عزا و عروسی جن‌ها ضرب‌المثل ساخت

گاهی یک رفتار به‌موقع، آرزویی دیرینه را برآورده می‌کند و همان رفتار در زمانی دیگر، گرفتاری تازه‌ای می‌آفریند. حکایت شکل‌گیری ضرب‌المثل «قوز بالای قوز» دقیقاً بر همین تفاوت زمان و موقعیت استوار است.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، ضرب‌المثل «قوز بالای قوز» را امروز برای توصیف مشکلی به کار می‌بریم که بر مشکل دیگری اضافه می‌شود؛ این عبارت ریشه در یکی از حکایت‌های کهن ایرانی دارد؛ داستانی درباره دو مرد گوژپشت که سرنوشت متفاوتشان، این مثل را به زبان مردم آورد.

در روزگاری، در روستایی کوچک دو مرد قوزپشت زندگی می‌کردند. هر دو از این مشکل خود رنج می‌بردند و هر راهی را برای درمان امتحان کرده بودند، اما هیچ‌کدام نتیجه‌ای نگرفته بودند. آن‌ها نه‌تنها از درد جسم، بلکه از نگاه و تمسخر مردم نیز رنج می‌کشیدند.

یکی از این دو مرد، عادت داشت پیش از طلوع آفتاب به حمام برود تا کسی او را نبیند. شبی از خواب بیدار شد و به گمان اینکه صبح شده است، بقچه حمامش را برداشت و راهی شد. هنوز هوا تاریک بود که به حمام رسید.

در بدو ورود، صدای ساز و آواز از گرمخانه به گوشش رسید. با تعجب وارد شد و ناگهان خود را در میان جمعی دید که مشغول جشن، رقص و پایکوبی بودند. اندکی بعد فهمید که آن‌ها انسان نیستند؛ گروهی از اجنه برای جشن عروسی گرد هم آمده‌اند.

مرد گوژپشت که سال‌ها به دلیل ظاهرش از حضور در شادی‌های مردم محروم مانده بود، این بار خود را کنار نکشید. او با رویی گشاده به جمع پیوست، رقصید، خندید و همراه آنان شادی کرد. رفتار صمیمانه و بی‌ریایش آن‌قدر مورد توجه اجنه قرار گرفت که هنگام پایان جشن از او خواستند آرزویش را بگوید.

مرد تنها یک خواسته داشت؛ اینکه قوزش از بین برود.

یکی از اجنه دستی بر پشت او کشید و همان لحظه قوزش ناپدید شد. مرد که سال‌ها آرزوی چنین روزی را داشت، با خوشحالی به خانه بازگشت. مادرش با دیدن پشت صاف او، از تعجب زبانش بند آمد. وقتی ماجرا را شنید، لباس‌های نو برای پسرش آورد تا پس از سال‌ها با سربلندی در روستا قدم بزند.

خبر این اتفاق خیلی زود در روستا پیچید و به گوش مرد گوژپشت دیگر نیز رسید. او تصور کرد تنها کافی است همان راه را تکرار کند تا به همان نتیجه برسد. چند روز بعد، پیش از سپیده‌دم، راهی همان حمام شد.

اما آن شب، اوضاع کاملاً فرق می‌کرد. این بار، اجنه نه در جشن، بلکه در سوگ یکی از بزرگان خود عزادار بودند. مرد بی‌خبر، به محض ورود، شروع به رقص و شادی کرد؛ بی‌آنکه حال و هوای مجلس را درک کند.رفتار نابجای او خشم اجنه را برانگیخت. یکی از آن‌ها پیش آمد، قوز دیگری بر پشتش گذاشت و گفت: «تا بدانی هر کاری، زمان و جای خود را دارد.»

از آن پس، مردم هرگاه می‌خواستند از اضافه شدن گرفتاری تازه‌ای بر مشکلات قبلی سخن بگویند، از این حکایت یاد می‌کردند و اصطلاح «قوز بالای قوز» در زبان فارسی ماندگار شد.

این داستان در منظومه‌های عامیانه نیز بازتاب یافته:

شبی گوژپشتی به حمام شد

عروسیِ جن دید و گُلفام شد

به شادی به نام نکو خواندشان

برقصید و خندید و خنداندشان

زِ پشتِ وی آن گوژ برداشتند

ورا جنیان دوست پنداشتند

شبی سوی حمام جنی دوید

دگر گوژپشتی چو این را شنید

که هر یک ز اهلش دل افسرده بود

در آن شب عزیزی ز جن مرده بود

نهاد آن نگون‌بخت شادان قدم

در آن بزم ماتم که بد جای غم

نهادند قوزیش بالای قوز

ندانسته رقصید دارای قوز

خر است آن‌که هر کار هر جا کند

خردمند هر کار برجا کند.

منبع:فارس