هزینه‌های جانی و حماسه‌های خونین برای حفظ مسیر زیارت در طول تاریخ

خون‌بهای بین‌الحرمین؛ چگونه زائران با دست‌های بریده جاده نجف به کربلا را ساختند؟

مسیر پیاده‌روی کربلا امروز جاده‌ای هموار و امن برای میلیون‌ها عاشق است؛ اما این جاده در طول قرن‌ها با خون زائرانی فرش شده که برای یک سلام، بهای قطع عضو و مرگ را به جان خریدند.

مبلغ – سرویس معارف: امروز وقتی در موکب‌های مسیر نجف به کربلا چای عراقی می‌نوشیم و زیر سایبان‌های مجهز استراحت می‌کنیم، شاید تصور اینکه زمانی این مسیر یک قتلگاه واقعی بوده، دشوار باشد. اما تاریخ شیعه گواهی می‌دهد که زیارت کربلا نه سفری تفریحی و گذرا، که مجاهدتی مستمر برای زنده نگه داشتن نامی بود که قدرت‌های زمانه قصد محو آن را داشتند. کربلا در طول تاریخ برای حاکمان جور، فراتر از یک مزار، یک کانون معرفتی و تهدید سیاسی بزرگ به شمار می‌رفت. از تخریب مزار توسط متوکل عباسی تا ممنوعیت‌های خونین دوران صدام حسین، هر قدمی که به سمت این جاده برداشته شد، هزینه‌ای معادل جان یا عضوی از بدن داشت.

در قرن سوم هجری، متوکل عباسی که کینه عجیبی از خاندان پیامبر(ص) داشت، تصمیم گرفت ریشه زیارت را بخشکاند. او نه تنها دستور داد مزار امام حسین(ع) را شخم بزنند و بر آن آب ببندند تا هیچ اثری از قبر باقی نماند، بلکه پاسگاه‌های بازرسی شدیدی در مسیرها ایجاد کرد. فرمان متوکل روشن بود: هر کس به زیارت برود، دستش قطع خواهد شد. اما تاریخ روایت شگفتی از این دوران دارد. در گزارش‌های تاریخی آمده است که زائران نه تنها عقب‌نشینی نکردند، بلکه با ایستادگی مقابل دژخیمان صف می‌کشیدند. نقل مشهوری در منابع تاریخی وجود دارد که زنی برای زیارت آمد و جلوی جلاد دستش را دراز کرد. جلاد به او گفت که سال گذشته دست راستت را بریدم، چرا دوباره آمدی؟ و آن زن دست چپش را جلو آورد و گفت که هنوز دست دیگری برای فدا کردن در راه حسین(ع) دارم. این نقل‌ها، نشان‌دهنده عمق منطق زائرانی بود که فهمیده بودند اگر کربلا خالی بماند، حقیقت برای همیشه زیر خاک دفن خواهد شد.

هزینه زیارت در دوران متوکل فقط به قطع دست محدود نشد. در دوره‌ای دیگر، قانون سخت‌گیرانه‌تری وضع شد: از هر ده زائر، یک نفر باید کشته می‌شد تا بقیه اجازه عبور داشته باشند. تصور کنید ده نفر هم‌سفر، ده دوست یا ده عضو یک خانواده در کنار هم ایستاده‌اند و می‌دانند که یکی از آن‌ها به انتخاب جلاد، بازگشتی نخواهد داشت. آنان سر تسلیم فرود نمی‌آوردند و با اشتیاق به سمت حرم حرکت می‌کردند تا دیگران بتوانند ضریح را در آغوش بگیرند. این‌گونه بود که جاده کربلا با ایثار زائران نشانه‌گذاری شد. این فداکاری‌ها باعث شد که زیارت از یک عمل عبادی به یک کنش سیاسی و هویتی تبدیل شود. شیعه یاد گرفت که برای بقای مکتب خود، باید گرد کانون هدایت یعنی کربلا بچرخد، حتی اگر این ایستادگی به قیمت جان باشد.

اگر از تاریخ گذشته کمی فاصله بگیریم و به دهه‌های اخیر نگاه کنیم، رد پای این حماسه را در دوران حکومت بعث عراق به‌وضوح می‌بینیم. صدام حسین پیاده‌روی اربعین و زیارت‌های دسته‌جمعی را ممنوع کرده بود. در سال ۱۹۷۷ میلادی که به «انتفاضه صفر» معروف شد، شیعیان عراق تصمیم گرفتند این ممنوعیت ظالمانه را بشکنند. هزاران نفر از نجف به سمت کربلا حرکت کردند، در حالی که می‌دانستند تانک‌ها و هواپیماهای رژیم بعث در کمین آن‌ها هستند. در منطقه «خان‌النص»، نیروهای نظامی به روی زائران آتش گشودند. بسیاری از بزرگان و عالمان شیعه در این مسیر دستگیر و اعدام شدند. آن‌ها در سلول‌های تاریک زیرزمینی شکنجه می‌شدند تا اعتراف کنند که چرا به زیارت رفته‌اند. پاسخ آن‌ها اما همان پاسخ زائران قرن سوم بود: زیارت حسین(ع)، سند هویت ماست.

این سختی‌ها و بلاها در واقع بخشی از تدبیر الهی برای حفظ تشیع بود. ائمه معصومین(ع) با وجود خطرات جانی، همواره بر زیارت کربلا تاکید می‌کردند. امام صادق(ع) در روایتی می‌فرمایند که زیارت حسین(ع) را به خاطر ترس رها نکنید؛ چرا که هر کس زیارت او را از ترس دشمن ترک کند، چنان حسرتی خواهد خورد که آرزو می‌کند کاش قبرش نزد او بود. این تشویق‌ها در اوج اختناق، پیام روشن عقیدتی و سیاسی داشت. حضرات معصومین(ع) می‌خواستند به پیروان خود بفهمانند که کربلا سنگر نهایی است و اگر این سنگر رها شود، اثری از اسلام اصیل باقی نخواهد ماند. به همین دلیل است که زائران در طول تاریخ، بدن خود را سپر بلا کردند تا نور این چراغ خاموش نشود.

در دوران معاصر نیز، تهدیدهای انتحاری جریان‌های تکفیری، تکرار همان تاریخ تلخ بود. سال‌هایی را به یاد آورید که تروریست‌ها مسیرهای منتهی به کربلا را به خاک و خون می‌کشیدند. اما نکته شگفت‌انگیز این بود که بعد از هر حمله، نه تنها از جمعیت کاسته نمی‌شد، بلکه موج جدیدی از زائران به مسیر می‌پیوستند تا جای خالی دیگران را پر کنند. این همان پیوند ولایی است که میان زائر امروز و زائر دوران عباسی وجود دارد. جاده نجف به کربلا، با ستون‌های معروفش، امروز شاهد گام‌هایی است که بر روی مسیر مجاهدت هزاران شهید برداشته می‌شود. هر ستون در این جاده، نمادی از یک ایستادگی بی‌باکانه در طول تاریخ است.

تأثیر این جان‌فشانی‌ها بر هنر و ادبیات ما نیز مشهود است. وقتی شاعران از ایثار و جانبازی در راه حرم می‌گویند، در واقع به ریشه‌هایی اشاره دارند که با مجاهدت زائران آبیاری شده است. در آثار هنری معاصر، مانند تابلوهای نقاشی که پیاده‌روی اربعین را به تصویر می‌کشند، همیشه هاله‌ای از نور و حماسه پیرامون زائران دیده می‌شود که ریشه در همین مقاومت تاریخی دارد. سینمای مستند ما نیز در سال‌های اخیر تلاش کرده است تا بخشی از این رنج‌های تاریخی را به تصویر بکشد. مستندهایی که درباره زائران مخفی در دوران صدام ساخته شده، نشان می‌دهد که چگونه بانوان و مردان از میان نخلستان‌ها و مرداب‌ها، با پای برهنه و در دل شب، خود را به حرم می‌رساندند تا چراغ زیارت روشن بماند.

یکی از جنبه‌های مهم این موضوع، سواد رسانه‌ای و نحوه روایت این فداکاری‌ها برای نسل جدید است. نسل امروز که در امنیت کامل و با امکانات رفاهی به زیارت می‌رود، باید بداند که این مسیر آسان به دست نیامده است. خون‌بهای بین‌الحرمین، جوانی‌های سوخته و دست‌های قلم‌شده‌ای است که در صفحات تاریخ ثبت شده‌اند. اگر امروز زیارت اربعین به عنوان یک قدرت بزرگ فرهنگی در جهان شناخته می‌شود، ریشه در همین اصرار تاریخی بر زیارت دارد. زیارت کربلا یک جلوه بی‌نظیر از قدرت نرم تشیع است که هر ساله تکرار می‌شود تا به جهانیان بگوید که این امت، بهای آزادی و اعتقاد خود را با مجاهدت پرداخت کرده است.

ارتباط این موضوع با مسائل روز نیز بسیار تنگاتنگ است. امروزه که تلاش برای زدودن هویت‌های مذهبی شدت گرفته، تاکید بر سختی‌های تاریخی زیارت می‌تواند حس قدرشناسی و مسئولیت‌پذیری را در زائران تقویت کند. زائر وقتی بداند که در گذشته برای یک بار بوسیدن ضریح، چه هزینه‌هایی پرداخت می‌شد، امروز با معرفت و خضوع بیشتری قدم در این آستان می‌گذارد. این معرفت، مانع از سطحی‌نگری در زیارت می‌شود. زائر می‌فهمد که او ادامه‌دهنده راهی است که از میان شمشیرها و تهدیدها عبور کرده تا به او برسد.

در تحلیل نهایی، باید گفت که تاریخ زیارت کربلا، تاریخ تقابل اراده‌هاست؛ اراده حاکمان جور برای فراموشی و اراده توده مردم برای یادآوری و زنده نگه‌داشتن حق. آنان می‌خواستند با قطع دست، پیوند با امام را قطع کنند، اما نمی‌دانستند که دل‌های زائران با این سختی‌ها محکم‌تر می‌شود. این همان رازی است که باعث شده امروز جاده نجف به کربلا، یکی از زنده‌ترین جاده‌های جهان باشد. هر بار که زائری در مسیر اربعین احساس خستگی می‌کند، کافی است به یاد بیاورد که قرن‌ها پیش، کسانی در همین مسیر با تنی مجروح، نام حسین(ع) را فریاد می‌زدند تا امروز ما بتوانیم در کمال امنیت، زائر کربلا باشیم.

امروز وظیفه رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی این است که این تاریخ شفاهی را گردآوری و منتشر کنند. نباید بگذاریم یاد زائرانی که در سیاهچال‌های عباسی یا در نخلستان‌های دوران بعث غریبانه به شهادت رسیدند، فراموش شود. روایت این سختی‌ها، روح حماسه و ایستادگی را در جامعه زنده نگه می‌دارد و به ما یادآوری می‌کند که برای حفظ ارزش‌های بزرگ، باید آماده مجاهدت بود. کربلا به ما آموخت که پیروزی نهایی با حقیقت و مظلومیتِ مقتدرانه است و زائران کربلا در طول تاریخ، بهترین راویان این حقیقت بوده‌اند.