چگونه باور به مهدویت، نسل جوان را مقاوم و پرامید می‌سازد؟

باور به مهدویت، انتظار فرج، نذر، دعا و توکل، پنج رکن اساسی برای ساختن نسلی هستند که نه تنها در برابر یأس و اضطراب مقاوم است، بلکه با انگیزه و امید به سوی آینده پیش می‌رود. آنچه در این میان حیاتی است، انتقال این مفاهیم با زبان نرم، مثال‌های ملموس و در قالب داستان‌ها و فعالیت‌های جذاب به کودکان و نوجوانان است.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در شرایطی که اضطراب و یأس، روان کودکان و نوجوانان را نشانه رفته، آموزه‌های دینی درباره «منجی موعود» و «انتظار فرج» می‌توانند به‌عنوان سپری محکم و منبعی زلال از امید عمل کنند.

این یادداشت بر پایه پژوهش‌های روانشناسی‑دینی و متون اصیل اسلامی، به بررسی جایگاه باور به ظهور امام زمان(ع)، فضیلت انتظار، و نقش نذر، دعا و توکل در تقویت روحیه امیدواری در نسل جوان می‌پردازد. از آیات قرآن تا احادیث اهل‌بیت(ع)، گواهی می‌دهیم که این مفاهیم، تنها اعتقادات انتزاعی نیستند، بلکه نیرویی کاربردی برای ساختن نسلی تاب‌آور و پرانگیزه هستند.

باور به مهدویت؛ بنیان امید متعالی

باور به ظهور امام زمان(عج) تنها یک اعتقاد تاریخی یا اسطوره‌ای نیست؛ بلکه ساختاری روانی‑اجتماعی است که به زندگی فرد و جامعه معنا و جهت می‌دهد. وقتی کودک یا نوجوان می‌آموزد که جهان، سرانجامی نورانی و عادلانه در پیش دارد، ناخودآگاه در برابر پوچی و درماندگی مصونیت می‌یابد. این باور مانند لنگرگاهی است که کشتی وجود انسان را در طوفان‌های روحی ثابت نگه می‌دارد.

امید محصول باور به امکان‌پذیری آینده‌ای بهتر و وجود راهی برای رسیدن به آن است. آموزه مهدویت، دقیقاً همین دو مؤلفه را تأمین می‌کند: آینده‌ای آرمانی (ظهور) و راهی برای مشارکت در تحقق آن (انتظار).

آیه ۱۰۵ سوره انبیاء می‌فرماید: «وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ». این وعده الهی، که زمین را به بندگان صالح به ارث می‌رساند، در تفسیرهای شیعی به عصر ظهور امام عصر(عج) تعبیر شده است. وقتی این آیه با زبان کودکانه و مثال‌های ملموس توضیح داده شود، کودک درک می‌کند که دنیا همیشه در دست ظالمین نمی‌ماند و پایان تاریخ، از آنِ نیکان است. این درک، امیدی ژرف و غیرشرطی را در روان او می‌کارد. امیدی که وابسته به موفقیت‌های زودگذر دنیوی نیست، بلکه ریشه در وعده الهی دارد.

در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: «مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ یَعْرِفُهُ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً».  این روایت، اهمیت شناخت امام در هر عصر را گوشزد می‌کند. برای نسل جوان، شناخت امام زمان تنها یک دانش تاریخی نیست؛ بلکه به معنای آشنایی با آرمان‌ها، ارزش‌ها و سبک زندگی مورد تأیید آن حضرت است. وقتی نوجوان بداند که امامش عدالت، مهربانی، علم و صلح را می‌ستاید، تلاش می‌کند تا خود را به آن آرمان‌ها نزدیک کند. این فرآیند، به زندگی او هدفی فراتر از لذت‌های مادی می‌بخشد و امید به ساختن خودِ آرمانی را در وی زنده نگه می‌دارد.

از نگاه جامعه‌شناختی، باور مشترک به یک آینده روشن، سبب انسجام و همبستگی اجتماعی می‌شود. هنگامی که کودکان و نوجوانان در خانواده، مدرسه و محله، داستان‌های امیدبخش درباره منجی موعود را می‌شنوند، احساس می‌کنند که بخشی از یک مای بزرگ هستند که سرنوشتی مشترک دارد. این احساس تعلق، حس تنهایی و بی‌پناهی را کاهش می‌دهد و به آنان می‌آموزد که مشکلات فردی و جمعی، موقتی و گذراست. در واقع، باور به مهدویت، نوعی خوش‌بینی آموخته‌شده را در سطح جامعه ترویج می‌کند که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

این باور به کودکان می‌آموزد که جهان، قوانینی اخلاقی دارد و نیکی سرانجام پیروز می‌شود. در عصری که رسانه‌ها گاه تصویری تاریک و بی‌عدالت از جهان ارائه می‌دهند، داستان مهدویت به مثابه پادزهرِ یأس عمل می‌کند. کودک می‌آموزد که هر چند ظلم وجود دارد، اما این وضعیت دائمی نیست و نجات‌بخشی خواهد آمد که همه چیز را درست می‌کند. این آموزه، نه تنها امید را تقویت می‌کند، بلکه روحیه مبارزه با ظلم و تلاش برای بهبود شرایط را نیز در نوجوان برمی‌انگیزد.

انتظار فرج؛ موتور محرک تحول درونی و اجتماعی

انتظار فرج، منفعلانه نشستن و چشم به راه بودن نیست؛ بلکه به تعبیر روایات، فعالانه‌ترین حالت ایمان است.  امام صادق(ع) فرموده‌اند: «اِنتَظارُ الفَرَجِ مِن أَعظَمِ الفَرَجِ». این حدیث نشان می‌دهد که نفس عمل انتظار، خود گشایش‌بخش و امیدآفرین است. برای نسل جوان، انتظار به معنای آماده‌سازی فردی و اجتماعی برای جهانی بهتر است. این آماده‌سازی، هم در بعد اخلاقی (پالایش نفس) و هم در بعد علمی و مهارتی (آمادگی برای خدمت در حکومت جهانی عدل) معنا پیدا می‌کند.

آیه ۵ سوره طلاق می‌فرماید: «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ». تقوا، که روح انتظار حقیقی است، وعده راه خروج و رزق غیرمنتظره را از سوی خداوند می‌دهد. نوجوانی که در فضای انتظار رشد می‌کند، می‌آموزد که برای رسیدن به آن آینده روشن، باید از امروز متقی باشد. این تقوا، نه ترس که چراغ امید است؛ زیرا به او اطمینان می‌دهد که خداوند راه‌های ناپیدایی برای یاری او خواهد گشود. این باور، اضطراب درباره آینده شغلی، تحصیلی یا اجتماعی را کاهش می‌دهد و جای آن را به توکل و تلاش سالم می‌سپارد.

انتظارِ فعال، خودکارآمدی فرد را افزایش می‌دهد. . وقتی نوجوان خود را منتظر ظهور می‌داند، برای نقش‌آفرینی در آن عصر طلایی، سعی می‌کند مهارت‌های علمی، اخلاقی و اجتماعی خود را ارتقا دهد. این تلاش، اعتماد به نفس او را تقویت کرده و به او می‌آموزد که حتی در شرایط دشوار، می‌تواند رشد کند و تأثیرگذار باشد. در واقع، انتظار، موتور محرکی است که نوجوان را از روزمرگی به سمت خودسازی سوق می‌دهد.

در بعد اجتماعی هم انتظار جمعی، سبب شکل‌گیری حلقه‌های امید می‌شود. گروه‌های دانش‌آموزی، کانون‌های فرهنگی و شبکه‌های مردمی که حول محور مهدویت فعالیت می‌کنند، فضایی امن و پرانرژی برای نسل جوان فراهم می‌آورند. در این فضا، نوجوانان مشکلات خود را با هم‌دلی دیگران به اشتراک می‌گذارند و با الهام از آرمان ظهور، راه‌حل‌های جمعی می‌یابند. این مشارکت، احساس تنهایی و درماندگی را از بین می‌برد و به آنان می‌آموزد که تغییر، ممکن و دست‌یافتنی است.

درواقع انتظار فرج، به زندگی نوجوان عمق تاریخی می‌بخشد. او خود را نه موجودی گذرا در لحظه‌ای کوتاه، بلکه حلقه‌ای از زنجیره طولانی مبارزه حق علیه باطل می‌بیند که به ظهور ختم خواهد شد. این نگاه، او را از توجه افراطی به مشکلات موقتی (مثل یک نمره بد یا یک رابطه شکست‌خورده) بازمی‌دارد و افق دیدش را وسیع می‌کند. این وسعت دید، عامل مهمی در کاهش استرس و افزایش تاب‌آوری روانی است. به بیان ساده، انتظار، لنزی است که از طریق آن، فرد می‌تواند فراسوی تاریکی‌های حال، نور آینده را ببیند و با امید گام بردارد.

  نسلی تاب‌آور، پرامید و آرمان‌خواه

باور به مهدویت، انتظار فرج، نذر، دعا و توکل، پنج رکن اساسی برای ساختن نسلی هستند که نه تنها در برابر یأس و اضطراب مقاوم است، بلکه با انگیزه و امید به سوی آینده پیش می‌رود. این آموزه‌ها، همچون دستورالعملی جامع، هم بعد روانی (کاهش اضطراب، افزایش تاب‌آوری) و هم بعد اجتماعی (تعهد به بهبود جهان) را پوشش می‌دهند. آنچه در این میان حیاتی است، انتقال این مفاهیم با زبان نرم، مثال‌های ملموس و در قالب داستان‌ها و فعالیت‌های جذاب به کودکان و نوجوانان است.

رسانه‌ها، خانواده‌ها و نظام آموزشی می‌توانند با بهره‌گیری از این گنجینه غنی، فضایی پرورش دهند که در آن، امید نه یک شعار که یک مهارت زندگی باشد. نسلی که با این آموزه‌ها بزرگ شود، خواهند توانست در تاریک‌ترین لحظات، چراغ امید را روشن نگه دارند و با اعتماد به وعده الهی، برای ساختن فردایی بهتر، بی‌وقفه تلاش کنند.