در بیان (سمیع) و (علیم) بودن خداى سبحان / برگی از تفسیر المیزان علامه طباطبایی
مبلغ/ مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در بیان آیه ۱۳ سوره مبارکه انعام به موضوع سمیع و علیم بودن حضرت باریتعالی پرداخته است.
به گزارش «مبلغ» به نقل از شفقنا، این بخش از المیزان را با هم مرور می کنیم:
و له ما سکن فى اللیل و النهار و هو السمیع العلیم
( سکون ) در لیل و نهار، به معناى وقوع در ظرف عالم طبیعتى است که اداره آن بدست لیل و نهار است، چون نظام عالم طبیعت بستگى کامل به وجود نور دارد، این نور است که از سرچشمه خورشید به همه زوایاى جهان ما میتابد، و همه کرات منظومه را زیر اشعه خود فرو مى گیرد، این نور است که از کمى و زیادى آن و طلوع و غروب و محاذاتش با اجسام عالم و همچنین از دورى و نزدیکى اجسام به آن تحولاتى در عالم پدید مى آید.
پس در حقیقت مى توان گفت شب و روز گهوارهاى است عمومى که عناصر بسیط عالم و موالیدى که از ترکیب آنها با یکدیگر متولد مى شود همه در آن گهواره تربیت مى شوند، و در آن گهواره است که هر جزئى از اجزاى عالم و هر شخصى از اشخاص آن به سوى غایت خود و هدفى که برایش مقدر شده و به سوى تکامل روحى و جسمى سوق داده مى شود.
و همانطورى که محل سکونت – چه شخصى و چه عمومى – دخالت تامى در تکون و وضع زندگى ساکنینش دارد – اگر انسانند در آن سرزمین در طلب زرق تکاپو کرده و از محصولات زراعتى و میوههاى آن و حیواناتى که در آن تربیت مى یابند ارتزاق نموده و از آب آنجا مى آشامند، و از هوایش استنشاق مى کنند، و از خود در آن محیط تاثیراتى گذاشته و از محیط تاثراتى برداشت مى کنند و اجزاى بدنشان بر وفق مقتضیات آن محیط رشد و نمو مى کند -، همچنین شب و روز که به منزله مسکنى است عمومى براى اجزاى عالم، دخالت تامى در تکون عموم موجودات متکونه در آن دارد.
انسان یکى از همین ساکنین در ظرف لیل و نهار است که به مشیت پروردگار از ائتلاف اجزاى بسیط و مرکبى در این قیافه و شکلى که مى بینیم تکون یافته است، قیافه و اندامى که در حدوث و بقایش از سایر موجودات ممتاز است، زیرا داراى حیاتى است که مبنى است بر شعور فکرى، و ارادهاى که زائیده قواى باطنى و عواطف درونى او است، قوائى که او را به جلب منافع و دفع مضار واداشته و به ایجاد مجتمع متشکل دعوتش مى کند، لذا مى بینیم هر کجا از این جنس افرادى یافت شوند آن افراد هر چه هم کم باشند، براى خود مجتمعى تشکیل داده و براى تفاهم با یکدیگر زبان مخصوصى براى خود وضع نموده اند، و بر پیروى سنن و قوانین و عادات و رسوم معاشراتى و معاملاتى و بر احترام آراء و عقاید عمومى در باره حسن و قبح، عدالت و ظلم، اطاعت و معصیت، ثواب و عقاب و جزا و عفو با یکدیگر بناگذارى دارند.
توضیحى در مورد (سمیع) و (علیم) بودن خداى سبحان
و چون یگانه آفریدگار شب و روز و ساکنین در آن دو، خداى سبحان است، از این رو صحیح است گفته شود: (و له ما سکن فى اللیل و النهار) چون ملک حقیقى لیل و نهار و سکان در آن دو، و جمیع حوادث و افعال و اقوالى که از آثار وجودى آنان است، از آن خدا است، و همچنین نظامى که در پهناى شگفتانگیز عالم جارى است به دست او است، پس او شنواى گفتارها و صداها و اشارههاى ما است، و داناى به اعمال و افعال نیک و بد ما و عدل و ظلم ما و احسان و اسائه ما و سعادت و شقاوتهائى است که نفس ما کسب مى کند، و چگونه دانا به جمیع اینها نباشد، و حال آنکه همه ما را او در ملک خود و به اذن خود ایجاد فرموده؟ و نحوه وجودى این نوع، یعنى خوب و بد، عدالت و ظلم، اطاعت و معصیت و هر یک از لغاتى که دلالت بر معانى ذهنى دارند، همه امورى هستند علمى، به این معنا که جز در ظرف علم وجود تحقق ندارند، و لذا مى بینیم عملى را که انسان انجام مى دهد وقتى آنرا خوب و یا بد، معصیت و یا اطاعت مى نامیم که از روى علم و عمد انجام یافته باشد، و همچنین صوتى که از ترکیب چند حرف از دهان آدمى بیرون مى آید وقتى کلام خوانده مى شود که از روى علم صادر شده و گویندهاش معناى آنرا قصد کرده باشد.
با این حال چگونه ممکن است بشر این امور علمى را در نفس خود مالک باشد، و به آن همانطور که هست علم پیدا کند، آنوقت خدائى که مالک او است از آن امور بى خبر باشد؟ (خوب دقت فرمائید).
و حال آنکه خداى سبحان کسى است که این عالم را با وسعت عجیبى که در عناصر و بسائط و مرکبات آن وجود دارد و ما آدمیان جزء بسیار کوچکى از آنیم، ایجاد فرموده و این کارگاه عظیم را تحت شرایط و نظامى حیرت آور بگردش درآورده است، و در تحت همان نظام نسل آدمى را زیاد کرده، و نظام خاصى در بین افراد این نوع اجراء نموده، آنگاه وى را به وضع لغات و اعتبار سنن و وضع امورى اعتبارى و قراردادى هدایت فرموده، و پیوسته با ما و سایر اسباب قدم به قدم همراهى کرده و ما را لحظه به لحظه به معیت سایر اسباب و آن اسباب را به معیت ما در مسیر لیل و نهار براه انداخته، و حوادثى بیرون از شمار یکى پس از دیگرى پدید آورده است.
تا آنجا که یکى از ما توانسته به کلامى لب بگشاید و همینکه لب به کلامى گشود معنائى را در دلش الهام نموده، و همان لفظ را دوباره در تعریف آن معنا بر زبانش جارى ساخته است، تا کاملا آنرا از بر کرد و براى همیشه فهمید این لفظ داراى این معنا است، آنگاه مخاطبش را هم گوشى داد تا بتواند آن صوت را از آن متکلم بشنود، و به محض شنیدن، همان معنا را در دل او هم القاء نموده و به تعلیم الهى خود آن معنا را به قوه فکر او خورانیده و فهمانده، سپس مخاطب را با اراده خودش وادار کرد تا او هم لفظ مزبور را فقط در همان معنا بکار ببرد، و به کراهت خودش او را از بکار بردن در معنائى دیگر باز داشته، تا بدین وسیله لغات را در بین بشر وضع نمود، و در همه این مراحل که سر انگشتان از شمردن عدد آن عاجز است خودش قائد و آموزگار و راهنما و حافظ و مراقب بشر بود، با این حال آیا ممکن است کسى اجازه گفتن غیر این سخن را به خود بدهد که خداى تعالى شنوا و دانا است ؟ یقینا نه. و تعیینا هیچ نجوایى سه نفرى نیست مگر اینکه خداى تعالى چهارمى آنان، و هیچ سرى در بین پنج نفر نیست مگر اینکه او ششمى آنان است، و هیچ عده اى کمتر و یا بیشتر از آن، نجوایى نمى کنند مگر اینکه خدا با ایشان است هر جا که باشند، آنگاه روز قیامت آنان را به آنچه که در باره آن نجوا کرده اند خبر مى دهد، و خدا به هر چیزى دانا است.
آرى این نه تنها اقوال ما و لغات ما است که خداى تعالى آنرا حرف به حرف بر زبان ما نهاده و به آن آگاهى دارد، بلکه جمیع اعمال ما مستند به او است، و به آنها عالم است. زیرا اگر عملى را که یکى از ما انجام مى دهد در نظر بگیریم مى بینیم این عمل چه خوب و چه بد فرزندى زائیده شده از پدران (سلسله علل فعاله) و مادرانى (سلسله علل منفعله) است که تحت اراده و اختیار جریان داشته اند و در حقیقت این عمل راهى بس دراز و زمانى بس طولانى را در انتقال از اصلاب سلسلهاى به ارحام سلسلهاى دیگر که کسى جز خداى متعال شماره آنرا نمى داند طى کرده، و پیوسته خداوند یعنى همان کسى که زمین در قبضه قدرت او و آسمانها در دست اویند، آن عمل را به اراده خود از آغوشى به آغوشى دیگر انتقال میداده، تا آنکه کارش به این عالم که عالم اختیار است انجامیده، در این عالم هم باز از این منزل به آن منزل انتقال یافته تا روزى که از یک فردى از بنى نوع ما صادر شده و از افق هستى طلوع کرده و خلاصه جاى خود را در عالم اختیار و مسکن لیل و نهار باز کرده است، و تازه یکى از اسباب و حلقهاى از سلسله علل گشته و بعد از این هم خدا مى داند تا کى و چه مقدار در اجزاى دیگرى از عالم هستى اثر مى گذارد، در حالى که خداى سبحان شاهد و ناظر آن و محیط بر آن است.
بنابراین چطور ممکن است خداى سبحان از چنین چیزى غفلت داشته باشد؟!(الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر).
و از این بیان به خوبى معلوم مى شود که جمله (و هو السمیع العلیم) در آیه مورد بحث به منزله نتیجه است براى جمله (و له ما سکن فى اللیل و النهار).
و شنوائى و دانائى گر چه از صفات ذاتى خداى تعالى و عین ذات مقدس اویند و متفرع بر امر دیگرى غیر از ذات نمى شوند و لیکن یک قسم از شنوائى و بینائى و دانائى هست که از صفات فعل و خارج از ذات هستند، و آن شنوائى و بینائى و دانائى است که ثبوتش موقوف بر تحقق متعلق است، نه بر ذات مقدسش، نظیر (خلق)، (رزق)، (احیاء) و (اماته)، که متوقفند بر وجود (مخلوق)، (مرزوق)، (حى) و (میت).
و چون نفس موجودات و عین آنها مملوک و محاط او است پس باید گفت : موجودى که از نوع اصوات است هم سمع خدا و هم مسموع او است، همچنانکه موجودى که از مقوله نور و رنگ است هم بینائى خدا است و هم مبصر او است، و این دو مقوله با سایر موجوداتى که از مقولههاى دیگرى هستند، همه، هم علم خدایند و هم معلوم او.
و این نوع علم از صفات فعل خدا است که با تحقق فعل او متحقق مى شود نه قبل از آن، و لازمه این حرف یعنى تحقق صفتى در خداى تعالى بعد از فعل نه قبل از آن، این نیست که در ذات پروردگار منزه از تغیر، تغییرى پدید آید، و در حالى فاقد صفتى و در حال دیگرى واجد آن شود، زیرا گفتیم اینگونه صفات یعنى امثال خلق و رزق و اماته و احیاء و علم به مخلوقات، صفات فعلند، و از مقام فعل تجاوز نکرده و ربطى به مقام ذات او ندارند.
پس آیه شریفه در مقام این است که با استنتاج علم از ملک، علم فعلى خدا را اثبات کند (دقت فرمائید).
بنابراین آیه مورد بحث یعنى (و له ما سکن فى اللیل و النهار) به منزله مقدمه اى است براى حجتى که در آیه قبل اقامه شد، زیرا حجت بر معاد گر چه با جملات (قل لمن ما فى السموات و الارض قل لله کتب على نفسه الرحمه ) تمام بود. و لیکن از آنجائى که شنونده با نظر بدوى و ساده به این معنا منتقل نمى شود که ملک خداى تعالى نسبت به موجودات مستلزم علم نسبت به آنها است و ملکش نسبت به مسموعات (اصوات و اقوال ) مستلزم شنوایى او نسبت به آنها است، از این رو مجددا مالکیتش را نسبت به آسمانها و زمین تکرار نموده و خاطر نشان ساخته که این مالکیت مستلزم شنوائى و دانائى است. و لذا جمله (وله ما سکن فى اللیل و النهار) را که در حقیقت همان مالکیت آسمانها و زمینى است که در آیه قبل بود اضافه کرد و روى این حساب بود که گفتیم آیه مورد بحث به منزله مقدمه اى است که حجت آیه قبلى را توضیح داده و تتمیم مى کند.
و این آیه شریفه – صرف نظر از اینکه ما نتوانستیم حق آنرا ادا کنیم و ادا کردنى هم نیست – از جهت معنا یکى از لطیفترین آیات قرآنى و از جهت اشاره و حجت دقیقترین و از جهت منطق رساترین آنها مى باشد.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰