظه‌ای كه مرا وصیت می‌كرد این جمله را گفت، فرمود: «ایاك و الظلم من لا یجد علیك ناصراً‌ الا الله»[۵۹] فرمود: ظلم همهٴ اقسامش بد است، اما آن كسی كه هیچ پناهگاهی جز خدا ندارد، به او ستم نكن. برای اینكه او همین كه ستم بشود اولین كسی كه درذهنش برق می‌زند خداست. به خدا تكیه می‌كند. این چنین نیست كه او به قدرت خود، به قبیلهٴ خود، به فرزند خود، به بستگان خود متكی باشد برای حمایت. تا آخرها بگوید یا الله. یك مظلوم بی‌پناهی كه هیچ قدرتی ندارد، طبعاً همین كه به او ستم شد، اولین چیزی كه به نام نقطهٴ امید در جانش برق می‌زند قدرت خدای قهار است. یك انسان این چنین یقیناً مستجاب الدعوه است. چون دعایش خالص است دیگر. «ایاك و الظلم من لا یجد علیك ناصراً‌ الا الله»[۶۰] هر دعایی این چنین بود، یقیناً اثر دارد. در حضور امام امیر المؤمنین (سلام الله علیه) از حضرت سؤال كردند بین آسمان و زمین چقدر فاصله هست؟ حضرت گویا به امام حسن (سلام الله علیه) ارجاع داد. حضرت هم یك كودك خردسالی بود. كه اینها در همهٴ حالات از آن نور ولایت برخوردارند. این اهل بیت فرمودند به اینكه بین آسمان و زمین «دعوة المظلوم و مد البصر»[۶۱] در آن بیان حضرت امیر فرمود اگر آسمان ظاهر را می‌گویی تا چشمت می‌بیند. اگر آسمان باطن را می‌گویی آه مظلوم. با این یك جمله هم به ظاهر آسمان اشاره كرد هم به باطن. سائل عرض كرد: «كم بین الارض و السماء؟»[۶۲] بین آسمان و زمین چقدر فاصله است؟ حضرت یك جملهٴ كوتاه در جواب فرمود. فرمود: «دعوة المظلوم ومدّ البصر»[۶۳]؛ یعنی اگر آسمان ظاهر را می‌گویی تا آن جا كه چشم می‌بیند. اگر غیب سماوات را می‌‌گویی آه مظلوم. زیرا این آه مستقیماً متوجه خداست. اگر كسی جز خدا چیزی طلب نكرد، یقیناً خدا ناصر اوست.

اخلاص شرط قبولی اعمال

 مال شریك و همبازدار را خدای سبحان قبول نمی‌كند. لذا فرمود به اینكه آنچه كه مال خداست آن را هم به شركایتان می‌دهم. اگر كار را یك قدری برای خدا یك قدری برای شركا انجام دادی همه را خدا به غیر خود می‌دهد. چون چیزی جز خالص خدای سبحان قبول نمی‌كند.

جهان امكان، سپاهیان حضرت حق

 اگر دید این چنین باشد كه این مردم را خدا آفرید، خدا اگر بخواهد مردم كمك می‌كنند اگر نخواهد، نه. مثل اینكه یك انسان تشنه از آب گوارا استعانت می‌جوید برای رفع عطش. اگر بداند كه این آب را خدای سبحان آفرید ﴿انزل لكم من السماء ماء فسلكه ینابیع فی الارض﴾[۶۴] برای رفع عطش بود. دیدش دید ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) خواهد بود، می‌گوید: ﴿یطعمنی و یسقین﴾[۶۵] اوست كه ساقی من است در حقیقت و همه را او آفرید و او از این راه دارد من را سیراب می‌كند. اگر نه گفت خدا و مردم، این با توحید سازگار نیست. لذا در قرآن كریم در یك جا به رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) خدای سبحان خطاب می‌كند. می‌فرماید به اینكه ﴿حسبك الله و من اتبعك من المؤمنین﴾[۶۶] در این راه عظیمی كه پیش گرفتی خدا و مردم كافی. خدا با تو است مردم هم با تواند. فوراً همین معنا را در جای دیگر تبیین كرد. فرمود این چنین نیست كه خدا در كنار مردم، مردم در برابر خدا باشند كه خدا و مردم. خدا، و برنمی‌دارد، خدا ولا غیر. فرمود: ﴿هو الذی ایدك بنصره و بالمؤمنین﴾[۶۷] اگر من گفته‌ام مردم، مردم را هم من به دنبال تو راه انداخته‌ام. اگر بخواهم برمی‌گردانم. ﴿هو الذی ایدك بنصره و بالمؤمنین﴾[۶۸] امروز با تو هستند فردا قلبشان را از تو منصرف می‌كنم. این چنین نیست كه مردم در برابر خدا یك عاملی باشند برای پیروزی. بینش توحیدی این است كه جهان امكان سپاهیان حقّند، او هر جا بخواهد این سپاهش را اعزام می‌كند و هر جا بخواهد فرمان توقف می‌دهد. ﴿هو الذی أیدك بنصره و بالمؤمنین﴾[۶۹] بنابراین انسان اگر خواست بیازماید كه به حق به واقع می‌گوید: ﴿ایاك نستعین﴾[۷۰] یا نه، ببیند در حوادث روز اولین چیزی كه به ذهنش برق می‌زند چه امریست.

برهان حصر عبادت و استعانت در سورهٴ انعام

 در سورهٴ مباركهٴ انعام هم باز مشابه همان آیهٴ قبلی به عنوان اقامهٴ دلیل یاد شده است. آیهٴ ۱۰۲ سورهٴ انعام این است: ﴿ذلكم الله ربكم لا اله الا هو خالق كل شیء فاعبدوه﴾[۷۱] چند تا اسم از اسمای حسنی را آورده به عنوان حد وسط. كه عبادت از آن خداست و لا غیر چون خدای سبحان دارای این اسمای حسنی است. ﴿ذلكم الله ربكم﴾[۷۲] مگر نه آن است كه انسان باید در تحت تدبیر یك مدبر و مدیر كامل باشد، رب شما خدای شماست، الله است. انسان باید رب خود را عبادت كند و الله رب انسان است، پس الله معبود انسان است. و غیر از این رب و این اله، اله دیگری نیست، لذا فرمود: ﴿خالق كل شیء﴾[۷۳] هر چی كه شیء بر آن اطلاق بشود؛ خواه ذهنی خواه خارجی، خواه دنیائی خواه اخروی، خواه طبیعی، خواه مثالی، خواه عقلی، خواه مافوق عقل. هر چه كه شیء‌ بر او اطلاق می‌شود، مخلوق خداست. ممكن نیست چیزی شیء‌ بر او اطلاق بشود و از پوشش خلقت بیرون باشد. ﴿خالق كل شیء﴾[۷۴] از آن عموماتی است كه قابل تخصیص نیست. كه الا فلا كه خدا او را خلق نكرده باشد. «كل ما صدق علیه انه شیء فهو مخلوق لله سبحانه و تعالی». چون خالق كل شیء ﴿فاعبدوه﴾ كه این لسان، لسان حصر است. دستور عبادت می‌دهد آن هم منحصراً‌ در ذات اقدس اله است. ﴿و هو علی كل شیء وكیل﴾. چون ﴿و هو علی كل شیء وكیل﴾ همان ﴿و توكل علیه﴾ كه در سورهٴ هود آمده در اینجا هم هست . مگر نه است كه زمام تمام كارها به دست اوست خب او را وكیل بگیرد. نه به خود تكیه كنید نه به غیر خدا.

لذا این دعای معروف كه «لا تكلنی الی نفسی طرفة عین»[۷۵] این گوشه‌ای از توحید است. در بیانات دیگر معصومین فرمودند، در دعاها به ما آموختند، خودشان هم عرض می‌كردند به خدای سبحان كه «الهی لا تكلنی الی غیرك و لا تمنعنی خیرك»[۷۶] . نه تنها مرا به حال خود من وا مگذار به غیر خودت وا نگذار. «لا تكلنی الی غیرك و لا تمنعنی خیرك». مرا به غیر خودت واگذار نكن. شما یك فقیری را به فقیر دیگر می‌دهید. این معنایش آن است كه نخواستی ما را بپرورانی . یعنی مشمول لطف تو نیستیم و الا غیر تو در جمیع شئون هر چه دارد از آن توست. یعنی لطف تو در آن آینه ظهور كرده، اینطور نیست كه اگر غیر تو را ما بشكافیم چیزی برای آن غیر بماند. حالا یك درختی كه میوه می‌دهد شما وقتی خوب این درخت را تحلیل بكنید،‌ چیزی برای درخت می‌ماند؟‌ اگر گفته شد به اینكه ﴿فاینما تولوا فثم وجه الله﴾[۷۷] حالا این درخت را شما تحلیل كردید، چیزی برای درخت می‌ماند كه از آن جهت وجه الله نباشد؟‌ آن ریشه‌اش آن تنه‌اش آن شاخه‌اش آن میوه‌اش آن پوستش آن گوشتش آن ظاهرش آن باطنش . جایی را شما جستجو می‌كنید در این درخت بعد از تحلیل كه از آن جهت وجه الله نباشد و آیهٴ‌ حق نباشد؟ خب چی برای درخت ماند‌؟‌ اگر خدا كسی را به غیر خود واگذار كرد یعنی به هیچ. لذا هیچ ناصری برای انسان نخواهد بود. نه اینكه غیر خدا، غیر وجه خدا هستند و كار از آنها ساخته نیست. این تعبیر دیگری از آن است كه انسان را بی سرپرست گذاشت. نه اینكه غیر خدا یك موجودی هست منتها كار از او ساخته نیست یا كم كار می‌كند. اگر مسألهٴ ﴿فاینما تولوا فثم وجه الله﴾[۷۸] است هر چه شما تحلیل می‌كنید می‌بیند اگر شیء است آیتی از آیات خداوند سبحان است آیت هم كه ممكن نیست بدون ذی الآیه كار انجام بدهد. اگر در این دعا‌ها می‌خوانیم:‌ «لا تكلنی الی غیرك» یعنی ما را بی سرپرست نگذار. نه اینكه غیری هست و كاری از او ساخته است منتها ما نمی‌خواهیم او كار بكند. غیری در كار نیست. پس آنچه كه در پایان سورهٴ هود آمده و در آیهٴ‌ ۱۰۲ سورهٴ انعام هم آمده بیان چند اسم از اسمای حسنای خدای سبحان است تا حد وسط قرار بگیرند برای ضرورت عبادت منحصراً‌ و ضرورت توكل و استعانت منحصراً‌ منتها در سورهٴ هود و سورهٴ انعام سخن از توكل است كه تقریباً با مسألهٴ‌ استعانتی كه در آیهٴ سورهٴ فاتحة الكتاب است محل بحث است یك تناسبی دارند

استعانت، توكل و تفویض

و الا توكل از استعانت ظاهراً بالاتر است. استعانت این است كه كار را من می‌كنم از شما مدد می‌گیرم توكل این است كه شما كار مرا انجام بدهید. تفویض این است كه منی نیستم من كیم كه بگویم شما برای من كار انجام بدهید هر چه كردی،‌كردی. هر چه كردی، ‌كردی نه اینكه من كارم این است و این را می‌خواهم و شما را وكیل می‌كنم كه این كار را برایم انجام بدهید. مقام استعانت بعدش توكل،‌ بعد آن مراحل عالیهٴ تسلیم و تفویض.

لبهٴ پرتگاه و خطر سقوط از دین

 حالا اگر كسی اینچنین نبود،‌ آنطوری كه در سورهٴ‌ حج یاد شده است خدای ناكرده مشمول او خواهد شد. آیهٴ ۱۱ سورهٴ حج این است:‌ ﴿و من الناس من یعبد الله علی حرف﴾[۷۹]؛ حرف یعنی طرف این در وسط جادهٴ‌ دین نیست در صراط مستقیم نیست این پیاده‌رو این لبهٴ صعود همین جاهای دین راه می‌رود. كه اگر نفعی رسیده خب می‌ماند اگر نفعی نرسیده، فوراً از دین بر می‌گردد. حرف یعنی طرف . ﴿و من الناس من یعبد الله علی حرف﴾[۸۰]؛ یعنی بر طرف، این در این زاویهٴ دین است، در این حاشیهٴ دین است. كسی كه در حاشیه راه می‌رود و از متن و وسط پرهیز می‌كند،‌ می‌گویند او تحاشی دارد. تحاشی دارد یعنی همیشه حاشیه می‌رود. خب متن را رها می‌كند می‌رود حاشیه. از صراط مستقیم و از متن دین تحاشی دارد هی خودش را كنار می‌كشد. خب كناره كشی با یك سقوط می‌افتد دیگر. با یك لغزش می‌افتد لذا فرمود این گروه چون توی متن دین نیستند توی صراط مستقیم نیستند،‌ توی حاشیه‌اند‌. ﴿و من الناس من یعبد الله علی حرف فإن أصابه خیرٌ اطمأن به و ان أصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخرة﴾[۸۱]؛ اگر یك مختصر آسیبی به او برسد یا نفعی به او نرسد،‌ بر می‌گردد دست از دین برمی‌دارد. می‌گوید این چه دینی است.

 این معلوم می‌شود دین را برای دنیا خواسته، دین را برای این خواسته كه دنیای او تأمین باشد. برای آخرت نخواسته و برای دنیای حسنه نخواست. دنیای حسن نخواست. دنیا خواسته. نمی‌گوید ﴿ربنا اتنا فی الدنیا حسنه﴾[۸۲] می‌گوید ﴿ربنا اتنا فی الدنیا﴾ هر چه شد. این در كنار است؛ چون در كنار است اگر نفعی عایدش نشد هم دنیا را از دست می‌دهد هم آخرت را كه از دست داده بود. وثنیین حجاز اینچنین بودند، آنها به آخرت معتقد نبودند. آنها فقط بتها را برای سود دنیایی پرستش می‌كردند. نه برای اینكه ﴿هؤلاء شفعاؤنا عند الله﴾[۸۳] یوم القیامه‌ای نبود برای اینها. اینها كه به قیامت معتقد نبودند. مشركین سخن ایشان با ملحدین در نفی معاد یكسان بود. اینها می‌گفتند انسان بین میلاد و موت خلاصه می‌شود. بعد از موت خبری نیست. و اگر بتها را می‌پرستیدند برای اینكه شفعاء اینها باشند عند الله فی الدنیا كه بهرهٴ مادی ببرند نه اینكه شفعاء اینها باشند عند الله تا بهرهٴ أخروی و معنوی ببرند كه اینها به قیامت معتقد نبودند. حرف اینها این بود كه ﴿من یحیی العظام و هی رمیم﴾[۸۴] می‌گفتند ﴿أإذا متنا و كنّا تراباً وعظاماً أإنّا لمبعوثون﴾[۸۵] آن روز در حجاز ملحد به این معنی كه مادی محض باشد كم بود. هر چه بودند وثنیین و بت پرستانی بودند كه می‌گفتند: كل نظام را خدا آفرید ما چون ارتباطی با او نداریم این بتها را می‌پرستیم كه این بتها وسیلهٴ و شفاعت باشند، بوسیلهٴ این بتها ما از دنیا و در دنیا طرفی ببندیم همین. نه اینكه ﴿ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی﴾[۸۶] به ما مقام معنوی بدهند چون اینها قرب الهی به آن معنی كه قائل نبودند. یا ﴿هؤلاء شفعاءونا عند الله﴾[۸۷] نه یعنی در قیامت از ما شفاعت كنند . اینها به قیامت معتقد نبودند. اینها می‌گفتند انسان مثل یك درخت است چند صباحی سبز است بعد پژمرده می‌شود و خاك می‌شود و دیگر هیچ.

 آن دین است و اسلام است كه می‌گوید انسان مثل آن طائری است كه در قفس طبیعت است با موت از قفس دنیا به عالم برزخ می‌رود. بین این دو چیز خیلی فرق است.

آنها می‌گفتند به اینكه انسان در دنیا زندگی می‌كند و لا غیر ما بتها را می‌پرستیم فقط برای نفع دنیاییمان.

در این كریمه می‌فرماید بعضی از نمازگزارها و عبادت كننده‌ها اینچنین‌اند. فقط عبادت را وسیله قرار بدهند خدا را وسیله قرار می‌دهند كه نفع دنیاییشان تأمین بشود. لذا این ادعیه را می‌گردند ببینند كدام دعا اگر انسان بخواند روزی او بیشتر می‌شود. دیگر به این فكر نیستند روزی تنها نان و لباس و امثال ذلك نیست. در بحثهای پارسال بود ظاهراً به عرضتان رسید كه حضرت امیر (سلام الله علیه) آنطور كه در نهج است فرمود: كه اگر خواستید ببینید ثروت چقدر عزیز است، چقدر محترم است ببینید پیش چه كسانی است.[۸۸] خدا به چه كسانی داد. این را حضرت استدلال كرد فرمود گذشته از آن معارف عقلی اگر خواستید ببینید این چقدر پیش خدا می‌ارزد ببینید كه پیش چه كسانی هست خدا به چه كسانی داده است . بنابراین انسان این كتاب دعا را ورق نزند ببیند چی روزی آدم را زیاد می‌كند. اگر كتاب دعا را ورق زد كه روزی آدم را زیاد بكند، مهمترین رزق،‌ رزق توحید است. آن معارف است كه هیچ رزقی بالاتر از رزق توحید نیست . و در كنار او همهٴ نعم هست.

سؤال…

دنیای حَسَن و غیر حَسَن

جواب: آیهٴ كریمه این است كه مردم را فرمودند چند دسته هستند؛ ﴿فَمِن الناس مَن یقول ربنا ءَاتنا فی الدنیا و مالَه فی الاخرة من خَلٰاق﴾[۸۹] این یك. ﴿و منهم من یقول ربنا اتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنة و قنا عذاب النار﴾[۹۰] اولئك كذا و كذا و كذا. مردم فرمود دو قسمند؛‌ بعضی دنیای حسنه می‌خواهند یعنی رزق معتدل حلال بعضی دنیا می‌خواهند هر چه شد. آنكه دنیا می‌خواست معلوم می‌شود به فكر حلال و حرام نیست. ﴿و ما له فی الآخرهٴ من نصیب﴾[۹۱]. اما اینكه دنیای حلال می‌خواهد از هر دو عالم برخوردار است.

(و الحمد لله رب العالمین)

[۱] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۵.

[۲] سورهٔ ماعون، آیهٔ ۴.

[۳] عوالی اللئالی، ج ۱، ص ۱۹۶.

[۴] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۵.

[۵] سورهٔ ماعون، آیهٔ ۴.

[۶] سورهٔ ماعون، آیهٔ ۴.

[۷] سورهٔ ماعون، آیهٔ ۵.

[۸] سورهٔ ماعون، آیه ۴.

[۹] سورهٔ ماعون، آیات ۴ ـ ۵.

[۱۰] سورهٔ ماعون، آیهٔ ۶.

[۱۱] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۲.

[۱۲] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۳.

[۱۳] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۱۴] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ۴.

[۱۵] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۱۶] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۱۷] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۱۸] سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۵۶.

[۱۹] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۲۰] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۲۱] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۲۲] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۲۳] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۲۴] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۲۵] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۲۶] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۲۷] سورهٔ نساء، آیه ۲۸.

[۲۸] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۲۹] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۳۰] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۳۱] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۳۲] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۲.

[۳۳] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۳.

[۳۴] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۳۵] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۳۶] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۳۷] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۳۸] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۳۹] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۴۰] سورهٔ زمر، آیه ۶۲.

[۴۱] سورهٔ یوسف، آیهٔ ۶۷.

[۴۲] سورهٔ غافر، آیهٔ ۶۲.

[۴۳] سورهٔ یوسف، آیهٔ ۶۷.

[۴۴] سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۷۳.

[۴۵] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۲۳.

[۴۶] سورهٔ مریم، آیه ۶۴.

[۴۷] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۴۸] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۴۹] شرح منظومه، بخش حكمت، فریدة فی الصدق، ص ۳۵۴.

[۵۰] شرح منطومه، بخش حكمت، فریدة فی الصدق، ص ۳۵۴.

[۵۱] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۵.

[۵۲] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۵.

[۵۳] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۵.

[۵۴] شرح منظومه، بخش حكمت، فریدة فی الصدق، ص ۳۵۴.

[۵۵] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۵.

[۵۶] سورهٔ فتح، آیهٔ ۴.

[۵۷] بحار، ج ۷۴، ص ۲۸۶.

[۵۸] بحار، ج ۷۴، ص ۲۸۶.

[۵۹] بحار، ج ۷۲، ص ۳۰۸.

[۶۰] بحار، ج ۷۲، ص ۳۰۸.

[۶۱] تحف العقول، ص ۱۶۴.

[۶۲] تحف العقول، ص ۱۶۴.

[۶۳] تحف العقول، ص ۱۶۴.

[۶۴] سورهٔ نمل، آیهٔ ۶۰.

[۶۵] سورهٔ شعراء، آیهٔ ۷۹.

[۶۶] سورهٔ انفال، آیهٔ ۶۴.

[۶۷] سورهٔ انفال، آیهٔ ۶۴.

[۶۸] سورهٔ انفال، آیهٔ ۶۲.

[۶۹] سورهٔ انفال، آیهٔ ۶۲.

[۷۰] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۷۱] سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۰۶.

[۷۲] سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۰۲.

[۷۳] سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۰۲.

[۷۴] سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۰۲.

[۷۵] اصول كافی، ج ۲، ص ۵۲۴.

[۷۶] بحار، ج ۹۴، ص۳۲۳؛ «ولا تكلنی إلی غیرك ولا تزل عنّی نعمتك».

[۷۷] سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۱۵.

[۷۸] سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۱۵.

[۷۹] سورهٔ حج، آیهٔ ۱۱.

[۸۰] سورهٔ حج، آیهٔ ۱۱.

[۸۱] سورهٔ حج، آیهٔ ۱۱.

[۸۲] سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۰۱.

[۸۳] سورهٔ یونس، آیهٔ ۱۸.

[۸۴] سورهٔ یس، آیه ۷۸.

[۸۵] سورهٔ صافات، آیهٔ ۱۶

[۸۶] سورهٔ زمر، آیهٔ ۳.

[۸۷] سورهٔ یونس، آیهٔ ۱۸.

[۸۸] نهج البلاغة، خطبهٴ ۱۶۰.

[۸۹] سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۰۰.

[۹۰] سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۰۱.

[۹۱] سورهٔ شوری، آیهٔ ۲۰.