سوره یاسین؛ نقشه جامع هدایت بشر

آغاز سوره یاسین منظومه‌ای از رحمت، حکمت و رسالت و مجموعه‌ای است که اگر درست فهم شود، مسیر هدایت انسان را در سه عبارت برنامه الهی، پیامبر الهی و راه اعتدال خلاصه می‌کند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و ماهی که شب قدر در آن چون قلبی تپنده می‌درخشد، فرصتی است تا از دریچه‌ای تازه به عمق قرآن کریم بنگریم. سوره مبارکه یس که پیامبر(ص) آن را قلب قرآن نامیده‌اند، نه‌تنها راهنمای ما در مسیر ایمان و هدایت است، بلکه هر آیه‌اش پنجره‌ای به سوی رازهای توحید، معاد و رحمت الهی می‌گشاید.

بنابر روایت ایکنا، در سلسله گفت‌وگوهایی به‌مناسبت این ماه با علی‌اکبر توحیدیان، پژوهشگر قرآنی و دکترای علوم قرآن و حدیث در شماره دوم به بررسی ساختار هدایت در آیات ابتدایی این سوره، انذار، عزت و رحمت الهی و پیامد بی‌ایمانی براساس تفسیر حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی می‌پردازد. این مجموعه ۳۰ قسمتی، ما را با پیوند عمیق مفاهیم هدایت، انذار، تقدیر و سبل السلام در قرآن و همچنین رازهای نهفته در آیات سوره‌های یس و قدر آشنا می‌کند.

وارد تفسیر سوره یاسین می‌شویم. درباره حروف مقطعه «یٰس» و سپس «وَالْقُرْآنِ الْحَکِیم» توضیح دهید.

«یٰس، وَالْقُرْآنِ الْحَکِیم.» درباره‌ حروف مقطعه بسیار بحث شده است. درباره‌ همین «یٰس» نیز مفسران بزرگوار نظرات گوناگونی دارند؛ اما نظر معروف این است که «یٰس» نام مبارک پیامبر اسلام(ص) است. در بعضی روایت‌ها نیز این واژه به‌صورت مرکب، مانند «آل یاسین» برای اهل‌ بیت پیامبر(ع) آمده است. تفسیر قوی و صحیح‌تر درباره‌ «یٰس» نیز همین معناست.

«وَالْقُرْآنِ الْحَکِیم.» واو، واو قسم است؛ یعنی «قسم به قرآن حکیم.» حکیم دو معنا دارد: یکی ذوالحکمه، یعنی دارای حکمت و دیگری محکم و متقن و استوار. یعنی قسم به قرآنی که حکمت دارد، مطالبش محکم و استوار است و هیچ مطلب سستی در آن نیست.

خود این آیه نکاتی دارد که عرض می‌کنیم. یکی اینکه چرا از لفظ حکیم در اینجا استفاده شده است؟ صفت حکیم برای قرآن به این دلیل آمده که پیامبر(ص) در برابر انواع تهمت‌ها قرار داشتند؛ تهمت شاعر، کاهن و ساحر بودن. بنابراین، در اینجا خداوند واژه‌ قرآن را با صفت حکیم می‌آورد تا بگوید نه، این قرآن با حکمت، استحکام و استواری همراه است؛ چراکه بلافاصله پس از آن می‌فرماید: «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِین؛ به‌درستی که تو از رسولان هستی.» خداوند، پیامبر(ص) را مستقیم مخاطب قرار می‌دهد.

در رابطه با قسم‌هایی که در قرآن آمده، مانند همین‌جا که خداوند به خود قرآن قسم خورده، باید گفت مفسران فرموده‌اند که منظور از قسم‌ها تأکید بر مطلبی مهم و خاص است.

این قسم نشان‌دهنده‌ اهمیت موضوعی است که به آن اشاره شده و نیز اهمیت آن چیزی که به آن سوگند یاد شده، وگرنه خداوند برای بیان حقیقت به قسم نیاز ندارد. پس با این قسم هم بر اهمیت موضوع قسم‌خورده تأکید می‌کند و هم بر عظمت آنچه مورد قسم واقع شده است. بنابراین، اینکه خداوند به قرآن سوگند می‌خورد، خود نشانه‌ عظمت و قداست قرآن است.

با توجه به آیه «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِین»، به نظر شما این ساختار تأکیدی چه پیام‌هایی دارد؟

این عبارت نشان‌دهنده‌ استحکام و تأکید فراوان است. «إنَّ» یعنی به‌درستی که، «لام» در «لَمِن» نیز برای تأکید است؛ یعنی به‌تحقیق که تو از رسولانی. برداشتی که می‌توان از این استحکام داشت، این است که در برابر هجوم تهمت‌ها و تضعیف‌های ناروا، به حمایتی سریع، قاطع و همه‌جانبه نیاز است.

همچنین اینکه «مرسلین» به‌صورت جمع آمده، در حالی که می‌توانست بفرماید: «تو پیامبری»، نشان می‌دهد که خط رسالت پیامبران در طول تاریخ یک خط و یک جریان است و پیامبر خاتم(ص) ختم‌کننده‌ این جریان.

«عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیم» باز خطاب به پیامبر(ص) است: «تو بر راه راست هستی، ای محمد!» این نیز قوت قلبی برای پیامبر(ص) است تا در برابر موج تهمت‌ها بتواند استقامت کند؛ «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ؛ پس همان‌گونه که فرمان یافته‌ای، ایستادگی کن.» (سوره هود، آیه ۱۱۲)

نکاتی که درباره‌ این چند آیه دسته‌بندی شده، چنین است: راه پیامبر(ص) همان راه خداست؛ چراکه درباره‌ صراط مستقیم در سوره‌ هود، آیه‌ ۵۶ آمده است: «إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیم؛ همانا پروردگار من بر راه راست است.» پس صراط مستقیم راه خدا و راه رسول خداست و درواقع یک حقیقت است.

نتیجه‌گیری این سه آیه چنین است: برای موفقیت سه چیز لازم است: برنامه، مجری و روش اجرا. این سه در همین آیات جمع است: برنامه، خود قرآن است؛ آن هم قرآن حکیم. مجری برنامه، مرسلین یا پیامبران هستند و راه و روشی که این برنامه باید در آن اجرا شود، صراط مستقیم است که همان راه خدا محسوب می‌شود.

باز درباره‌ صفت حکیم می‌فرمایند: این صفت هم برای خداوند در قرآن آمده، «إِنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَکِیم» در سوره‌ بقره، آیه‌ ۲۰۹ و هم برای قرآن و هم برای پیامبران؛ چراکه کار پیامبران، مخصوصاً پیامبر خاتم(ص) تعلیم کتاب و حکمت است: «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ»، که در چندین آیه، از جمله آیه‌ ۱۶۴ سوره‌ آل‌عمران آمده است.

صراط مستقیم را تعریف کرده‌اند و وقتی همه‌ تعریف‌ها جمع‌بندی شود، خلاصه‌اش این است که صراط مستقیم یعنی راه اعتدال. اسلام دینی همه‌جانبه شمرده می‌شود و یک‌بعدی نیست؛ به همه‌ موضوعات پرداخته و در همه‌جا حد اعتدال را رعایت کرده است. در هیچ موضوعی افراط و تفریط وجود ندارد. راه صحیح و صراط مستقیم، راه اعتدال و میانه‌روی است.

برای نمونه، آنجا که درباره‌ «أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّار» سخن می‌گوید، بلافاصله می‌فرماید: «رُحَماءُ بَیْنَهُم»؛ یعنی در کنار دافعه، جاذبه هم هست. همه‌ مسائل را بررسی کنید، در قرآن همین حالت اعتدال رعایت شده است.

به آیه «تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیم» می‌رسیم. در این آیه چه نسبتی میان عزت و رحمت الهی و نزول قرآن بیان شده است؟

«تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیم، لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أُنْذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُون؛ این قرآن از سوی خدایی که عزیز و رحیم است، نازل شده است.» عزیز یعنی غالب، مسلط و نفوذناپذیر؛ رحیم یعنی مهربان. در همین عزیز و رحیم نیز اعتدال رعایت شده است: عزیز نشان‌دهنده‌ قدرت و غلبه‌ خداوند است و رحیم نشان‌دهنده‌ رحمت او.

این قرآن برای چه نازل شده است؟ «لِتُنْذِرَ قَوْمًا؛ تا قومی را بیم دهی»؛ «ما أُنْذِرَ آبَاؤُهُمْ؛ همان‌گونه که نیاکانشان نیز پیش‌تر از سوی پیامبران و کتاب‌های آسمانی پیشین هشدار داده شده بودند»؛ «فَهُمْ غَافِلُون؛ اما آنان در غفلت بودند.»

پس در حقیقت عبارت «وَالْقُرْآنِ الْحَکِیم» در اینجا با «تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیم» تکمیل می‌شود؛ قرآن از جانب خداوند عزیز و رحیم برای انذار نازل شده است.

پیام‌هایی که از این دو آیه فهمیده می‌شود، چنین جمع‌بندی شده: سرچشمه نزول قرآن، عزت و رحمت الهی است. از دو وصف عزیز و رحیم چنین برداشت می‌شود که هر کس به قرآن تمسک جوید، در حقیقت از این سرچشمه بهره‌مند شده است و به عزت و رحمت دست می‌یابد.

نکته بعدی این است که هشدارهای قرآن نیز برخاسته از همین عزت و رحمت‌اند: «العَزیزِ الرَّحیم… لِتُنذِرَ… .» پس از ذکر رحمت، بلافاصله سخن از انذار و اعلام خطر می‌آید. این یعنی اگر آیات را انکار کنید، با خدایی روبه‌رو هستید که عزیز، شکست‌ناپذیر، نفوذ‌ناپذیر و استوار است و اگر در برابر این آیات سر تسلیم فرود آورید، با خدایی مواجه می‌شوید که رحیم است و شما را از رحمت خویش سیراب می‌کند.

از سوی دیگر، انذار و بیدارکردن انسان‌ها یکی از روش‌های مهم تبلیغ و از اهداف اساسی بعثت همه پیامبران است. از عبارت «ما أُنذِرَ آباؤُهم» نیز فهمیده می‌شود که این سنت الهی درباره نیاکان ما نیز برقرار بوده، اما آن‌ها از آن غفلت کرده‌اند. در جمع‌بندی کلی، مهم‌ترین رسالت پیامبران، هشدار، غفلت‌زدایی، تذکر، موعظه و ارشاد است و خداوند هیچ قومی را بدون انذاردهنده، یعنی بدون پیامبر رها نکرده است.

هر قومی انذاردهنده‌ای داشته؛ حال یا به او توجه کرده‌اند یا نه، که متأسفانه در بیشتر موارد توجه نکرده‌اند. آیه بعد نیز بر واژه «أکثر» تأکید می‌کند: «لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ؛ یقینا فرمان عذاب بر بیشترشان محقق و ثابت شده است، به این سبب ایمان نمی‌آورند.» (سوره یس، آیه ۷)

«لَقَدْ» یعنی به‌راستی و حتماً و «حَقَّ الْقَوْل» به معنای تحقق فرمان الهی است؛ همان عذابی که بر کسانی فرود آمد که به انذارها توجه نکردند. «عَلى أَکْثَرِهِم» یعنی بر اکثر کسانی که ایمان نیاوردند یا نمی‌آورند.

این فقط واقعه‌ای تاریخی نیست، بلکه سنتی جاری و همیشگی است. پیام قرآن مخصوص زمان خاصی نیست. اگر امروز نیز ایمان نیاوریم، ما هم در شمار «أکثَرِهِم» قرار می‌گیریم و آن فرمان الهی درباره ما نیز محقق می‌شود؛ یعنی همان «لَقَدْ حَقَّ الْقَوْل.»